X

ردیه ای بر شبهه های جدید

Print

ورود به مطلب

از نیمه دوم قرن بیستم تا کنون، چند جریان مهم، در سطح جهانی، آغاز شده و بطور روز افزون پیگیری میشود،

مهم ترینِ این جریانات، سعی در تضعیف جایگاه قرآن است.

سعی در تضعیف جایگاه قرآن را میشود به وضوح در جریانات فکریِ جدیدالظهور در جهان اسلام دید که ذیلا به چند مولفه آن، که همگان کم و بیش چیزهایی در باره آنها، یا اقل در باره برخی از آنها خوانده و شنیده اند، اشاره ای میکنیم:

1 – قرآن «خوابنامه» پیامبر اسلام (ص) است

2 – قرآن «فهم نامه» پیامبر اسلام (ص) است

3 – قرآن معجزه نیست

4 - در قرآن، چیزی که بالاتر از «معهودات مشافهین» باشد، نیست

5 - مخاطب های قرآن، منحصرا «مشافهین» اند و ما مخاطب قرآن نیستیم.

6 – موضوعِ وجود «محکم و متشابه» در قرآن بی وجه است.

و . . . .

درباره 1و2 در کتاب خویش «آنتی سروش»، و درباره 3 در «صدها پیشگوئی تحقق یافته» جواب داده ایم.

این کتاب روی موضوع 4 متمرکز است، و در جنب آن به چند موضوع دیگر نیز می پردازیم.

رویکرد ما در این کتاب عمدتا این است که  روی موضوع 4 اینطور متمرکز شویم که در ردّ آن آنقدر شواهد قرآنی ارائه دهیم که کوچکترین شکی در بطلان ادعای مذکور نمانَد، و بطور طبیعی این نتیجه برای خواننده حاصل شود که: «پس معلوم میشود بقیه حرفهای این مدعیان نیز از این سنخ است»

یعنی در باره ردّ یکی از شبهه ها سنگ تمام بگذاریم، و در باره بقیه کمتر و کوتاه تر صحبت کنیم، زیرا سخن به اختصار گفتن، و دوری از خسته کردن خواننده، همیشه نصب العین ما بوده است.

از بین شبهاتی که اشاره کرده ایم، مهم ترین شُبهه ای که در موضوعِ تضعیف جایگاه قرآن وارد شده این است که این مطلب را می پراکنند که «قرآن مطلبی که بالاتر از معهودات مشافهین باشد، ندارد»

به خلاف ادعای مدعیانش، مواردِ فوقِ معهودات بودنِ قرآن نسبت به مشافهین آنقدر زیاد است که سر به هزاران میزند!!!

 

یعنی کمی مشکل است درک اینکه کسانی که شهرتی در موارد مرتبط به قرآن دارند چیزی را نفی کنند که چندین هزار مورد دالّ بر وجودش هست!!

 

ذیلا این موضوع را کمی باز میکنیم:

ابتدا باید دو اصطلاح را معنی کنیم: 1 – مشافهین 2 – معهودات

 

 

 

مشافهین

مشافهین یعنی کسانی که قرآن را بطور شفاهی از آنحضرت شنیده اند، اعم از اینکه به آن مومن یا کافر بوده باشند، و این، با همینقدر توضیح مفهوم میشود.

 

معهودات

معهود از ریشه عهد است و مشتقات آن در قرآن زیاد است و معنی کلمه از خود آن مشتقات قابل درک است:

مثلا:

لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی

والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون

الموفون بعهدهم اذا عاهدوا

 

البته این نوع شواهد قرآنی بیش از 60 مورد است که در «المعجم» و سایر لغت نامه های قرآنی به راحتی دیده میشود)

 

بر حسب آیاتی که آن مشتقات در آنها ذکر شده، عهد یک حقیقت خارجی است که بین دو یا چند نفر (اعم از اینکه هریک از آحاد، در هر طرف، شخصیت حقیقی یا حقوقی باشند) «متفق علیه» است.

 

عهد گستره بسیار وسیعی دارد، و برای تقریبِ بیشتر به ذهن عرض میکنیم که، از قراردادها، و قوانین، و کنوانسیون های بین المللی گرفته، تا قراردادهای شفاهی بین دو شخص عادی را شامل میشود، و همچنین امانت گزاری بین دونفر و بدون هیچ شاهد و سندی، تا سپرده گزاری اشخاص حقیقی و حقوقی نزد بانک ها و مراکز مشابه همراه با صدور اسناد معتبر را نیز شامل میشود.

 

یعنی یک عهدِ خاص، یک حقیقت ذهنیِ خاص است که درذهن یک فرد خاص، (یا در صورتیکه آن فرد شخصیت حقوقی باشد، در بایگانی ها و انبار ها و ذهن های اعضاء آن شخصیت حقوقی) در یک مورد خاص، با فردِ ذینفعِ مقابل او متفق علیه است. یعنی اینکه:

معهود بودنِ چیزی، یعنی اینکه آن چیز در ذهن کسی باشد و او اطلاعات واضحی راجع به چیستیِ آن، مقدار آن، کیفیت آن، ارزش آن، و سایر چیزهای مربوط به آن داشته باشد.

 

مفهومِ ساده ادعای مذکور این است که: هرچه در قرآن هست، اعراب 1400 سال قبل، راجع به چیستیِ آن، مقدار آن، کیفیت آن، ارزش آن، و سایر چیزهای مرتبط به آن، ذهنیت واضح و روشنی داشته اند!!!

و این، یکی از غلط ترین چیزهائی است که نوع بشر تاکنون گفته است.

 

این قلم، در این کتاب، (چنانکه در صفحات آتی خواهید دید) هزاران شاهد قرآنی آورده است که خلاف این ادعا را نشان میدهد!

اما علی الحساب، برای آمادگی ذهنی، چند مورد کوتاه را در اینجا بطور خلاصه و گذرا عرض میکنیم:

 

فرق است بین «مفهومات» و «معهودات»

اگر منظور آنان از «معهودات»، «مفهومات» بود، حرف تازه ای نبود، زیرا حاکی از این بود که قرآن مفهوم است و معما و چیستان و تربیع دایره و امثال آن نیست، و این، «توضیح واضح» و لغو است، و خود صاحب وحی قبلا فرموده «ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه» و جای دیگر فرموده «اَ اَعجمی و عربی؟» و موارد دیگر، که کم هم نیست، و ما برای رعایت اختصار از ذکرش در میگذریم.

به عبارت دیگر، اینطور است (و واضح است که باید اینطور باشد) که قرآن برای مشافهین می باید مفهوم بوده باشد، که البته چنین هم بود.

اما، ایراد، اینجاست که گفته اند «قرآن مطلبی فوق معهودات مشافهین ندارد»

فرق مفهوم و معهود زیاد است، و نسبتِ مفهوم با معهود مثل نسبت گِرد و گِردو ، در جمله مشهور «هر گردوئی گرد است، ولی هر گردی گردو نیست» میباشد، یعنی هر معهودی مفهوم هست ولی هر مفهومی معلوم نیست که معهود هم باشد.

 

اساسا فهم یک فرایندی است که برای همه آحاد بشر (غیر از قلیل افرادی که ناقص العقل باشند) رخ میدهد، اما، عهد یک اتفاق بیرونی است که فقط قابل انتساب به کسانی است که شاهدآن، یا موضوع آن بوده اند.

 

مثال1:

مثلا اگر از آنها پرسیده شود:

به نظر شما اذاالشمس کوّرت برای مشافهین معهود بوده؟

فقط ممکن است یکی از دو گزینه ذیل را انتخاب کنند:

اگر بگویند نه (که جواب درست هم همین است) سخن خود را نقض کرده اند،

اگر بگویند بله، یک دروغ علمی در حوزه فیزیک نجوم مرتکب شده اند!

 

مثال2:

میدانید که اخیرا در بین برخی کشورهای پیشرفته، آموزش امور جنسی و مطالب مرتبط به آن (مثلا بیماری ها و خطرات و روش مواجهه یا پیشگیری یا وغیره) رایج است،

خب، در این فرایند، چیزهائی (از جمله عمل جنسی) برای کودک «مفهوم» میشود، اما آیا برای او «معهود» هم میشود؟

جواب واضح است، و گزینه «نَه» درست است،

البته وقتی که آن کودک بالغ شد، و اولین عمل جنسی خویش را انجام داد، آنگاه برایش «معهود» هم میشود.

 

مثال3:

این ضرب المثل فارسی که میگوید «حلوای تن تنانی – تا نخوری ندانی» فرق مفهوم و معهود را بخوبی نشان میدهد.

 

مثال4:

یک متن ساده قرآنی

آیات 16 تا 19 سوره قیامه چنان ساده و چنان رُند اند که کمتر کسی ممکن است فکر کند که آنها هم فوق معهودات مشافهین اند، و از این لحاظ بسیار جالب اند، لذا در ذیل مختصرا بحثی در آن باره عرض میکنیم:

 

1

لاتحرک به لسانک لتعجل به:

این قسمت از آیه، در حدود معهودات معاصران نزول هست، زیرا کاملا قابل تصور است که دیده باشند یک رئیس قبیله یکی از افراد را فرابخواند و به او بگوید برو به فلان رئیس قبیله این پیغام مرا کلمه به کلمه و بدون هیچ کم و کاست و اضافه برسان، و ببیند آن فرد، همینطور که دارد میشنود، حرکاتی از خویش بروز بدهد که انگار دارد آن سخن را  به دقت به خاطر می سپارد،

 

2

ان علینا جمعه و قرآنه:

اما این قسمت هیچ جوری در ذهنیات معاصران نزول نبود، زیرا نزدیک ترین واقعه ای که این اتفاق افتاد، موضوع آزاد کردن یهودیان از اسارت بابِل توسط کورش هخامنشی بود که یهودیان اجازه یافتند توراتِ پراکنده و از یاد رفته را باز نویسی کنند، و این واقعه بیش از 1000 سال قبل از نزول قرآن بود، به عبارت دیگر، لااقل 50 نسل قبل از نزول قرآن چنین اتفاقی در میان یهودیان افتاد، و عرب های معاصرِ نزولِ قرآن هیچ راهی برای دانستن چنین واقعه ای نداشتند، زیرا:

 

اولا واقعه تدوین تورات توسط علمای یهود چنان مخفی بود که حتی خود یهودیان نیز راهی به دانستن کلی و جزئیِ آن نداشتند (زیرا میدانید که به عکس قرآن که حتی کفار و منافقان را دعوت به تدبر در قرآن نموده، یهودیان نسبت به تورات نه تنها این دعوت را ندارند بلکه حتی ممنوع هم هستند، زیرا مطالعه تورات برغیر علماء یهود، که انحصارا می باید از نسل هارون باشند، حرام است)

 

ثانیا تجارت (و در نتیجه تماس فرهنگیِ) اعرابِ معاصرِ نزول این سوره، که مکّی، آنهم اوایل دوره مکی است، با یهودیان ناچیز بود، بطوریکه محال بوداعرابِ معاصر نزولِ این سوره، از چنین روزنه تنگی بتوانند به مخفی ترین عمل سریِ علماء یهود، به چیزی اشراف پیدا کنند که حتی بر خود یهودیان نیز فاش نبود.

 

ثالثا فقر عمومیِ حاکم بر ادوار قبل، و فقدِ امکانِ علم آموزی برای اکثریتِ قریب به اتفاقِ بشر، و بخصوص برای معاصرانِ نزول این سوره، مانع از امکانِ تحققِ چنین اطلاع و اِشرافی بوده است.

 

3

 فاذا قراناه فاتبع قرآنه:

این قطعه نیز مانند قطعه نخست میتوانست معهود مشافهین (یعنی عرب معاصر نزول این سوره) بوده باشد.

 

4

ثم ان علینا بیانه:

این قسمت نیز نمیتوانست معهود مشافهین بوده باشد، به دلایلی شبیه قطعه دوم، زیرا نزدیک ترین جریانی که شبیه مفهوم فوق باشد نزول انجیل و تفاسیری که بر انجیل شده، تا زمان نزول این سوره، قریب به 350 سال بوده است، و اعرابِ بیسوادِ کم تمدنِ دور از دنیای مسیحیت و  بی ارتباط با مسیحیتِ معاصرِ نزول این سوره، راهی برای امکان یافتن به اینکه چگونه ممکن است قرآن «بیان» شود، نداشته اند.

حالا بماند که این تفاسیری که بر انجیل نوشته شده (که انجیل نام گرفته، و حدود 130 مورد استِ و چهارتای آنها توسط دستگاه کلیسا پذیرفته شده، و تحت عنوان اناجیل اربعه معروف است) با توجه به اینکه عیسی (ع) را پسر خداوند معرفی میکند، نسبتی با انجیل واقعی ندارد.

 

اینک با این مقدمات میرویم به شمارشِ هزاران موردی که در قرآن هست و معهود مشافهین هم نبوده است، که البته آنها را به ترتیب ذیل ذکر کرده ایم:

1 – چیزهایی که حتی برای خود آنحضرت هم نامعهود بوده است

2 - حروف مقطعه

3 – موضوعات «قیامتی»

4 – موضوعات مرتبط با وحی

5 – دو نوع فهم از یک واقعه که قبل و بعد آن در ذهن شکل میگیرد

6 – موجودات ماوراء حسی

7 – داستان آفرینش انسان

8 – مطالبی در قرآن، که مربوط به اقوامِ ماقبل تاریخ است و هنوز معهود نشده

9 – مطالبی که نزدیک به 1000 سال بعد از نزول قرآن، تازه مفهوم شده (نه معهود)

10 – مطالبی که هنوز هم مفهوم نشده (چه رسد به معهود)

11 - موضوعاتی که مکانیزم انجام آنها هنوز معلوم نشده

12 – شئون خاص الهی

 

 

 

 

 

 

 

 

دفتر اول

 

برشماریِ

عدم معهوداتِ مشافهین

 

 

 

1 – چیزهایی که برای خود آنحضرت هم معهود نبود

 

«ماادریک» های قرآن

در قرآن بارها با ذکر جملاتی از قبیل «ماادریک»، معهود بودنِ برخی موضوعات را (حتی در مورد آنحضرت نیز) نفی کرده است، چه رسد به مشافهین یا غیر آنان.

مثلا:

سوره قارعه

آیه 3: ماادریک ما القارعه»

آیه 10: «ماادریک ماهیه»

سوره طارق

آیه 2: «ما ادریک ما الطارق»

سوره قدر

آیه2: «ماادریک ما لیله القدر»

سوره عبس

آیه 3: «ما یدریک لعله یزّکی»

 

سوره بلد

آیه 12: «ما ادریک ما العقبه»

سوره هُمزه

آیه 5: «ما ادریک ما الحطمه»

سوره انفطار

آیه 17: «ما ادریک ما یوم الدین»

آیه 18: «ثم ما ادریک ما یوم الدین»

سوره حاقّه

آیه 3: «ما ادریک ماالحاقه»

سوره مرسلات

آیه 14: «ما ادریک ما یوم الفصل»

سوره مطففین

آیه 8: «ما ادریک ما سجین»

آیه 19: ما ادریک ما علیون»

سوره مدثر

آیه 27: «ماادریک ما سقر»

سوره جن

آیه25: «ان ادری اَقریب ما توعدون»

سوره احقاف

آیه 9 : «ما ادری ما یُفعل بی و لا بکم»

سوره هود

در آیه 49 این سوره میگوید: «اینها از خبرهای غیبی است و نه خودت و نه قومت آن را نمیدانستید».

سوره شورا

آیه 17: «ما یدریک لعل الساعه قریب»

سوره انبیاء

در آیه 109 میفرماید: «ان ادری اَقریب ام بعید ما توعدون»

در آیه 111: «ان ادری لعله فتنه لکم و متاع الی حین»

سوره احزاب

آیه 63: «ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا»

سوره یوسف

اینکه در آیه3 فرموده « . . کنت من قبله لمن الغافلین» یعنی اینکه ای پیامبر! قضیه یوسف برای خودت هم معهود نبود، چه رسد به این اطرافیانت، یا این کافران.

 

البته موضوع منحصر به اینها نیست، و همانطور که قبلا عرض کرده ام، «تورقی» کار کرده ایم، نه دقیق!

 (جمعا 21 مورد)

 

 

2 – حروف مقطعه

 

سوره قلم

در آیه 1 «ن» از حروف مقطعه است، و تاکنون معانی حروف مقطعه به نحو مقنعی روشن نشده است، چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

همچنین است آیه های اول سوره های ذیل:

ق و دخان و زخرف و فصلت و جاثيه و احقاف و مؤمن و يس و شوري و ابراهيم و هود و شعراء و يونس و ص و قصص و نمل و مریم و یوسف و حجر و طه و اعراف و سجده و لقمان وعنکبوت و روم و رعد و بقره و آل عمران

 

(جمعا 33 مورد)

 

 

3 – موضوعات «قیامتی»

 

همانطور که جنینِ داخل شکم مادر نمیتواند هیچگونه ذهنیتی راجع به این دنیا داشته باشد، ما نیز نمیتوانیم راجع به جهان بعدی ذهنیتی داشته باشیم، و در این مورد لازم است توجه تان را به نکات ذیل جلب کنیم:

 

1 – از آنحضرت که بالاتر نداریم، خداوند با صراحت و هم با تکرار زیاد، چنانکه در قسمت 1 قبلا دیده ایم، چه راجع به حوادث قبل از وقوع قیامت، چه در باره خود قیامت، چه در باره پس از قیامت، تعدادی «ما ادریک» و «ماتدری» و همتراز آنها بر زبان ایشان جاری کرده که ما بدانیم کسب اطلاعات در باره قیامت برای ما بشرها تا هنگامی که در این جهان هستیم محال است.

 

خداوند به آنحضرت گفته «ما ادریک» و این به معنی «تو نمیدانی» نیست، بلکه به این معنی است که چه چیزی میتواند تو را برای دانستن آن کمک کند؟ و در این نوع سخن گفتن، محال بودنِ امکانِ کسب علم در باره آن مستتر است.

 

2 – در اینجا میتوان دلایل علمی و فلسفی هم برای محال بودنِ مطلب آورد، اما، نه این بنده برای آنها جایگاهی در مقابل نصّ صریح قرآن قائلم، نه شما خواننده که علاقمند به این نوع مطالب میباشید، نیاز به آن دارید.

 

 3 – ممکن کسی بگوید:

کل آیات توصیف عذاب کافران و نعمت مومنان، و حوادث نزدیک به وقوع قیامت، از دم، در ذهنیات مخاطبان اولیه وجود داشته، زیرا، عرب های هزار و چهارصد سال پیش با یهودیان و مسیحیان محشور بوده اند و مطالبی از آنها شنیده بودند و از طریق آنها مطالبی را که در قرآن آمده در ذهن داشته اند،

باید بدانیم که این سخن سست و باطل است، زیرا:

الف – خود قرآن متعرض این مطلب شده، و تصریح کرده که ادبیات قیامتیِ قرآنی در ذهنیات عرب 1400 سال پیش نبوده، (مثلا شش آیه اول سوره نباء و آیات مشابه آیات مذکور که در سوره های دیگرند)

ب – اطلاعاتی که گفته میشود عرب های 1400 سال پیش میتوانسته اند از یهودیان و مسیحیان گرفته باشند از چهار انجیل فعلی و تورات و تلمودِ که فراتر نبود، و اگر تورات و تلمود و انجیل های فعلی را دیده باشید تصدیق خواهید کرد که از لحاظ مطرح کردن و توصیف و تشریح قیامت و آخرت اصلا به گرد قرآن هم نمیرسند، و ادبیات قرآنی در باره قیامت و آخرت آنقدر صریح و دارای جزئیات و پرتکرار و پرتشریح است که مقایسهء متنیِ قرآن و تورات به راحتی این را نشان میدهد.

لذا، کل آیاتی که در این باره در قرآن هست، و در آن از حوادث نزدیک به وقوع قیامت، و نعیم اخروی و عذاب اخروی سخن رفته، تماما، نه تنها «فوق ذهنیات» مخاطب های اولیه، بلکه فوق ذهنیات ما ها نیز هست.

 

ذیلا توجه خوانندگان گرامی را به آیاتی که جنبه های مختلف موضوعات «قیامتی» را مطرح میکنند جلب میکنیم:

 

سوره زلزال (8 آیه) (کل سوره) سوره قارعه (11 آیه) (کل سوره) سوره لیل (5 آیه) آیه های 13 تا 17 و سوره طارق (9آیه) آیه های 1 تا 4 و 8 و 9 و 10 و 11 و 12

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

 

سوره علق (1 آیه) آیه 8 و سوره تکاثر (2 آیه) آیه های 6 و 8 و سوره بلد (2آیه) آیه های 19 و 20 و سوره همزه (6 آیه) آیه های 4 تا 9 و سوره فجر (10آیه) آیات 21 تا 30 «قیامتی» است. و سوره نجم (11 آیه) آیات 38 تا 42 و47 57 تا 61 و سوره عبس (10 آیه) آیات 33 تا 42 و سوره اعلی (3آیه) آیات 12 و 13 و 17. سوره مزمل (5 آیه) آیه های 12 تا 14 و 17 و 19.

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

سوره انفطار (19 آیه) از آنجا که تمام آیات این سوره «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

سوره تکوير (18 آیه) آیات 1 تا 18. سوره حاقه (27 آیه) آیات 1تا 3 و 19 تا 37. سوره مرسلات (36 آیه) آیات 1 تا 15 و 19 و 24 و 28 و 29 تا 45 و 47 و 49. سوره قلم (20 آیه) آیات 17 تا 33 و 34 و 42 و 43. سوره غاشيه(19 آیه)

آیات 1 تا 16 و 24 و 25 و 26. سوره نباء (28 آیه) آیات 1 تا 5 و 17 تا 40 . سوره طور (31 آیه) آیات 1 تا 28 و 45 تا 47. سوره واقعه (67 آیه) آیات 1 تا 26 و 27 تا 56 و 81 تا 95. سوره رحمان (48 آیه) آیات 26 و 27 و 31 تا 77. سوره دهر (انسان)(15 آیه) آیات 4 تا 6 و 11 تا 22 و 27. سوره مطففين(28 آیه) آیات 1 و 4 تا 28 و 34 تا 36 از آنجا که. سوره قيامه (24 آیه) آیه های 1 تا 13 و 21 تا 25 و 26 تا 30 و 40. سوره انشقاق (17آیه) آیات 1 تا 15 و 24 و 25. سوره ق (22 آیه) آیه های 11 و 16 تا 35 و 42 تا 44.

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

سوره مدثر (20 آیه) آیات 8 تا 10 و 26 تا 37 و 38 تا 42. سوره نازعات (27 آیه) آیات 1 تا 14 و 34 تا 46. سوره نوح (1آیه) آیه 1. سوره قمر (10 آیه) آیه های 1 و 6 تا 8 و 46 تا 48 و 54 و 55. سوره بروج (6 آیه) آیه های 1 تا 3 و  9 و 10 و 11 . سوره مسد (تبت) (3 آیه) آیه های 3 تا 5 . سوره معارج (21 آیه) آیات 1 تا 18 و 42 تا 44.سوره جن (6 آیه) آیه های 7 و 15 و 17 و 23 و 24 و 25. سوره ذاريات (18 آیه) آیات 1 تا 9 و 13 تا 19 و 59 و 60.

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

سوره دخان (37 آیه) آیه های 16 و 40 تا 57. سوره زخرف (5 آیه) آیه های 38 و 39 و 61 و 66 تا 78 . سوره فصلت (32 آیه) آخر آیه 16 و آخر آیه 17 و آیات 9 تا 24 و 27 تا 29 و 39 و 41 تا 44  و 47 و 48. سوره جاثيه (17 آیه)  آیه های 10 و 11 و 15 و 17 و 21 تا 26 و 28 تا 35. سوره احقاف (8 آیه)  آیه های 5 و 6 و 14 و 16 و 20 و 31 و 34 و 35. سوره مؤمن (23 آیه) آیات 8 تا 18 و 45 و 46 و 47 تا 52 و 59 و 71 تا 76 و 84 و 85. سوره يس (23 آیه) آیه 12 و 32 و 26 و 27 و 49 تا 65 و 79 تا 81. سوره شوري (8 آیه) آیه های 17 تا 22 و 44 تا 47. سوره سباء (13 آیه) آیه های 3 و 4 و 7 و 26 و 27 و 29 و 30 و 31 و 32 و 33 و 40 و 41 و 42.

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

سوره مومنون (4آیه) آیات 64 تا 67 سوره ابراهيم (18 آیه) آیه 2 و 16 و 17 و 18 و 21 تا 23 و 29 و 31 و 42 تا 46 و 48 تا 51. سوره اِسراء (10 آیه) آیه های 13 و 14 و 50 تا 52 و 71 و 72  و 97 تا 99. سوره هود (17 آیه) آیه های 4 و 16 و 18 و 20 تا 32 و 104. سوره شعراء (15 آیه) آیه های 87 تا 102 ، سوره يونس (13 آیه) آیه های 8 تا 10 و 26 تا 30 و 46 و 50 و 51 و 52 و 54. سوره انبياء (14 آیه) آیه 1 و 29 و 35 و 39 و 40 و 46 و 47 و 94 و 97 تا 104. سوره صافات (1 آیه) آیه 163 سوره ص (16 آیه) آیات 49 تا 64.

