X

Print
13 بار مطالعه شده است رتبه بندی این مطلب:
بدون رتبه

مبانی

قرآن چیست؟

اگر به متن قرآن مراجعه شود مشاهده خواهد شد که کلماتی که نشاندهنده خطاب مستقیم خداوند به رسول اکرم (ص) باشد  در قرآن بسیار زیاد است ، کلماتی مانند :

ما ادریک- تری- الم تر- لک- ربک- لاتطع- اعرض- تسئلهم- مایدریک- اتاک- هل اتیک- انت- سلهم- یسئلونک- سبح- یستفتونک- قل- تقوم- تولّ عنهم- سنقروئک- علیک- فارتقب- نیسرک- فانظر- ذکّر- اذکر- قومک- معک- بشّرهم- ربک - سالتهم- ادفع- بینک- ینزغنک- جعلناک- رایت- الیک- اصبر- لاتستجعل- استغفر- استعذ- انذر- یجادلونک- اخرجک- رمیت - یریکهم الله - منامک- لا تستعجل- استغفر- فانبذ-  یا ایها المدثر- یا ایها المزمل- یا ایها النبی- یا ایها الرسول – کن – لاتکن – ارسلناک - ............. -

البته در قرآن خطاب­هائی مانند «یا ایها الذین آمنوا» (ای مسلمانان) هم هست ، و از آن کمتر «یا ایها الناس» (ای مردم) و در موارد بسیار کمتر «یا اهل الکتاب» (ای اهل کتاب ای یهودیان یا ای مسیحیان یا هردو - ) و از آنهم کمتر «یا ایها الذین کفروا» (ای کافران) نیز دیده می­شود اما خطاب­های مستقیم خداوند به پیامبر آنقدر زیاد است که حالت کاملاً غالب را دارد و خطاب­های دیگر را می­توان فرع بر آنها دانست و بعبارت دیگر می­توان «یا ایها الذین آمنوا» را «یا ایها النبی قل للمسلمین : یا ایها الذین آمنوا» (ای پیامبر ! به مسلمانان بگو یا ایها الذین آمنوا) دانست .

این خطاب­های مستقیم در قرآن  چنان زیاد است که صفحه ­ای را نمی­یابیم که خالی از لااقل یکی از آنها باشد ، و برعکس ، فراوانیِ آنها طوریست که در بعضی از صفحات به ده­ها مورد هم می­رسد .

بنابراین اولین چیزی که راجع به سئوال «قرآن چیست؟» می­توان گفت این است که :

 «قرآن مجموعه­ای از نامه­ های خداوند به پیامبر است» {«مجموعه» است زیرا  قرآن 114 سوره دارد و نامه است زیرا قرآن خود را «کتاب» هم نامیده و یکی از معانی کتاب «نامه» است}

اینک اگر این «نامه»های متعدد را از  لحاظ حالت آنها مورد مطالعه  قرار دهیم می­بینیم وجهِ غالبِ بسیاری از آنها شبیه به آنلاین است .

 وقتی که در قرآن می­خوانیم که خداوند به پیامبر می­گوید درباره فلان موضوع از تو می­پرسند (یسئلونک) به آنان چنین بگو (قل) این شبیه به آنلاین است . یا کافران چنین ایرادی می­گیرند تو اینطور جواب بده ، واضح است که آن آیه نمی­توانسته قبل از طرح آن ایراد نازل شده باشد و لذا این نوع آیات هم شبیه به آنلاین است ، یا وقتیکه به پیامبر توصیه می­شود در فلان موضوع با آنان وارد بگو مگو نشو (فلاتمار فیهم) این مطلب نیزشبیه به  آنلاین است ، یا وقتی می­گوید از تو نظرِ روشنِ قطعی (فتوا) می­خواهند (یستفتونک) به آنان بگو خدا چنین به شما نظرمی­دهد (قل الله یفتیکم) این هم شبیه به آنلاین است .

 اگر دقت کنیم خواهیم داد این موارد ، یعنی آیات و پاراگراف­های شبیه به آنلاین در قرآن اکثریت مطلق دارد و لذا می­توانیم در پاسخ سئوال «قرآن چیست؟» این نکته را هم اضافه کرده  بگوئیم :

  «قرآن عبارت است از مجموعه­ای از نامه­های خداوند به پیامبر که اکثراً شبیه به آنلاین بوده است»

اما همین قرآن «هدی للناس» (مایه هدایت مردم) هم هست و در همین قرآن به مردم توصیه شده در آن دقت هم بکنند (افلا یتدبرون القرآن ... سوره نساء وسوره محمد(ص)) و درهمین قرآن قلمرو ماموریت پیامبر را « همه مردم و همیشه » (ماارسلناک الا کافّه للناس) دانسته و لذا باید این موضوعات را هم به تعریف قرآن اضافه کنیم و در نتیجه جواب سئوال «قرآن چیست» چنین می­شود:

«قرآن عبارت است از مجموعه­ای از نامه­های سرگشاده خداوند به پیامبر(ص) که در زمان نزول اکثراً آنلاین بوده و پس از نزول اولیه برای مردمِ همه زمانها و همه مکانها قابل استفاده است و سبب هدایت آنها می­باشد و  ضمنا مردم تشویق به خوض وغور در محتوای آنها شده اند»

اینک اگر  درباره ویژگی این نامه ها سئوال بیشتری شود میباید گفت که قسمت معتنابهی از این نامه ها به «زبان مَثل» است .

یعنی چه ؟

در ادبیاتِ ما عباراتی مانند «قرص ماه» و «قرص خورشید» زیاد به کار رفته است .

باید بدانیم که کلمه «قرص» به چیزی صفحه مانند گِرد اطلاق می­شود ، و از همین مادّه عبارت «قرص نان» معروف است . و می­دانیم که «قرص نان» یک چیز صفحه مانند گِرد به قطر حدود 20 تا 50 سانتیمتر است و تصوری هم که از خورشید و ماه به نظرمان می­آید چیزی در همین حدود است ، در حالی که می­دانیم خورشید و ماه ، نه قرص هستند و نه قطر آن­ها 20 تا 50 سانتیمتر است .

اما با وجود این­ هنوز هم غزل­سرایان «رخ یار»  را به «قرص ماه» تشبیه می­کنند .

خداوند فرموده «و لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مَثَل» (و البته در این قرآن برای مردم از هر مثلی زدیم) یعنی یکی از روش­های بیانی قرآنی استفاده از «زبان مَثَل» است ، و البته ، چنان­که می­دانیم یک خاصیت مهم مَثَل این است که یک مفهوم دور از ذهن به واسطه آن به ذهن نزدیک می­شود . مثلاً سنگ برای همه مفهوم است اما ممکن است فولاد برای همه مفهوم نباشد لذا اگر بگوئیم فولاد مثل سنگ سخت و سنگین است ، در حقیقت مثلی زده­ایم ، گرچه فولاد از سنگ هم سخت­تر و هم سنگین­تر است.

حجم زیادی از مطالب قرآن از این نوع است . یعنی مطالب خیلی دور از ذهن را ساده کرده و با به کار بردن «زبانِ مَثَل­» آن­را به ذهن مخاطب نزدیک کرده است .

واقعاً چگونه می­توان مفهوم نهایت عزت و قدرت و شوکت و عظمت و رفاه و زندگیِ پر از رضایت­مندی را توصیف کرد و چگونه می­توان گفت ای بشر ، تو زندگیی­ در پیش خواهی داشت که نسبتِ آن به زندگیِ فعلی ِ تو ، مانند نسبتِ زندگی فعلی ات به زندگی جنینی تو است؟

وقتی­که در قرآن می­خوانیم زندگی آخرتی اشخاص پسندیده در باغ­هائی است که در زیر آنها نهرها جاریست و همسران پاکیزه در آنند و خوردنی­ها و سایه هایش دائمی است و غیره و غیره ، در حقیقت موضوع را ساده کرده و به صورت مَثَل بیان نموده زیرا همان­طور که این جهان را نمی­توان برای جنین توصیف کرد ، آن جهان را نیز نمی­شود برای ما توصیف کرد .

در اینجا باید توجه کنیم که کل مفاهیمی مانند توصیف نعمت­های بهشتی ، و عذاب­های جهنمی و نحوه حساب و کتاب در قیامت و خود قیامت (و حتی حوادث مقارن وقوع آن و یا حتی قبل از وقوع اما نزدیک به آن) و مفاهیم دیگری مانند عرش و قلم و لوح و کرسی و ابلیس و ملائکه و جنّ و امثال آنها که در قرآن ذکر شده ، همگی به «زبان مَثَل» است و مخاطب قرآن باید همواره توجه داشته باشد که هنگام مطالعه قرآن وقتیکه به چنین مفاهیمی می­رسد ، کافیست معتقد باشد چنین چیزهائی (آنطور که قرآن بیان کرده) هست ، اما نباید انتظار داشته باشد  چگونگی و کیفیت آنها را به طور دقیق درک کند زیرا این محال است ، همانطور که محال است بتوان کیفیت این جهان  را برای جنینِ داخل رحم توصیف نمود .

لذا این راهم باید به جوابِ سئوالِ «قرآن چیست؟» اضافه نمود،یعنی میتوان گفت :

«قرآن عبارت است از مجموعه­ای از نامه­های سرگشاده خداوند به پیامبر(ص) که در زمان نزول اکثراً آنلاین بوده و پس از نزول اولیه برای مردمِ همه زمانها و همه مکانها قابل استفاده است و سبب هدایت آنها می­باشد و بخش عمده ای از مطالبش را که درباره موضوعاتی است که درک آنها برای بشر محال است ، به زبانِ مَثَل بیان کرده است »

امااگر این «نامه» ها را ازلحاظ اینکه چه نوعی ازسخن هستند مورد بررسی قرار دهیم می بینیم یکی از اسامیی که خداوند بر قرآن نهاده به ما کمک میکند تا بتوانیم «چه نوعی از سخن بودن»  قرآن را معین کنیم .

خداوند علاوه بر اسامیی مانند هدی و بیان و تبیان و نور و ذکر و فرقان و غیره ، قرآن را "موعظه" هم نامیده است (پس موعظه هم هست و لذا نمی­تواند با روش موعظه­گران بیگانه باشد)

روش موعظه­گران دو محور دارد که یکی از آنها این است که مطالب آنها «جُنگ»ی است حاوی مطالب متنوع که همه در جهت واحدی هستند . یعنی یک منظور در همه آنها دنبال می­شود . لذا اگر کسی بتواند منظور یکی از آن عناصر متنوع آن را دریابد  منظور سایر عناصر را نیز دریافته است .

محور دیگر روش موعظه­گران این است که آنها در باره آنچه که به نظرشان «مهم­تر» می­آید ، «بیشتر» سخن می­گویند.

اینکه در روایاتی داریم که سوره اخلاص یک سوم و سوره کافرون یک چهارم قرآن است به این معنی است که چون خداوند به دو موضوعِ توحید و دوری از کافران خیلی اهمیت می­داده ، از لحاظ کمّی ، آن مقادیر قابل توجه (33% و 25%) را به آن دو موضوع اختصاص داده است .

اگر نکته اخیر را نیز به تعریف قرآن اضافه کنیم جواب سئوال «قرآن چیست؟» اینطور خواهد شد :

«قرآن عبارت است از  :

1 - مجموعه­ای از نامه­های سرگشاده خداوند به پیامبر(ص) که هرکدام از آنها سوره نامیده شده ،

2 اکثر مطالب سوره ها در زمان نزول شبیه به آنلاین بوده ،

3 - و پس از نزول اولیه برای مردمِ همه زمانها و همه مکانها قابل استفاده است و سبب هدایت آنها می­باشد ،

4 -   ضمنا مردم تشویق به خوض وغور در محتوای آنها شده اند ،

 5 - و بخش عمده ای از مطالبش که حاوی موضوعاتی است که درک آنها برای بشر محال است ، به زبانِ مَثَل گفته شده است ،

6 وهر سوره از لحاظ نوع سخن ، موعظه است ، ودر آن ، درباره مطالبِ مهم تر ، بیشتر سخن گفته شده است »

[موضوع انتهائیِ تعریفِ فوق ، یعنی رابطه کمیت و اهمیت ، اصلی ترین محور  روش تفسیریِ این تفسیر است !]

توضیح بیشترِ دوسطر قبلی :

این موضوع ، یعنی استنباط های کیفی از نتایج کمّی یکی از عاقلانه ترین کارهای بشر است که برای آن میتوان نمونه های متنوعی برشمرد:

1 – خودِ روندِ رای گیری در مجامع رسمی ، مانند مجالس قانونگذاری و مجمع عمومی سازمان ملل .

2 – کار ژورنالیست ها و سایر محققین (که مثلا کلمه های پرتکرار روسای جمهوری و سایر اشخاص مهم را می شمارند و از آن نتایج مفهومی میگیرند) خودش یک استنباط کیفی از نتایج کمّی است .

3– کار دانشمندان علوم تجربی ، که در آزمایشاتشان در اثر تکرارِ یک آزمایش ، از نتایج کمّیِ یک آزمایش نتایج مفهومی میگیرند .

4– مثال در این خصوص زیاد است ، اما همین مثال ها آنقدر شیوع  و آنقدر در زندگی عادیِ همگی مان مستقیما تاثیر دارد که ما را از ذکر مثال های بیشتر معاف میکند . ما هم در این تفسیر  همین  کار را میکنیم : در هر سوره ، پر تکرار ترین مفهوم ها را پیداکرده ، با کمک آنها محور سخن سوره را به طریقی که در صفحات آتی خواهید دید استخراج میکنیم .

2

 «تفسیر قرآن» چیست؟

 برای پاسخ به سئوال فوق دو جواب هست : اصطلاحی و لغوی .

پاسخ اصطلاحی این است که به کار مفسران بنگریم و طرز کارشان را کشف کنیم و مشترکاتشان را استخراج نموده و جمع بندی نمائیم و مآلا به تعریفی برسیم .

پاسخ لغوی این است که کلمه تفسیر از نظر مخاطب های اولیه قرآن همطراز کلماتی مانند شرح و توضیح و وضوح بخشیدن به چیزهائی بوده که براحتی برایشان مفهوم نبوده است .

روایات زیادی وجود دارد که حاکی از این است که گاهی شخصی موضوعی را از رسول خدا (ص) یا ائمه (ع) سوال میکرد و آن حضرت هم جواب میفرمود و سپس آن شخص میگفت «یا رسول الله فسّرلی» یا «یاابن رسول الله فسّر لی» (ای فرستاده خدا برایم توضیح بده)

اما اگر به قرآن رجوع کنیم و معنی این واژه را جستجوگر شویم در پاراگراف حاوی آیات 20 تا 34 از سوره فرقان مطالبی می یابیم که معنی دقیقی از این کلمه بدست میدهد و از آن معلوم میشود که یک مفهوم «حقّ» و یک مفهوم «تفسیر» داریم که مفهوم حق مستقل از ما ، و مفهوم تفسیر مرتبط با ما ، و دارای طبقه بندی هائی از قبیل صحیح و غلط و خوب و بهتر و عالی است . به دیگر سخن ، حق بیرون ما و تفسیر زاییده ما است و به عبارت دیگر حق «آسمانی» و تفسیر «زمینی» است .

 بهتر است برای درک بهتر مثالی بزنیم :

به یک کودک 4 – 3 ساله میگوئید  خورشید را برایم وصف کن .

او یک چیزی شبیه دایره میکشد و داخلش را هم به رنگ زرد رنگ آمیزی میکند و چند شعاع هم از محیط آن به اطراف می پراکَنَد و میگوید خورشید این است .

آیا توصیفی که او از خورشید کرده صحیح است؟

بله . برای بچهء به آن سن و سال صحیح است .

حالا اگر همان سئوال را از یک پروفسور نجوم بپرسید چه خواهد گفت؟

او در جواب شما – تازه اگر بخواهد خلاصه گوئی کند – صدها صفحه مطلب پر از فرمولها و نمودار ها و تعاریف پایه و  چه و چه پر خواهد کرد و خواهد گفت خورشید این است .

آیا توصیفی که او از خورشید کرده صحیح است؟

بله . برای پروفسوری مانند او صحیح است .

حالا اگر همان سئوال را از خداوند که آفریدگار خورشید است بپرسیم جواب او چه خواهد بود؟

نمیدانیم . اما این را میدانیم که جواب خداوند را نه آن بچه ، و نه ما آدم های معمولی ، و نه آن پروفسور متخصص ، نخواهند فهمید.

توصیف آن کودک از خورشید ، تفسیر او از خورشید ، و توصیف آن پروفسور هم تفسیر او از خورشید ، وجواب خداوند هم تفسیر خداوند از خورشید است و هر سه هم صحیح است .

تفسیر قرآن هم چنین چیزی است .

برای فهم بهتر مطلب بهتر است ابتدا سئوالی مطرح کنیم و پس از پاسخ دادن به آن به ادامه این بحث برگردیم  :

سئوال : آیا میتوان برهمه معانی قرآن کریم احاطه پیدا کرد؟

جواب : نه !

ذیلا در توضیح  «نه» فوق چند نمونه قرآنی می آوریم :

نمونه اول : در آیات 142 تا 149 سوره بقره موضوع تغییر قبله مطرح است . یعنی پیامبر (ص) در وسط یکی از نمازها نزدیک 180 درجه چرخید و از طرف مسجد الاقصی  به طرف کعبه رو کرد و بقیه نماز  را در جهت جدید ادامه داد وپس از پایان نماز در جواب نماز گزاران متعجب توضیح داد که این کار را به وحی کرده است و نه به نظر شخصی خویش .

امروز پس از اینهمه قرن ها و تکامل یافتن روش های مهندسی – واخیرا عکس برداری های ماهواره ای – معلوم شده است که جهتِ انتخابیِ آن روزِ پیامبر(ص) صحیح بوده است ، واین موضوعی است که تا اوایل قرن بیستم معلوم نشده بود (مشروح مطلب را ذیل آیات 142 تا 149 سوره بقره در جلد 9 این تفسیر مطالعه فرمایید)

نمونه دوم : آیات 4تا 7 سوره اِسراء بطور وضوح حاوی  پیشگوئی وضعیت یهودیان است ومی باید قرن ها از نزول قرآن میگذشت تا آنطور که امروز فهمیده میشود فهمیده شود (مشروح این مطلب را هم در تفسیر پاراگراف 2 سوره اِسراء در اوایل جلد 6 همین تفسیر پیگیری فرمائید) 

نمونه های دیگر : از این نوع نمونه ها چنان زیاد است که اگر فقط بخواهیم عناوین آنها را ذکر کنیم طولانی خواهد شد اما همین دو  برای نشان دادن عدم امکان احاطه برقرآن کافی است زیرا درقرآن مطالبی هست که پس از 14 قرن ، بشرِ امروز تازه توانسته بعضی از وجوه معانی آنها را دریابد و به قرینه میتوان دانست که مطالبی هم هست که حتی بشر امروز هم به کنه آنها راه نیافته وپس از گذشت ازمنه و دهور برای بشر آینده کشف خواهد شد . یعنی اینکه بشر نمیتواند به کنه قرآن دست پیدا کند اما درعین حال تشویق شده به تدبر دائمی در آن بپردازد (لطفا مجددا مثال کودک و پرفسور و خداوند را بیاد آورید)

یعنی اینکه هرکسی میتواند چیزی از قرآن بفهمد (تفسیر کودکانه) اما همگان تشویق شده اند فهم خویش را بالا ببرند (تفسیر عالمانه) اما ضمنا باید متوجه باشند که دست یابی به فهم کامل آن (تفسیر خداوند)  محال است .