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

سوره قصص (13 آیه) آیه های 54 و 60 تا 67 و 74 و 75 و 83 و 84. سوره نمل (12 آیه) آیه 5 و آیه های 66 تا 68 و82 تا 85 و آیات 87 تا 90. سوره مریم (16 آیه) آیه های 38 و 39 وآیه های 60 تا 63  و آیات 68 تا 72 و 85 تا 87 و آیه 95. سوره یوسف (1 آیه) آیه 107. سوره حجر (9 آیه) آیه های 23 تا 25 و آیه های 43 تا 48. سوره طه (24 آیه) آیه های 15 و  48 و 55 و 74 تا 76 و آیات 102 تا 112 و 124 تا 127. سوره انعام (27 آیه) آیه های 12 و 16 و آیه های 22 تا 24 و آیه 27 و 30 و 31 و 40 و 41  49 و 51 و آیه های 70 و 73 و 93 و 94 و آیه های 127 تا 132 و 124 و 125 و آیه های 124 و 125و 160 و 164. سوره اعراف ( 22 آیه)  آیات 37 تا 53 و 57. سوره کهف (14 آیه) آیه های 2 تا 4 و 29 و 47 تا 49 و 87 و 100 تا 102 و 105 تا 108.

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

سوره فرقان (9 آیه) آیه های 12و 13و 16 تا 18 و 65 و 66 و 69 و 70 و 75 و 76. سوره سجده (2 آیه) آیه های 25 و 30. سوره زمر(19 آیه) جمله «لا تزر وارزه وزر اخری» و همچنین است انتهای آیه 8 نیز آیه های 13 و 15 و 16. و آیه های 19 و 20 و آیه های 24 و 25 و 26 و 30 تا 35 و 40 و 60 و 61. سوره لقمان(4 آیه) آیه های 8 و 9  و 33 و 34. سوره عنکبوت(8 آیه) آیه های 12 و 13 و 25 و 54 و 55 و 58 و 64 و 68 قیامتی» و حامل معانیی است که در قیامت معلوم خواهد شد و فعلا خارج از امکان درک و تجربه ما قرن بیست و یکمی ها است، چه رسد به مخاطبان اولیه. سوره نحل (27 آیه) آیه های 1 و 2 و 25 و 27 وآیات 28 تا 34 و آیه های 45 تا 47 و آیه های 52 و 77 و آیات 84 تا 89 و آیه های 109 و 111 و 116 و 117 و 124. سوره فاطر (6 آیه) آیات 33 تا 38. سوره روم (8 آیه) آیه های 12 تا 16 و آیه های 55 تا 57. سوره رعد (7آیه) آیه 5 و و آیه های 23 و 24 و 25 و 34 و 35 و 42. سوره مُلک (11 آیه) آیات6 تا 12 و آیه های 24 تا 27.

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

سوره حج (19 آیه) آیه های 1 و 2 و آیات 5 تا 7 و آیه 14و آیات 19 تا 25 و آیه 17 و آیات 55 تا 57 و آیه های 69 و 72. سوره بقره (19 آیه) آیه های 25 و 48 و 81 و 82 و 86 و 90 و 114 و 123 و 154 و 165 تا 167 و 174 و 175 و 212 و 245 و 254 و 262 و 274 و 284. سوره صف (3 آیه) آیه های 10 تا 12. سوره عادیات (3 آیه) آیه های 9 تا 11. سوره محمد(ص)(6 آیه) آیه های 12 و 15و  18 و  27 و 28 و 32. سوره انفال (2 آیه) آیه های 50 و 51. سوره حشر (4 آیه)آیه 17 و آیات 18 تا 20. سوره منافقون (1 آیه) آیه 10. سوره جمعه (1 آیه) آیه 8. سوره آل عمران (20 آیه) آیه های 10 و 22 و 25 و 30 و 85 و 87 و 88 و 91 و 105 و 106 و 107 و 116 و 117 و 145 و 169 و 185 و 192 و 194 و 195 و 197 و 198

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

سوره تغابن (2 آیه) آیه های 9 و 10. سوره حديد (7 آیه) آیه های 12 تا 15 و آیه های 18 و 19 و آیه 21. سوره احزاب (6 آیه) آیه 16 و 64 تا 68. سوره نساء (38 آیه) آیه 10 و آیه های 13 و 14 و 40 تا 42 و 56 و 57 و 69 و 70 و 74 و 77 و آیه های 87 و 93 و 95 و 96 و 97 و 102 و آیه های 114 و 115 و 121 و 122 و 123 و 124 و 134 و آیه های 138 و 141 و  145 و 146 و 151 و 152 و آیه های 161 و 169 و 172 و 173 و 175. سوره نور (10 آیه) آیه های 11 و 14 و 19 و 23 و 24 و 25 و 26 و 51 و 52 و 57. سوره فتح (5 آیه) آیه های 5 و 6 و 13 و 16 و 17. سوره برائت (توبه) (21 آیه) آیه 3 ، وآیه های 17 و 20 و 21 و 22 و آیه 35 و آیه های 49 و 61 و 63 و 68 و 69 و آیه های 72 و 88 و آیه های 90 و 94 و 99 و 100 و 101 و 109 و آیه 111. سوره مجادله (8 آیه) آیه 6 «قیامتی» است و همچنین است آیه های 14 تا 19 و 22. سوره تحريم (2 آیه) آیه های 6 و 7. سوره مائده (13 آیه) آیه 12 «قیامتی» است و همچنین است آیه های 36 و 37 و 65 و 85 و 86 و 105 و 109 و 110 و همچنین است آیات 116 تا 119.

از آنجا که کل آیات فوق، «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین بوده است.

 

 

جمع تا اینجا 1269 آیه

 

 

4 – وحی

 

راجع به وحی قول دکتر سروش و دکتر شبستری را که میدانید، اولی میگوید قرآن «خوابنامه» پیامبر (ص) است، و دومی میگوید «فهم نامه» اوست،

یک نفر دیگر هم هست که به شهرت آنها نیست، والبته به این دلیل نیست که نامش را ذکر نمیکنم، بلکه به این دلیل است که در یک فضای نیمه خصوصیِ الکترونیک این  سخن را گفته، و اخلاقا ماذون نیستیم نام شان را ذکر کنیم:

«ماهیت وحی چیست؟ آیا آن چیزی جز فرو رفتن در لایه های روحی خود پیامبر(ص) است؟ و آیا آنچه او به عنوان خدا و فرشتگان و شیاطین و بهشت و جهنم درک می کند، چیزی جز لایه های روحی خودش است؟ و آیا آنچه را که او بیان می کند، چیزی جز تجربیات روحی خودش است؟ آیا در حالت وحی چنان نیست که لایه بالاتری از وجود خودش با لایه ای فروتر از خودش سخن می گوید؟ آیا این تجربیات عرفانی و یا تجربیات نزدیک مرگ که شخص در آن حالت، خود را خدا می یابد و یا خودِ بالاترش با خودِ فروترش سخن می گوید، نمی تواند مؤید این فرضیه باشد؟ آیا آنچه را که پیامبران در قالب برپایی قیامت و حضور در بهشت و جهنم می یابند، چیزی جز همان صور برزخی و رؤیایی و مثالی خودشان نیست؟ و آیا بر اساس آن نمی توان گفت که اساساً خدا و فرشته و شیطان و بهشت و جهنمی خارج از روح و روان شخص وجود ندارد؟

 و آیا معقول است که این جهان با این عظمت که میلیاردها سال گذشته تا به کمال کنونی رسیده است، با یک دمیدن در شیپوری نابود شود؟ و آیا اگر عالم پس از مرگ،‌ جنبه روحی و برزخی داشته باشد، مزاحم عالم مادی کنونی است و جا را برای وجود عالم کنونی تنگ می کند؟»

آنچه در بالا مشاهده میشود تکرار اقوالی است که بطور خلاصه میگویند قرآن قول خود پیامبر است، منتها یکی میگوید «خواب» های اوست، و یکی میگوید «فهم» های اوست، و محمد ارکون و حامد ابوزید و برخی دیگر هم چیزهایی شبیه به همین ها میگویند و قدر مشترک همه اقوالشان این است که قرآن قول خداوند نیست، که این نوع از سخنان، صراحتا با نصوص واضح قرآنی مغایر و مخالف است و لذا میگوئیم مردود است.

(و در مقاله پاسخ به دکتر سروش بحث کافی در مردودیت انواع سخن فوق کرده ایم و در اینجا نمیخواهیم وارد آن شویم و کنجکاوان احتمالی را به همانجا ارجاع میدهیم)

درکِ چیستیِ وحی محال است و وجه محال بودن درکِ چیستیِ وحی به این است که وحی بر ما محیط است و ما در آن محاط میباشیم (واگر کسی ان قلت کند که ما در این جهان هم محاط هستیم پس چگونه است که اینهمه علم در باره آن یافته ایم و اینهمه تصرفات در آن کرده ایم در جواب میگوئیم ما در این جهان محاط نیستیم بلکه این جهان خانه ما است و ما صاحبخانه هستیم و علم ما از جهان و تصرفات ما در آن از نوع علم و تصرفات مالکانه است، اما، ما و کل جهان محاط در وحی هستیم)

خداوند در قرآن آنهمه از «آیات» و «صفات» خویش گفته، اما یک کلمه در باره ذات خویش نفرموده، و همچنین آنهمه در باره حواشی و عاملان و کارگزاران وحی گفته اما یک کلمه در باره چیستی وحی نفرموده، چرا؟ زیرا ما راهی به درک این دو قلم نداریم، همانطور که یک روبات راهی به درک سازنده خود ندارد و نمیتواند داشته باشد. 

دلیل قرآنی این موضوع هم «وما اوتیتم من العلم الا قلیلا» است که در باره چیستی «روح» آمده، و برخی از علماء ناوارد و ناشی، «روح» را به چیزی تفسیر کرده اند که قرآن آن را «نفس» نامیده، در حالیکه منظور از «روح» در آیه سوره اِسراء همان چیزی است که در «تنزل الملائکه و الروح» و «نزل به الروح الامین» و «روحا من امرنا» و «روح القدس» و امثال آنها إکر شده، نه روح انسانی که موضوع علم روانشناسی و تکنیک روانپزشکی است، که در قرآن «نفس» نامیده شده است.

در هر حال، وحی، از شئون الهی است، و ما به عنوان انسان، تا زمانی که در این دنیا هستیم، با استناد به «ما اوتیتم من العلم الا قلیلا»، راهی به درکِ حتی یکی از عوامل وحی رسان نخواهیم داشت، چه رسد به چیستیِ خود وحی!

لذا، آنچه در باره عوامل وحی و چیستیِ آن، در قرآن ذکر شده، لا اقل، فوق ذهنیات مخاطبان اولیه وحی بوده است، از جمله:

سوره بروج (2 آیه)

آیه های 21 و 22 از آن لحاظ که به گوشه ای از مکانیزم وحی (یعنی «لوح») اشاره دارد، و آن چیزی است که هیچ بنی بشری به آن دسترسی ندارد، بالاتر از ذهنیات بشر و طبعا معاصران نزول نیز میباشد.

 

سوره دخان (5 آیه)

آیات 2 تا 6 (که در باره لیله القدر است که در آن یُفرق امر حکیم صورت میگیرد) در باره وحی است که از شئون الهی است (که فرموده امرا من عندنا ) و کسی را راهی به آن نیست، و طبعا مخاطبان اولیه را نیز همچنین.

 

سوره عنکبوت (2 آیه)

آیه های 48 و 49 مربوط به وحی است، (که به آنحضرت یاد آوری کرده که ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لاتخطه بیمینک) و از آنجا که از شئون الهی است، فوق ذهنیات هر بنی بشری است، چه رسد به معاصران نزول.

 

 

سوره نحل (4 آیه)

آیه های 43 و 44 مربوط به وحی است که فرموده ما ارسلنا من قبلک الا رجالا نوحی الیهم . . . بالبینات و الزبر و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس)، و از آنجا که از شئون الهی است، فوق ذهنیات هر بنی بشری است، چه رسد به معاصران نزول.

 

همچنین است آیه های 101 تا 103 (که در داخل آنها مطالبی فرموده، از جمله اینکه قل نزله روح القدی من ربک بالحق) مربوط به وحی است، و از آنجا که از شئون الهی است، (ببینید، اشاره مستقیم به ذات مقدس الهی، و نیز فرشته وحی رسان دارد)، فوق ذهنیات هر بنی بشری است، چه رسد به معاصران نزول.

 

سوره رعد (2 آیه)

آیه های 30 و 38 از طرف دیگر به برخی از شئون وحی اشاره دارد که از شئون الهی بودنِ آن حکایت میکند و از ذهنیات ما بالاتر است و خواهد بود، چه رسد به مشافهین.

 

سوره حشر (1 آیه)

آیه 21 (که آیه بسیار مشهوری است، (و تلاوت بی نظیر عبد الباسط آن را بسیاری شنیده و حظ برده اند که اینطور شروع میشود لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله . .) از آنجا که به یکی از شئون ِ غیر قابل دسترسیِ وحی (حتی در امروز) اشاره دارد، طبعا بالاتر از ذهنیات معاصران نزول نیز هست.

 

سوره مائده(6 آیه)

آیه 101(آنجا که میگوید لا تسئلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسوکم و ان تسئلوا عنها حین ینزل القرآن تبد لکم . . ) مربوط به یکی دیگر از مکانیزم های وحی است، و فوق ذهنیات هر بنی بشری است، چه رسد به معاصران نزول.

همچنین است آیه های 111 تا 115 که آنها هم فوق ذهنیات هر بنی بشری است، چه رسد به معاصران نزول.

 

 

5 – ادراکات متفاوت در قبل و بعدِ وقوعِ یک واقعه

 

سروش و همانندانش (و پیروانشان) یک مطلب غلطی را به قرآن نسبت میدهند و آنهم این است که در قرآن مطالبی که خارج از معهودات مشافهین باشد نیست.

این سخن خیلی غلط است. به دلایل ذیل:

 

سوره حمد

دو موردِ  انعمت علیهم  و  المغضوب علیهم و الضالین که بعدا درسالهای آتیِ نزول وحی، مصادیقی از آنها در قرآن ذکر شد، در روز نزول این سوره، که اوایل نزول وحی بود، برای مستمعین مشخص نبود که منظور از این کلمات چیست، یعنی اینها بالاتر از ذهنیات آنان بود، زیرا بعدا، در سالهائی بعد، طی نزول آیاتی، معنی شده اند.

 

سوره ضحی

آیه های 4 و 5 نیز از این لحاظ که در زمان نزول این آیات، مدلولش هنوز واقع نشده بود، فوق ذهنیات معاصرانِ نزول بود.

 

سوره ناس

خیلی جالب است که امروز کسانی بگویند قرآن مطالبی که بالاتر از ذهنیات معاصران نزول این سوره باشد ندارد، و در همان حال معتقد باشند که مطالب این سوره (مثلا تجمیع صفات مِلکی و مُلکی و ربوبیتی و الوهیتی در ذات مقدس الاهی) تقریبا 20 سال بعد از نزول آن مورد تصدیق اعراب مکی و مدنی قرار گرفت، و همان اعراب برای اینکه زیر بار این تصدیق نروند آنهمه به آنحضرت تهمت جنون و افتراء زدند و خودش و پیروانش را مورد سهمگین ترین بایکوت ها، و پس از آن مورد آزار و اذیت فیزیکی، و پس از آن تحمیل سه جنگ بنیان کن قرار دادند، تا اینکه مکه از بار سیادت آنها بیرون رفت و تا اینکه بالاخره در اثر شکست نظامی ناچار شدند این معانی را (بطور ظاهری) بپذیرند، که بعدا اکثر مسلمانانِ پس از آنان بطور واقعی پذیرفتند.

 

اگر حرف این شبهه افکنان درست می بود، می باید در همان روزهای اولیه نزول وحی (که این سوره هم مال همان ایام است) به این مطالب اظهار ایمان کنند و خلاص، و اصلا از آن بالاتر، می باید به آنحضرت اعتراض می کردند که این مطالب که معهود ما هست! و تو اگر حرف تازه ای داری آن را مطرح کن!

بله، این حرف معهود آنان نبود.

 

سوره قریش

دو صحنه را در ذهن خویش مجسم کنید:

صحنه 1: روز نزول همین سوره است که آنحضرت ضعیف و یارانش کمتر از تعداد انگشتان است.

او سوره را بر مردم میخوانَد، رهگذران و بیکاران و حج گزارانِ مختلف می شنوند، و از روی تمسخر و انکار و تعجب سر تکان میدهند، و برخی هم خبرش را برای روسای قبایل نقل میکنند، و آنها نیز علاوه بر حالاتِ پیشگفته غضبناک هم میشوند.

 

صحنه 2: روز فتح مکه است، تمام قریش «امان» آنحضرت را شنیده و برای حفظ جان خویش به خانه ها رفته و در ها را بسته و گوش ها را تیز کرده که بفهمند چه خواهد شد. و پس از اندک مدتی از خانه ها بیرون آمده و اظهار و قبول اسلام میکنند و روسا نیز در راه احترام و خوشامدگوئی و چاپلوسی از یکدیگر سبقت میگیرند و خلاصه اینکه «فالیعبدوا رب هذاالبیت» را پذیرفته، و زبانشان «آثرک الله علینا» است و پاسخی که ناباورانه می شنوند «لاتثریب علیکم الیوم» و «اذهبوا و انتم الطلقاء» است.

 

آیا به نظر قائلین این قول، منظور نازل کننده این سوره، صحنه 1 است یا صحنه2؟ اگر بگویند صحنه1، که مقبول و معقول نیست!

و اگر بگویند صحنه2، آنگاه باید به این سوال جواب دهند که اگر صحنه2 را از این سوره میفهمیده اند، پس چرا آنهمه جدیت مداوم، در گذاشتن چوب لای چرخ رسالت آنحضرت، و آنهمه آزارِ پیروان آنحضرت، و آن جنگ های بنیان کن علیه رسالت آنحضرت، و چه و چه و چه را در آن مدت طولانی مرتکب شده اند؟

آدمی که یک عقل معمولی هم داشته باشد (که آنها بطور قطع داشتند) در صورتیکه از سوره مذکور صحنه2 را می فهمیده اند، حدود بیست سالِ طولانی، آن نوع رفتار ها را میکند؟

خیر! صحنه2 بالاتر و خیلی هم بالاتر از ذهنیات معاصران نزول بوده است.

 

سوره کوثر

در آیه 1، «کوثر»ی که به آنحضرت اعطا شده بود، خارج از ذهنیتِ آن معاصرانِ نزول این سوره بود و این واضح است، زیرا اگر کوثر را به معنی مشهور بگیریم یک دختر بچه نوزاد در ذهنِ مردسالارِ قبایلیِ خشنِ آن روزها چه اهمیتی داشت؟ و اگر آن را به معنی لغوی (خیر کثیرِ فزاینده) بگیریم، باز هم همچنین بود، زیرا آنها یک یتیم ابوطالب میدیدند که در اثر ازدواج با خدیجه بنت خویلد جزء معتبرین در آمده بود لذا آنها در نزد او «کوثر»ی نمیدیدند، یعنی اهمیت مطلب بالاتر از ذهنیات آنان بود.

 

سوره روم

آیات 2 تا 5 سوره روم حاکی از وقوع واقعه ای است که مسلمانانِ اولیه راجع به آن حساس بوده اند،

در مورد همین آیات نیز همان دو صحنهء «قبل» و «بعد» را که در فوقا در باره سوره قریش مطرح کرده ایم، میتوان مطرح نمود، و همان نتیجه ای که بر آن بار شد، بر این نیز بار میشود.

سوره صف

آیه های 8 و 9 چون قبل از جنگ بدر نازل شده و هنوز هیچ نشانه ای دال بر پیروزی نظامیی برای آنحضرت واقع نشده بود، بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه این آیات بوده است.

همچنین است انتهای آیه 13.

سوره نور

آیه 55 مربوط است به اتفاقی که در آینده قرار بود بیفتد، چون در زمان نزول آن آیه هنوز اتفاق نیفتاده بود، از این لحاظ که کسی جزئیاتش را نمیدانست، خارج از ذهنیات بود.

سوره فتح

آیه 28 و چگونگی آن، واضح است که در هنگام نزولش هنوز وقوع نیافته بود، و چگونگی اش بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه بود.

 

سوره نصر

طبعا، این سوره قبل از فتح مکه نازل شده و دلیلش را هم عرض کرده ایم،

 

صحنه 1: این سوره نازل شده، و مستمعین از کلمات و جملات نازله ذهنیاتی دارند،

 

صحنه 2: چند هفته بعد، بگونه ای حماسی و بدون اینکه خونی ریخته شود، مکه، که پایگاه اصلیِ انواع سنگین ترین دشمنی ها علیه جریان رسالت است، فرومیریزد، در این حالت هم مردم ذهنیاتی پیدا میکنند،

 

آیا این دو ذهنیت که بینهایت از هم متفاوت اند، یکی است؟ حاشا و کلا!

اینجاست نقطه کج فهمیِ آنان (دقت کنید!)

 

 

6 – موجودات ماورائی

در قرآن از موجوداتی مانند جن و ملائکه و شیاطین و لوح و قلم و کتاب مبین و عرش و کرسی و . . . اسم برده که هیچکدام از آنها در این بیش از چهارده قرن برای بشر معهود نبوده و نشده، و لذا به طریق اولی برای معاصران نزول قرآن نیز معهود نبوده، و ذیلا به بعضی از آنها از باب مشتی از خروار و کمی از بسیار اشاره ای میکنیم:

 

سوره ناس (1 آیه)

در آیه آخر ذکری از موجودات ماورائی دارد (جِنّه) که هنوز معهود بشر نیست، چه رسد به مشافهین.

 

سوره قدر(2 آیه)

از این لحاظ که در این سوره کوتاه به مخلوقاتی اشاره کرده (ملائکه و روح) که حتی ما بشر قرن بیست و یکم نیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما میباشد، چه رسدبه معاصران نزول این سوره، که عرب 1400 سال پیش باشد.

جالب تر اینکه به استناد آیه 2، در این سوره به آنحضرت گفته: نه تنها نمیدانی که شب قدر چیست بلکه حتی هیچ راهی برای دانستنش نداری! (همان موضوع «ما ادریک» که در کمی بالاتر گفته ایم)

 

سوره فيل (3 مورد)

هنوز هم جزئیات و ماهیت مطالب مندرج در آیات 3 تا 5 (طیرا ابابیل و حجاره من سجیل و عصف ماکول) روشن نشده، و لذا به طریق اولی برای معاصران نزول این سوره نیز چنین بوده است.

 

 

سوره جنّ (19 آیه)

آیات 1 تا 19 از این لحاظ که با شرح و تفصیل به مخلوقاتی (جنّی) اشاره کرده که حتی ما بشر قرن بیست و یکمی نیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها (جز مشتی خرافات و روایات مجعول و یا روایاتی که می باید بخوبی تفسیر شوند) نداریم، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مخاطبان اولیه.

در آیات مذکور، آیاتِ ناظر به موضوعات آخرتی نیز هست، که آنها نیز بالاتر از ذهنیات تمام بنی بشر است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

سوره زخرف (4آیه)

آیه های 19 و 60 از این لحاظ که به ملائکه اشاره کرده که حتی ما قرن بیست و یکمی ها نیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

آیه های 36 و 37 و از این لحاظ که به مخلوقاتی مانند شیاطین اشاره کرده که حتی ما نیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

سوره فصّلت (5 آیه)

آیه های 14 و 30 و 31 از این لحاظ که به مخلوقاتی مانند ملائکه اشاره کرده که حتی ما نیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

آیه 36 از این لحاظ که به مخلوقاتی (شیطان) اشاره کرده که حتی ما قرن بیست و یکمی ها نیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

آیه 38 از این لحاظ که به موجوداتی (الذین عند ربک) اشاره کرده که هیچکس به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها ندارد، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

سوره احقاف (4 آیه)

در آیات 29 تا 32 به عده ای از جن و واکنش مثبت آنها اشاره کرده، که هیچکس به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها ندارد، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

سوره مؤمن (1 آیه)

آیه 7 از این لحاظ که اشاره ای به الذین یحملون العرش و من حوله کرده که فوق ذهنیاتِ ما بودنِ آنها (چه خود عرش و چه حاملان آن و چه دور و بری های آن) واضح است، طبعا فوق ذهنیات مخاطبان اولیه نیز هست.

 

سوره شوري (1 آیه)

آیه 5 از این لحاظ که به ملائکه اشاره کرده، همان حکم که بالاتر به آن اشاره کرده ایم، بر آن نیز حاکم است.

سوره اِسراء (1 آیه)

آیه 53 حاوی ذکری از شیطان است که کسی تجربه ای از درک او ندارد، چه رسد به مشافهین. و بعلاوه، رفتاری به آن موجود نسبت داده که محسوسِ کسی نیست.

 

سوره انبياء (6 آیه)

در آیه های 19 و 20 و 27 و 28 اشاره ای به موجوداتی که «نزد» خداوند هستند شده که هیچ معهود ما نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

در آیه 82 از «شیاطین»ی نام برده، که البته به معنی لغوی است و یعنی افرادی شریر و سرکش که معلوم میشود سلیمان نبی (ع) آنها را مقهور کرده بوده و به بیگاری گرفته بوده ولی اینکه در غواصی مذکور دنبال چه بوده اند و به چه وسایلی مجهز بوده اند و . . . سوال های دیگر، خارج از ذهنیاتِ هم ما، و هم مخاطبانِ اولیه بوده است.

در آیه 96 به یاجوج و ماجوج اشاره شده که معهود ما بشرِ قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

سوره صافات(5 آیه)

با توجه به آیات 7 تا 11، آیا مخاطب های اولیه اساسا میتوانستند کوچکترین تصوری از «راهزنی اجنه و شیاطین» در مورد وحی داشته باشند؟ و آیا حتی ما قرن بیست و یکمی ها کوچکترین تصوری در باره آن میتوانیم داشته باشیم؟

 

در آیه 150به ملائکه اشاره شده که معهودِ نه ما و نه مشافهین 1400 سال قبل است.