اینک میتوانیم به سئوال مطرح شده درتیتراین فصل برگردیم  وبپرسیم منظور از«تفسیر قرآن » چیست ؟

منظور از «تفسیر قرآن» کوشش برای فهم قرآن توسط مخاطب های قرآن یعنی مردم هر عصر است که توسط خود قرآن به چنین کوششی تشویق شده اند .

واضح است که خداوند از قرآن یک چیزی می فهمد و یک آدم عالِم یک چیزی می فهمد و علمای مختلف چیزهای مختلفی می فهمند و آدم عامی هم یک چیزی می فهمد . تفسیر هرکس از قرآن همان فهمی است که او از قرآن پیدا کرده است .

مفسر با توجه به بضاعت علمی خویش ، و بکار گرفتن امکانات تحقیقی و فهمیِ خویش ، در نهایت میگوید که او از آن جمله یا آیه یا عبارت  یا اشاره یا پاراگراف یا  سوره چه می فهمد و آنچه او فهمیده ، تفسیر او از آن جمله یا آیه یا عبارت یا اشاره یا پاراگراف یا سوره است (مثال بچه وپروفسور و خداوند را مجددا یادآوری میکنیم)

این کار ، یعنی تفسیر قرآن ، یک کارِ علمیِ صِرف است ودرستیِ نِسبی هر تفسیر(مانند هرکار علمی در هر موضوع علمی دیگر) به میزان علم وقدرت استنباط مفسر بستگی دارد ولذا تفسیرها میتوانند مانند هر نتیجه علمیِ دیگر به خوب و بد وغلط و ضعیف و قابل قبول وعالی دسته بندی شوند .

خلاصه اینکه :

تفسیر هر کس از قرآن با توجه به حد اکثر گستره و عمق دانش او -  فهم او از قرآن است .

با این بیان ، تفسیر قرآن همواره بر دو اساس متکی است :

1 - «چه کسی» است که دارد قرآن را تفسیر میکند .

2 – حد اکثر گستره و عمق مجموع دانش های او  به چه میزان است .

از این تعریف دو نتیجه حاصل میشود :

1 تفسیر هرکس از قرآن ، به میزان رشد گستره و عمق مجموع دانش های او ، بهبود می یابد .

2 بطور کلی ، با توجه به اینکه گستره و عمق دانش بشری در طول زمان بهبود می یابد ، علم تفسیر قرآن نیز در طول زمان بهبود می یابد .

امروز چه نیازی به تفسیر خوب از قرآن داریم؟

انسان ، صرفنظر از نوع زندگی و سطح برخوداریش از علوم ونتایج آن مشخصات ثابتی از خود بروز داده ، مثلا انسان قدیم که پیاده وانسان امروز که اتوموبیل سوار و جت سوار است همگی فضایل انسانی مشابهی از خود بروز داده اند ومیدهند ، فضایلی مانند حقیقت طلبی و عدالت خواهی وزیبائی دوستی وپیشرفت طلبی وامثال آن.

امروز هم انسان (صرف نظر از تفاوت های تکنولوژیک و سطح زندگی) از لحاظ دغدغه های خاطر مانند انسان های پیشین است  و به قرینه میتوان گفت که انسان های فردا نیز (از لحاظ همان دغدغه خاطرهای خاص انسانها) مانند انسان های امروز خواهند بود ولذا وقتیکه مفسر (درهر عصری) توانست جواب دغدغه خاطر های خود را از قرآن بگیرد دیگر مانعی نخواهد داشت که بهترین گزینه را اختیار کند .

اگر بخواهیم این مطلب را با توضیح بیشتر عرض کنیم میتوانیم چنین بگوئیم:

یک ربات – هرقدر هم که پیچیده و تکامل یافته باشد – «برنامه» ای دارد که بر اساس آن عمل میکند .

انسان برچه اساسی عمل میکند؟

انسان بر اساس «فکر» خویش عمل میکند .

البته در اینجا باید بگوئیم که «فکر» انسانی درجه بندی هایی دارد . مثلا اینکه «جزء از کلّ کوچکتر است» یک فکر است وهمه آن را دارند ، اما اینکه «جهان بر مبنای حکیمانه ای آفریده شده» نیز یک فکر است که فقط بعضی ها آن را دارند و منظور ما از «فکر» این نوعِ اخیر از فکر ها است .

فکر انسان از کجا وارد ذهن او میشود ؟

انسان از منابع متعددی فکر میگیرد : خانواده ، دوستان ، رسانه ها ، دروس مدرسی و دانشگاهی ، تحقیقات و مطالعات شخصی ، وغیره وغیره .

 قرآن هم یکی از منابع دریافت فکر است و ضمنا بهترین آنها هم هست ، و اگر کسی منبعِ اصلیِ دریافتِ فکرِ خود را قرآن قرار دهد کم کم چنان میشود که رفتار او در مقایسه با دیگران به بهترین رفتار تبدیل میشود و چون دیدیم که تفسیرهای مختلف از قرآن میتواند – بسته به نوع تفسیر و نوع مفسر – متفاوت و حتی متضاد باشد لذا همواره جای این دغدغه خاطر هست که :

« این تفسیری که دارم استفاده میکنم چقدر خوب و صحیح است ؟»

بنابر این ، شخصی که این دغدغه خاطر را دارد که رفتارهایش بر مبانی درستی مبتنی است یا نه ، -  اگر قرآن را به عنوان بهترین منبع دریافت فکر پذیرفته باشد -  دغدغه خاطر او به این دغدغه جدید منتقل میشود که  آیا این تفسیری را که دارم استفاده میکنم بهترین تفسیر هست یا نه ؟

چون همواره درطول تاریخ بشر همیشه آدم هائی با دغدغه  خاطر های والای انسانی بوده اند و باز هم خواهند بود ، جوابِ سئوالِ تیترِ این قسمت – یعنی «امروز چه نیازی به تفسیرخوب از قرآن داریم؟» جواب آنها هم خواهد بود .

3

اهمیت روش ومعرفی روشی که در این تفسیر بکار میگیریم

به یک نقاش هنرمند می­گویید یک دایره رسم کن . او این کار را به سهولت انجام  می­دهد . به او می­گویید دایره دیگری رسم کن که درست مانند اولی و هم اندازه آن باشد ، او ممکن است بتواند . در هر حال دایره­ای رسم می­کند . اما نمی­توان مطمئن بود که به اندازه اولی است مگر اینکه امتحان شود . یعنی یکی از آنها بر دیگری منطبق شود . تازه اگر منطبق هم بشوند معلوم نیست دایره باشند . شاید بیضی­هایی باشند که بسیار شبیه دایره­اند و برای اثبات دایره بودن آنها باید آزمایش­هایی - نه چندان آسان – نمود .

  تازه ، این کارِ سخت ، یعنی کشیدن دایره­ای که دایره باشد و دایره دیگری که مثل اولی باشد کار هر کس نیست . نقاش هنرمند می­خواهد . اما اگر یک ابزار ساده دایره­کشی ، یعنی یک پرگار ، بدست حتی یک بچه هم بدهیم ، او قادر خواهد بود هر تعداد دایره­ای که از او خواسته شود بکشد . اگر شعاع خاصی را برایش مشخص کنیم می­تواند بینهایت دایره بکشد که همه با هم مساوی و بر هم قابل انطباق باشند .

مثال فوق اهمیت روش را برای ما روشن می­کند .

اگربتوان برای کشف «پیام»های سوره­ها روش مطمئنی ابداع کرد ،  آیا خدمت مهمی به علم تفسیر قرآن نیست؟

روشی که در این تفسیر پیگیری می­شود :

در این تفسیر دو قدم ذیل بطور واضح ملاحظه می­شود:

چنانکه قبلا دیدیم خداوند قرآن را موعظه هم نامیده ولذا قرآن موعظه هم هست ولذا نمیتواند از نوعِ سخنگوئیِ موعظه گران به دور باشد ، و درهمانجا هم دیدیم که نوعِ سخنِ موعظه گران دو مشخصه دارد :

1 - مطالب آنها «جُنگ»ی است حاوی مطالب متنوع ، که همه در جهت واحدی هستند . یعنی اینکه یک منظور در همه آنها دنبال می­شود .

لذا اگر کسی بتواند منظور یکی از آن عناصر متنوع را دریابد  منظور سایر عناصر را نیز دریافته است .

2 – آنها درباره آنچه که به نظرشان «مهم­تر» است ، «بیشتر» سخن می­گویند .

این دو محور میتواند کمک کند روشی ابداع کنیم که به کمک آن ، آدم های معمولی هم بتوانند به اندازه استعدادشان به تفسیر قرآن بپردازند . (مثال بچه وپرگار را مجددا یادآوری میکنیم)

این روش دو محور دارد :

1 – ابتدا سعی میشود کشف شود محتوای هر سوره قرآن شامل چه موضوعاتی است .

2 – سپس سعی میشود کشف شود کدام موضوعات بیشترین حجم را در آن سوره به خود گرفته است .

ما براساس این دو محور الگوریتمی ساخته ایم که :

1 -  به کمک آن ، پیام هر سوره براحتی استخراج میشود .

2 – سپس به کمک پیامِ استخراج شده سعی میشود سوره بازخوانی شود و در این حالت خودِ کاربر درک میکند که نسبت به قبل دارد متن قرآن کریم را بهتر می فهمد . 

الگوریتم مورد بحث را (که شبیه همان پرگار دردست بچه دایره کَش است) در فصل 5 به وضوح کامل آموزش میدهیم ، اما بهتر است بدانید که کلِّ سوره های قرآن کریم به کمک همان الگوریتم پیام یابی شده و در سایتِ tafsir.jamal-ganjei.com  (در کتاب «راهنمای تحلیلی») موجود است.  

4

«اصلی و فرعی» در محتوای قرآن

حدود 40 سال پیش در قرآن های زیر نویس دارِ قطعِ بزرگ ، متعلق  به انتشارات کتابفروشی اسلامیه ، و ناشران مشابه ، درانتهای قرآن ها دو فهرست دیده میشد : کشف الآیات و کشف المطالب .

کشف الآیات کاربریِ یافتنِ آیاتِ موردِ جستجو را داشت که پس از پیدایش ورواج «المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم» (تالیف مرحوم فواد عبدالباقی مصری) از رونق افتاد و جستجو گران از مرجع کاملتر و بهتر اخیر الذکر استفاده میکردند که تصور  این است که هنوز هم بهترین است وامروزه اینهمه سایت های جستجوی آیات و کلمات قرآنی ونیز کتاب هائی که به تقلید ازآن -  علیرغم ظاهر بهتر و ابتکاراتی که برای افزودن به جذابیتشان بکار برده اند – پیدایش یافته اند ، نتوانستند جای آن را بگیرند  .

درهمان برهه زمانی یک کتاب قطور دیدم که مولف آن کسی به نام «پرفسور ژول لابوم» - فرانسوی – بود وخود کتاب هم درقرن هجده میلادی نوشته و در اروپا منتشر شده – وبعدا به فارسی ترجمه شده - بود و چیزی که از آن کتاب به یادم مانده این است که  بحثی درباره ترتیب نزول سوره ها و نیز بحث مفصل دیگری درباره محتوای مطالب قرآنی داشت که برای من که در آن روزها تازه دانشجوی رشته مهندسی شده بودم جالب بود و عناوین موضوعاتی که برشمرده بود – تا آنجا که میتوانم به خاطر بیاورم - دور و بر دویست  عنوان بود . البته بعدها دانستم که کسان دیگری (مانند « نولدکه » آلمانی وبعضی دیگر) تقریبا همزمان کارهای خوب تحقیقاتی مشابه دیگری کرده بودند . و همچنین دانستم که آن «کشف المطالب» انتهای قرآن های مذکور ، ترجمه یکی از معاریفِ آن روزها از قسمتی از کتاب ژول لابوم بوده که بدون ذکر نام او صورت گرفته است .

یک روز که در نمازخانه دانشگاه با چند نفر دیگر از دانشجویانِ همعلاقه به گپ و گفت مشغول بودیم تصمیم گرفتیم  از بقیه دانشجویان نماز خوان بپرسیم که محتوای مطالب قرآن چیست .

نتیجه این تحقیق حیرت انگیز بود . تقریبا همگی پاسخ دهندگان حداکثر  پنج یا شش عنوان میگفتند که همگی در وحدانیت خداوند و رسیدگی پس از مرگ و داستانهای عبرت آموز پیامبران مشترک و در عناصر بعدی متفرق و مختلف بودند .

بعدا جمع بندی من این شد که هردو جواب مقبول است : زیرا جواب پاسخ دهندگان تحقیق میدانی ناظر به « موضوعات اصلی » ، و مندرجات کتاب های ژول لابوم و نولدکه و کشف المطالب مذکور – وبعدا دکترمحمود رامیار- ناظر به زیرشاخه های آن موضوعاتِ اصلی بود .

بعدها درک کردم که خود قرآن نیز این دونوع تقسیم بندی را می پذیرد مثلا آنجا که میگوید «آتیناک سبعا من المثانی...» نظر به موضوعات اصلی دارد و آنجا که میفرماید «احکمت آیاته ثم فصّلت....» به زیر شاخه ها نظر دارد .

فکر اولیه این نوع تفسیر – چنانکه قبلا گفته ام – 41 سال قبل (اینک سال 1391 است) به ذهن جوان من خطور کرد و هر دوعنوانِ مذکور ، یعنی موضوعات اصلی و موضوعات فرعی ، یکی از دغدغه های خاطرم بود .

بعدا با مراجعات مکرر در مکرر به خود متن قرآن دانستم که موضوعات اصلی قرآن از 12 عنوان اصلی بیرون نیست ، که هریک موضوعاتِ فرعی خویش را دارد که ذیلا به ترتیب الفباء می بینید:

احکام (اجتماعی – اخلاقی – فردی)

آخرت (قوانین جزاء – عذاب -  نعیم – سایر)

پیامبر (آموزش الهی به او – تقریرات الهی – هدف از ارسال او – احکام خاص او – انتقاد الهی از او – تحسین الهی از او – تکریم او – توصیف او – دلداری به او – زنان او – مژده به او)

پیامبران (آدم – ابراهیم - ..........یونس)

حکمت (تعلیل – فلسفه و عرفان – قوانین حاکم بر....- مثال ها – فلسفه تاریخ – سایر)

خداوند (افعال – صفات – شئون خاص – سایر)

قرآن (توصیف – حجیت – نقش اصلی – وحی)

قسم ها (به عناصرطبیعی – به عناصر ماوراءحس – سایر)

قیامت (اهمیت – حوادث مقارن وقوع – توصیف – حتمیت – حکمت –قوانین جزاء – سایر)

ماوراءحس (روح – جن – شیطان – ملائکه -  شب قدر – داستان آفرینش – سایر)

مردم (عموم مردم – خوبان - بدان – پیشینیان – انسان – سایر)

حروف مقطعه

5

آموزشِ روش

در اینجا یکی از سوره­های کوچک –  سوره فجر - برگزیده شده تا ضمن آموزش روش ، ازطولانی شدن متن احتراز شود .

چنانکه در انتهای فصل 3 گفته ایم میخواهیم نشان دهیم که چگونه میتوانیم یک «عصاره» از سوره بدست آوریم که بتوانیم به کمک آن سوره را بهتر بفهمیم . برای این کار :

1- اولاً در جدولی مانند (جدول 1) اجزاء و عناصر سوره را کلمه­شماری می­کنیم .

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

وَالْفَجْرِ ﴿1﴾ وَلَيَالٍ عَشْرٍ ﴿2﴾ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ﴿3﴾ وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ ﴿4﴾ هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ ﴿5﴾ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ ﴿6﴾ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ﴿7﴾ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ﴿8﴾ وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ ﴿9﴾ وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ﴿10﴾ الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ﴿11﴾ فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ ﴿12﴾ فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿13﴾ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ ﴿14﴾ فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ﴿15﴾ و َأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ﴿16﴾كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ ﴿17﴾وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ﴿18﴾ وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا ﴿19﴾ وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ﴿20﴾ كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا ﴿21﴾ وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ﴿22﴾ وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى ﴿23﴾ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي ﴿24﴾ فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ ﴿25﴾ وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ ﴿26﴾ يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿27﴾ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ﴿28﴾ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿29﴾ وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿30﴾

جدول (1)

آیه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

توضیح مختصر در صورت لزوم

تعداد کلمه

5- 1

قسم

عناصر طبیعی

سپیده­دم، جفت و تک، انتهای شب

14

13- 6

مردم

گذشتگان

فرعون و ثمود و ... طغیان، هلاکت

35

14

خداوند

افعال

کمین­کشی در مورد طاغیان

3

16- 15

مردم

انسان

نکوهش - مال را ملاک دوری و نزدیکی به خدا تصور می­کنند

21

20- 17

مردم

انسان

نکوهش - وظایف مالی­تان را انجام نمی­دهید

18

23- 21

آخرت

قیامت

حوادث همزمان با وقوع قیامت

20

26-23

آخرت

جهنم

عذاب کافران

14

30- 27

آخرت

بهشت

نعیم مؤمنان

14

جمع

139

2- در جدولی مانند (جدول 2) ، جمع تعداد کلمات هر عنوان اصلی را بدست آورده و به ترتیبِ نزولی مرتب می­کنیم:

جدول (2)

ردیف

عنوان اصلی

توضیح مختصر در صورت نیاز

تعداد کلمه

درصد از کل

1

مردم

 

74

2/53

2

آخرت

 

48

5/34

3

قسم

 

41

1/10

4

خداوند

 

3

2/2

جمع

139

100

3- اینک با توجه به (جدول 2) می­دانیم «بیشترین» تکیه مطالب سوره ، بترتیب ، روی چه موضوعاتی است . اگر همین روند را پیگیری کنیم و بفهمیم هر «عنوان اصلی» (جدول 2) چه تقسیماتی دارد و شامل چه «عنوان­های فرعی» می­شود کمک زیادی به روشنی مطلب می­نماید و لذا دوباره به (جدول 1) برمی­گردیم و جدول­هایی تشکیل می­دهیم که «عنوان­های اصلی» آنها مشترک و بترتیبِ اکثریتِ (جدول 2) باشد .