 

سوره ص (2 آیه)

همچنین در آیه های 37 و 38 به موجوداتی اشاره شده که آنها را از شیاطین نامیده که همانطور است که فوقا اشاره کرده ایم. (معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!)

 

سوره نمل (1 آیه)

کل داستان سلیمان نبی (ع) پر است از غوامضی که حتی بشر امروزِ قرن بیست و یک نیز به گرد راه آنها نیز نرسیده، چه رسد به عربِ 1400 قبل!

 

در آیه 39 به «عفریتی از جن» اشاره شده که ما بشر قرن حاضر هم کوچکترین تصوری از آنها نداریم، و نمیتوانیم هم داشته باشیم، چه رسد به مشافهینِ 1400 سال قبل!

سوره مریم (5 آیه)

در آیه های 44 و 45 و 83 به شیطان اشاره شده،

 

در آیه 64 و 93 به موجوداتی (ملائکه) اشاره شده که نه معهود ما است و نه میتواند باشد چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

سوره حجر (12 آیه)

در آیه های 7 و 8 و 51 تا 60 و به ملائکه اشاره شده که معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

سوره طه (3 آیه)

در آیه های116 به ملائکه و در 117 و 120  به شیطان اشاره شده که معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

سوره انعام (11 آیه)

در آیه های 8 و 9 و 111 و 158 به ملائکه و در آیه های 68 و 71 و 112 و 121 و 142به شیطان و در آیه های 100 و 112 به جن اشاره شده که معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

سوره کهف (1 آیه)

در آیه 63 به شیطان اشاره شده که معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به400 سال قبل!

 

سوره نحل(5 آیه)

در آیه های 49 و 50  به ملائکه و در آیه های 98 تا 100 به شیطان اشاره شده که معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

سوره فاطر(2آیه)

آیه 1 از این لحاظ که به ملائکه و آیه 6 از این لحاظ که به شیطان

پرداخته که هیچ بنی بشری نمیتواند تصوری از آن داشته باشد، بالاتر از ذهنیات همه ما است، لذا برای مخاطبان اولیه نیز همینطور بوده است.

سوره روم (1 آیه)

آیه 26 از این لحاظ که به مخلوقاتی اشاره کرده که حتی مانیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

سوره بقره (7 آیه)

آیه های 97 و 98 و 102 و 177 و 285 از این لحاظ که به جبرئیل و میکائیل و ملائکه و هاروت و ماروت اشاره کرده که حتی مانیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

همچنین است آیه های 102 و 275 از این لحاظ که به شیاطین اشاره کرده است.

 

سوره محمد(ص)(1 آیه)

آیه 25 که در باره شیطان صحبت میکند از آنجا که مکانیزم عمل شیطانی برای ما مشخص نیست بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مخاطب اولیه.

 

سوره انفال (3 آیه)

آیه های 11 و 12 از این لحاظ که به ملائکه اشاره کرده که حتی مانیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

آیه 48 از این لحاظ که به شیطان اشاره کرده که حتی مانیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

سوره حشر(1 آیه)

آیه 16 از این لحاظ که به شیطان اشاره کرده که حتی مانیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما، و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

سوره جمعه (1 آیه)

آیه 1 از این لحاظ که بدون ذکر نام به مخلوقاتی اشاره کرده که به عبادت خداوند مشغولند، حتی ما قرن بیست و یکمی ها نیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

سوره آل عمران (1 آیه)

آیه 175 از این لحاظ که به شیطان اشاره کرده که حتی مانیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

سوره احزاب (2 آیه)

آیه های 44 و 56 از این لحاظ که به ملائکه اشاره کرده که حتی بشر به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما و طبعا مخاطبان اولیه نیز، هست.

 

 

سوره نساء(9آیه)

در آیه های 60 و 76 و 83 و 117 تا 120به شیطان اشاره شده که معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

در آیه 97 و 136 و 166 به ملائکه اشاره شده که معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

سوره فتح(1 آیه)

در آیه 7 به لشکر های الهی که در آسمانها و زمین هستند اشاره شده که معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

سوره مجادله (2 آیه)

آیه های 10 و 19 از این لحاظ که یکی از شئون شیطانی را مطرح فرموده، برای ما قرن بیست و یکمی ها روشن نیست چه رسد به 1400 سال قبل از ما.

 

 

جمع: 123 آیه

اینک برای اینکه تصوری پیدا کنید که ما چقدر «تورق»ی و «مشت نمونه خروار»ی کار کرده ایم، فقط این را بدانید که مشتقات کلمه «شیطان» در المعجم 87 مورد و جن 50 مورد (جمعا127) است که فقط این دو قلم از مجموع فوق بزرگتر است، یعنی ملائکه و حمَله عرش و عبَده الهی و صافات و مسبحات و ایجاد کننده آنهمه معجزات در داستان مریم و عیسی (ع) و داود و سلیمان و . . . را به رعایت اختصار و خسته نشدن خواننده بخشیدیم و اگر میخواستیم دقیق و کامل ذکر کنیم یک عدد بسیار بزرگی میشد.

 

 

7 – داستان آفرینش انسان

 

سوره اِسراء (5 آیه)

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا ﴿61﴾ قَالَ أَرَأَيْتَكَ هَذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إَلاَّ قَلِيلاً ﴿62﴾ قَالَ اذْهَبْ فَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُكُمْ جَزَاء مَّوْفُورًا ﴿63﴾ وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا ﴿64﴾ إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلاً ﴿65﴾

 

سوره حجر(18 آیه)

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿26﴾ وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ ﴿27﴾ وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿28﴾ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ ﴿29﴾ فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿30﴾ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿31﴾ قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿32﴾ قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿33﴾ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ﴿34﴾ وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ ﴿35﴾ قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿36﴾ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ ﴿37﴾ إِلَى يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿38﴾ قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿39﴾ إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿40﴾ قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ ﴿41﴾ إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ ﴿42﴾ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿43﴾ لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ ﴿44﴾

 

آیه های 26 و 27 از این لحاظ که به زبانی سمبولیک برهه ای از تکوین نوع انسان را مطرح میکند، و زبان راسته و سره را بکار نمیگیرد، خودش نشانه ای از این دارد که موضوعِ مربوطه دارای پیچیدگی هایی است که برای توضیح آن نمیتوان زبان راسته و سره را بکار گرفت.

بعدا چه دانشمندان مسلمان و چه چند قرن بعد دانشمندان اروپائی روی موضوع پیدایش انسان در روی زمین تحقیقات مفصل انجام دادند، تا اینکه در قرن 19 میلادی نظریه «اصل انواع» ظهور یافت و برخی از این آیه ها مفهوم شد.

لذا آیه های مذکور فوق ذهنیات مخاطبان اولیه بوده است.

 

سوره طه (9 آیه)

وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿115﴾ وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى ﴿116﴾ فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى ﴿117﴾ إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى ﴿118﴾ وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى ﴿119﴾ فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى ﴿120﴾ فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى ﴿121﴾ ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى ﴿122﴾ قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى ﴿123﴾

همچنین است آیات 115 تا 123 که مطالب پر رمز و رازی را به زبانی سمبلیک بیان میکند و چون اصل مطلب در فضائی رخ داده که قابل دسترسی هیچکس نیست، لذا فوق ذهنیات ما که بشر قرن بیست و یکمی هستیم، هست چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

سوره اعراف (15آیه)

وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ ﴿11﴾ قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ ﴿12﴾ قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ ﴿13﴾ قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿14﴾ قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ ﴿15﴾ قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿16﴾ ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ ﴿17﴾ قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْؤُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ ﴿18﴾ وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿19﴾ فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ ﴿20﴾ وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ ﴿21﴾ فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ﴿22﴾ قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿23﴾ قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ ﴿24﴾ قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ ﴿25﴾

 

آیات 10 تا 25 که راجع به داستان آفرینش بوده و کاملا خارج از ذهنیات بشر است و فقط هنرمندان و شاعران و خیالپردازان به آن نزدیک شده اند، و در چنین وضعیتی چگونه ممکن است جزء معهودات عرب 1400 سال قبل بوده باشد.

 

در آیه 54 به موجوداتی (مثلا عرش الهی) اشاره شده که معهود ما بشر قرن حاضر هم نیست، چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل!

 

سوره کهف (1 آیه)

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ﴿50﴾

 

سوره بقره (10 آیه)

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿30﴾ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿31﴾ قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿32﴾ قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ﴿33﴾ وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ﴿34﴾ وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ ﴿35﴾ فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ ﴿36﴾ فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴿37﴾ قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿38﴾ وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿39﴾

آیات 30 تا 39 از این لحاظ که به داستان آفرینش اشاره دارد، از آنجا که جزئیات و مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

جمع: 58 آیه

 

 

 

 

8 – موضوعات «باستان شناسی»

 

سوره فجر

آیات 6 تا 9، حاوی مطالبی است که به ماقبل تاریخ مربوط است (أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ ﴿6﴾ . . .وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ ﴿9﴾ وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَاد ِ﴿10﴾ . .)  نه مردم قرن بیست و یکم، و نه به طریق اولی اعراب 1400 سال پیش، ذهنیتی (جز افسانه ها و خرافات) در باره اش نداشته اند.

 

سوره نجم

آیات 50 تا 54 (وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَادًا الْأُولَى ﴿50﴾ وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَى ﴿51﴾ وَقَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى ﴿52﴾ وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَى ﴿53﴾ فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى ﴿54﴾) راجع به اقوامِ ماقبل تاریخ است و هنوز هم مردمِ قرن 21 چیزی در باره آن نمیدانند، چه رسد به عرب 1400 سال قبل!

سوره اعلی

همچنین است آیه های 18 و 19 (إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى ﴿18﴾ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى 19﴾) از این لحاظ که به اقوامِ درگذشتهء ماقبل تاریخ اشاره دارد،

 

سوره حاقه

و همچنین آیات 4 تا 12 (كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ ﴿4﴾ فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ ﴿5﴾ وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ ﴿6﴾ . . وَجَاء فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ ﴿9﴾ ﴿11﴾ لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ ﴿12﴾ ) از این لحاظ که به اقوامِ درگذشته اشاره دارد، از آنجا که علم باستان شناسی هنوز در مراحل ابتدائی است، و جزئیاتی از زندگی آنان در دست نیست، بالاتر از ذهنیات ما میباشد، چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

 

سوره مرسلات همچنین است آیات 16 تا 18.

 

سوره قلم و آیه های 48 تا 50.

 

سوره ق و آیه های 12 تا 14و 36.

 

سوره نازعات و آیات 15 تا 26.

 

سوره قمر و آیات 9 تا 42 (منهای ترجیع بندها) و 51 و 54 و 55.

 

سوره بروج آیات 4 تا 8 و 17 تا 19.

 

سوره ذاریات در این پاراگراف خلاصه داستان شش پیامبر (ع) و قومشان آمده، از آنجا که موضوعشان به علم باستان شناسی مربوط میشود، و علم مذکور حتی امروز هم بجائی نرسیده که بتواند بر سرگذشت آنها روشنائی بیفکند، آیات مربوط به آنها بالاتر از ذهنیاتِ ما مردمِ ساکن در قرن بیست و یکم هست، چه رسد به عرب 1400 سال قبل!

علاوه بر آن، دو آیه 59 و 60 بارِ باستان شناسی نیز دارد، و بر آن اساس، از ذهنیات ما قرن بیست و یکمی ها هم بالاتر است، چه رسد به عرب 1400 سال پیش.

 

سوره دخان آیات 17 تا 33 و 37.

 

سوره زخرف آیه های 6 تا 8 و آیات 23 و 24 و 25 و آیه های 26 تا 28 و آیه 65 و آیات 9 تا 12.

 

سوره فصلت آیه های 13 تا 18 از این لحاظ که مربوط به اقوامی است که در قبل از تاریخ بوده اند، و علم باستان شناسی آنقدر رشد نکرده که ما از اوضاع و احوال آنها مطلع باشیم، برای ما نیز روشن نیست، چه رسد به مخاطبان اولیه این آیات.

 

سوره جاثیه آیه های 17 و 18 و 21 تا 28

 

سوره مؤمن آیه های 5 و 21 تا 45 و 78 و 82 و 83

 

سوره يس  آیات 13 تا 25 و همچنین است آیه های 30 و 31.

 

سوره سباء آیه های 10 تا 14 و 15 تا 21 و آیه 45 .

 

سوره مومنون آیات 23 تا 30 و 31 تا 41 و 42 تا 44 و 45 تا 48.

 

سوره ابراهيم آیه های 5 تا 15 و آیات 35 تا 38

 

سوره اِسراء آیه 59 و 84 نیز آیه های 101 تا 104

 

سوره هود آیه های 25 تا 48 و آیه های 50 تا 68 و بطور کلی، آیه های 69 تا 99

 

سوره شعراء آیه های 10 تا 68 و آیه های 69 تا 86 و آیه های 105 تا 191

 

سوره يونس آیه 13 و آیه 19و آیه 98 و آیه های 102 و103.

 

سوره انبياء آیه های 6 تا 9 و آیات 11 تا 15و آیه های 25 و آیه 93

 

سوره صافّات آیه های 137 و 138 که خطاب به مردم مکهء حاضر در قرن هفتم میلادی میگوید ای عرب های ساکن در مکه! آثار خرابه های قوم لوط در زیر پاهای شما و در محدوده جغرافیای مسکونی شما موجود است، و بایک حفاری شما قابل کشف و بازیابی است.

چنانکه در قرن هجده پس از فتح مصر در زمان ناپلئون حفاری هائی صورت گرفت و آثاری از تمدن مصر باستان بدست آمد و طومارهائی به خط هیروگلیف پیدا و توسط شامپولیون ترجمه و اطلاعات زیادی توسط آن حفاری ها از قبیل سکه ها و ظروف و مجسمه ها و چه و چه کشف شد و زندگی زمانِ معاصرِ حضرت موسی از «ماقبل تاریخ» به دوره تاریخی منتقل شد، با حفاری هائی در محدوده مسکونیِ مکهء قرن هفتم میلادی نیز چیزهائی کشف خواهد شد که اطلاعات حیرت انگیزی به بشر خواهد داد که سبب میشود زمان لوط نبی (ع) (و متعاقب آن زمان حضرت ابراهیم – زیرا با یکدیگر معاصر بودند) از «ماقبل تاریخ» به «دوره تاریخی» منتقل گردد.

 

سوره ص آیه های 3 و 11

 

سوره قصص آیه های 58 و 59 و آیه های 76 تا 82

 

سوره نمل آیه های 7 تا 14و 15 تا 44 و 45 تا 58 و آیه 69

 

سوره مریم آیه های 42 تا 48 و آیه 74 و آیه 98.

 

سوره یوسف آیه های 109 و 110

سوره حجر آیه های 4 و 5 و همچنین است آیات 10 تا 15 و آیه های 51 تا 84

 

سوره طه آیه های 43 تا 79 و80 تا 99 و آیه  128

 

سوره انعام آیه های 6 و 10 و آیه 34 و آیه های 42 تا 45 و آیه های 74 تا 90 و آیه های 91 و 93

 

سوره اعراف آیه های 59 تا 93

 

سوره کهف آیه های 55 و 56 و آیه 57 و نیز آیه 59 و آیه های 60 تا 82 و 83 تا 99

سوره سجده آیه 26

 

سوره زمر آیه های 50 و 51.

 

سوره لقمان آیه های 20

 

سوره عنکبوت آیه های 14 تا 17 و همچنین آیات 24 تا 40.

 

سوره نحل آیه 63 و آیه های 112 و 113

 

سوره فاطر آیه 24 و آیه 44

 

سوره روم آیه های 9 و42 و 47.

 

سوره رعد نیمه اول آیه 6 و آیه 30 و آیه 38.

 

سوره حج آیه های 45 و 46 و آیه 48.

 

سوره بقره آیه های 49 و 50 و 51 تا 61 و 63 تا 66 و 93 و 102 و 103 و 124 تا 141 و 148و 211 و  213 و 246 تا 253 و  و 258 و 259.

 

سوره صف آیه های 5 و 6 و 14

 

سوره محمد(ص) آیه 10

 

سوره آل عمران آیه های 146 و 147 و آیه 183

 

سوره تغابن آیه های 5 و 6

سوره نور آیه 34

 

سوره طلاق آیه های 8 و 9

 

سوره برائت (توبه) آیه 70

 

سوره تحريم آیه های 10 تا 12

 

سوره مائده آیه های 27 تا 31

 

 

 

9 – مطالبی که بیش از 1000 سال بعد معهود شده

 

سوره لیل

علم مخاطبان اولیه به موضوع آیه 3 نمیرسید، زیرا کشف قوانین توارث سابقه ای بیش از سه قرن ندارد، گرچه هنوز هم، بشر قرن بیست و یکمی هنوز به آنجا نرسیده که به همه پرسش های مربوط به عوامل تعیین کننده جنسیت پاسخ روشن و صحیح بدهد.

 

سوره شمس

آیه 2 از این لحاظ که علم مخاطبان اولیه هنوز خیلی مانده بود که به این حقیقت برسد که نور ماه فرع بر نور خورشید است، فوق ذهنیات مخاطبان اولیه است.

 

سوره واقعه

آیه 75 با توجه به علم مردمِ قرن هفتم میلادی (و طبعا عرب 1400 سال قبل) در باره نجوم، مختصات ستارگان خیلی خیلی خیلی دور از ذهن و فهم و علم آن مردم بوده است، و خود آیه 76 نیز آن را عظیم دانسته و موکول به علم نموده و چنین علمی در قرن هفتم میلادی در هیچ جای عالم موجود نبوده، چه رسد به نزد اعراب که کم تمدن و بی علم بوده اند.

 

سوره دهر (انسان)

آیه 1 از لحاظ منطقی فوق ذهنیات مردم معاصر نزول بود، که چطور ممکن است چیزی هم باشد و هم نباشد.

آیه 2 از لحاظ بی علمیِ مردم معاصر نزول این آیات، بالاتر از ذهنیات آنان بود.

 

 

سوره نوح

آیه 16 از آن لحاظ که شمس منیر، و قمر مستنیر، است، بالاتر از ذهنیات مردم معاصر نزول بود و تقریبا هزار سال طول کشید تا مفهوم شود.

 

سوره معارج

آیه 40 از این لحاظ که به «مشرق ها و مغرب ها» اشاره دارد، و میتوان:

1 – از آن، کرویت زمین را استنباط کرد، تا زمان گالیله معهود مردم نبود، چه رسد به  عرب 1400 سال قبل.

2 – از آن، وجود کرات دیگر در این کهکشان، یا بینهایت کهکشانِ دیگر را استنباط کرد، حتی معهود ما نیست، چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

 

بطور قطع موضوع آیات 47 تا 49 از حیطه دانش قرن هفتم میلادی در کل جهانِ آن روزها بیرون بوده، چه رسد به قبایل عرب 1400 سال قبل.

 

سوره يس 

مطابق شرحی که در آیه 38 (والشمس تجری لمستقر لها) در جلد5 تفسیر خویش (به نام «سخن نو در تفسیر قرآن») عرض کرده ایم، آیه مذکور از نوع آیاتی است که حتی تا هزار سال پس از نزولش بالاتر از ذهنیات کل مردم جهان بود، چه رسد به معاصران نزول آیات.

سوره مومنون

موضوعِ ثابت بودن تقریبیِ مقدار نزولات آسمانی (ماء بقدر-آیه18) چیزی نیست که تا قبل از قرن 18 میلادی مکشوف بشر بوده باشد، و لذا این نیز بطور قطع فوق ذهنیات آنان بوده است.

سوره يونس

آیه 92 نیز چنین موقعیتی دارد. زیرا بدن فرعون مذکور (قابل فهم است که) می باید جستجو شده و از آب بیرون آورده شده و سپس مومیائی گردیده و در مقبره مخصوص قرار داده شده باشد، اما، تازمان ناپلئون که به عناصر باستانی مصر تعرض شده و اقلامی از آن به اروپا انتقال یافته و اکنون در موزه های اروپائی وغیره قرار گرفته، بررسی های کارشناسی روی آنها صورت نگرفته بود، و اینک که میدانیم جسد او با توجه به تشخیص وجود آب و نمک در آن مشخص میکند که این جسد با مشخصات مغروق (همانکه در آیه مذکور تصریح شده) مطابق است، بین این علمی که نسبت به این آیه داریم، نسبت به ذهنیات اعراب 1400 سال قبل مدت های مدید و حوادث عظیمی فاصله است که همه آنها (و این نتیجه) از معهودات آن مخاطبان بالاتر است.

 

سوره انبياء

محتوای آیات 30 تا 33 اشاره به مطالبی دارد که قبل از قرن هجده میلادی (یعنی حدود بیش از هزار سال پس از نزول قرآن) نه تنها برای عربِ معاصرِ نزول قرآن بلکه برای کل بشریت شناخته شده نبود.

 

سوره فاطر

در آیه 11 جمله «خلقکم من تراب»، از این لحاظ که تا قرن 19 که زمان انتشار کتاب «اصل انواع» باشد هنوز گره گشائی نشده بود، بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه و چندصد سال بعد بوده است.

 

آیه 41 فوق علم و فهم مخاطبان اولیه بوده، وتا ظهور نظریه جاذبه عمومی هنوز خیلی مانده بود که به فهم مردم حتی نزدیک هم بشود، و فهم کامل آن، حتی برای بشر قرن حاضر نیز حاصل نشده است.

با اینهمه چگونه ممکن است کسی بگوید این مطالب برای عرب 1400 سال قبل مفهوم بوده، و از این بالاتر، ادعا کند که برای آنها «معهود» هم بوده است.

 

سوره روم

آیه 41 از آنجا که تا قرن 19 برای هیچکس معهود نبود، و فقط در قرن 20 نمونه هایی از مطلبش در دریاها دیده شد، طبیعتا برای عرب 1400 سال قبل نیز معهود نبوده است.

 

سوره رعد

آیه های 2 و 3 حاوی مطالبی است که در ایام نزول آنها نه تنها خارج از ذهنیات مخاطبان اولیه بلکه کل نوع بشر در آن روزها بوده و بیش از حدود 1000 سال طول کشید که دانشمندان اروپائی به آنها پی ببرند (مثلا بغیر عمدا ترونها و مدالارض و جعل فیها رواسی و زوجین اثنین)

آیه های مذکور هنوز هم حاوی مطالبی است که بالاتر از ذهنیات بشر قرن حاضر نیز هست، چه رسد بشر 1400 سال قبل (مانند ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر و کل یجری لاجل مسمی و یدبر الامر و یفصل الایات)

 

معنیِ بهترِ نیمه اول آیه 8 بطور قطع اینک بدست آمده که با سونوگرافی، لااقل مدتها قبل از اینکه نوزاد پا به این جهان بگذارد، جنسیتش معلوم میشود، لذا، همان نیمه اول آیه مذکور بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه بوده است، اما تعیین جنسیت نوزاد، تمام علمِ راجع به آن نوزاد نیست، لذا، علم کامل در باره نوزاد هنوز دور از دسترس ما است و لذا همان قسمت آیه مذکور بالاتر از ذهنیات ما میباشد و به طریق اولی بالاتر از ذهنیت مخاطبان اولیه نیز.

 

همچنین است موضوع انشاء سحاب الثقال (انتهای آیه 12)

سوره مُلک

آیه های 2 تا 5 بالاتر از ذهنیات عرب 1400 سال قبل بوده و این واضح است، یکی به علت امر وجودی دانستنِ پدیده موت و یکی به علت سبع سماوات و یکی به علت عدم تفاوت در آفرینش و یکی به علت رجوما للشیاطین و یکی به علت عذاب سعیر که اغلب آنها حتی از ذهنیات بشر قرن حاضر نیز بالاتر است چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

سوره حج

آیه 47 از آن لحاظ که به «نسبیت زمان نزد ما و نزد خداوند» اشاره دارد، برای ما هم «بالاتر از ذهنیت» است چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

 

آیات 52 تا 54 که به نقش شیاطین و رابطه آنها با انبیاء سخن میگوید، از آنجا که شیطان و کارکردش برای ما مجهول است، بالاتر از ذهنیات ما قرن بیست و یکمی ها است چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

بطور قطع عرب 1400 سال قبل چیزی از کرویت زمین و گردش آن بدور خورشید نمیدانست و لذا مکانیزم فرو نمودن شب در روز و فرو نمودن روز درشب (آیه 61) را نیز نمیدانست و این چیزی است که چندصد سال طول کشید تا مردم این مکانیزم را فهمیدند.

 

همچنین است بی اطلاعیِ مخاطبان اولیه از مکانیزم تشکیل و بارش باران که در آیه 63 ذکر شده،

 

و نیز نگهداری آسمان که بر زمین نیفتد که 1000 سال بعد در چارچوب قوانین جاذبه عمومی، تازه، «مفهوم» شد، نه «معهود»

 

سوره بقره

آیه 150 از این لحاظ که ابزار های مهندسی و نیز علم ناویگیشن در آن روزها فوق العاده ضعیف و ابتدائی بود بالاتر از ذهنیات مردم ساکن در قرن 7 میلادی است.

 

سوره آل عمران

آیه 6 از این لحاظ که مکانیزمِ آفرینشِ داخل رحم در سده اخیر و با دستیابی بشر به میکروسکوپ های بسیار ریزبین فهمیده شده، برای مخاطب اولیه غیر قابل دسترس بوده و لذا بالاتر از ذهنیات آنان بوده است.