جدول (1/3)

آیه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

توضیح مختصر در صورت لزوم

تعداد کلمه

13-6

16 و 15

20-17

مردم

مردم

مردم

گذشتگان

انسان

انسان

فرعون و ثمود و ... طغیان، هلاکت

نکوهش، مال را ملاک فضیلت می­دانید

نکوهش، وظایف مالی­تان را انجام نمیدهید

35

21

18

جمع

74

4- به همان ترتیبی که از (جدول  1) به (جدول 2) رسیدیم ، می­توانیم از (جدول 1/3) به (جدول 1/4) برسیم:

(جدول 1/4)

عنوان اصلی

عنوان فرعی

توضیح مختصر در صورت لزوم

تعداد کلمه

درصد

مردم

مردم

انسان

گذشتگان

نکوهش ، مال را ملاک فضیلت می­دانید و وظایف مالی خویش را انجام نمی­دهید

نکوهش ، طغیان آنها و هلاکشان

39

35

7/52

3/47

جمع

74

100

نکته غالب در این جدول ، نکوهشِ «ملاکِ فضیلت دانستنِ مال» است . و این دستاوردمان در این مرحله است و چون این دستاورد در حقیقت از جدول 1/4بدست آمده است می­توانیم به اختصار آن را درج 1/4  بنامیم . بهتر این است که در این مرحله ، این دستاورد را ثبت کنیم :

«درج 1/4» : نکوهش انسان­هائی که مال را ملاک فضیلت می­دانند و به وظایف مالی خود عمل نمی­کنند .

5- به همین ترتیب ، بازاء هر عنوان اصلی در (جدول 2) ، یک (جدول 3) خواهیم داشت که یک (جدول 4) هم از آن بدست خواهد آمد و از آن نیز ، یک «درج 4» خواهیم داشت : یعنی خواهیم داشت :

«درج 2/4» : عذاب کافران و نعیم مؤمنان

«درج 3/4» : زمان، نور، روشنائی

«درج 4/4» : خداوند در کمینگاه است

 
 

6- اینک همه دستاوردهایمان را (یعنی «درج 4»ها را) در یک جدول گردآوری می­نمائیم:

(جدول درج ها)

شماره جداول درج­ها

عنوان اصلی

عنوان فرعیِ دارای اکثریت

ذکر مختصر «درج» مربوطه

درصد

1/4

مردم

انسان

مال را ملاک فضیلت می­دانید و وظایف مالی خود را انجام نمی­دهید

2/53

2/4

آخرت

بهشت و جهنم

عذاب کافران و نعیم مؤمنان

5/34

3/4

قسم

عناصر طبیعی

زمان، نور، روشنائی

1/10

4/4

خداوند

افعال

در کمینگاه است

2/2

7- اینک باید از جدول فوق که عناصر آن ، هر کدامش یک «دستاورد» است ، یک «دستاوردِ دستاوردها» بدست بیاوریم ، یعنی همان عصاره مورد جستجو را که آن را «درس» سوره مینامیم .

برای این کار باید روی «جدول درج­ها» دقیق و متمرکز شویم .

با توجه به درصدها ، «وزن» همان ردیف اول جدول «درج­ها» بیش از 50% کل سوره است و لذا بیشترین سهم را در بوجود آمدن «درس» خواهد داشت.

بطور خلاصه ، دیدِ حاصل از سطر اول ، این است که در آن سطر، اشخاصی که مال را ملاک فضیلت می­دانند مورد نکوهش قرار می­گیرند . اگر با این دید به سطرهای دیگر نگاه کنیم ، سطر 2 و سطر 4 را نیز با این مفهوم هماهنگ می­بینیم . به این معنا که در سطر 2 به این نوع افراد هشدار عذاب و به اضداد آنها وعده بهشت می­دهد و در سطر 4 نیز خداوند را در کمینگاه توصیف می­نماید که با همین معنا هماهنگ است . لذا با جمع­بندیی که از سه سطر مذکور بعمل می­آوریم می­توانیم به چنین خلاصه و عصاره ای برسیم :

درس: نکوهشِ مال دوستیِ افراطی ، و ارزش دانستنِ آن ، و هشدار به کسانی که چنین صفتی دارند .

قدم دوم این خواهد بود که برای هر «پاراگراف» ، در روشنائیِ «درس» سوره، نوعی «عصاره» پاراگراف بدست بیاوریم که میتوانیم اصطلاحا آن را «درب»  بنامیم .

به عبارت دیگر قدم دوم ما این است که برای همه پاراگراف­ها «درب» آنها را پیدا کنیم :

در پاراگراف اول که آیات 1 تا 5 باشد ، صحبت از «قسم به روشنایی» و «قسم به شبهای دهگانه» و «قسم به جفت و تک» و «قسم به رفتن شب» است . از سوی دیگر در «درس» سوره از نکوهش افراط در مالدوستی ، و نکوهش ارزش دانستن آن ، و هشدار به کسانی که چنین هستند ، سخن رفته است .

برای پیدا کردن «درب» باید بین این دو مطلب ارتباط برقرار کنیم.

چه ارتباطی ممکن است بین نکوهش­ و هشدارِ مندرج در درس ، و مواردی که به آنها قسم یاد شده است وجود داشته باشد ؟

اگر دقت کنیم به سهولت در می یابیم که آن قسم­ها چهار مقوله اند :

1- دمیدن صبح

2- پایان یافتن شب

3- ده شب

4- جفت و تک

معلوم است دو مقوله اول مثبت و خیر و امیدبخش است ، طبعاً انتظار داریم دو مقوله دیگر هم همینطور باشد . از دو مقوله باقیمانده اگر روی مقوله «ده شب» متمرکز شویم بیادمان خواهد آمد که در مجموعه معارف اسلامی دو فقره «ده شب» داریم که خیلی مورد توجه و عنایت است که یکی ده شب آخر ماه رمضان و دیگری ده شب اول ذیحجه است که در آنها دعوت به نماز و ذکر و عبادت و کم­خوابی شده است .

مقوله دوم که جفت و تک باشد اساس دنیای ریاضیات و دنیای دیجیتالی است و همچنین اساس مقوله زاد و ولد هم هست (اینها هم که مثبت است)

بنابراین قسم ها را میتوان اینطورهم گفت : طلوع صبح ، ده شب ، جفت و تک ، پایان یافتن شب .

یا میتوانیم اینطور بگوئیم: طلوع ، عبادت ، زندگی ، طلوع بعدی .

بنابراین معنای قسم­های سوره فجر با توجه به درس و درب آن اینطور می­شود که در ابتدا فجری هست ، و در آخر هم فجری خواهد بود و مسیر رسیدن به فجر دوم قرینِ زندگیِ صحیح و زاد و ولد پسندیده و عبادت شایسته می­باشد. ( اگر فجر اول را (مثلاً) طلوع اسلام بگیریم ، فجر دوم طلوع رویکرد جدیدی از اسلام خواهد بود که آشکار کننده و کامل کننده محتوا و مزایای آن است)

یکنوع پاکی خام درشروع و سپس یکنوع پاکی تکامل یافته در نهایت ، که در ظرف زمان ودر مسیر عبادت و زندگی پسندیده حاصل میشود .

حالا اگر بخواهیم بین نکوهشِ مندرج در درس و این مفاهیم رابطه ای برقرار کنیم میتوان اینطور گفت : برای دور ماندن از نکوهش های مطرح شده می باید به زندگیی پسندیده ، همراه با عبادات شایسته آراسته شد ، که در آنصورت زندگیِ شایسته تری حاصل خواهد شد .

این دستاورد را خلاصه کرده و به عنوان عصاره پاراگراف اول درج میکنیم .

درب 1(آیات 1تا5) : اظهار امیدواری به خروج بشریت از موارد هشدار و نکوهش از طریق زندگی پسندیدهء همراه با عبادت

این بود نمونه­ای از طرز استخراج درب پاراگراف­ها با توجه به درس و متن پاراگراف (که«درب» هر پاراگراف، برآیند «درس» سوره و متن همان  پاراگراف است)

اگر به همین ترتیب ادامه دهیم برای بقیه پاراگراف ها هم خواهیم داشت :

درب 2 (آیات 6 تا 14 ) : نکوهش اقوام جبار گذشته که طغیان و فساد کردند و نابود شدند و منظور از ظلم و فساد آنها گردآوری ثروت بیشتر (و قدرت حاصل از آن) بوده و دغدغه خاطر فضایل را نداشتند.

درب 3 (آیات 15 تا 20) :  نکوهش مال دوستی افراطی و ارزش دانستن آن و هشدار به کسانی که چنین صفتی دارند .

درب 4 (آیات 21 تا 24) : روشن شدن ذهن آدمی در روز قیامت راجع به غلط بودن فکرش در خصوص مال و ارزش دانستن آن .

درب 5 : (بقیه سوره) عاقبت کسانی که ملاک ارزشهایشان درست بود ، بهشت، و عاقبت دیگران جهنم است .

باین ترتیب ملاحظه می­شود با استفاده از این روش توانستیم :

1- یک «عصاره محتوا» راجع به تمامیت سوره پیدا کنیم که آنرا از خود سوره بدست آوردیم و «درس» سوره نامیدیم .

2- تعدادی «عصاره محتوا» راجع به هر پاراگراف پیدا کردیم که آنرا نیز از برآیند درس سوره و محتوای پاراگراف بدست آوردیم و آنها را «درب»های آن پاراگراف­ها نامیدیم .