 

سوره نور

آیه 43 بطور قطع بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه بوده، آنها برف ندیده بودند چه رسد به تگرگ.

همچنین است آیه 45 که ماء را تا قرنها بعد از نزول این آیه به «منی» تعبیر میکرده اند و آیه مذکور تقریبا هزار سال بعد مفهوم شد.

 

 

10 – چیزهایی که هنوز هم برای بشر قرن 21 معهود نشده

 

سوره تین

مطلبی که در بالا تحت عنوان «پیشگوئی های تحقق یافته» گفته ایم، نمونه ای است از درک نکردنِ اینکه قرآن مطالبی ورای حداکثر قدرت درک و فهم معاصران نزول دارد، و اینکه مطالب پر ارج فوق یکی و دوتا نیست و در هر قطعه قرآنی نمونه هایی از آن را به سهولت میتوان دید،

مثلا اینکه (بطور دقیق) انسان از چه لحاظ در «احسن تقویم» است؟

و بر اساس چه مکانیزمی؟

 

سوره ق

آیه های 6 تا 10 أ َفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ ﴿6﴾ وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ﴿7﴾ تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ ﴿8﴾ وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ ﴿9﴾ وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِيدٌ ﴿10﴾ از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

سوره مومنون

موضوع «سبع طرائق» از آنجا که هنوز در باره اش سخن فصل الخطاب مرضیّ عموم یافت نشده، فوق ذهنیات مخاطب امروز است، و به طریق اولی فوق ذهنیات مخاطبان اولیه نیز هست.

سوره ابراهيم

در آیه های 19 و 32 تا 34 از آفرینش آسمانها و زمین سخن رفته و این چیزی نیست که تاکنون معهود ما شده باشد چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

البته ممکن است برخی از این گزاره تعجب کنند و بگویند یعنی شما میگوئی آفرینش این آسمانها و زمین که از بدو تولد در آن زندگی کرده ایم برای ما معهود نیست؟ در جواب میگوئیم بگذارید موضوع را ساده تر کنیم:

همین آپارتمانی که شما داری در آن زندگی میکنی را خودت ساخته ای یا دیگری ساخته؟ ممکن است به درستی بگوئی خودم ساخته ام، در این حالت ساختن یک آپارتمان برای شما معهود است، حالا میگویم این آسمان و زمین را هم که در آن زندگی میکنی خودت ساخته ای؟ یا لا اقل در موقع ساخته شدنش بوده ای و به عنوان شاهد در اتفاقاتِ مربوط به آن حضور داشته ای؟

بله، معهود بودن با مفهوم بودن فرق میکند، و تازه، آفرینش آسمانها و زمین برای ما که مورد «ما اوتیتم من العلم الا قلیلا» هستیم، مفهوم هم نیست چه رسد به معهود، و تازه، ما که بشر قرن بیست و یکمی باشیم این هستیم چه رسد به مشافهین!

 

سوره اِسراء

آیه 1 اشاره به «انتقال ماده» دارد، که هنوز بشر نتوانسته آن را حل کند و لذا هنوز معهود بشرِ قرن بیست و یکمی نشده، چه رسد به عرب بی علم و کم تمدن 1400 سال قبل.

 

جمله «وکل شی فصلناه تفصیلا» (آیه 12) نه تنها فوق ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه فوق ذهنیات ما ها (بشر قرن بیست و یکی) نیز هست.

 

موضوع آیه 85 (. . یسئلونک عن الروح . . و ما اوتیتم من العلم شیئا قلیلا)، فوق ذهنیات بشر قرن بیست و یکم هم هست، چه رسد به مخاطب اولیه!

 

واقعا قائلین به این قول که میگوید در قرآن چیزی فوق معهودات مشافهین نیست، در باره «ما اوتیتم من العلم الا قلیلا» که صراحتا میگوید این مطلب فوق معهودات شما است چه میگویند؟!

 

سوره هود

اگر در محتوای آیه 7 که میگوید وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء کمی دقت کنید به سهولت متوجه میشوید که این آیه بسیار از دسترسی ذهنیات بشر قرن بیست و یکم نیز دور است، چه رسد به مخاطب های اولیه.

 

آیه های 13 و 14 که ناظر بر معجزه بودن قرآن باشد، : أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿13﴾ فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللّهِ وَأَن لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ ﴿14﴾ در این 1400 سال خیلی مورد تحقیق واقع شده و ابعادی حیرت انگیز از آن شناخته شده، و با وجود این، قرآن دانان حیران قرآنند و زبان حالشان این است که ما عرفناک حق معرفتک و با این وضع چگونه ممکن است معهود عرب 1400 سال قبل بوده باشد؟

 

همچنین است موضوع صیحه مذکور در آیه 94 : وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مَّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ ﴿94﴾

 

از نمونه های موضوع تیتر فوق یکی آیه 100 است ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ ﴿100﴾ که حتی ما بشر قرن بیست و یکم هم، حتی تصور ضعیفی هم از آن نداریم، چه رسد عرب های 1400 سال پیش.

 

نیز آیه های 106 تا 108فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ ﴿106﴾ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ ﴿107﴾ وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ ﴿108﴾ که هیچکس (حتی انبیاء و اولیاء به نص صریح آیات قرآن کریم) و بشر امروزی (چه رسد عرب های 1400 سال قبل) کوچکترین ذهنیتی راجع به مدلول آنها ندارد.

سوره قصص

از آنجا که حتی امروز نیز علماء فلسفهء تاریخ در باره پایان تاریخ بشر نظر واحدی ندارند، و ضمنا نظراتشان متناقض و متباین و متضاد است، این نکته فهمیده میشود که محتوای آیه 5 (وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ﴿5﴾) تا امروز نیز بخوبی فهمیده نشده و ذهنیِ بشر نگشته، چه رسد به ذهن بسیط و خالی از علم مخاطبان اولیه.

 

سوره حِجر

آیات 28 تا 42 (وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿28﴾ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ ﴿29﴾ فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿30﴾ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿31﴾ قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿32﴾ قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿33﴾ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ﴿34﴾ وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ ﴿35﴾ قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿36﴾ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ ﴿37﴾ إِلَى يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿38﴾ قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿39﴾ إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿40﴾ قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ ﴿41﴾ إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ ﴿42﴾) هنوز هم فهمیده نشده، یعنی تا حالا هم معهود بشر قرن بیست و یکم نیست چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل.

 

مفسران در این 1400 سال بشدت در باره آیه 87 (وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ ﴿87﴾) اختلاف داشته اند، یعنی اینکه مدلول آیه مذکور معهود این همه عالِم در این زمان طولانی نبوده، حالا چطور شده که اینان میگویند معهود مشافهینِ بی علمِ 1400 سال پیش بوده؟!

 

سوره انعام

آیه 12 از لحاظ عظمت گستردگیِ زیر مجموعه «ما فی السماوات و الارض» هوش ربا است و برای اینکه توجهتان جلب شود عرض میکنیم که فعلا سماوات را میگذاریم کنار و فقط به این کره زمین می پردازیم، و فکر میکنیم که این کره زمین که چیزی ندارد که هنوز از دید ما بشر قرن بیست و یکم مخفی مانده باشد! اما بد نیست بدانید که همین بشر قرن بیست و یکمی در دریاها به عمق محدودی (مثلا 200-300 متر) دسترسی دارد و ابزار ها و ادوات غواصی تاب تحمل شرایط از آن پائین تر را ندارد، در حالیکه در برخی از دریاها و اقیانوس ها در جاهائی عمق آب از چند کیلومتر هم تجاوز میکند و بشر امروز به آنجاها دسترسی نیافته و کوچکترین تصوری از «ما» (در آیه فوق) ندارد، این از زمین، چه رسد به سماوات!

سبحان الله از اینهمه نابینائی نسبت به قرآن!

 

سوره اعراف

آیه 4 (وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ ﴿4﴾) از این لحاظ که حفاری های انجام شده در مورد بقایای انسان هایی که در کتب مقدس از آنها نام رفته و بیش از آن مقدار که در آن منابع ذکر شده تقریبا هیچ چیز دیگری از آنان نمیدانیم، نیز، فوق ذهنیات بشر امروزی است، چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

آیه های 94 و 95 (وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ ﴿94﴾ ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ ﴿95﴾) که به یک قانون الهی در مورد تمدن های ماقبل تاریخ اشاره دارد، از لحاظ فوق، نه تنها بالاتر از فهم معاصران نزول بوده است، بلکه، چون مفسران سلف (تا حالا) از این زاویه دید به آن نپرداخته اند، بالاتر از فهم آنها نیز بوده است، چه رسد به معاصران نزول سوره.

 

موضوع آیه های 143 (وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ﴿143﴾) حتی امروز نیز فوق ذهنیات است، چه رسد به 1400 پیش.

 

همچنین است موقعیت آیه های 148 و 149: (وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ  وَلَمَّا سُقِطَ فَي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْاْ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿149﴾

 

همچنین است آیه 155: (﴿154﴾ وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِّمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِّن قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاء مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَاء وَتَهْدِي مَن تَشَاء أَنتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ ﴿155﴾)

 

آیه 187 (يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿187﴾)  از آن نوع است که ده ها بار میخوانی و نه میتوانی دل بکنی، ونه میتوانی بگوئی جذب و هضمش کرده ای!

 

سوره کهف

آیه های 86 تا 88 و 90 و 93 تا 98 (حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا ﴿86﴾ قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ﴿87﴾ وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ﴿88﴾ ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿89﴾ حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا ﴿90﴾ كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا ﴿91﴾ ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿92﴾ حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا ﴿93﴾ قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا ﴿94﴾ قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا ﴿95﴾ آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا ﴿96﴾ فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا ﴿97﴾ قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا ﴿98﴾ از زبان یک ناظر نقل شده که اهل مناطقی بوده که از نظر عرب 1400 سال قبل «محل غروب خورشید از نظر آن اهالی» تلقی میشده، و بسیار فاقد جزئیات و بسیار سوال زا و بسیار پر ابهام می باشد.

در هر حال هنوز معهود ما بشر قرن بیست و یکمی نیز نیست چه رسد به مشافهین 1400 سال قبل.

 

سوره عنکبوت

مکانیزمِ اجرائیِ آیه های 19 و 20 (وَإِن تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿18﴾ أَوَلَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ﴿19﴾ قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿20﴾ برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد به مخاطب های اولیه!

 

سوره نحل

آیه 18 که سخن از بینهایت میگوید (وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿18﴾)، هم از دهنیات ما بالاتر است و طبعا، هم مخاطبان اولیه.

 

آیه 26 (قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللّهُ بُنْيَانَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَ ﴿26﴾) از ان لحاظ که مواردش در آن روز مشخص نبود و امروز هم پیشرفتی ننموده، زیرا علم باستانشناسی آنقدر رشد نکرده تا این غوامض را برایمان آشکار کند، بالاتر از ذهنیات ما، و بالطبع مردم 1400 سال قبل، است.

 

سوره بقره

آیه 144 (قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ ﴿144﴾) از این لحاظ که کسی به روانشناسی آنحضرت دسترسی ندارد، خارج از ذهنیات همگی است چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

سوره آل عمران

کل آیات 33 تا 63 که پر از معجزات است تماما بالاتر از ذهنیات بشر امروز میباشد، چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

 

آیه 81 (وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ ﴿81﴾) از آنجا که موضوعش در فضائی غیر قابل دسترسی برای بشر وقوع یافته قابل درک هیچ بنی بشری (غیر از انبیاء) (ع) نمیباشد و به طریق اولی مخاطبان اولیه نیز همچنین.

 

سوره احزاب

آیه 6 (النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا ﴿6﴾) از این لحاظ که حتی امروز نیز بطور دقیق معلوم نشده است که حوزه و قلمرو این اولویت چیست، و تا این موضوع به اجماع نرسد، هنوز، بالاتر از ذهنیات ما مردم قرن بیست و یکم خواهد بود، طبعا، برای مردم 1400 سال قبل نیز «فوق ذهنیات» خواهد بود.

 

آیه 21 (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ﴿21﴾) از آن لحاظ که ابعاد شخصیتی آنحضرت حتی تا امروز نیز (نه بطور کامل بلکه حتی اندکی نیز) روشن و شناخته نشده، بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه بوده است.

 

آیه 45 (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ﴿45﴾) از آنجا که کیفیت و حدود و مکانیزم اِعمال شئون آنحضرت را معین نکرده، بالاتر از ذهنیات ما قرن بیست و یکمی ها است، چه رسد به مردم 1400 سال پیش.

 

آیه 72 (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿72﴾) چون «تمثیلی» است و جزئیاتی را مشخص نفرموده، فعلا که بالاتر از ذهنیات ما میباشد و گرچه ممکن است در آینده بهتر مفهوم شود، اما هرچه باشد بالاتر از ذهنیات مخاطبان 1400 سال پیش بوده.

 

سوره نساء

آیه های 153 تا 158 (يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِّنَ السَّمَاء فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُّبِينًا ﴿153﴾ وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لاَ تَعْدُواْ فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا ﴿154﴾ فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بَآيَاتِ اللّهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِيَاء بِغَيْرِ حَقًّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ﴿155﴾ وَبِكُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْيَمَ بُهْتَانًا عَظِيمًا ﴿156﴾ وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا ﴿157﴾ بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿158﴾) پر است از مطالب پرحجم و پرغلظتی در باره ادبیات و تاریخِ چیزی که کتاب مقدسش مینامند و مطالبی که قبلا در سوره های اعراف و بقره در باره یهود دیده ایم، و آنها نوعا مطالبی است که امروزه در دانشگاه های معتبر در باره هریک از آنها رساله های پرحجم دکترا عرضه و تحقیق و ارائه میشود و هم اکنون نیز در بین علماء تفسیر در آنها اختلاف است، و در این میان اگر کسی بگوید این مطالب بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه قرآن نبوده، راجع به وضعیت عقلی او چه باید گفت؟!

 

 

 

11 – موضوعاتی که مکانیزم انجامشان هنوز هم معلوم نیست

 

سوره شمس

آیه های 7 و 8 از این لحاظ که هنوز  مکانیزم های قوامگیریِ نفس انسانی از عوامل ذکر شده در آیه های قبلی شناخته نشده، فوق ذهنیاتِ حتی بشر قرن بیست و یکمی است، چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

سوره طارق

آیات 1 تا 4 (بخصوص آیه 4) از این لحاظ که هنوز حتی بشر قرن بیست و یکم نیز نمیتواند مکانیزم نحوه نظارتِ (یا حراستِ) اعمال شوندهء مذکور را تشریح کند، فوق ذهنیات بشر امروزی است، چه رسد به مخاطبان اولیه 1400 سال قبل.

 

سوره علق

آیه 2 از این لحاظ که مکانیزمِ آفرینشِ داخل رحم در دو سده اخیر و با دستیابی بشر به میکروسکوپ های بسیار ریزبین فهمیده شده، برای مخاطب اولیه غیر قابل دسترس بوده و لذا بالاتر از ذهنیات آنان بوده است.

 

سوره نجم

آیه 26 از آنجا که به موضوع شفاعت مربوط است و خود آن موضوع جزئیاتش و مکانیزمش برای ما مردم قرن بیست و یکم هنوز روشن نشده، به طریق اولی برای عرب 1400 سال قبل نیز روشن نبوده است.

 

مکانیزم اجرائیِ آیه 48 هنوز نیز برای بشر مکشوف نشده، چه رسد به عرب 1400 قبل.

 

آیه های 45 و 46 اشاره به موضوعی دارد که تا قرن 19 که کالبدشافیِ پیشرفته و میکرسکوپ پیدایش یافت مکانیزمش برای بشر واضح نشده بود،

 

آیه 49، اشاره به چیزی دارد که حتی امروز نیز مکانیزمِ اِعمال ربوبیت الهی برآن مشخص نیست، چه رسد مردم 1400 سال قبل.

 

آیات 11 تا 16 از آن لحاظ که به گوشه ای از مکانیزم وحی اشاره دارد، و آن چیزی است که هیچ بنی بشری به آن دسترسی ندارد، بالاتر از ذهنیات بشر و طبعا معاصران نزول نیز میباشد.

 

سوره اعلی

آیه 6 هم به مکانیزم وحی و هم به روانشناسی خاص آنحضرت می پردازد که به آن هر دو،  کسی را راهی نیست، و لذا معاصران نزول را نیز همچنین.

 

سوره مزّمّل

آیه های 5 و 6 و 7 سخن از گوشه هایی از مکانیزم وحی دارد، و از آنجا که آن چیزی است که هیچ بنی بشری به آن دسترسی ندارد، بالاتر از ذهنیات بشری، و طبعا معاصران نزول نیز، میباشد.

سوره حاقه

آیات 38 تا 51 از آن لحاظ که به گوشه ای از مکانیزم وحی اشاره دارد، و آن چیزی است که هیچ بنی بشری به آن دسترسی ندارد، بالاتر از ذهنیات بشر و طبعا معاصران نزول نیز میباشد.

 

سوره مرسلات

آیات 20 تا 23 از این لحاظ که به مکانیزم توالد و تناسل اشاره دارد، و از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای مردم قرن هفتم میلادی روشن نبوده، بالاتر از ذهنیات عرب 1400 سال قبل بوده است.

 

سوره قلم

آیه 19 از آنجا که مکانیزم عمل آن «طائف» تعریف نشده، بالاتر از ذهنیات معاصران نزول این پاراگراف بوده است.

آیه های 44 و 45 که به بحث استدراج میپردازد، از آنجا که مکانیزم آن را تشریح نکرده، حتی برای ما بشر قرن بیست و یکمی ناشناخته است، چه رسد به معاصران نزول.

سوره نباء

آیات 6 تا 16 از این لحاظ که به جنبه های مختلف آفرینشِ عمومی اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

سوره واقعه

آیات 57 تا 73 از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

سوره رحمان

و همچنین است آیه های 2 تا 25

 

 

 

سوره دهر (انسان)

آیه 30 از این لحاظ که مکانیزم هدایت الهی بر هیچکس روشن نیست، طبعا بر عرب 1400 سال قبل نیز روشن نبوده است.

 

سوره قيامه

همچنین است آیاتِ 37 تا 40 از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

سوره ق

همچنین است آیه 38 سوره فوق. ونیز آیات 27 تا 33 سوره نازعات،  و نیز آیه های 49 و 50 سوره قمر، و آیه 39 سوره معارج، و آیه های 38 و 39  سوره

دخان

 

 

سوره جن

آیه های 26 و 27 و 28 از آن لحاظ که به گوشه ای از مکانیزم وحی اشاره دارد، و آن چیزی است که هیچ بنی بشری به آن دسترسی ندارد، بالاتر از ذهنیات بشر و طبعا معاصران نزول نیز میباشد.

و همچنین است آیه های 3 و 6 سوره فصلت و آیه 5 سوره یس

 

سوره فصلت

آیات 9 تا 12 و 37 از این لحاظ که به آفرینش عمومی جهان اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

سوره جاثيه

آیه های 12 و 13 از این لحاظ که به خلق و امر اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

سوره مومن

آیه 57 از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل. و همچنین است آیه های 61 و 62 و 64 و 67 و 68

 

آیه 60 در باره دعاء است و از آنجا که مکانیزم اجابتش تعریف نشده نه تنها بالاتر از ذهنیات معاصران نزول است بلکه راجع به ما نیز چنین است.

 

 

سوره يس 

آیه های 82 و 83 از این لحاظ که به آفرینش خاص و قدرت های خاص الهی اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

سوره شوري

آیه های 3 تا 8 از آنجا که به وحی اشاره دارد، و آنهم چیزی است که هیچ بنی بشری را راهی به شناخت مکانیزمش نیست، طبعا بالاتر از ذهنیات معاصران نزول  است.

 

آیه 12 از این لحاظ که مکانیزم عملیِ کاری که خداوند صحبتش را کرده، حتی برای ما قرن بیست و یکمی ها هم هنوز روشن نیست بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

آیه 24 از آنجا که به وحی اشاره دارد، و آنهم چیزی است که هیچ بنی بشری را راهی به شناخت مکانیزمش نیست، طبعا بالاتر از ذهنیات معاصران نزول  است.

 

آیه های 27 و 29 و 30 از این لحاظ که به عالَم خلق و امر اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

سوره سباء

آیه های 22 و 23 از این لحاظ که به خلق و امر خاص الهی اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

آیه های 48 و 50 از آنجا که به وحی اشاره دارد، و آنهم چیزی است که هیچ بنی بشری را راهی به شناخت مکانیزمش نیست، طبعا بالاتر از ذهنیات معاصران نزول  است.

سوره اِسراء

آیه 36 از لحاظ نوع و مکانیزم احراز مسئولیت سمع م و بصر و فواد که دنبال «لاتقف ما لیس لک به علم» آمده، چیزی است که حتی برای ما قرن بیست و یکمی ها نیز شناخته شده نیست، چه رسد به مخاطبان اولیه!

 

آیه44 از لحاظ اینکه مکانیزم تسبیح همه موجودات اعم از انسان و حیوان و جماد و جن و ملک وغیره را کسی نمیداند فوق ذهنیات بشر قرن بیست و یکمی نیز هست، چه رسد به مخاطب بیجاره اولیه. همچنین است مکانیزم اجرائیِ آیه 45.

 

آیات 61 تا 65 چنین موقعیتی دارند، زیرا به داستان آفرینش اشاره دارد که مکانیزم آن برای هیچکس معهود نیست.

 

سوره شعراء

آیات 192 تا 194، از این لحاظ که حتی تا امروز نیز جزئیاتِ چگونگی وحی رسانی برای بشر حل نشده، و این فقره وارد حوزه علم بشری نگشته، حتی «فوق ذهنیات» بشر قرن بیست و یکمی نیز میباشد، چه رسد به بشر 1400 سال قبل. همچنین است آیات 221 تا 224 به همان دلیل.

 

سوره يونس

آیه های 3 تا 6 حاوی مطالبی است که بطور پرحجمی از محور هایی از آیات و الطاف الهی سخن رانده هریک از آنها برای ما قرن بیست و یکمی ها نیز محل سوالات و تحقیق ها است و هنوز به خم یک کوچه از رازهایشان نیز نرسیده ایم، چه رسد به مخاطب های اولیه!

مکانیزمِ اجرائیِ آیه 11 «ولو یعجل الله شراستعجالهم بالخیر» که ممکن است سبب «قضی الیهم اجلهم» شود، برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه!

سوره انبياء

مکانیزمِ اجرائیِ آیه 18 «نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه» برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه!

همچنین است آیه های 81 و 82 : «وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ ﴿81﴾ وَمِنَ الشَّيَاطِينِ مَن يَغُوصُونَ لَهُ وَيَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِكَ وَكُنَّا لَهُمْ حَافِظِينَ ﴿82﴾» تندباد مذکور طی چه مکانیزمی و بطرف کدام سرزمین می رفته و برای حصولِ چه نتیجه ای؟

 

 

سوره نمل

مکانیزمِ اجرائیِ برخی از امور «سلیمانی» برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه! و همچنین است مکانیزمِ اجرائیِ آیه های 51 و 58 و نیز

آیه های 60 تا 64

سوره مریم

مکانیزمِ اجرائیِ آیه های 7 و 8 و 9 برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه! و نیز آیه های 19 تا 26 و آیه 90 برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه!

 

سوره حجر

مکانیزمِ اجرائیِ آیه های 16 تا 18 (بروج و حفظ از همه شیاطین رانده شده و تعقیب توسط شهاب مبین) برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه! همچنین است آیه های 73 و 74 و 83 و آیه 85.

 

سوره طه

مکانیزمِ اجرائیِ آیه های 4 و 5 استواء رحمان بر عرش) برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد به مخاطب های اولیه! و همچنین آیه های 11 تا 23 .

 

سوره انعام

مکانیزمِ اجرائیِ آیه 2 برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه! همچنین است آیه 11.نیزآیه 14. و 25. 38 و 39. و 59 تا 62 و 67 و 71 و 73 و 123و 125.

 

 

 

سوره اعراف

چگونگی «انزلنا» در آیه 26 هنوز هم برای ما مشخص و معین و متعین نیست، چه رسد به مخاطبان اولیه. همچنین است موضوعات مطرح در آیه 27. نیز مکانیزم کار آیه 34. و آیه 54. و 58. و 107 و 108.و آیه های 116 تا 118. و130 تا 137.

آیه های 165 تا 167 از آنجا که مکانیزم وقوع آنها برای ما بشر قرن بیست و یکم روشن نیست، فوق ذهنیات ما هست چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

همچنین است موقعیت آیه 171 . وآیه 172 . وآیه های 175 و 176 . آیه های 179 و 182 و 183.

سوره کهف

آیه 17 از این لحاظ که غاری با مشخصات این پاراگراف تا 1300 سال پس از نزول این سوره هنوز کشف نشده بود، فوق ذهنیات مخاطبان اولیه میباشد.

آیه 25 از این لحاظ که با ذکر جمله «و ازدادوا تسعا» فرق بین سالهای شمسی و قمری را بیان میکند (که 300 سال شمسی 309 سال قمری میشود) فوق ذهنیات مخاطب اولیه بود، که تا پیدایش عمرخیام و در زمان جلال الدین ملکشاه سلجوقی با ظهور «تقویم جلالی» توسط عمرخیام این جمله «و ازدادوا تسعا» مفهوم، و داخل ذهنیات ریاضیدانان شد، و قبلا مفهوم نبود.

مکانیزمِ اجرائیِ آیه های 50 و 52 و 53 برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه! همچنین است آیه های 61 و 109.

 

سوره فرقان

موضوع آیه های  22 و 23 و 24 و25 و 26 و 29. فوق ذهنیات ما قرن بیست و یکمی ها هم هست چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

همچنین است آیه های 33 و 34. و 53 و 54.و 59 و 61.

 

همچنین است سه کلمه آخر آیه 77 که مکانیزم اجرائی آن تا کنون بطور دقیق فهم نشده، فوق ذهنیات ما قرن بیست ویکمی ها است، چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

 

سوره سجده

همچنین است از لحاظ فوقِ ذهنیات ما قرن بیست و یکمی ها بودن، آیه های 4 و 5 و 7 و 8 و 9 و 11 و 12 و 13 و 14.و 17 و 18 و 19 و 20 و 21.

سوره زمر

آیه های 1 و 2 در باره فروفرستادن قرآن است، و از آنجا که مکانیزم آن ارسال برای

هیچکس شناخته شده نیست، خارج از معهودات همگان است، چه رسد به مشافهین 1400 یال قبل.

 

با شبیه به همین دلیل، همچنین است آیه های 5 و 6 و نیمه دوم آیه 7

 

آیه 67 چند مورد از محتوایش چنان است که در این 14 قرن سرهائی را به سوت کشیدن انداخته و کلا فوق ذهنیات ما قرن بیست و یکمی هاست چه رسد به آن قرن یکمی ها. همچنین است آیات 68 و 69 و 70. نیز آیه های 71 و 72 و 73 و 75.

 

سوره لقمان

مکانیزمِ اجرائیِ آیه های 10 و 11 برای ما ساکنان قرن 21 گرچه اندکی روشن شده است، در حالیکه اگر نگاهی اندکی دقیق به آیات مذکور کنیم می بینیم که محتوای آنها اشاره به مطالبی دارد که قبل از قرن هجده میلادی (یعنی حدود بیش از هزار سال پس از نزول قرآن) نه تنها برای عربِ معاصرِ نزول قرآن بلکه برای کل بشریت شناخته شده نبود. همچنین است آیه 16.و آیه های 17 و 28 و29.

 

سوره عنکبوت

مکانیزمِ اجرائیِ آیه 45 برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه!

آیه های 60 و 61 و 62 ،از آنجا که مکانیزم اجرائی آنها برایمان روشن نیست، فوق ذهنیات ما است، چه رسد به مخاطبان اولیه.

همچنین است آیه 69.

سوره نحل

آیه 9 از این لحاظ که جزئیات مکانیزمش برای ما (و به طریق اولی برای مخاطبان اولیه) مشخص نیست، بالاتر از ذهنیات ما است.

همچنین است آیه های 10 و 11 و 12 و 13. و 15 و 19. و نیمه دوم آیه 22. همچنین است نیمه اول آیه 23. و آیه 61 و آیه 97 و

آیه های 99 و 100.

 

سوره فاطر

آیه 10 از این لحاظ که مکانیزم آن برای بشر قرن حاظر نیز قابل تصور نیست، بالاتر از ذهنیت ما، و به طریق اولی بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه است.همچنین است آیه 13.

 

سوره روم

آیه 8 از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.همچنین است آیه های 11 و 27.

 

سوره رعد

همچنین است «ماتغیض الارحام و ماتزداد» در آیه 8 که حتی امروز نیز بالاتر از ذهنیات ما است چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

همچنین است مطلب آیه های 10 و 11. آیه های 13 و 15.

 

سوره بقره

آیه های 22 و 29 از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

آیات 67 تا 74 (قضیه ذبح گاو و پیدا کردن قاتل به کمک آن) از این لحاظ که مکانیزم موضوع، حتی بر ما بشر قرن حاضر نیز، مکشوف نیست، بالاتر از ذهنیات ما نیز هست، چه رسد به مخاطب اولیه.

 

آیه 164 از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

ابتدای آیه 185 از آنجا که وحی و نزول قرآن اشاره دارد، و چون مکانیزم آن برای هیچ بنی بشری روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به عرب 1400 سال قبل. همچنین است آیه 186 که راجع به ارتباط با خداوند و جواب گرفتن از حضرتش است.

 

آیه 261 (موضوع اثر عجیب انفاق) از آنجا که مکانیزم اجرائیش برای ما روشن نیست بالاتر از ذهنیات ما است، و چه رسد برای عرب 1400 سال قبل. همچنین است آیه 264. و نیز 265.

 

سوره صف

آیه1 از این لحاظ که به موقعیت خداوند و مورد عبادت قرار گفتن توسط کلیه خلایق قرار گرفتن، اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

سوره محمد(ص)

آیه 7 از آنجا که مکانیزم اجرایش برای ما هنوز روشن نیست، به طریق اولی بالاتر از ذهنیات مخاطب اولیه نیز بوده است.

آیه 24 از این لحاظ که مکانیزم قفل زدن بر قلب روشن نیست بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

سوره انفال

آیه های 17 و آیه 24 از این لحاظ که مکانیزم عملی که خداوند صحبتش را کرده، حتی برای ما قرن بیست و یکمی ها هم هنوز روشن نیست بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مخاطبان اولیه. همچنین است آیه 25. نیز آیه های 29و 37 و  53 و 63 و 66.

سوره حشر

آیه 9 از این لحاظ که مکانیزم عملیِ کاری که خداوند صحبتش را کرده، حتی برای ما قرن بیست و یکمی ها هم هنوز روشن نیست بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

سوره آل عمران

آیه 5 از این لحاظ که مکانیزم چکونگی کارکرد علم خداوند هنوز برای بشر مشخص نشده، و آیه 83 از آنجا که از تسلیم آنچه در آسمانها و زمین است سخن میگوید، آیه های 124 و 125 از آنجا که سخن از مداخله ملائکه دارد، و آیه 140 از آنجا که مکانیزم دست به دست دادنِ «ایام» بین جماعت های مختلف تشریح نشده، بطور قطع بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه بوده است.

 

سوره حديد

آیه 4 از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

آیه 22 از این لحاظ که مکانیزم عملیِ کاری که خداوند صحبتش را کرده، حتی برای ما قرن بیست و یکمی ها هم هنوز روشن نیست بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مخاطبان اولیه.

سوره نساء

مکانیزمِ اجرائیِ آیه های 79 و 130 و 171 برای ما ساکنان قرن 21 نیز روشن نیست چه رسد مخاطب های اولیه!

 

 

سوره طلاق

آیه 12 از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا که جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

سوره برائت (توبه)

قسمت نخست آیه 36 از این لحاظ که به آفرینش اشاره دارد، از آنجا جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

 

آیه 126 از آنجا که مکانیزم اجرائیش برایمان روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

سوره حجرات

آیه 2 از این لحاظ که مکانیزم حبط معلوم نیست، بالاتر از ذهنیات ما میباشد چه رسد به عرب 1400 سال قبل.

 

سوره مائده

آیه 101 از آنجا که مکانیزمش بر ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است چه رسد به معاصران نزول این آیه!

 

 

12 – شئون خاص الهی

 

سوره ق

در آیه 4 «کتاب حفیظ» تاکنون مفهوم نشده، و از این لحاظ معاصران نزول نیز با ما در این ندانستن مساوی بوده اند.

سوره رحمان

آیه های 1 و 2 که به شخصیت خداوند و وحی که از شئون مخصوص اوست اشاره دارد، چنان بالاتر از ذهنیات بنی بشر است که برهمگان واضح است و شرحی لازم ندارد.

 

آیه های 26 تا 30 که به مشخصات و مختصات ذات باری تعالی اشاره میکند، چنان دور از ذهن رسِ هر بنی بشری است که سخنی در توضیحش نتوان گفت و این واضح است، و چه رسد عرب 1400 پیش را.

 

آیه 78 نیز از آنجا که کسی به درک کامل عظمت خداوند راهی ندارد، همینطور است.

 

سوره نوح

آیه های 52 و 53 از آن لحاظ که به گوشه ای از علم و شئون خاص الهی اشاره دارد، و آن چیزی است که هیچ بنی بشری به آن دسترسی ندارد، بالاتر از ذهنیات بشر و طبعا معاصران نزول نیز میباشد.

 

سوره بروج

آیه های 12 تا 16 و نیز آیه 20 به آیاتی از علم وقدرت الهی اشاره دارد که بالاتر از ذهنیات مخاظبانِ کنونی نیز هست، چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

سوره زخرف

آیه 55 از آنجا هیچ بنی بشری به روانشناسی الهی دسترسی ندارد، نه تنها بالاتر از ذهنیات ما، بلکه به طریق اولی بالاتر از ذهنیات معاصرین نزول این آیات نیز هست.

 

آیه های 84 تا 86 به آیاتی از علم وقدرت الهی اشاره دارد که بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه حتی مخاظبانِ کنونی است و لذا از ذهنیات مخاطبان اولیه بالاتر است.

 

سوره فصلت

آیه 25 به آیاتی از علم وقدرت الهی اشاره دارد که بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه حتی مخاظبانِ کنونی است و لذا از ذهنیات مخاطبان اولیه بالاتر است.

 

سوره سباء

آیه های 2 و 7 به آیاتی از علم وقدرت خاص الهی اشاره دارد که بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه حتی مخاظبانِ کنونی است و لذا از ذهنیات مخاطبان اولیه بالاتر است.

سوره زمر

آیه های 42 و 44 و 46، از آن لحاظ که مربوط به شئون الاهی است، فوق ذهنیات نوع بشر است و لذا فوق ذهنیات مخاطبان اولیه نیز میباشد.

و نیز همچنین است آیه های 62 و 63 که مربوط به شئون الاهی است.

سوره روم

در آیات 20 تا 25 به آیاتی از علم وقدرت الهی اشاره شده، که بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه حتی مخاظبانِ تا چند قرن بعد نیز، بوده است.

سوره رعد

نیمه اول آیه 11 از شئون الهی است و هنوز هم بالاتر از ذهنیات تمام ابناء بشر است چه رسد به عرب 1400 سال پیش.

آیه 26 به نمونه هایی از علم وقدرت الهی اشاره کرده، بالاتر از ذهنیات ما میباشد، چه رسد به مخاطبان اولیه.

 

سوره مُلک

آیه 13 از این لحاظ که به صفات الهی اشاره دارد، از آنجا جزئیات مکانیزمش برای ما روشن نیست، بالاتر از ذهنیات ما است، چه رسد به مردم 1400 سال قبل.

همچنین است آیات 16 تا 18.

 

سوره حج

در آیه 64 به آیاتی از علم وقدرت الهی اشاره شده، بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه حتی مخاظبانِ تا چند قرن بعد نیز، بوده است. همچنین است نیمه اول آیه 65،

و نیز آیه های 70و 74 و 75 و 76،

 

سوره بقره

آیه 77 از آنجا که به آیاتی از علم وقدرت الهی اشاره دارد، بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه حتی مخاظبانِ قرن حاضر نیز هست.

آیه 115 و 116 از آنجا که خالصا به شئون الهی اشاره دارد بالاتر از ذهنیات ما و پس از ما است و مخاطبان اولیه که جای خود دارند.

همچنین است آیه های 210 و 255 و 259 به آیاتی از علم وقدرت الهی اشاره شده، بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه،

 

سوره انفال

آیه 68 به آیاتی از علم وقدرت الهی اشاره شده، بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه حتی مخاظبانِ تاکنون نیز است.

 

سوره منافقون

آیه 11 به اموری از علم وقدرت الهی اشاره نموده، که نه تنها بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه حتی مخاظبانِ حاضر نیز هست.

 

سوره آل عمران

آیه های 26 و 27 به آیاتی از علم وقدرت الهی اشاره دارد که بالاتر از ذهنیات مخاطبان اولیه، بلکه حتی مخاظبانِ کنونی است و لذا از ذهنیات مخاطبان اولیه بالاتر است.

 

 

جمع بندی

یک کلاهبرداریِ علمی

از یکی از دوستانِ همگروهم در فضای الکترونیک، که به وضوح طرفدار این قسمت (یعنی طرفدار عدم احتواء قرآن مر چیزی را که فوق معهودات مشافهین باشد) است، خواهش کردم مطابق آنچه خود معتقد است، معهود را برایم معنی کند، و او چنین جواب داد:

«سلام  معهود یعنی معروف و شناخته شده:

لغت‌نامه دهخدا: معهود. [ م َ ] (ع ص ) پیمان کرده شده

 (غیاث ). هرچیز پیمان کرده شده.

(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)|| دیده و شناخته.

(ناظم الاطباء) معروف

 (ناظم الاطباء).- مسکن معهود ؛ خانه معتاد و منزلی که به وی خو کرده باشند.

(ناظم الاطباء).- نامعهود؛ غیرمعمول . نامتعارف. ندیده و نشناخته :

 (منتهی الارب ) (آنندراج ) هرچیز که پیشتر آن را شناخته و دیده باشند

 (اقرب الموارد) مرسوم. معمول. متداول: وبه قرار اصل و ترکیب معهود باز می برد. (کلیله و دمنه ) چاره نمی شناسم از اعلام آنچه حادث شود. از... نادر و معهود.

(کلیله و دمنه ). نظام کارهای حضرت و ناحیت به قرار معهود و رسم مالوف بازرفت. (کلیله و دمنه ). و طبع آب آن است که روا بود که سنگ شود چنانکه به بعض جایها معهود است و به رای العین دیده می شود.

(چهارمقاله ص 8) محمود زر و جواهر خواست و افزون از رسم معهود و عادت، ایاز را بخشش کرد.

(چهارمقاله ص 56) این لفظ در میان خلق معهود و متداول است و به فهم خوانندگان نزدیکتر.

(اسرارالتوحید چ صفا ص 15) برخاستم ... و چنانکه معهود بود او را بیدار کردم و به جماعت رفتیم.

(اسرار التوحید چ صفا ص 34). و از اینجاست که کمینه خادم صحیفه  ثنای دیگر ملکان را به آب داده است و بر طریقت معهود خط نسخ درکشیده

 (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 151). یک روز به سبب آب و هوا در ناقهی گستاخ شد و بر احتما کردن محافظت معهود ننمود علت نکس کرد.

 (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 286). از بهراو دعوتی بساخت و میزبانی کرد که مثل آن در آن عهد و دیگر عهود معهود نبود.

 (ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 162). نمو زرع و برکت ریع به قرار معهود بازرفت 

(ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 331). بر قاعده معهود، مناشیر و امثله و مخاطبات به تازی نویسند.

(ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 367). او در مملکت خویش بر قاعده معهود متمکن گشت.

(ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 391). به قرار معهود و رسم مالوف بازگشت. (سندبادنامه ص 10). چون ارادت معهود بر قرار ندید گفت ...

(گلستان )کژدم را ولادت معهود نیست .

(گلستان ) نظر با نیکوان رسمی است معهود

نه این بدعت من آوردم به عالم  

(سعدی) بعد از عرض فرستادگان و گزاردن پیغام ایشان به رسم معهود در وقتی مناسب سخن گرگین به پایه سریر خلافت مصیر درانداختند.

(سعدی) سفله گو روی مگردان که اگر قارون است کس از او چشم ندارد کرم نامعهود (ظفرنامه یزدی ) - شی معهود ؛ چیز شناخته شده که مسبوق به شناسایی وی باشند.»

 

ملاحظه میفرمایید؟

یک کلمه که خودش در قرآن نیست، اما ریشه قرآنی دارد، وارد زبان فارسی شده، از قرن چهارم هجری تا دوره قاجار در متون فارسیِ مختلف به معانی مختلف دگردیسی یافته، آنگاه، این معانیِ دگردیسی شده را، در قرن حاضر، به غلط، معنیِ کلمه ای قرار داده اند که ریشه قرآنی دارد (و مشتقاتش بیش از 60 بار در قرآن تکرار شده، و بر این اساس معنیِ واضحی دارد) و از این خلط معنی، این نتیجه را گرفته اند که قرآن منحصرا در سطح فهم عرب 1400 سال قبل است، که غیر مستقیم این را القاء کنند که قرآن به درد امروز (قرن 15 هجری) نمیخورد!

روی این کار چه نامی میتوان گذاشت غیر ازکلاه برداریِ علمی؟!

(و البته ما در صفحات ابتدائیِ این دفتر فرق معنایی دو کلمه معهود و کلمه ای را که از طریق این کلاهبرداری بجای آن نشانده اند، بیان کرده ایم)

علاوه بر اینکه «دم خروس» را دیدیم، برخی موارد را که سر به هزاران میزند نشان داده ایم که قرآن حاوی فوق معهودات مشافهین میباشد، مواردی مانند همان تیترهای 12 گانه قبل که ذیل آنها به استشهاد کرده ایم.

 

البته غلط بودنِ سخن سروش و همفکرانش منحصر به دلیل فوق نیست، دلیل دیگرش عقلی است و آنهم این است که قرآن «آخرین کتاب خدا» است و لذا مخاطبانش از مخاطبان اولیه گرفته تا آخرین بشرهای روی زمین را شامل میشود و لذا قرآن باید طوری باشد که هر کس که در مطالبش تعمق میکند آن را، در زمان خودش، «امروزی» بداند، و دقیقا چنین نیز هست و دلیلش هم وجود اینهمه کتابهای «اعجاز قرآن» است که در قرون مختلف نوشته شده که امروز هم می بینیم دائما دارد نوشته میشود، و این قلم نیز، در این جهت، کتاب «صدها پیشگوئی تحقق یافته» را تحریر نموده که از سایت قابل دانلود است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دفتر دوم

 

خداوند

«درون ما» است یا «بیرون ما»؟

 

 

1

ورود به مطلب

برای ورود به موضوع، سوالی تهیه کرده و برای حدود بیست نفر از کسانی که به علم و فضل می شناسمشان فرستادم، بعضی ها اصلا جواب ندادند، برخی گفتند جواب میدهیم اما ندادند، نُه نفر جواب دادند که ذیلا عینا می بینید و مجموع این پرسش من و پاسخ های آن اساتید را مقدم قرار میده برای ورود به بحث و بعد فقرات بحث خویش را عرض میکنم.

ضمنا این را هم بگویم که چون هنگام سوال مشخص نکرده ام که مطلب را برای چه میخواهم، و سوالم هم در فضای مجازی بوده، از آنجا که ممکن است مایل نباشند نام شریف شان در اینجا ذکر شود، نام شریف شان را ذکر نمیکنم، شاید بعدا توانستم اجازه بگیرم و ذکر کنم.

 

 اینک اول سوال این بنده و پاسخ های فضلاء و علمای مورد رجوع:

« سلام

استعلام:

یکی از شبهه هایی که این ایام پررنگ شده تصوراتی در باره خداوند است که اگر بخواهیم خلاصه اش کنیم در جمله منسوب به منصور حلاج «لیس فی جبتی الا الله» نمود میکند

امروز کسانی میگویند «خدای خارج از ما و جهان» مقبول مان نیست و تصدیق این مطلب را به مرحوم علامه نیز نسبت میدهند

واضح است که در قرآن خداوند با قرار دادن کلماتی مانند خلق و جعل و امر و امثال آن ذهنیتی را تشویق میکند که با «خدا در من است و من در خدا هستم و جدائیی درکار نیست» تفاوت واضح دارد

سوال این است:

1 - وقتیکه حلاج آن جمله را میگفته ، اگر کسی سوال میکرده استنادت به چیست او به کدام آیه یا آیات قرآن استناد میکرده؟

2 - سابقه فکر حلاجی در قبل از او (در تاریخ اسلام ) چه بوده؟

3 - اینکه این روز ها (سالگرد فوت مرحوم علامه) برخی موافقت آن مرحوم را با این فکر ادعا میکنند چقدر ادعای درستی است؟

 

گرچه میدانم بیکار نیستید و وقت و عمر شریف تان بسیار پر ارزش است، اما، خواهش دارم به این استعلام (ولو بسیار موجز و تلگرافی) جواب عنایت فرمایید

پیشاپیش عمیقا تشکر میکنم»

اینک جواب ها:

 

1/1

در باب نسبت خدا و جهان سه نظریه از دیر باز وجود د اشته:

ترانسندانس، امینانس و ترکیبی از این دو.  نظریه اول قریب به ارسطو: خدا بیرون جهان است بطور کامل و از آن بیرون آنرا آفریده یا هم آفریده هم اداره می کند. نظریۀ دوم: خدا همان جهان است. منسوب به فلوطین و بسیاری عرفا. نظریۀ سوم: خدا هم درجهان است هم بیرون جهان چون اصلا چیزی نیست در عرض یقیه اشیاء تا داخل یا خارج جهان باشد. این راجع به انتولوژی.                                                      

 در باب نسبت انسان با خدا دو نگاه وجود داشته:

ارباب/بنده و مادر/فرزند.

اولی خدا را منشأ اخلاقی خارج از هویت انسانی می شمارد.

دومی انسان را جانشین خدا می داند یا تجسد خدایی در تراز ارزش اخلاقی.                                                                                                                                             استنادات قرآنی برای هر یک از این دیدگاه ها از کوچه تفسیر می گذرد.

برای نگاه انسانی تر به رابطه انسان و خدا:                                                                    هو معکم این ما کنتم.

 نحن اقرب الیه من حبل الورید.

 انی جاعل فی الارض خلیفة.

انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض فابین ان یحملنها فحملها الانسان.

یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه

 

2/1

سلام برادر!

به گمانم این گونه مطالب صبغه ی عرفانی دارد! شخصیت های چون مولوی ؛ حلاج؛ محی الدین عربی وحیدراملی و...اینگونه مطالب را درمتون خود دارند!

بطوریکه نخستین بار گویا ولایت تکوینی را ایشان (حیدراملی) براساس همان تفکر وارد اندیشه ی شیعه نموده ومرحوم علامه (طباطبایی) در المیزان نیر وارد المیزان کرده اند واکنون از اعتقاداتمان شده است!

 

3/1

هر دو جمله را باید در دستگاه عرفان اسلامی مکان‌یابی نمود، هرچند اگر بخواهم دقیق عرض کنم باید بگویم هریک به چیزی متفاوت از آن دیگری می‌پردازد.

درواقع جملۀ منسوب‌به حلاّج یک چیز است، و خدای "غیر" از جهان... چیز دیگر.

اوّلی در چهارچوب رابطۀ "فرد انسان <=> خدا" جای دارد، و دوّمی در چهارچوب رابطۀ "جهان <=> خدا".

پس اوّلی به یک رابطۀ وجودشناختی (به‌معنی انسانی آن، و به‌قول فرنگی‌ها existential)  اشاره دارد، امّا دوّمی به یک رابطۀ هستی‌شناختی (به‌معنی Ontologic)

با اوّلی از رهگذر تعبیرهایی مانند «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» آشنا هستیم؛ تعبیرهایی که نزد عرفای مسلمان و غیرمسلمان شناخته‌شده است، و پیشینۀ آن به ادیان شرقی (به‌ویژه آیین بودا) بازمی‌گردد.

امّا دوّمی به عرفان نظری ابن عربی بازمی‌گردد، و معمولاً از آن با اصطلاح "وحدت وجود" یاد می‌شود. این اندیشه - که ریشۀ تاریخی آن در آیین هندوست - از سوی برخی‌از فیلسوفان مسلمان، به‌ویژه ملاّصدرا پذیرفته شد، و یکی‌از بنیادهای حکمت متعالیۀ او گردید؛ فلسفه‌ای که در واقع آمیزه‌ای است از فلسفه و عرفان. یا به‌قول پیروان حکمت متعالیه: قرآن و عرفان و برهان.

برای استنادات هر یک از ایشان به قرآن‌کریم هم باید به کتاب‌های‌شان مراجعه نمود. مانند "أسفار..." و "شواهد..." صدرا و دیگران. به‌هرحال؛ اصل این سخن که ایشان باور خویش را مستظهر به آیه‌های فراوانی از قرآن نموده‌اند، مورد تردید نتواند بود.

به اشاره‌های شادروان طباطبایی دراین‌باره نیز قاعدتاً باید در چهارچوب فلسفی برگزیدۀ او - که همان فلسفۀ متعالیه است – نگریست

 

4/1

خدای_نامتشخص

سلام بر شما

امروزه بر ادله اثبات خدای متشخص خدشه های جدی وارد است. منظور از خدای متشخص، موجودی مستقل و جدا از هستی است. اثبات خدای متشخص مثل این است که شما بخواهید ثابت کنید، یک قوری در یکی از کهکشان ها هست. ما وقتی به آن کهکشان اشراف نداریم، چطوری ادعا می کنیم، در آن کهکشان قوری است؟

در خصوص این جهان نیز ما هرچه شناختیم و می شناسیم، خود جهان است، حال ما چگونه وقتی غیر از این جهان نمی شناسیم، ادعا می کنیم، یک موجودی خارج از این جهان هست؟

به همین روی، بسیاری به خدای نامتشخص گرایش یافته اند. منظور از آن همین جهان هستی است. تلقی عرفانی از خدا همین گونه است. آنان خدا را عین جهان هستی می دانند.

برخی از آیاتی که شاهد بر این تلقی از خدا مورد استناد قرار می گیرد، عبارت اند:

الف. هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن

یعنی خدا اعم از آن چیزی است که می بینی و آنچه که نمی بینیم. هم ظاهر است و هم باطن.

ب. فاینما تولوا فثم وجه الله.

یعنی به هر طرف رو کنی، آنجا خداست. وقتی خدا همه جا باشد و هیچ جایی پیدا نکنی که خدا نباشد، باید خدا عین جهان هستی باشد

 

5/1

سلام عليكم و وقت بخير

بنظرم بهتر ازاينها را امام عليه السلام در دعاي عرفه فرموده اند. ولي اجمالا

١- اين گفته از بايزيد بسطامي است نه حلاج.