بعبارت دیگر چیزی را از بیرون سوره برآن تحمیل نکردیم ، بلکه برای فهم سوره از عناصری از داخل خود سوره­ کمک گرفتیم.

6

 فواید این روش

اصلی ترین فایده این روش  استخراج عصاره مطالب هر سوره است که مایه اصلی تفسیر وسبب فهم بهتر سوره میگردد .

مثالی لازم است :

یکروز برحسب اتفاق ، در یک تاکسی ، یک مسیر طولانی را می­پیمودم ، و باز هم  برحسب اتفاق ، راننده تاکسی کانال رادیو را عوض نکرد و لذا این توفیق حاصل شد که تفسیر پاراگراف آخر سوره هود را بشنوم .

عصاره محتوای سوره هود  امیدوار کردن پیامبر(ص) و پیروانش به پیروزی نهائی است که در «درس» سوره متجلی است .

اما مفسر محترم ده­ها نکته فرمود ، و تقریباً همه هم قشنگ بود ، اما فقط متأسفانه هیچکدام به نکته اصلی هیچ اشاره­ای نداشت !

کار آن مفسر محترم مانند کار کسی است که وقتی در جنگل است واز او میخواهند توصیفش کند میگوید این درختها که نمیگذارند جنگل را ببینم . او هم بعضی جزئیات را می بیند اما از درک کلّ موضوع جا میمانَد .

این روشِ «نکته­پردازی تفسیری» (که متاسفانه روشِ غالبِ رایج است) این اشکال را دارد که فقط منظور اصلی آیات و پاراگراف­ها را بیان نمی­کند !! و مثال آن ، همان مثال معروفِ فیل مولوی است که یکی در تاریکی پایش را لمس کرده بود و راجع به فیل میگفت آن یک ستون است و یکی خرطومش را لمس کرده بود و می­گفت آن یک ناودان است و همینطور هر کس یک جائی از او را لمس می­کرد و یک چیزی می­گفت که البته درست هم بود اما از تفسیرِ کلّیِ آن که «خودِ فیل» باشد خالی بود . آن مفسر محترم هم یک برداشتهائی از اینجا و آنجا فرموده بود اما فقط به منظور سوره ، مربوط نبود !

ما در این تفسیر، کوشش داریم نکته­های اصلی را که همان درس و درب ها باشد بیاییم ، یعنی اصل و کلیت موضوع را ، و یعنی «خودِ فیل» را نشان دهیم ، یعنی قبل از اینکه شروع به مطالعه متن سوره کنیم میخواهیم بدانیم متن مورد مطالعه «چه میخواهد بگوید» 

در این تفسیر ، «درس» ، همان منظور اصلی سوره است که در هر پاراگراف تکرار شده ، و «درب» خلاصه منظوراصلی در هر پاراگراف است ، و خواننده با توجه به مجموع «درس» و «درب» مطلب پاراگراف را می­گیرد ، و اگر خواست توقف و تمرکزی هم بکند ، خودش بسیاری از آن «نکته»ها را هم متوجه می­شود و بلکه بیشتر و بهتر.

این ،  فایده اصلی این روش است که مهم ترین منظورِ علمِ تفسیر را برآورده میکند .

 اما ، پس از اینکه کاربر به اندازه کافی این روش را بکارگرفت و با آن مانوس شد ، به وجوهی از فوایدِ دیگر بر می خورَد که هریک از آنها ضمن اینکه ارزش واهمیت زیادی دارد قبلا  برایش آشنا نبوده ، و دراثر کاربریِ این روش برایش کشف میشود ، و ما در اینجا چند مورد از آنها را ذکر می­کنیم :

 1 - استفاده از این روش ، سبب  حفظِ خطِّ سیرِ مطلبِ   سوره­هایِ بلند در ذهن تلاوت کننده میشود.

مثالی میزنیم : فرض کنید دارید سوره توحید را تا حدودی با دقت تلاوت میکنید ، در این حالت مشکل چندانی ندارید . زیرا سوره توحید کم حجم است .

اینک فرض کنید دارید همین کار را روی سوره شمس انجام میدهید ، اگر انجام دهید خواهیددید به همان آسانی سوره توحید نخواهد بود .

حالا سوره اندکی طولانی تری انتخاب کنید (مثلا همین سوره فجر) خواهید دید بسیار مشکل تر شده ، بطوریکه وقتی روی قسمتی از آن تمرکز میکنید قسمت های دیگر از ذهنتان فرار میکنند (امتحان کنید تا مطلب را بهتر درک کنید) سوره های بلند (مثلا 4-3 صفحه ای) و سوره های خیلی بلند (مثلا سوره های بقره و همانندان آن) به هیچکس پا نمیدهند که بتواند روی آنها دقت کافی کرده وبجائی برسد که بتواند ادعا کند که آنهارا درک کرده است .

اما با استفاده از این روش این اشکال پیش نمی آید ، زیرا در این روش هرقدر هم که سوره طولانی باشد به تعدادی پاراگراف تفکیک شده و هر پاراگراف دوعنصرِ «درس» و «درب» را همراه خود دارد وکاربر در هر لحظه با توجه به «درس» میتواند بفهمد کلّ سوره بطور خلاصه چه میخواهد بگوید و در همان لحظه با نگاهی به «درب» میتواند بفهمد آن پاراگرافِ مورد مطالعه چه میخواهد بگوید و به این ترتیب نه تنها خط سیر مطلب هرگز از دست نمیرود بلکه در هر لحظه با اندک توجهی فورا در ذهن حاضر خواهد بود .

  2 - استفاده از این روش به تنظیم لیست مطمئنی از «ترتیب نزول سوره­ها» کمک می­کند .

درباره اهمیتِ دانستنِ ترتیب نزول ، چون در فصل بعد بحث مشروحی کرده ایم ، اگر در اینجا بیاوریم آن بحث تکراری میشود ، درحالیکه واقعا جای مطرح کردن آن همانجاست ، اگر هم خلاصه ای در اینجا ذکر کنیم حیف است ، زیرا وقتیکه خواننده به آنجارسید توهّمِ «این را میدانم» سبب میشود آن را با دقت نخواند ولذا در اینجا همینقدر عرض میکنیم که : به شرحی که در جای خودش خواهید دید  دانستنِ ترتیب نزول ، و استفاده از آن ، یکی از مهم ترین عنصرهای تفسیری است ، و با استفاده از این روش ، لیست هایِ مختلفِ موجودِ ترتیبِ نزول را اصلاح کرده ایم (برای اطلاع بیشتر کتاب «تحقیقی در ترتیب نزول سوره ها» را در tafsir.jamal-ganjei.com ملاحظه کنید)

3 - با استفاده از این روش برای قَسَم­های قرآنی معانی معقول و مقبول پیشنهاد می­شود .

بعنوان مثال  عرض می کنیم که در همین سوره فجر که بعنوان «آموزش» مورد استفاده واقع شده ، در ابتدای «قدم دوم» برای یافتن «دربِ» پاراگرافِ اول مجبور شدیم قَسَم­های این سوره را مورد تحلیل قرار دهیم .

نوعِ معنی­یابیِ قسم­هایِ قرآنی که دراین تفسیر انجام میشود همانطور است که در آنجا دیده اید (که ملهم از درس سوره­هاست و خودِ درسِ سوره­ها نیز مستخرج از محتوای خودِ سوره­هاست) و رجحان آن بر معنی­یابی هایِ مبتنی بر نقل قول و روایات و حدس وگمان و سلیقه شخصی و امثال آن واضح است

4 - با استفاده ازاین روش ، ابهام 1400 ساله حروف مقطعه گشوده شده ، و برای آنها معانیی قابل پذیرش پیشنهاد می­شود .

سوره­های دخان و زخرف و فصلت و جاثیه و احقاف و مؤمن (غافر) در ابتدای خویش با «حم» شروع می­شوند.

«درس» سوره­های فوق نیز کاملاً شبیه یکدیگر است و محتوای مشترک آنها «نکوهش عمد و اصرار در کفر و تکذیب پیامبر(ص)، علیرغم روشن شدن حقیقت» می­باشد .

ملاحظه فرمودید؟ شش سوره داریم که با «حم» شروع شده ، از طرف دیگر محتوای آنها نیز (که در «درس» آنها متجلی است) یکی است .

این درحالی است که حجم آنها وظاهرشان چنان با یکدیگر متفاوت است که حتی اگر موضوع فوق به قرآن پژوهان متبحر هم بدون مقدمه گفته شود باور نخواهند کرد تا اینکه نزدیک بیایند و جلوی چشمشان عملیات استخراج عصاره سوره یعنی همان «درس» - انجام شود تا اینکه ناباورانه مجبور شوند حقیقت فوق را تصدیق کنند .

سوره­های هود و حجر و ابراهیم و یونس و یوسف نیز با «الر» شروع می­شوند . «درس» آنها نیز نوید رفع مشکلات پیامبر و پیروانش و پیروزی آنها بر مخالفانشان و موفقیت نهائی آنها در دنیا و آخرت می­باشد.

در اینجا نیز همان را می­بینیم که در مورد سوره های «حم» دار  دیدیم . یعنی اینکه در اینجا نیز محتوای سوره­های «الر» دار، یکیست ، در حالیکه از لحاظ حجم سوره و مطالبی که به آنها پرداخته اند ، وغیره وغیره ، تفاوت های عظیمی دارند اما علیرغم این تفاوت های بزرگ ، عصاره محتوایشان یکیست .