استناد قراني او را دقيقا نميدانم و احتمالا از امثال انّا لله و اني اناالله چنين برداشتي داشته اند.

علامه حسن زاده خوب فرموده اند:

آنان که «أنا الحق» یا «لیس فی جُبَّتی سِوَی الله» (نیست اندر جُبّه‌ام  الاّ خدا) و یا «سبحانی ما اَعظَمَ شأنی» (پاک است وجودم چه با عظمت است مقام من) سر دادند، بدون تردید منِ آنان  از به فعلیت رسیدن نوعی گسترش ذهنی بر هستی برخوردار گشته و در آن حالت غیرمعمولی، به جای صعود بر قله‌های مرتفع در مسیر جاذبه‌ی کمال، با تعیُّن دادن به هویت [منِ] خود که ضمناً محدودیت حق تعالی را هم نتیجه می‌داد از حرکت باز ایستادند و آیینه‌ای پیش رو نهاده، آن منِ گسترده را که در آیینه دیدند، حق و کمال مطلق انگاشته‌اند. اینان یعنی در نیمه‌ی راه ماندگان (البته اگر راهی رفته بودند) نتوانستند ما بین آتش محض و آهن تفتیده فرق بگذارند.

 

 اگر گویندگان جملات فوق منِ خود را درست به جای می‌آوردند، اولی به جای «انا الحق» می‌گفت: «انا من الحق و بالحق و الی الحق» و دومی به جای «لیس فی جبتّی الا الله» می‌گفت: «ان ما فی جبتّی من الله و لِللّه و باالله و الی الله» و سومی به جای «سبحان ما اعظم شأنی» می‌گفت: «سبحانک ما اعظم شأنک و قد اکرمتنی و شرّفتنی و جعلتنی منک و لک و بک و الیک»

 

٢-از فلاسفه پيش از سقراط تا فلوطین و از او تا اسپینوزا و از ابن عربی تا ملا هادی سبزواری مطالب بی‌شمار و گاه متناقض راجع به وحدت وجود گفته شده‌است. آنچه عرفان در مورد وحدت وجود بیان می‌کند از منظر عرفا و فلاسفه غربی بیشتر منطبق با خدا فراگیردانی panentheism  می‌باشد و کمتر مفهوم همه‌خدایی یا pantheism  را دارد هرچند در هردو، خدا در همه کائنات جاری است و چیزی جز خدا وجود ندارد، ولی در خدافراگیر دانی، خدا در مرتبه‌ای بالاتر و والاتر قرار داشته و سایر موجودات انعکاس وتجلی او در اعیان هستند.

 

٣-  علامه با چند مقدمه به مطلب پرداخته اند:

 

(مقدمه اول) از آنجا كه وجود حقيقتي اصيل است و غير از وجود چيزي در خارج و واقع نيست، زیرا غير وجود باطل است، بايد وجود اصيل را صرف و محض دانست. (مقدمه دوم) هرچه را كه دومي براي وجود اصيل صرف در نظر آوريم، همان وجود صرف و عين آن است؛ زيرا اگر غير آن باشد يا به وسيلة غير از آن امتياز يابد، غير وجود (بنابر مقدمه اول) باطل است، بنا بر اين وجود دوم ممتنع‌الفرض است. پس وجود صرف، چنان‌که پیش‌تر گذشت، واحد به وحدت حقه است...؛

(مقدمه سوم) و از آنجا كه وجود ذاتاً مناقض عدم و طارد آن است، چنين وجودي نه قابليت طرد عدم از او را دارد و نه قابليت حمل عدم بر او (آن‌چنان‌كه ممكنات هستند). پس چنين وجودي واجب‌الوجود بالذات است. ازاین‌رو، حقيقت وجود هم از حيث ذات و هم از حيث همه جهات واجب‌الوجود است و همةهصفات كمال را دارد و از همه صفات نقص و حيثيات عدمي منزه است.

 

وحدت وجود در کتاب و سنت - نویسنده: آیت الله جوادی آملی

خداشناسی عرفانی و وحدت شخصيه وجود ـ البته با تحليل درست و همه‌جانبه از آن‌ـ مورد تأييد و تثبيت متون دينی ، و بلكه همان توحيد نابی است كه در مراتب عالي دين تبيين مي‌شود. از همين رو برخی از بزرگان تأكيد می‌ورزند که از وحدت شخصيه به «توحيد صمدی قرآنی» تعبير شود.

برخی آیات که بر وحدت وجود دلالت می‌کند

در آيه سوم سوره حديد خداوند سبحان مي‌فرمايد:

هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. هرچند اين آيه را ـ چنان كه امامان معصوم در برخورد با مخاطبان عمومی فرموده‌اندـ مي‌توان به‌گونه‌اي تفسير كرد كه با توحيد در سطح عموم هماهنگ باشد، ظهوري روشن ـ‌كه به مرز تصريح نزديك است‌ـ بر احاطه وجودي خداي سبحان دارد، كه همه نظام هستي را از اول تا آخر و از باطن تا ظاهر فراگرفته است و همين احاطه وجودي به احاطه علمي منجر مي‌شود؛ بر همين اساس چون خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن است، از همين رو به هرچيزي داناست.

در آيه ۱۱۵ سورة بقره مي‌فرمايد:

فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ؛ «به هر كجا رو كنيد چهره خدا آنجاست. همانا خدا به همه محيط و داناست». اين آيه، اگر دست به توجيه و تأويل نبريم و نخواهيم فكر و برداشت خود را بر آن تحميل كنيم، به‌روشني، خداشناسي عرفاني را تثبيت مي‌كند.

اين دو آيه نمونه‌هايي از آيات قرآن در مفهوم توحيدي‌اند. شما همچنين مي‌توانيد در آيات ۱۰۸ و ۱۲۶ سورة نساء، ۷ سورة مجادله، ۱۸۶ سورة بقره، ۸۵ سورة واقعه، ۱۶ سورة ق، ۲۴ و۱۷ سورة انفال، ۵۶ سورة زمر، ۱۴ سورة ملك، ۱۰۴ سورة توبه، ۱۷ سورة تغابن و... دقت و توجه كنيد.

روایات

در روايات، عباراتي كه دلالتي روشن بلكه صريح بر توحيد عرفاني دارند، بسيار پرشمارند. يكي از مسائل حساس و مهم در باب توحيد كه در روايات دقيقاً بدان اشاره شده است، حفظ بينونت و تغاير حق و خلق است. موحد واقعي آن است كه هيچ‌گاه اين دو را با‌هم نياميزد. اما نكته اينجاست كه چه نوع بينونت و جدايی بين حق و خلق است؟ در روايات تأكيد شده است بينونت بين خالق و مخلوق، صرفاً بينونت وصفی و فقط ناظر به اوصاف است، و بايد مراقب بود اين بينونت به‌حدي نرسد كه به جدايی وجودی (بينونت عزلی) بين ايشان بينجامد. طبرسي در احتجاج از امير مؤمنان و امام موحدان علي نقل مي‌كند: توحيده تمييزه عن خلقه وحكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة؛ يگانگي خداوند، تمييز دادن او از خلق است، و كيفيت و چگونگي اين تمييز، بينونت وصفي است نه بينونت عزلی.

 

در کتاب زمزم عارفان ، پرسش و پاسخی به شرح زیر مرحوم بهجت نقل شده:

«در پاسخ فردي که پرسید : « آیا وحدت وجودی را که اهل عرفان می گویند ، قبول دارید یا نه ؟ » ، فرمودند :

 

آنان از این جهت مصیب هستند و از یک جهت ، در اشتباه . جهت اصابه ، آن است که آنچه می بینند ، دروغ نیست ، و جهت اشتباه ، آن که آنچه میبینند ، با کثرت حقیقیه منافات ندارد . آنچه می بینند واحد است ، تجلی حضرت حق است . موضوع تجلی، در قرآن و روایات اسلامی ، مطرح است ، الی ماشاء الله .

 

آنان وحدت حُکمیه را با وحدت حقیقیه اشتباه کرده اند .من معتقد به وحدت حُکمیه و کثرت حقیقیه هستم و ندیدم کسی (این مطلب را) گفته باشد . آنها هم که قائل به وحدت حقیقیه هستند ، عملا همین اعتقاد را دارند .مثل سید محمد کربلایی ، که یک شب تا صبح گریه میکند . اگر وحدت حقیقیه باشد ،گریه برای چه ؟

 

قرآن و احادیث اسلامی وحدت حقیقیه را رد میکند (کانا یاکلان الطعام). سپس اضافه کردند : (جمع میان ) کثرت حقیقیه و وحدت حقیقیه ، محال است ،مگر اینکه کسی بگوید تناقض محال نیست . آنچه در روایات آمده که (یبصر به) و (یسمع به) ، اشاره به همان وحدت حُکمیه است . همچنین (لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک و حدیث قرب نوافل ) [

 

آیت الله بهجت در ادامه ی توضیحاتشان در باره ی وحدت حقیقیه فرمودند : وقتی خورشید آمد ستارگان ، دیده نمی شوند اما واقعا هستند …[

مع كل شی‏ء لا بمقارنه و غیر كل شیی‏ء لا بمزایله*

علی(ع)    نهج‌البلاغه

 

و با همه چیز هست ولی نه باین نحو كه جفت و قرین چیزی واقع شود و در نتیجه آن چیز نیز قرین و همدوش او باشد ، و مغایر با همه چیز است و عین‏ اشیاء نیست ولی نه به این وجه كه از اشیاء جدا باشد و وجودات اشیاء مرزی برای ذات او محسوب شود

 

لیس فی الاشیاء بوالج و لا عنها بخارج *

علی(ع)    نهج‌البلاغه

 

 او در اشیاء حلول نكرده است ، زیرا حلول مستلزم محدودیت شی‏ء حلول‏ كننده و گنجایش پذیری او است ، در عین حال از هیچ چیز هم بیرون نیست‏ زیرا بیرون بودن نیز خود مستلزم نوعی محدودیت است

 

العبودیةُ جوهرةٌ فی کنهه ربوبیه

عبودیت جوهری است که در کنهش ربوبیت است. پیامبر(ص)

 

6/1

سلام و تحیت و تشکر از تلاش مداوم در خدمت قرآن کریم.

چند نکته مختصر:

یکم: این آیات هم اصلا با مفهوم جدایی حق تعالی و خلق سازگار نیست؛ «أینما تولّوا فثمّ وجه الله» و «نحن أقرب إلیه من حبل الورید» و «معکم أینما کنتم» و «مایکون من نجوی...» و «اللّه نور السماوات و الأرض» و «مارمیت إذ رمیت و لکنّ الله رمی».

دوم: روایات در این باره بسیار زیاد است، به‌ویژه در ادعیه. به قول مرحوم امام خمینی در روایاتی که پرسش و پاسخ بوده چه بسا ملاحظه سطح فهم سائل شده، ولی در ادعیه، امامان حرف دل را به حضرت حق عرضه کرده‌اند. مصادیق بسیار زیادند.

سوم: جدایی حق و خلق با نامحدود و مطلق بودن حق تعالی سازگار نیست؛ چرا که نامحدود جا برای چیز دیگر نمی‌گذارد. «غیرتش غیر در جهان نگذاشت

چهارم: با تتبع فراوان در آثار مرحوم علامه، به نظر قاصرم می‌رسد که ایشان با ملاحظات مختلفی در متون آموزشی خود مانند بدایه و نهایه و نیز تفسیر شریف المیزان، به باورهای عرفانی خود تصریح نکرده‌است. اما در کتاب الرسائل التوحیدیة و تعلیقات بر مکاتبات عرفانی مرحومان آقا سید احمد کربلایی و آقا شیخ محمدحسین اصفهانی(کمپانی)، که حقیقتا کتاب سنگین و پرباری است، به اصل و اساس عقاید عرفانی و وحدت شخصی وجود تصریح تام و کامل فرموده‌است.

سخن در این باره زیاد است و توان و سرعت تایپ من اندک!

 

7/1

راستش از تاریخ یا استناداتش چندان نمیدانم

اما مختصری که آشنایی اجمالی دارم خدمتتان مینویسم.

 

عجالتا این گونه "دانش" یا "احساس" به عمق تاریخ بر میگردد و هرگز چیز متأخری نیست. یعنی به یهودیان و هندوئیان (مخصوصن بودائیان) و بل به شمن ها هم میرسد حتی.

 

جالب، و هم عجیب، است که ابتدای صوفیان در تاریخ اسلام حتی از اهل حدیث یا معتزلیان یا فقها (در معنای اصطلاحی آنها) گویا متقدم است.

 

 

در باره سوال 2 تنها همین را میدانم که معنای توحید و بل حس و احساس آن لب لباب عرفانیجات است و بسیار قدیمی و باستانی است.

 

پرسش 3 را مایلم پاسخ مثبت دهم اما باید تأکید کنم که توحید عرفانی تفسیرها و تمثیلات متعددی دارد و همیشه بحثخور بوده است. در عین حال، این تصور یک "هنردوست" است و نه یک "هنرمند"؛ چنان که افتد و دانید.

گفت ریاضیدان و ریاضیدانی: ریاضیدان را کسی خوب و درست در نمییابد مگر که خود ریاضیات بداند.

 

داستان ربط مقید و مطلق تقریبا ساده و قابل فهم و تصدیق است.

لااقل گمان این بنده چنین است.

 

 

ائمه هدا مانند گردانندگانی هوشمند طبیعتا وظایف مهمی خاص خود داشته و انجام داده اند.

اما دانش چند وجه دارد. و باید این وجوه را با هم چک و تعدیل کرد قاعدتا.

من اینگونه میفهمم. درست مانند آموزگار و دانش‌آموز است داستان امام و مأموم.

و ...

 

البته این صرفا یک نظر است؛ و لا جدال!

 

8/1

 [در این قسمت مطلبی را که یکی از دوستان بصورت فایل صوتی فرموده اند و چون نمیتوانست عینا عرضه شود پیاده کرده و قسمت لازمش را تایپ نموده و در اینجا نقل میکنم یعنی متن شماره 8 نقل قول است از زبان من و با حذف قسمتهائی]:

« مطلبی را که از قول حلاج نقل کرده اید واقعا از قول بایزید بسطامی است، و البته راه به همان چیزی میبرد که حلاج گفته («انا الحق»)

همه اینها هم به قول ابن عربی راه میبرد که بحث وحدت وجود است که حکمای صدرائی آن را پذیرفته اند و از جمله علامه طباطبائی

آنهائی که وحدت وجودی هستند میگویند هستی یکی است

البته از وحدت وجود تقریر های مختلفی هست که برمیگردد به یونان باستان و هند باستان

تقریرهای یونان باستان فلسفی بوده که در آنها نوع خداناباورانه هم یافت میشود

تقریر های هندی باستان نیز عرفانی است

آنچه که حکمای وحدت وجودی پذیرفته اند این است که وجود یک چیز است و واحد است که در زبان دین به آن میگویند خدا

اگر کسی بگوید من که خدا نیستم وجود نیستم؟ جوابش این است که نه! تو وجود نیستی، تو موجودی،  تو هست نیستی، تو هستنده ای، تو یکی از تجلیات خدائی

کلام بایزید و حلاج ناظر به همین است

آیاتی که مستند این صبغه فکری است اینها ست:

هو الاول و الاخر و . . . الله الصمد 

بنا بر این صبغه کل موجودات تجلی هستند و از جمله کلمات قرآن

فیلسوفان معتقدند خداوند نمیتواند متشخص باشد

فیلسوفان صدرائی سعی کرده اند این را حل کنند

من بیش از این نمیگویم زیرا دقیق مطالعه ندارم که بگویم (چطور حل کرده اند)»

 

9/1

 [در این قسمت مطلبی را که یکی از دوستان بصورت فایل صوتی فرموده اند و چون نمیتوانست عینا عرضه شود پیاده کرده و قسمت لازمش را تایپ نموده و در اینجا نقل میکنم یعنی متن شماره 8 نقل قول است از زبان من و با حذف قسمتهائی]:

«قولی که از حلاج نقل کردید از بایزید است

خلاصه قول آنان این است که همه ما هستیم و خدا هم هست

ضمنا اینهم هست که خداوند فرموده ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم

خدا دور از ما و دور از جهان نیست و خارج از جهان هم نیست (هو الاول و . . )

مثالش تصویر ذهنیی است که خلق میکنیم ، ما از آن جدا نیستیم، لذا کلماتی مانند خلق و جعل خدا را از جهان و مخلوقات جدا نمیکند

عرفا حالاتی دارند که حالات انسانی شان محو میشود، لذا حرف حلاج حرف خودش نیست

اینکه پرسیدید آیات مورد استناد اینها چیست، فعلا اینها به ذهنم میرسد:

فاینما تولوا فثم وجه الله-لمن الملک الیوم للله الواحد القهار-نفخت فیه من روحی»

 

 

2

تجدید آشنائی با آیات محکمات و متشابهات

اجمالا، عموما، کسانی امثال این بنده و شما، که آشنائیی با قرآن داریم و بوئی از چیزی که «علوم قرآنی» نامیده میشود به شامّه ما خورده، چیزهایی در باره محکم و متشابه میدانیم، و این قلم بنا ندارد وارد تعاریف و مشخصات این هردو شود، اما، ناگزیر است تعریفی از آن هردو بدهد، ولی، قبل از آن، مثال هائی از دو دسته آیات قرآنی میزند:

 

مثالی از آیات دسته 1: اذ قال موسی لقومه یا قوم لم توذوننی و قد تعلمون انی رسول الله الیکم

مثالی از آیات دسته2: الله لا الاه الا هو الحی القیوم لاتاخذه سنه و لا نوم له مافی السماوات و ما فی الارض من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و یحیطون بشی من علمه الا بما شاء وسع کرسیه السماوات والارض و لا یوده حفظهما و هو العلی العظیم

به آیاتی که مشخصات کلیِ دسته اول را دارند محکمات، و به آیاتی که مشخصات کلیِ دسته دوم را دارند، متشابهات گفته میشود.

محکمات بگونه ای هستند که همگی به سهولت آن را می فهمند،

متشابهات بگونه ای هستند که هیچکس با هر مقدار علم نه تنها آنها را نمی فهمد بلکه اساسا نمی تواند بفهمد (لا یعلم تاویله الا الله)

 

 

3

اینکه گفته میشود برای فهم متشابهات باید آنها را به محکمات ارجاع داد یک سخنِ بی اصل است

میتوان در باره تیتر فوق بحث های زیادی کرد، اما آفتاب آمد دلیل آفتاب، این قلم هرکس را که در باره گزاره فوق ان قلتی، مناقشه ای، ایرادی، چیزی، دارد، دعوت میکنم به اینکه:

همان آیه الکرسی فوق الذکر را موضوع بگیرید و در کل قرآن آیه ای نشان دهید که با ارجاع آیه الکرسی به آن، آیه الکرسی مفهوم شود.

 

هر کس که خیلی خود را مدافع «ارجاع متشابهات به محکمات» میداند، در این خودآزمائی شرکت کند تا خودش از آنجا که مساعی مکررش خائب خواهد شد، درک کند که فرمول فوق ناصحیح است و مقبره فوق خالی از جسد است و گردوی مذکور پوچ میباشد.

 

راه دومِ استدلال بر بی اصل بودنِ مذکور این است که متشابهات از جنس محکمات نیستند، و چطور میشود آنها را به محکمات ارجاع داد؟

مثلا متشابهات از جنسی است که هیچکس راجع به هیچیک آنها معهوداتی ندارد (لایعلم تاویله الا الله)، اما محکمات از جنس چیزهایی است که همگان معهودات مشابهی راجع به آنها دارند و چکونه امکان دارد آنها را به اینها ارجاع داد؟ (محال است، و مثل این است که کسی بگوید یک واحد عظمت چند واحد کالری است)

 

 

 

4

ما، به عنوان بشر، چاره ای جز ساختن صورت ذهنی نداریم

«ما، بنی آدم، همه انواع معارفمان، بر اساس نام گذاری و الگو سازی و فرمول بندی شکل گرفته است.

ما می نویسیم و میخوانیم و محاسبه و گفتگو میکنیم، ودر همه این امور از علائم استفاده میکنیم،

کلمات، حروف، اعداد، اَشکال، و علائم مخففه، و چیزهای دیگری با همین کار کرد، همان عناصری هستند که وسیله تصورات و ادراکات ما هستند و معارف ما را میسازند.

ما آنچه را که در ذهن مان میگذرد از طریق علائم مذکور به دیگران انتقال میدهیم، و بر عکس، دیگران نیز ذهنیات خویش را از همین طریق به ما منتقل میکنند.

علوم ما از همین طریق شکل میگیرد، و از همین طریق هم تکامل می یابد.

ما از طریق یک علامت جمع که یک طرفش بلند تر است به مفهوم مسیحیت، و بوسیله یک ستاره شش پر به مفهوم یهودیت منتقل میشویم. همه ارتباطات و علوم ما بر علائم و سمبُل ها مبتنی است، و فرق اصلی ما با حیوانات و ملائکه هم در همین است  ( علّم آدم الاسماء کلها . . . )

 

 ما برای مطرح کردن چیزی که نماینده پدیده های زیادی، یا پدیده های بسیار زیادی باشد، فرمول و الگو میسازیم.

مثلا فرمول یا الگویِ «زمین مسطح است»، در زندگی معمولی جواب میدهد، اما وقتیکه نیاز به سفرهای طولانیِ دریائی و هوائی و یا بین کرات باشد جواب نمیدهد و جایش را به فرمول و الگوی بهتری میدهد که عبارت است از «زمین کروی است»

 

گاهی یک الگو و فرمول به علت جواب دادن به سوالاتِ مطرح و رفع نیازهای فکری و عملی، مدتی طولانی می مانَد، و برعکس، گاهی هم یک الگو و فرمول به علت ضعفِ ساختاری، و نیز عدم توانائی برای پاسخ به سوالاتِ مطرح، ازبین رفته و جای خویش را به الگو و فرمول بهتری میدهد»  (به نقل از اوائل کتاب «حیات اخروی» از همین قلم)

 

 

ما برای اینکه به فکر خویش انتظام بدهیم چاره ای نداریم جز اینکه تعاریفی بسازیم و برای ساختن این تعاریف از منابعی استفاده میکنیم: مثلا نتایج متفق علیه علم، تجربیاتی که از تاریخ بشر دریافته ایم، جهانی که محیط بر ما است، و . . . و متون مقدس.

 

اما همواره باید در نظر داشته باشیم صورت های ذهنیی که بشر میسازد مصاب با واقع نیست، گرچه در طول زمان به آن نزدیک میشود، اما هرگز برآن منطبق نمیشود، لذا میتوان گفت یک صورت ذهنی راجع به یک واقعیت ، بد، ضعیف، خوب، یا عالی است، اما راجع به هیچ صورت ذهنی نمیتوان گفت عین واقعیت است.

 

 

5

کدام الگو بهتر جواب میدهد؟

مهم ترین چیزی که برای بشرِ پرسشگر میتواند مهم باشد جمع بندی اطلاعات وارده در باره خداوند و الگوسازی در باره حضرتش است.

 

هیچ صورت ذهنی راجع به خداوند، درست و قطعی نیست (سبحان الله عما یصفون)، اما، از بین دو یا چند صورت ذهنیِ ممکن، یکی از بقیه بهتر است زیرا میتواند در معرفی خداوند بهتر عمل کند و سوالات بیشتری را جواب دهد.

 

آیات قرآن به متفکران در طول 1400 سال کمک کرده دو نوع الگوی ذهنی در باره خداوند بسازند: خدای بیرون از ما و خدای درون ما

 

 

 

 

6

در فهم قرآن عدد مهم است

خداوند قرآن را موعظه هم نامیده ولذا قرآن موعظه هم هست ولذا نمیتواند از نوعِ سخنگوئیِ موعظه گران به دور باشد، و نوعِ سخنِ موعظه گران دو مشخصه دارد :

1 - مطالب آنها «جُنگ»ی است حاوی مطالب متنوع، که همه در جهت واحدی هستند. یعنی یک منظور در همه آنها دنبال می شود.

2 – آنها درباره آنچه که به نظرشان «مهم تر» است، «بیشتر» سخن می گویند.

 

لذا در قرآن وقتیکه دیدیم خداوند در باره چیزی از ابزار تکرار استفاده میکند باید بفهمیم که خداوند به آن مطلبِ مکرر عنایت بیشتری دارد تا آن مطلبی که در کل قرآن فقط یکبار متعرضش شده است.

 

 

7

کثرتِ عجیبِ آیاتی که از الگوی «خدای بیرونی» حمایت میکنند

اگر به «المعجم» مراجعه کنید، می بینید 980 «اللهُ» (به ضمّ ه) و 592 «اللهَ» (به فتح ه) و 1125 «اللهِ» (به کسر ه) که جمعا 2697 بار است فقط قسمتی از آیاتی را آورده که کلمه جلاله را دارد، و فعلا به کلماتی مانند اله و اللهم و ربّ و خالق و . . نمی پردازیم.

فقط از کلمه اللهُ (به ضم ه) تا انتهای سوره بقره که تقریبا سه ستون از 71 یعنی حدود 4% است، این مطالب و صفات آمده است:

ختَمَ، زادهم، یستهزء، یمُدُّ، ذهب بنورهم، محیط، امر، ضرب مثلا، هَدی، مُخرج، یُحیی، یُریکم، ما بغافل، انزل، علیم، بصیر، یختص برحمته، ذوالفضل، یاتی بامره، یحکم یوم القیامه، لایتخذولد، یاتی بآیه، کلّم، فسیکفیکم، سمیع، علیم، یعلم، خبیر، عزیز، یُبیّن، اماتهُ، یقبض، یبسط، یوتی مُلک، واسع، اذن الله، علّم، رفع درجات، حیّ، قیوم، اخراج من الظلمات، لایهدی، یضاعف، غنیّ، بصیر، وعد، یعد، یکفّر، احلّ، یُربی، لایحبّ، یحاسب، یغفر، قدیر، یکلّف، (به قول آن دهاتی در آن لطیفه: درخت گردکان به این بزرگی - - درخت خربزه الله اکبر)

اگر میخواستیم، میتوانستیم صفحات زیادی را با چنین استشهادی پر کنیم، اما خواننده این نوع مطالب فهیم است و ما را که همواره علاقمند به خلاصه گوئی بوده ایم از اطاله کلام معاف میکند.