سوره­های لقمان و سجده و عنکبوت و روم و بقره و آل­عمران نیز با «الم» شروع می­شوند.

در اینجا نیز علیرغم  اختلاف ظاهریِ شدید ترِ بین آنها ، مشابهت بسیار نزدیکی را در «درس» این سوره­ها می­یابیم . سوره های لقمان وسجده تقریبا کمتر از یک دهم حجم سوره هائی مانند بقره و آل عمران را دارند اما با کمال تعجب مجبوریم قبول کنیم عصاره محتوایشان یکی است .

باتوجه به این دستاوردها ، اولین چیزی که راجع به حروف مقطعه میتوان گفت این است که حروف مقطعه رابطه معنی داری با محتوای سوره مربوطه دارند .

اگرهمه حروف مقطعه را یکجا به نظر آوریم ، اولین چیزی که به چشم می خورد این است که بعضی از آنها «تک» هستند (مانند یس و ص و ق وکهیعص و....) و بعضی دیگر «دارای تکرار» میباشند (مانند حم و الم و الر) و بعضی دیگر «ترکیبی»اند (مانند المص و المر)

دقت در محتوای سوره هائی دارای حروف مقطعه ای مانند المص و المر نشان میدهد که محتوای آنها به محتوای سوره های دارای الم نزدیک ، و از محتوای سوره های دارای حم دورند .

علاوه بر آن، محتوای سوره­های اخیر به محتوای سوره­های دارای «الر» نیز نزدیک­تر است تا به محتوای سوره­های «حم» دار.

دقت بیشتر در موضوع اخیر ما را متوجه قرابت بسیار زیاد محتوای سوره­های اعراف و رعد که حروف مقطعه آنها «المص» و «المر» است با سوره­های دارای «الم» می­کند.

از نکته اخیر متوجه می­شویم که حروف مقطعهء مذکور خاصیت جمع ­و تفریق پذیری دارند. یعنی می­توان با تفریق محتوای سوره­های مذکور معنی «ص» و «ر» را یافت .

با این ترتیب و به شرحی که در کتاب فوق الذکر خویش عرض کرده­ایم و در سایت سابق­الذکر موجود است می­توان  معنی تک تک حروف مقطعه مذکور را یافت .

کشف مذکور بکر و بدیع است و در این هزار و چهارصد و اندی سال سابقه­ای برای آن ثبت نشده و مبنای آن ، نه نقل قول است و نه حدس و گمان و نه استحسان ونه روایات ، بلکه مبنای آن مشاهده و تعمق و تدبر است که در استخراج عصاره محتوای سوره ها متجلی است .

بعبارت دیگر معنی حروف مقطعه در محتوای سوره­های مربوط نهفته است ، و این قدمِ پیشنهادی ، فتح بابی است برای محققان آینده که معنی حروف مقطعه را در محتوای سوره ها بطور دقیق تر بیابند .

موارد دیگری هم هست که برای رعایت اختصار از شرح آنها می­گذریم. اما ناچاریم بعضی از آنها را لا اقل در حد نام بردن ذکر کنیم . مثلا :

5 - با استفاده ازاین روش برای بسیاری از آیات معانی جدیدی پیشنهاد می­شود .

6 - کمک به یافتن معانی و نکات جدیدی که پیشینیان متعرض آنها نشده­اند .

7 - رفع اختلاف بین مفسران در بسیاری از جاهای پراختلاف .

 8 - نشان دادن انسجام ارتباطیِ آیات در داخل سوره­ها .

کلیـدهای

 تفسیر قرآن

علم تفسیر قرآن که اشرف علوم است ، نیز، «کلید»هائی دارد که اگر از آن­ها استفاده شود درهای گنجینه­های خویش را برای خواهنده می­گشاید ، وگرنه ، کار برای او آسان نخواهد بود .

بعضی از آن­ کلیدها را که ما شناخته­ایم ذیلا عرض می­کنیم با این امید که آیندگان ، بقیه را بیابند :

1- ترجیح رعایت ترتیب نزول درعمل تفسیر .

2- تقطیع متن سوره به تعدادِ منطقیِ پاراگراف که اجزاء هر پاراگراف در داخل خویش همگنی داشته باشند .

3- توجه دقیق به اصلی و فرعی بودن اجزاء هر پاراگراف و به عبارت دیگر مشخص کردن دقیق «پرانتز»ها .

4 - بکارگیری معنیِ مناسبِ هر کلمه در محل مورد نظر از میان معانی مختلفِ ممکنِ آن کلمه .

5- توجه به قسمت­هائی که در روال سخن تغییر به کار رفته ، بطوریکه گوئی «التفات» صورت گرفته است .

6- توجه به جاهائی که گوئی سخن بطور ناتمام رها شده و تمام کردن آن به مخاطب واگذار شده است .

7- جستجو و توجه دائمی برای یافتن جواب این سئوال که «این پاراگراف چه می­خواهد بگوید» و اینکه «چرا خداوند این موضوع را در اینجا فرموده»

کلیدهای هفت گانه فوق علاوه است بر مطالبی که باید بعنوان «پیش­نیاز» علم شریف تفسیر قرآن مورد توجه قرار گیرد .

برخی از «پیش­نیاز»های مذکور، عبارتند از:

1- آشنائی اجمالی با زبان و ادبیات عرب .

2- آشنائی اجمالی با تاریخ اسلام .

3- آشنائی اجمالی با تفاسیر و تاریخچه آن .

4- آشنائی اجمالی با آنچه مجموعاً بنام «علوم قرآنی» موسوم است .

5- و از همه مهم­تر آشنائی با خود قرآن (که در اثر مداومت زیاد بر تلاوت آن صورت می­گیرد)

1

اهمیت دادن به ترتیب نزول

یک مثال ساده :

کسی راپیداکنید که تاکنون قرآن نخوانده باشد ، آنگاه به او بگوئید آیات 40 تا 103 سوره بقره را بخواند وبه شما بگوید چه فهمیده ، جواب او این خواهد بود : «چیزی نفهمیدم»

آنگاه به او بگوئید آیات 9 تا 99 سوره طه وپس از آن آیات 103 تا 171 سوره اعراف را بخواند و  سپس آن قسمت سوره بقره را مجددا بخواند و بگوید چه فهمیده ، او این بار خواهد گفت : «خیلی از آن مطالب  قبلی را اینک می فهمم»

بی اغراق ، رعایت ترتیب نزول درتفسیر قرآن بیش از 50٪ کار را آسان میکند .

می­گویند «تعرف الاشیاء باضدادها» یعنی چیزها را از روی ضدّ آن­ها می­توان شناخت، و ما از این باب می­گوئیم که عدم رعایت ترتیب نزول دو نوع ضرر دارد. یک نوع ضرر عینی و یک نوع ضرر عدم­النفع.

الف) مثال برای انواع ضرر عدم­النفعِ حاصل از رعایت نکردنِ ترتیبِ نزول

اگر شخصی قرآن را به ترتیب نزول بخواند متوجه یک امر بدیهی می­شود که پیامبر(ص) در ابتدای رسالت نوعاً به «اسم ربّ» ارجاع داده می­شد نه به «خود ربّ» .

مثلاً در ابتدای وحی داریم : اقرا باسم ربک ... و اذکر اسم ربک و تبتل الیه ... سبح اسم ربک الاعلی ... و ... (که ازاین مثال ها زیاد هم هست) اما کم­کم که پیامبر در راه رسالت پیش می­رود و ظرفیت­هایش زیادتر می­شود آنگاه به «خود رب» ارجاع داده می­شود مثلاً گفته می­شود و اذکر ربک اذا نسیت ... و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین ... و ... که این­ها هم خیلی زیاد است.

یک مفسر بزرگواری هست که تلفنی نمی­توان با او صحبت کرد . وقتی­که شخصی تلفنش را می­گیرد اول یک جوان جواب می­دهد اگر نتوانست جواب بگوید یک نفر دیگر را صدا می­زند و او هم اگر نتوانست نفر نهائی را صدا می­زند . این نفر نهائی کسی است که تقریباً در حکم خود آن مفسر بزرگوار است و درباره خویش گفته که من تقریباً همه نظرهای تفسیری «آقا» را می­دانم .

وقتی موضوع فوق بطور تلفنی سئوال شد اولی و دومی ندانستند ، آخری هم گفت نمی­دانم و در نظرات تفسیری آقا به چنین چیزی برنخورده ام .

 این یک مثال واضح برای عدم­النفع عظیمی است که یک مفسر عالیقدرِ دارایِ حدود 60-50 سال سابقه علمی ، متوجه چنان موضوع بدیهیی نشده باشد و از این مثال­ها زیاد است و عدم توجه و اهمیت ندادن به ترتیب نزول علاوه بر اینکه دچار ضرر بدفهمی می­کند سبب دچار شدن به ضرر عدم­النفعِ فهمِ چیزهایِ عادی و واضح هم می­ شود .

ب) مثال برای انواع ضررهای عینی

ب-1) یکی از علماء بزرگ که تأثیرش بر علماء معاصر خویش و نیز بر علماء متأخر کاملاً آشکار است در تفسیر سوره انفطار ذیل آیه­ای که متضمن جمله «ما غرّک بربک الکریم» است فرمایشاتی فرموده ، از جمله در ردّ نظر بعضی از قدما که گفته­اند در این جمله «القاء عذر» صورت گرفته ، با ذکر سه آیه در سه سوره دیگر که مطلب آنها در مخالفت با «القاء عذر» است چنین فرموده که موضوع «القاء عذر» باطل است ، ما عرض می­کنیم که صرفنظر از صحت یا بطلان موضوع «القاء عذر» ، آن آیه­هایی که به عنوان مدرکِ بطلانِ «القاء عذر» مورد استفاده آن بزرگوار واقع شده ، همگی از لحاظ ترتیب نزول، متأخر بر آن آیه سوره انفطار است و اگر تنها دلیل ایشان در بطلان القاء عذر، آن آیات باشد ، استدلالشان باطل می­شود .