یعنی در ذیل حدود 4% از مطالب مربوط به کلمه جلاله 54 مورد از افعال و صفات الهی آمده (که 100% اش میشود 1350) که همه اش دال بر حمایت از صورت ذهنیِ «خدای بیرون» دارد، حالا اگر هریک از اینها را در همان المعجم دنبای کنیم و مشتقاتشان را بشماریم، به چه عدد نجومیی میرسد بماند) [با تخمین مقبول، از بیست هزار بیشتر میشود]

حالا ببینیم صورت ذهنیِ «خدای درون» چه حمایتی دارد؟

در قسمت 1 همین دفتر دیدید که جز 4-5 آیه ندارد (5 را بگذارید جلوی بیست هزار و ببینید چه کسر بسیار کوچکی میشود، تازه با در نظر گرفتن این واقعیت که خود آن آیات نیز ذوجنبتین اند، و دال بر حمایت از صورت ذهنیِ «خدای بیرون» نیز میباشند)

 

 

8

الگوی «خدای بیرونی»، در مقایسه با «خدای درونی»، پذیرفتنی تر است

زیرا:

1 – الگوی «خدای بیرون» آیات فوق العاده کثیری در حمایت از خویش دارد.

2 – الگوی «خدای درون» آیات فوق العاده قلیلی در حمایت از خویش دارد.

3 – آیات حمایت کننده از «خدای درون» میتوانند از الگوی «خدای بیرون» نیز حمایت کنند.

4 – ماخذ حمایت کننده از «خدای بیرون» بسیار قوی است، زیرا قرآن است.

5 – ماخذ حمایت کننده از «خدای درون» بسیار ضعیف است، زیرا متکی بر قول یک بشر (محی الدین ابن عربی) است که نه نبی مرسل و نه جزء معصومین (ع) است، و چنانکه در همان قست 1 نیز دیده اید برخی از علماء تخطئه بعلاوه اینکه مستند او «خواب» است، و البته که خواب اصلا «حجت» نیست.

6 – الگوی «خدای درون» انحراف زا است و امثال سروش از آن در می آید که گفته و بعدا تکرار و تاکید هم کرده که «قرآن خوابنامه پیامبر(ص) است»، اما الگوی «خدای بیرون» در این تقریبا 1400 سال انحرافی نیافریده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دفتر سوم

 

چند شبههء

خُرد و ریزِ دیگر

 

 

1

میگویند: قرآن معجزه نیست

«درباره اعجاز قرآن، سئوال این است که آیا متن قرآن از اعجاز برخوردار است و متن قرآن چنان است که هیچ کسی نمی تواند مثلش را بیاورد؟ و آیا آن وجوهی که به عنوان وجوه اعجاز قرآن برشمرده شده، نظیر فصاحت و بلاغت، نظم و تشریعات چنان است که در کلام های بشری مثلش یافت نمی شود؟

پاسخ من به این سئوالات این است که در متن قرآن هیچ گونه اعجازی وجود ندارد و چنان نیست که هیچ کسی نتواند مثل یا بهتر از آن را بیاورد. اگر هم مشرکان قریش نتوانستند مثلش را بیاورند، به این جهت نبوده است که متن قرآن به طور مطلق از تمام متون بشری برتر است؛ بلکه به جهت این بوده است که در قرآن مضامینی برخلاف باورها و سنت های آنان آمده بود که با فطرت مردم سازگاری داشت و این جاذبه خاصی را در میان مخاطبان قرآن ایجاد کرده بود و مشرکان مکه که در موضع خصومت با چنین مضامینی بودند، نمی توانستند مضامینی مانند آن را بیاورند.

آنچه که در قرآن آمده، نظیرش در کتاب های آسمانی سابق بود و یا همان گفتگوها و بحث هایی بوده است که میان پیامبر(ص) و قومش صورت گرفته و یا پاره ای توصیه های اخلاقی است و بنابراین در قرآن چیزی که نظیر آن نبوده باشد و یا بشر نتوانند مثل یا بهتر از آن را بیاورند، وجود ندارد.

لذا نمی توان گفت که فصاحت و بلاغت قرآن معجزه است؛ چون نمی توان گفت که وقتی مشرکان قریش با یکدیگر سخن می گفتند، فصیح و بلیغ سخن نمی گفتند و لغز و معما مطرح می کردند.

نیز نمی توان گفت که نظم قرآن معجزه است؛ زیرا نظم قرآن از قبیل همان سجعی است که در خطابه های خطیبان مراسم حج هم کمابیش به چشم می خورده است.

یا نمی توان گفت که قرآن به لحاظ تشریعات معجزه است؛ چون چند صد آیه پراکنده راجع به احکام شرعی هیچ امر خارق العاده ای نیست؛ به خصوص آن که قریب به تمام این احکام شرعی امضائی اند و در میان مشرکان قریش و یا سایر عرب ها وجود داشته است.

به علاوه، اگر کسی از ما بپرسد که آیا مثلاً عروة الوثقی که در تمام ابواب حکم شرعی دارد، برتر است یا قرآن که هم احکام شرعی اش ناقص است و هم به طور پراکنده بیان شده است، اگر تعصب کورکورانه ای نداشته باشیم، بی درنگ خواهیم گفت که عروة الوثقی از قرآن برتر است» 

[نقل از یکی از مطالب یکی از نویسندگان معاصر که چون این حرف ها را در گروه تلگرامی زده، و چون طبق اساسنامه آن گروه «خصوصی» تلقی میشود، اخلاقا نمیتوانم نامش را ذکر کنم، اما، باید در همینجا بگویم که امثال این نوع مطالب دارد بسیار شایع میشود، و افراد قرآن ندان و افراد کم ایمان و بی ایمان بشدت در اشاعه این قبیل مطالب کوشا میباشند]

 

البته ما در کتاب خویش «صدها پیشگوئیِ تحقق یافته قرآنی» یکی از وجوه اعچازیِ قرآنی را با تفصیل مشخص نشان داده ایم و در همانجا چند وجه دیگر را نیز بطور اشاره ای برشمرده ایم، و مطالعه آن کتاب، برای ابطال امثال این حرف ها کفایت میکند، اما، علاوه بر آنچه در آن کتاب گفته ایم، در اینجا، از این اشاره کوتاه خودداری نمیکنیم که:

ردّ نظر گویندهء مطلب فوق بر دو دلیل متکی است:

الف- عقلی، ب - قرآنی.

الف- دلیل عقلی این است که اسلام همواره دشمنان قدرتمندی داشته، اگر ارائه متنی مانند یک سوره (آنهم نه در حجمی بزرگ مانند کل قرآن بلکه در حجم یکی از سوره ها) ممکن بود، فکر میکنید دشمنان قوی و ثروتمندی مانند راه اندازان جنگهای صلیبی و یا دولت هایی مانند اسرائیل فعلی کوچکترین تردیدی در انجامش میکردند؟

قرآن چهار تحدّی (مبارز طلبی) صریح و ده ها تحدیِ تلویحی دارد، اگر دشمنان اسلام که همواره قوی و غنی بوده اند و هستند، یک سوره معادل یکی از سوره های قرآن میساختند، با این عمل خویش موفق می شدند لااقل چهار غلط در چهار آیه تحدی صریح و ده ها غلط در ده ها آیه تحدی تلویحی از قرآن بگیرند، و در آنصورت به یکباره آبروی قرآن زایل میشد و چیزی نمیگذشت که اسلام هم به یک واقعه تاریخی و کهنه تبدیل میشد.

ب- دلیل قرآنی این است که خداوند در آیه 166 نساء  نزول قرآن را به علم خویش منتسب فرموده، و این، یعنی اینکه : کسیکه میخواهد سوره ای مانند قرآن بسازد باید علمی مانند علم خداوند داشته باشد!

موضوع اعجاز قرآن در قرون اولیه به فصاحت و بلاغت منحصر بود زیرا علماء قرآن شناس بیش از این نمیدانستند، اما امروز که علم بشر نسبت به آن روزها بسط قابلی یافته، فصاحت و بلاغت به یکی از وجوه کم اهمیت تنزل یافته است.

وجوهی که این بنده میتوانم آنها را بشمارم اینهاست:

 1- پیشگوئی های تحقق یافته (بیش از 300 تا را این قلم در کتاب فوق الذکر شمرده و ذکر کرده)

2 – عدم اختلاف (در بیست و سه سال که پیامبر از ضعف مطلق موقعیت، به قوت مطلق موقعیت، رسید، در چنین مدت طولانیی، مواضع اصلی قرآن کوچکترین تغییری نکرد)

3 – غلط در نیامدن هیچ موضوع قرآنی تا کنون (بیش از 14 قرن - قمری)

برای اینکه تصوری از غلط درآمدن داشته باشید مثالی میزنیم:

در تورات کنونی دارد که بنی اسرائیل که شبانه از حوزه نفوذ فرعون فرار میکردند خود را به دریای سسرخ رساندند و بصورتی اعجازی از آن رد شدند،

امروز اگر به نقشه ها نگاه کنیم، به سهولت در می یابیم که این امر محال است که جمعیتی که حدود صدهزار تخمین زده میشوند و در بین آنان افراد ضعیف از قبیل پیران و کودکان کمسال و حیوانات خانگی به همراه بار و بنه هم هست، را اگر بخواهند از حدود قاهره فعلی (که براثر حفاری ها معلوم شده که مسقط الراس فرعون بوده) به دریای سرخ برسانند چندماه طول میکشد و یک شبه محال است.

از این غلط ها در تورات کنونی کم نیست، اما قرآن؟ حاش للله!

4 – هدایت کنندگی دائمی بشر

چون شرحش مفصل است، و اگر تلخیص شود خراب میشود، بهتر که در همان کتاب ملاحظه بفرمایید.

 

5 – موارد دیگر (که کم هم نیست) را نیز در همان کتاب پیگیری فرمایید.

 

 

 

2

میگویند: قرآن دارای مطالب خلاف واقع است

«در آیاتی از قرآن مضامینی آمده است که با واقعیات خارجی انطباق ندارد؛ نظیر این که آسمان ها هفت تاست و زمین قبل از آسمان پدید آمده و آسمان محل سکنای فرشتگان است و ستارگان، چراغ های برج های محافظ این شهرهاست و از آنها برای راندن شیاطین که دشمنان فرشتگان اند، افکنده می شوند و یا یک سدی وجود دارد که یک قومی به نام یأجوج و مأجوج در پشت آن تا روز قیامت محبوس اند و قیامت نیز وقتی واقع می شود، ستارگان از آسمان به زمین می ریزند و اگر کسی بخواهد به آسمان برود، باید از کناره هایش برود و البته موفق هم نخواهد شد؛ چون پاره هایی از آتش و مس گداخته بر سر او خواهد ریخت.  این در حالی است که هفت تا بودن آسمان تخیلی بیش نیست و پدید آمدن زمین قبل از آسمان توجیه علمی ندارد و فرشتگان نیز موجوداتی مجردند و سکنی داشتن آنها در آسمان بی معناست و این شهاب هایی که سقوط می کنند، هرگز عبارت از ستارگانی نیستند که میلیون ها و میلیاردها سال نوری از جو زمین فاصله دارند و ستارگان هر کدام چندین برابر زمین اند و سقوط آنها بر زمین توجیه علمی ندارد و شهاب ها نیز هرگز از جنس مس نیستند و اکنون که با ماهواره ها از کوچک ترین قسمت های زمین عکس برداری کرده اند، هرگز یک سدی که یک قومی در پشت آن محبوس شده باشند، نیافته اند. اگر یک کتابی بخواهد از خدای عالم مطلق نازل شده و ابدی هم باشد، وجهی ندارد، چنین مضامین خلاف واقعی در آن مشاهده شود» (همان نویسنده در همانجا)

حقیقتش این است که شخص حیرت میکند وقتی که از خویش می پرسد  این مفاهیم از کجای قرآن در آمده؟  مثلا :

1 – از کجای قرآن این مفهوم در می آید که زمین قبل از آسمان پدید آمده؟

2 – از کجای قرآن این مفهوم در می آید که ستارگان از آسمان به زمین می ریزند؟

3 - از کجای قرآن این مفهوم در می آید که یک سدی وجود دارد که یک قومی به نام یأجوج و مأجوج (هنوز هم) در پشت آن محبوس اند؟

4 - از کجای قرآن این مفهوم در می آید که اگر کسی بخواهد به آسمان برود، باید از کناره هایش برود  و البته موفق هم نخواهد شد؛ چون پاره هایی از آتش و مس گداخته بر سر او خواهد ریخت ؟

5 - از کجای قرآن این مفهوم در می آید که آسمان محل سکنای فرشتگان است؟

6 - از کجای قرآن این مفهوم در می آید که ستارگان، چراغ های برج های محافظ شهرهاست و از آنها برای راندن شیاطین که دشمنان فرشتگان اند، استفاده میشود؟

حقیقت این است که مفاهیم فوق از قرآن فهمیده نمیشود، و ذکر این نوع مطالب بهترین نشانه «قرآن ندانی» گوینده این قبیل مطالب است.

 

 

3

احکام خلاف حقوق بشر

«پاره ای از احکام قرآن مثل احکام برده داری، و تبعیض در حقوق زن و مرد، و مسلمان و کافر و اهل کتاب، امروزه خلاف حقوق بشر و عدالت و کرامت خوانده می شود و لذا بسیاری را بر آن داشته است که اینها را تاریخی و متعلق به گذشته بشمارند. این در حالی است که اگر یک کتابی بخواهد از سوی خدای جهان نازل شده و ابدی باشد، وجهی ندارد، چنین آیاتی در آن وجود داشته باشد»   (همان نویسنده در همانجا)

ما تا حالا فکر میکردیم که باید هر چیزی را که صبغه اعتقادی دارد به قرآن عرضه کنیم و اگر موافق قرآن بود پذیرفتنی و اگر مخالف قرآن بود مردود است، اما اینک معلوممان شد که نه خیر، قرآن را باید به حقوق بشر عرضه کنیم واگر موافق حقوق بشر بود قرآن پذیرفتنی است و اگر نبود قرآن مردود است.

البته در خصوص اینکه حقوق بشر یکی از میوه های (البته فعلا کال و نارس) قرآن است و اینکه فلان آیه چقدر از فضای امروز حقوق بشر هم جلوتر است و این نوع موضوعات و . . . می توانستیم مطالبی متنوع و مفصل، بنویسیم اما طرح موضوع به این صورتی که مطرح شده آنقدر رسوا  است که حیف میدانیم اصلا وارد این باب بشویم.

 امروز «بزرگ کردن» یهودیان و نیز مطرح کردن همجنسگرایی با تخصیص سرمایه های بزرگ مالی و سیاسی بشدت دارد پیگیری و تبلیغ میشود، و دور نیست روزی را ببینیم که «حقوق یهودیان» و «حقوق همجنسگرایان» هم مانند حقوق بشر در اینجا و آنجا مطرح و جا افتاده شود، در آنصورت حتما کسانی این ایراد را بر قرآن خواهند داشت که چرا برخی مطالب قرآن با مطالبی مانند آن مطالب همراستا نیست!

البته این قلم در باب فوق دو نقطه نظر دارد که ذیلا بطور اشاره ای عرض میکند، ولی تفصیلش را به مقاله مفصلی در آینده موکول میکند:

1 – قوی ترین سندِ واضح حقوق بشری خاص و مختص قرآن است، آنجا که میفرماید «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا. ان اکرمکم عند الله اتقیکم» که طی آن ملاک افضلیت انسان ها را چیزی دانسته که در این دنیا قابل ارزیابی نیست،

به عبارت دیگر، در این دنیا، هیچکس از هیچکس دیگر، بالاتر نیست، و به دیگر سخن در این دنیا هیچکس حقوق بیشتری نسبت به هیچکس دیگر ندارد.

جالب است که در سوره حجرات بعد از 5 بار «یا ایهاالذین آمنوا»، میفرماید «یا ایهاالناس» و آیه فوق در ادامه اش می آید! و در این ظرافتی است که بر اهلش پوشیده نیست!

2 – خود پیدایش حقوق بشر معلول پیدایش اسلام و قرآن است.

البته چون دو موضوع فوق بحث بر و توضیح بر است، و به موضوع بحث این دفتر بطور مستقیم ربط وثیقی ندارد، بعدا انشاءالله در جای دیگر به آن می پردازیم.

 

 

4

مطالب پرشبهه در باره چیستیِ وحی

«ماهیت وحی چیست؟ آیا آن چیزی جز فرو رفتن در لایه های روحی خود پیامبر(ص) است؟ و آیا آنچه او به عنوان خدا و فرشتگان و شیاطین و بهشت و جهنم درک می کند، چیزی جز لایه های روحی خودش نیست؟ و آیا آنچه را که او بیان می کند، چیزی جز تجربیات روحی خودش است؟ آیا در حالت وحی چنان نیست که لایه بالاتری از وجود خودش با لایه ای فروتر از خودش سخن می گوید؟ آیا این تجربیات عرفانی و یا تجربیات نزدیک مرگ که شخص در آن حالت، خود را خدا می یابد و یا خود بالاترش به خود فروترش سخن می گوید، نمی تواند مؤید این فرضیه باشد؟ آیا آنچه را که پیامبران در قالب برپایی قیامت و حضور در بهشت و جهنم می یابند، چیزی جز همان صور برزخی و رؤیایی و مثالی خودشان نیست؟ و آیا بر اساس آن نمی توان گفت که اساساً خدا و فرشته و شیطان و بهشت و جهنمی خارج از روح و روان شخص وجود ندارد؟

 و آیا معقول است که این جهان با این عظمت که میلیاردها سال گذشته تا به کمال کنونی رسیده است، با یک دمیدن در شیپوری نابود شود؟ و آیا اگر عالم پس از مرگ،‌ جنبه روحی و برزخی داشته باشد، مزاحم عالم مادی کنونی است و جا را برای وجود عالم کنونی تنگ می کند؟»  (همان نویسنده در همانجا)

این بحث دو قسمت دارد:

1 - ماهیت وحی  

2 - نا معقولی برخی از خروجی های وحی

که اینک ذیلا هریک را جداگانه رسیدگی میکنیم :

ماهیت وحی

آنچه در بالا مشاهده میشود تکرار اقوالی است که بطور خلاصه میگویند قرآن قول خود پیامبر است، منتها یکی میگوید «خواب» های اوست (سروش) و یکی میگوید «فهم» های اوست (مجتهد شبستری) و محمد ارکون و حامد ابوزید و برخی دیگر هم چیزهایی شبیه به همین ها میگویند و قدر مشترک همه اقوالشان «یفرقون بین الله و رسوله» است و صراحتا با نصوص واضح قرآنی مغایر و مخالف و مضاد است و لذا به عنوان یک «قرآن خوان» میگوئیم مردود است.

(و در کتاب خویش «آنتی سروش» بحث کافی در مردودیت فوق کرده ایم و در اینجا هیچ نمیخواهیم وارد آن شویم و کنجکاوان احتمالی را به همانجا ارجاع میدهیم)

هم در بحث محکمات و متشابهات در همین کتاب و هم در کتاب آنتی سروش گفته ایم ورود به این حوزه چیستیِ وحی محال است.

و وجه محال بودن درکِ چیستیِ وحی به این است که وحی بر ما محیط است و ما در آن محاط میباشیم (واگر کسی ان قلت کند که ما در این جهان هم محاط هستیم پس چگونه است که اینهمه علم در باره آن یافته ایم و اینهمه تصرفات در آن کرده ایم در جواب میگوئیم ما در این جهان محاط نیستیم بلکه این جهان خانه ما است و ما صاحبخانه هستیم و علم ما از جهان و تصرفات ما در جهان از نوع علم و تصرفات مالکانه است و ما و کل جهان ما محاط در وحی هستیم)

خداوند در قرآن آنهمه از «آیات» و «صفات» خویش گفته ، اما یک کلمه در باره ذات خویش نفرموده، و همچنین آنهمه در باره «حواشی» و عاملان و کارگزاران وحی گفته اما یک کلمه در باره چیستی وحی نفرموده، چرا؟ زیرا ما راهی به درک این دو قلم نداریم، همانطور که یک روبات راهی به درک سازنده خود ندارد و نمیتواند داشته باشد. 

دلیل قرآنی این موضوع هم «وما اوتیتم من العلم الا قلیلا» است که در باره چیستی «روح» آمده، و برخی از علماء ناوارد و ناشی «روح» را به چیزی تفسیر کرده اند که قرآن آن را «نفس» نامیده، در حالیکه منظور از «روح» در آیه سوره اِسراء همان چیزی است که در «تنزل الملائکه و الروح» و «نزل به الروح الامین» و «روحا من امرنا» و «روح القدس» و امثال آنها است، نه روح انسانی که موضوع علم روانشناسی و تکنیک روانپزشکی است، که در قرآن «نفس» نامیده شده است.

در پایان این قسمت نمیتوانم از گفتن این اظهار تعجب خودداری کنم که نمیدانم این چه «...»ی است که در باره وحی همه چیز میگویند غیر از آنچیزی که خود قرآن با صراحت و با تکرار زیاد میگوید که پیامبران مانند لوله آب و مانند نوارضبط صوت و مانند نامه رسان هستند («عبد» هستند) که چیزی را که از وحی دریافت میکنند بدون دخل و تصرف و بطور کامل همان را تحویل میدهند، این «لایه های روحی» و «تجربیات روحی» و «لایه بالاتری از وجود خودش با لایه ای فروتر از خودش سخن می گوید» یعنی چه؟!

نا معقولی برخی از خروجی های وحی

این نیز از جنس آن سوءبرداشت هایی است که قبلا دیده ایم، در این مورد به دو تا از مولفه های آخرتی اشاره نموده و آنها را «مشکل دار» دیده، در حالیکه اگر یکبار قرآن را خوانده بود، متوجه میشد که قرآن آخرت را به زندگی کاملی که زمین پس از باران بهاری پیدا میکند و از خواب زمستانه که زندگیی نزدیک به مرده دارد بیدار میشود و طراوت و سرسبزی و بالندگی می یابد، (در آیه های 9 تا 11 سوره ق و جاهای زیاد دیگر) مثال میزند، و نیز در جای دیگری شرایط فعلی جهان را به زندگی در آخرِ شب که چیزی نزدیک به مرگ است، و آخرت را به زندگی در روز که زندگی در آن کامل است (در آیه های 17 و 18 سوره تکویر)  مثال میزند و توصیفاتی که وحی از قیامت میکند، نه تنها هیچ وجه مشترکی با آنچه ایراد مذکور نشاندهنده آن است ندارد، بلکه، اصلا چیز دیگری است، و هم معقول و هم مطلوب است.

5

میگویند وحی مضرّ و مخلّ است

«اگر وحی وارد حوزه های معرفت های بشر نمی شد، هیچ مشکلی پدید نمی آمد؛ اما وحی وارد حوزه هایی شده است که با روش های معرفتی بشری اشتراک دارد و با روش های تجربی و عقلی بشر هم قابل حصول است و لذا مشاهده می شود، دستاورهای عقلی و تجربی بشر با دستاوردهای وحیانی تعارض وجود دارند»  (همان نویسنده در همانجا)

 

خیلی ممنون ! حالا دیگر وحی «مشکل زا» و «مزاحم» هم شد!

جهت اطلاع عرض میکنم که اگر وحی نبود بنی آدم در بیچارگیی که هیچ کاری از او بر نمی آمد می ماند و هرگز نمیتوانست چیزی از حیوانات جلو بیفتد! به آیه زیر توجه کنید :

...بعث الله غرابا یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سواة اخیه...

و همچنین تکنولوژی حرکت بر روی آب، و خیاطی، وذوب فلزات، و عایق کاری، و معماری، و جهت یابی، و ریاضیات و بطور کلی هر آنچه مایه تمدن و فرق بین انسان و حیوان است را از وحی داریم ، به آیات زیر نگاه کنید :

واصنع الفلک باعیینا و وحینا

علمناه صنعه لبوس لکم

النا له الحدید

و اسلنا له عین القِطر

یعملون له من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدور راسیات

لتعلموا عدد السنین و الحساب

علّم بالقلم (4 ) علّم الانسان ما لم یعلم (5 )

همچنین اخلاقیات و فضیلت های انسانی را از وحی داریم:

 یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة 

در تمام طول تاریخ انبیاء، ترجیع بندِ «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه»، چه عینا و چه مترادفا، بطور ثابت، در سبد وحی و در دستور کار انبیاء، بوده است.

یعنی رشد فضیلت های انسانی (یزکیهم)، و مفاهیم متعالیِ مندرج در کتب آسمانی (یعلمهم الکتاب)، و مطالب حق - در مقابل کلماتی مانند نادرست و خرافه و باطل و گمراه کننده – (والحکمة)، مورد دغدغه دائمی خاطر و وجههء دائمی همت وحی بوده است.

یعنی اگر «بعث الله غرابا . . » فقط یکبار بوده، « یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» همیشگی و دائمی بوده و نتیجه اش هم روشن است:

نگاهی به تاریخ بشر بما نشان میدهد که در ابتدای بشریت سبعیت و خشونتِ حیوانگونه بطور آشکار و عریان و جود داشته (که مثلا یکی از فرزندان مستقیم و بلافصل حضرت آدم بر سر یک مطلب جزئی برادرش را میکشد) اما اینک که دوره بلوغ بشریت است کاملا محسوس است که آن حالت گرچه از بین نرفته، اما توافق عمومیی بوجود آمده که آن حالت را بد و زشت و نکوهیده و غیر قابل قبول کرده، و در صورت مشاهده و اثبات، مجازات هائی به منظور جلو گیری از تکرار آنها اِعمال میشود. و این چیست جز نتیجه نفاذ و تاثیر تدریجی آموزه های وحی در زندگی بشر؟

البته ما در کتاب خویش به نام «رهنمود های قرآن برای بشر قرن بیست و یک» شرحی در این خصوص داده ایم که البته قصد نداریم در اینجا به بیشتر از این بپردازیم و کنجکاوان را به مراجعه به کتاب مذکور توصیه میکنیم.

 

 

6

جامعیت قرآن

سئوال مطرح در اینجا این است که آیا قرآن جامع است و و بیانگر هر چیزی است که بشر تا روز قیامت به آن نیازمند است؟

در پاسخ می گویم:

اولاً، قرآن حتی در عصر و مصر پیامبر(ص) جامع تمام آموزه های دینی نبود؛ چه رسد به این که جامع تمام آموزه های دینی در تمام اعصار و امصار بعدی باشد.

قرآن به واقع، حاشیه ای بر دیانت عرب حجاز عصر پیامبر(ص) برشمرده می شود؛ این چنین که هرگاه قصد اصلاح و تکمیل آموزه ای دینی نسبت به دیانت عرب بوده، آیاتی نازل می شده؛ [1]

لذا در قرآن هرگز متن دیانت عرب نیامده؛ بلکه حاشیه هایی بر آن دیانت آمده است و متن دیانت عرب با حاشیه اش که قرآن باشد، برای آن عصر جامع و کامل دانسته می شود. [2]

این 114 سوره ای که در قرآن به چشم می خورد، هر کدام ناظر به حاجات و سئوالات و مسائل عرب حجاز عصر پیامبر(ص) که به تدریج طی دوره رسالت آن حضرت، مطرح می شده، نازل شده است؛ نه این که ناظر به تمام مردم در همه اعصار و در زمینه همه موضوعات نازل شده باشد.

ثانیاً، اگر قرآن جامعیت داشت، دیگر حاجتی به مراجعه به سنت نبوی و عترت پیامبر(ص) وجود نداشت. این که پیامبر(ص) سفارش کرد که علاوه بر قرآن به عترت هم مراجعه کنید، خود دلیلی بر ناقص بودن قرآن و عدم کفایت آن برای اعصار دیگر است. [3]

ثالثاً، در قرآن هرگز مسائل و حاجاتی که در اعصار بعدی مطرح شده، نظیر بیمه، بانک داری، تفکیک قوا، انتخابات، شبیه سازی، تلقیح خارج از رحم، رحم اجاره ای و مانند آنها نیامده است و این نمونه هایی است که از ناقص بودن قرآن حکایت می کند. [4]

اگر گفته شود، در قرآن کلیات آمده و جزئیات به مراجعان به قرآن واگذار شده است تا از قرآن استخراج کنند، گفته می شود، در این صورت، هریک از کتاب های آسمانی دیگر مثل کتاب مقدس نیز جامع خواهد بود و لذا هیچ تفاوتی میان قرآن و غیر قرآن وجود نخواهد داشت.     (همان نویسنده در همانجا)

 

[1]: این سخن کلا و جزئا باطل است و آیاتی از قبیل «لتنذر قوما ما انذر آبائهم فهم غافلون» (یس 6) . . . و «. . ام کنتم شهداء اذ وصیکم بهذا . . » (انعام 144) و نظایر این نوع آیات، که کم هم نیست، نشان میدهد، جامعه معاصر نزول وحی در مشتی از اباطیل و خرافات غلت و غوطه میخوردند (چقدر قرآن ندانی!!)

[2]: برعکس، متن دین عرب معاصر نزول وحی، بارها و بارها در قرآن آمده، پس این استدلال ها و نکوهش های مربوط به چند خدائی و استدلال ها و نکوهش های مربوط به اینکه خالقیت خدا را قبول دارید اما ربوبیتش را قبول ندارید (سوره مومنون) و مَثل هایی که قرآن راجع به فرق توحید و شرک زده (سوره روم) و و و (این نوع آیات هم زیاد است)

[3]: پس از هجرت و پیروزی در جنگ های دفاعی بدر و اُحد و خندق و غیره، عده زیادی به جریان اسلام پیوستند که رسوبات دوره جاهلی را نیز با خویش می آوردند و توصیه به مراجعه به عترت برای پالایش و زدودن آن پسماندها بوده، نه آنکه قرآن عیبی داشته باشد.

[4] آیا در قرآن راجع به چگونگی کشاورزی و دامداری آمده، خیر! اصلا ماموریت قرآن این چیز ها نیست، به همین منوال بانک و بیمه و چیزهای دیگر که آن شخص برشمرده نیامده و لازم هم نبود بیاید.

 

 

7

بطون قرآن

سئوال مطرح راجع به بطون قرآن این است که آیا قرآن از چیزی به نام بطون که متمایز از کلام بشری باشد، برخوردار است و به عبارت دیگر، آیا در آن معانی ژرفی وجود دارد که متفاوت از معانی کلام های بشری است؟

در پاسخ باید گفت که بیش از دو معنا به هر کلامی قابل انتساب نیست:

یکی معنای عرفی است؛ یعنی همان معنایی که بر مواضعه و استعمال اهل زبان مبتنی است و لذا برای فهم چنین معنایی باید به عرف مراجعه کرد

و دیگر معنای عقلی است؛ یعنی لوازم عقلی و منطقی معنای عرفی که در منطق و اصول فقه بیان شده است؛

اما معانی بی ربط و آسمان و ریسمانی قابل انتساب به هیچ کلامی اعم از قرآن و غیر قرآن نیست و تفسیر به رأی برشمرده می شود. بنابراین، قرآن از این جهت با کلام بشری هیچ تفاوتی ندارد و لذا تحت عنوان بطون قرآن نمی توان معناهایی را به قرآن نسبت داد که نه عرفی است و نه عقلی. لذا قرآن خصوصیتی به نام بطون که سایر کلام ها از آن بی بهره باشند، ندارد.   (همان نویسنده در همانجا)

 

«عمَد» (یعنی ستون) در جمله «. . بغیر عمد ترونها . .»، در آن روزها چطور فهمیده میشد و امروز چطور فهمیده میشود؟

آن روزها اینطور فهمیده میشد که ستون هائی هست اما ما نمی بینیم، و امروز در قالب جاذبه عمومی فهمیده میشود.

از این نوع مثال ها در قرآن فوق العاده زیاد است.

از این مثال ها در قرآن بسیار زیاد است، و چون خواننده این نوع مطالب ازنوع خواص اند، نیاز به شرح طولانی نیست.

چون خداوند چنین مقدر کرده بود که قرآن آخرین وحی باشد و میدانست که بشر در علم و فن تکامل خواهد یافت، چنان فرموده که بشر همراه تکاملی که می یابد، در هرعصر قرآن را متاسب با فهم تکامل یابندهء خویش بفهمد و لذا لازم بود در نوع قرار دادنِ کلمات در قرآن، کلماتی را بکار کیرد که ظرفیتِ تناسب با دگردیسیِ تکاملیِ انسن را داشته باشد.

 

 

8

مغیبات قرآن

سئوالی که اینجا مطرح است، این است که آیا در قرآن نظر به این که راجع به حقایق غیبی نظیر خدا و فرشتگان و شیاطین و قیامت و بهشت و جهنم سخن گفته شده و تمثلات پیامبر در این زمینه ها در آن بازتاب یافته، باید از صلاحیت های خاصی برخوردار شد تا به مقاصد قرآن پی برد؟

پاسخ من این است که اگرچه ما هم اگر بتوانیم با ریاضت و تهذیب خود را به مرتبه ای برسانیم که برای ما هم تمثلاتی چه در رؤیا یا در خلسه حاصل شود، بهتر می توانیم، آن مغیباتی را که پیامبر(ص) تجربه می کرد، درک کنیم؛ اما نظر به این که در قرآن، آن مغیبات به مشهودات دنیوی تشبیه شده و در قالب آنها بیان گردیده، ما در فهم آیات مغیبات هرگز در نمی مانیم و می توانیم به مقاصد آیات پی ببریم.

(همان نویسنده در همانجا)

 

این قسمت از بحث، قرآن را «تمثلات» پیامبر (ص) ارزیابی میکند و عین سخن سروش و شبستری است که قرآن را منحصرا قول خداوند نمیدانند و چون بطلان این شبهه را در کتاب خویش «آنتی سروش» بیان کرده ایم، خواننده کنجکاو را به همان ارجاع میدهیم.

 

 

9

پرداختن به جزئیات

 گاهی ملاحظه می شود، در قرآن موضوعات بسیار جزئی و کم اهمیت نظیر جزئیات قصص انبیاء و یا نزاعی که میان پیامبر و همسرانش بوده، مطرح شده است. این در حالی است که اگر یک کتابی بخواهد به رب العالمین تعلق داشته باشد، اقتضاء دارد، کلیات آمده باشد و گرنه از [اگر] بخواهد تمام جزئیات آمده باشد، در محدوده یک کتاب چند صد صفحه ای نخواهد گنجید.   (همان نویسنده در همانجا)

 

در ذیل به هریک از دو موضوع فوق بطور جداگانه می پردازیم :

ذکر جزئیات بی اهمیت در قصص انبیاء

از میان انبیاء، داستانهای حضرت موسی (ع) بیشتر از همه در قرآن آمده، و لذا بصورت ترتیب نزول، آن داستانها را در سوره های مختلف پی میگیریم:

1 – در مرحله اول نزول (حاوی معارف پایه) هیچ موردی از داستانهای مذکور نمی یابیم.

2 – در مرحله دوم نزول (حاوی اعلام موجودیت و ارشادات اجمالی) در سوره فجر نام فرعون را همراه با نام عاد و ثمود، با تِم نکوهش، بدون ذکر نام موسی آورده، و نیز در سوره نجم از موسی (همراه با صحف) فقط نام برده و در سوره اعلی نیز فقط اسم آنحضرت را همراه با ابراهیم آورده (صحف ابراهیم و موسی)، در سوره مزمل نیز بدون اینکه اسم موسی را بیاورد فقط گفته ما بسویتان رسولی فرستادیم، همانگونه که بسوی فرعون فرستادیم.

3 – در مرحله سوم نزول (با محتوای زوم کردن روی قیامت و آخرت) هیچ اسمی از آنحضرت نیست.

4 – در مرحله چهارم (با محتوای اولین بازتاب های تکذیب آمیز مخالفان) در سوره نازعات ، تقریبا در 60 کلمه داستان موسی و فرعون را بطور خیلی موجز آورده و در انتها ذکر کرده که منظور از ذکر این داستان عبرت است.

5 – در مرحله پنجم (با محتوای نکوهش لجبازی و عمد و اصرار کافرانه) در سوره دخان، در تقریبا 120 کلمه داستان نجات بنی اسرائیل، و در سوره زخرف هم در تقریبا همین حجم از لجبازی فرعون حکایت میکند، در سوره مومن (و در داستان مومن آل فرعون) تقریبا در 400 کلمه بازهم لجبازی شدید فرعون را نشان میدهد، و در بقیه سوره های این مرحله ذکری از موسی و یا فرعونیان نیست.

برای اینکه تصوری از ذکر جزئیات داشته باشید باید یکی از کتاب های بالزاک را خوانده باشید که اگر این داستان مومن آل فرعون را کار میکرد یک کتاب 600 صفحه ای از آن در می آورد که قابلیت این را داشت که یک فیلم سینمائی کامل از آن در بیاید.

بطوریکه ملاحظه کرده اید تا اینجا (5 مرحله از 10 مرحله) نشانه ای از «ذکر جزئیات» نبود، 60 کلمه و 120 کلمه و 400 کلمه، چه فضائی برای «ذکر جزئیات» در اختیار میگذارد؟ اگر روش قرآن ذکر جزئیات بود، کو نام های برادران یوسف؟ و کجاست نامهای اصحاب کهف؟ و جواب صدها سوال ممکن مشابه؟

5 و 6 – مرحله های ششم و هفتم (با محتوای امید دادن به پیامبر و پیروانش که صبر کنید و حقّ مورد اعتقاد شما به کرسی خواهد نشست) در این دو مرحله به تناسب پیشرفت اسلام، و بطور همزمان افزایش فشارها، داستان های انبیاء حجم بیشتری می یابد، اما در آنها هم این «امساک» در باره ذکر جزئیات بشدت رعایت میشود، مثلا همین داستان یوسف (ع) جای صدها سوالِ جزئیاتی هست، که خداوند چون منظورش قصه گوئی نبوده به هیچیک از آنها اشاره ای نفرموده و در سوره های طه و اعراف که به نسبت سایر سوره های داستان دار به هجرت نزدیک ترند حجم زیادی از داستان به گوساله پرستی و سامری مربوط میشود و پیامش هم این است که ای مسلمانان!  وقتیکه مشکلات فعلی تان حل شد مبادا این نوع رفتار ها را در پیش بگیرید!

8 – مرحله هشتم (که مسلمانان قوی و مقاوم شده بودند و بار استدلالی مبسوطی دارد) تقریبا هیچ داستانی از موسی نیست (فقط دو مورد دو سطری)

9 و 10 – مرحله های نهم و دهم (که پس از هجرت است و مسائل عینی است) و تقریبا اغلب با مضامین این سوره ها آشنائیم و واقعا ذکر قصص انبیاء آنهم با ذکر جزئیات کجاست؟ بقره؟ آل عمران؟ انفال؟ توبه؟ نساء؟ مائده؟ میدانید که نیست.

(اشتباه نکنید ! آن حجم از سوره بقره که در مقام نکوهش خرابکاری ها و کارشکنی های یهودیان است، را، به حساب قصص انبیاء – و در این بحث حضرت موسی – نگذارید، زیرا آنها نکوهش یهودیان است که شهروند مدینه بودند ولی شهروندان بدی بودند و نکوهش آنها مانند نکوهشِ قبل از هجرت در مکه نسبت به سران کفار مخالف آنحضرت است)

ذکر جزئیات بی اهمیت در نزاعی که میان پیامبر و همسرانش بوده،

زنان آنحضرت چه کسانی بودند؟

حضرت خدیجه که واقعا لقب ام المومنین فقط برازنده اوست که مرید و مخلص آنحضرت و در تمام سختی ها یار او بود و ثروتش را به پای اوریخت و تمام مدت رسالت آنحضرت در قبل از هجرت تنها همسر آنحضرت بود که مورد این بحث نیست.

«زنان» آنحضرت در ده سالِ پس از هجرت معنی می یابد که با دوره ریاست آنحضرت مقارن است، و بگو مگوهایی بوده که مثلا «تو که شاه عرب شده ای چرا از رفاهیات و کلفت و نوکر و زینت آلات و چه و چه به پای ما نمیریزی؟» و این موضوع که (بنا بر منقولات) مکرر هم بود در – فقط – 16 کلمه در آیه 28 سوره احزاب منعکس است، آیا به 16 میتوان عبارت «ذکر جزئیات» را تخصیص داد؟ دیگر موضوع دو زن آنحضرت است که در یک موضوع مهم و حساس مربوط به وحی به آن حضرت خیانت کردند، (دو نفر بودن آنها از کلمه های «تتوبا» و «تظاهرا»، و مرتبط بودن مطلب با موضوع مهم و حساس وحیی از «ان الله هو مولاه و جبریل و صالح المومنین و الملائکة بعد ذلک ظهیر» آیه 4 سوره تحریم فهمیده میشود) یعنی کل این داستان به این اهمیت در 50 کلمه! این ذکر جزئیات است؟

اگر قرآن این مطلب را ذکر نکرده بود یکی از غوامض وقایع مربوط به موضوع جانشینی آنحضرت (که اتفاقا هر یک از دو خلیفه اول و دوم  پدر های یکی از آن دو زن بودند) مکتوم میماند!

سر نخ دادن به ما و آیندگان در باره مطلب به این اهمیت در فقط 50 کلمه!

واقعا کسی میخواهد امساک قرآن از پرداختن به جزئیات را بشناسد بهترین راهش مطالعه تورات موجود است!

 

 

10

پرداختن به تاریخیات

گاهی مشاهده می شود، از موضوعاتی بحث شده که فقط در عصر پیامبر مطرح بوده، مثل نسیء و ظهار و ایلاء و زنده به گور کردن دختران و جز آنها. این در حالی است که اگر بخواهد یک کتابی جهانی و ابدی باشد، نباید به موضوعاتی بپردازد که فقط به دوره خاصی از تاریخ اختصاص داشته باشد.    (همان نویسنده در همانجا)

 

در این مورد می باید به دو نکته توجه کرد :

1 – این ادعا که « اگر بخواهد یک کتابی جهانی و ابدی باشد، نباید به موضوعاتی بپردازد که فقط به دوره خاصی از تاریخ اختصاص داشته باشد»از کجا آمده؟ مگر چند تا کتاب جهانی و ابدی (غیر از قرآن) می شناسیم؟ تا بتوانیم استقراء کنیم و چنان نتیجه ای بگیریم و آنگاه بگوییم مطابق این نتیجه گیری قرآن از آن قانون تخطی کرده؟

2 – موضوع فوق مورد سوء برداشت واقع شده، و ذکر موارد مذکور نه تنها ناموجه نیست، بلکه برعکس، کاملا موجه و ضرور است و مهم ترین وجه ضرورت آنها اینها است :

الف – یافتن اطلاعات لازمِ تاریخی از اوضاع و احوال آن روزها برای نسل های آینده مسلمین که قرآن کتابشان خواهد بود اما از روزهای نزول قرآن بسیار دورند و برای توفیق در فهم شایسته آن (چنانکه هرمنوتیست ها میگویند) نیاز دارند از اوضاع و احوال آن روزها اطلاعات روشن داشته باشند.

به عبارت دیگر، خداوند نیاز اساسی خواهندگان فهمِ بهتر از قرآن را که در 15 قرن بعد (و آنهایی که در دهه ها و صده های پس از آنها می آیند) را پیش بینی کرده و بصورت مواد و مصالح تحقیق شان در قرآن قرار داده است، و لذا، این چیزی که برای قرآن عیب قلمداد میکنند یکی از مولفه های کمالی قرآن است که مواد و مصالح تحقیق در باره خویش را نیز درخود ذخیره دارد تا آدم مناسب متولد شود و آن مواد و مصالح را تشخیص دهد و غوامضی را بگشاید.

این قلم در سایت خویش کتابی دارد بنام «تاریخ نزول وحی» که فقط مستند به قرآن است (و نه روایات و نه نقل قول مورخان)، و حاوی چنان مطالب دقیقی در باره آن 23 سال است که در هیچ کتاب «تاریخ»ی دیده نمشود و بهترین مرجع است برای درک و تصور روزهای نزول وحی.

قرآن با قرار دادن این مطالب بهترین کمک را به فهم ما که بیش از چهارده قرن شمسی با آن روزها فاصله داریم کرده است، و این یکی از وجوه کمالیه قرآن است نه عیب آن!

ب – علاوه بر آن بسیاری از این نوع آیات علاوه بر کارکرد فوق در مقام ذکر نعمت میباشند، با این محتوا که «شما آنطور . . . بودید و در اثر ایمان به خدا و رسول به . . . و . . و . . رسیدید» مانند آیه 103 آل عمران که همانند های زیادی دارد.

 

 

11

وجود مکررات

 در قرآن مضامین واحدی در سوره های متعدد تکرار شده است. برای مثال، در حدود 90 سوره ای که در دوره مکی نازل شده، به طور عمده از حیات پس از مرگ و نفی شرک سخن گفته شده است و این چنین هم نیست که هر سوره ای به بعد خاصی از آنها پرداخته شده باشد؛ بلکه مضامین واحدی در سوره های مختلف تکرار شده است. این در حالی است که اگر بنا بود، در قرآن خطاب به تمام مردم جهان در همه اعصار سخن گفته شود، کافی بود که در یک سوره از حیات پس از مرگ و در سوره ای دیگر از توحید سخن گفته شود و در سایر سوره ها به موضوعات دیگری پرداخته گردد.

(همان نویسنده در همانجا)

 

بعضی ها، حتی این مقدار هم از قرآن شناخت ندارند که بدانند «قرآن» واحد سخن نیست، بلکه «سوره» واحد سخن است، و این نویسنده نیز از آنها است،

واحد سخن بودنِ سوره ها از آنجا فهمیده میشود که به خودِ معنیِ کلمهء «سوره» توجه کنیم که به معنای «چهاردیواری» است (. . ضُرب بینهم بسور له باب . .)

چه سوره های ابتدای نزول وحی که حجمی یکی دو سطری دارند و چه سوره های اواخر که حجمی چهل صفحه ای و بیشتر دارند، حاوی مطالبی هستند که در لحظه نزول بیشترین فایده را برای جامعه مومنان داشته است.

دو عنصری که این نویسنده صحبتش را میکند مهمترین چیزهائی است که اساسا پیامبر(ص) برای تبلیغ آنها پیامبر شده است.

«قرآن ندان»یِ این شخص از این جمله که گفته: « این چنین هم نیست که در هر سوره ای به بُعد خاصی از آنها پرداخته شده باشد؛ بلکه مضامین واحدی در سوره های مختلف تکرار شده است» بخوبی دانسته میشود، زیرا واقعیت درست برعکسِ آن چیزی است که او ادعایش را کرده است، (میگوئید نه؟ امتحانش آسان است بروید چند تا از سوره های -حتی- بسیار کوچک را بخوانید، و در ضمن این کار درستیِ سخنِ این شخص را چِک کنید!)

 

 

 

12

پراکندگی موضوعات

در قرآن راجع به یک موضوع در سوره های مختلف سخن گفته شده است؛ برای مثال، درباره زن در سوره های مختلفی آیاتی به چشم می خورد. این در حالی است که اگر می خواست یک کتابی جهانی و ابدی باشد، اقتضاء داشت، یک نظم موضوعی در مضامین آن وجود داشت.    (همان نویسنده در همانجا) 

 

در فصل قبل گفته ایم:

«قرآن» واحد سخن نیست، بلکه «سوره» واحد سخن است، واحد سخن بودنِ سوره از آنجا فهمیده میشود که به خودِ معنیِ کلمهء «سوره» توجه کنیم که به معنای «چهاردیواری» است (. . ضُرب بینهم بسور له باب . .) چه سوره های ابتدای نزول وحی که حجمی یکی دو سطری دارند و چه سوره های اواخر که حجمی چهل صفحه ای و بیشتر دارند، حاوی مطالبی هستند که در لحظه نزول بیشترین فایده را برای جامعه مومنان داشته است. نزول قرآن نیز در مدتی طولانی صورت پذیرفت (تقریبا 23 سال)

در باره زنان و امور مربوط به خانواده، در سوره های بقره و سوره احزاب (کمی) و سوره نساء (باز هم کمی- علیرغم اینکه اسم سوره نساء است) و سوره نور و سوره طلاق سخن گفته شده است.

اگر به ترتیب نزول به سوره ها نگاه کنیم، بین دو سوره بقره و احزاب این سوره ها است:

بینه، ماعون، عادیات، صف، محمد، انفال، حشر، منافقون، جمعه، آل عمران، تغابن، حدید، 12 سوره کوتاه و بلند و خیلی بلند  (بین بقره و احزاب فاصله بود که نزدیک 3 سال هم این فاصله زمانی طول کشید) تصورش را کنید که آن 3 سال چه سالهائی هم بود! و در همان 3 سال سه جنگ تحمیلی بنیان کن به جامعه مسلمین تحمیل شده و در اثر پیروزیی که خدا نصیب جبهه حق کرد هزاران نفر به اسلام پیوستند، هزاران نفری که چیزی از اسلام نمی دانستند.

خلاصه اینکه این سه سال، سه سالی بود که نیاز های فکری جدیدی در جامعه پیدا شده بود. حالا در این شرایط جدید، در سوره احزاب از خدا و از خلوص و از قاطی نکردن مطالب مجازی با حقیقی و از منافقان و خرابکاری های عمدی و آگاهانه آنها و از . . . گفته، و می باید هم میگفت، و چند کلمه هم در باره زنان پیامبر(ص) و از آن هم کمتر در باره احکام ازدواج گفته!

این شد چیزی که کسی تیتر بزند: «پراکندگی موضوعات»؟!

مگر شما خودتان در مقطع لیسانس و فوق لیسانس و دکترا، به میزان رشد و ارتقاء دانشجو، در همان محور هایی که او درس هایی خوانده و امتحان هایی داده، موضوعات جدیدی نمیگوئی؟ همین کاری را تو عادی و طبیعی میدانی و دائما تکرارش میکنی، حالا که خداوند کرد نباید بفهمی که این هم عادی و طبیعی است و آیا نباید درک کنی که برای مقام استادی ات سبک است که جار بزنی الا یا ایها الناس! قرآن مرتکب «پراکندگی موضوعات» شده!

واقعا اینقدر این متن این شخص سبک و پُرعیب و بیراه است که درباره او چیزی جز «قرآن ندان» نمیتوان گفت و تازه این محترمانه ترین چیزی است که با هزار چشم پوشی و اغماض میتوان گفت.

گفتنی زیاد است، ولی چه کنیم که خود را به اشاره و اختصار عادت داده ایم، و نگفته ها را خود خواننده محترم حدس بزند.

 

دی ان ان