از این نوع نمونه­ها نوعاً در تفاسیر رایج بسیار زیاد است ، یعنی اینکه عدم رعایت ترتیب نزول مفسر را به اشتباه­ های بزرگ می­اندازد .

ب-2) دیگر اینکه همان بزرگوار ذیل آیه «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات» در سوره عصر فرموده یعنی کسانی که عامل به همه اعمال صالح باشند ، و این در حالیست که در سوره­های طه و مریم داریم که «... من یعمل من الصالحات ...» یعنی اگر شخصی مؤمن باشد و به انجام بعضی از اعمال صالح پرداخته باشد در آخرت نگران نباشد . اگر به این حقیقت توجه داشته باشیم که سوره عصر تقریباً شش سال قبل از سوره­های مریم و طه نازل شده ، این تناقض مهم پیش می­آید که خداوند در ابتدای نزول وحی فرموده باشد «به اعمال صالح» و ده سال بعد فرموده باشد «به بعضی از اعمال صالح» .

ب-3) مثال دیگر اینکه تقریباً قاطبه مفسران «نفس واحده» مندرج در آیه اول سوره نساء و نیز آیه 189 سوره اعراف را بر حضرت آدم(ع) تطبیق کرده­اند که کاملاً خطاست زیرا مدلول آن نفس واحده در آیه 189 سوره اعراف دچار شرک می­شود که از ساحت حضرت آدم(ع) که پیامبر خدا بوده است به دور است .

چه شد که اینطور شد؟

مردم و علماء و مفسران، وقتیکه قرآن را به ترتیب رایج می­خوانند پس از سوره حمد به سوره بقره می­رسند و در همان اوایل سوره بقره داستان آفرینش است که شامل امتحان آدم و ملائکه و سجده فرشتگان و استنکاف ابلیس و اخراج او می­باشد (بگذریم از تصورات رایج راجع به چگونگیِ کلِّ داستانِ آفرینش)

سوره نساء و سوره اعراف نیز با فاصله بسیار کمی پس از سوره بقره است. طبیعی است که مفسر قرآن وقتی­که به سوره نساء و یا سوره اعراف می­رسد و این جمله را می­خواند که «خلقکم من نفس واحده» (شما را از نفس واحده آفرید) بطور عادی مفهوم «نفس واحده» را با مفهوم «آدم» خلط می­کند جمله «و خلق منها زوجها» (و جفتش را نیز از آن آفرید) را هم در همان جهت می­بیند و لذا به همان خطای فوق دچار می­شود ، چنان­که شده­اند .

در حالیکه منظور از «نفس واحده» مورد بحث ، اصل و ریشه بشر و بشریت است که در سوره شمس آمده ، آنجا که می­گوید «و نفس و ما سویها ...» و چنانکه می­دانیم جنس زن و جنس مرد از لحاظ مشخصات کلی (و صرف­نظر از تفاوت­های اندامی و آناتومیک) یک چیز هستند و مشابهند و زن «انسان ماده» و مرد «انسان نر» است و خلاصه چه زن و چه مرد ، هر دو «انسان» هستند و این­که فرموده جفتش را از آن قرار داد به این معنی است که از «برنامه خلقت انسان» یک برنامه دیگر انتزاع شد که عبارت باشد از «برنامه خلقت انسان ماده»

در هر حال، سوره شمس از لحاظ نزول تقریباً در ابتدای قرآن است اما از لحاظ مورد مطالعه واقع شدن در انتهای قرآن است و قرائتِ برعکسِ ترتیب نزولِ آن ، مانع از تأثیرپذیری شایسته از آن می­شود ، چنان­که شده، و نتیجه­اش هم این شده که «نفس واحده» را در آیه 189 سوره اعراف به حضرت آدم تطبیق می­کنند و در آیه بعد نسبت به نتیجه غیرقابل قبول آن (شِرک حضرت آدم) سکوت می­کنند .

و کسی مرتکب چنین خطاهائی در تشخیص نمی­شود مگر اینکه رعایت ترتیب نزول در تفسیر آیات را ضروری نداند ، و از این مثال­ها بسیار زیاد است و ابداً منحصر به آنچه گفته شد نیست و ما فقط سه نمونه از سه نوع را عرض کرده­ایم ، در حالیکه هم انواع بیشتر از سه تاست و هم نمونه­هایِ داخلِ هر نوع بسیار زیاد است .

حل بحث قدیمی ناسخ و منسوخ درگرو دانستن ترتیب نزول است.

یک بحث قدیمی در علم تفسیر هست که فلان آیه، فلان آیه را نسخ کرده است و بستر این بحث نیز آیه­ای است که می­فرماید «ما ننسخ من آیه او ننسها نات بخیر منها او مثلها ...» [هر آيه اي را که منسوخ کنيم يا آنرا از يادها ببريم بهتر از آن يا لااقل مثل آن را مي آوريم. ... (بقره/106)]

البته استفاده جهان­شناختی که از این آیه می­توان نمود این است که کل جهان و تاریخ بشر و هر مقوله کلی دیگری را که مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید حرکت رو به بالا و حرکت رو به خیر و حُسن دارد که در محل خویش یک بحث فلسفی و عرفانی مهمی است و شیرین هم هست .

اما همین آیه از لحاظ فقهی جنبه کاربردی وسیعی دارد مثلاً در مورد شرب خمر در سوره بقره آیه­ای آمده که از آن فهمیده می­شود در شراب منافعی هست اما در عین حال در آن مضاری هم هست اما مضار آن از منافع آن بیشتر است . اما در سوره مائده در همین خصوص صراحتاً آمده که «آن پلید است که از عمل شیطان است و از آن دوری کنید» فقها می­گویند آیه اخیر (در سوره مائده) ناسخ آیه قبلی (در سوره بقره) است و حرف صحیحی هم هست و واضح هم هست زیرا نزول سوره مائده تقریبا نه سال پس از سوره بقره است .

اما این­که بقیه آیات ناسخ و موارد نظیر منسوخِ آن­ها کدامند ، یک بحث خیلی­خیلی مفصل و قدیمی را در تفسیر قرآن باز کرده و چه کوشش­ها و چه مناظرات و چه دعواها و حتی چه جنگ­ها را سبب شده که اگر کسی بخواهد در این خصوص تحقیقی انجام دهد نتیجه­اش کتاب بسیار قطوری خواهد شد اما اگر مسلمانان از همان بدو تدوین قرآن کریم آن­را به ترتیب نزول تفسیرمی­کردند ، خود به­ خود ، هر آیه ، آیه نظیر متقدم خویش را نسخ می­کرد و دیگر این­همه مجادلات و دعواها و حتی جنگ­ها لازم نمیشد .

خلاصه اینکه رعایت ترتیب نزول به مفسر کمک شایانی میکند و عدم رعایت آن اورا به خطاهای سنگینی می اندازد .

2

تقطیع منطقی متن سوره ها

هر سوره قرآن یک واحد مستقلِ «گفتار»ی است که به لحاظ «موعظه» بودن حالت «جُنگ» را دارد و لذا برای فهم بهتر آن ، تفکیک به مؤلفه­های تشکیل دهنده­اش ضروری است .

تفکیک مذکور باید طوری باشد که هر قسمت در درون خویش وحدت موضوعی داشته باشد .

مثلاً در همان سوره فجر که در قسمت های قبل ملاحظه نموده­اید ، چند آیه اول که همگی «قسم» بودند در درون خود وحدت موضوعی دارند و متمایز بودن آن­ها از آیات پاراگراف دوم که مربوط به اقوام پیشین است به سهولت قابل تشخیص است . اما همیشه و در همه سوره­ها این تمایز (آن­قدر که در سوره فجر آشکار است) آشکار نیست . در بعضی پاراگراف­های برخی سوره­ها چنان موضوعات مختلف در هم تنیده شده که تشخیص تمایز بخش­هائی از آنها نسبت به بخش­های دیگر به آسانی میسرنیست .

در این حالت کاربر باید با بذل دقت و حوصله بیشتر کارِ تشخیص و تمایز را دنبال کند و حتی اگر لازم باشد از اینکه در جاهائی ، یک پاراگراف فقط حاوی یک آیه باشد نگران نشود .

مثلاً اگر کاربر آیه 62 سوره بقره ، یا آیه 82 سوره نساء را یک پاراگراف مستقل نبیند چطور باید آن­را به آیه­های قبل و بعد خویش وصل کند؟

اگر به دو آیه ذکر شده دقت کنیم خواهیم داد آنها با آیات قبل و بعد خود «هم موضوع» نیستند . لذا اگر آنها را پاراگراف مستقل در نظر نگیریم ، چه کنیم؟

این موضوع منحصر به دو آیه ذکر شده نیست و مشابه­های بسیار زیادی دارد.

لذا اصل اساسی در تقطیع متن و تشکیل پاراگراف­ها، «همگن»  بودن متن پاراگراف­هائیست که به وجود می­آید و تا وقتی که همه عناصر و جملات و آیات یک پاراگراف «همگن» نشده­اند ، پاراگراف قابل تقطیع است . یعنی عمل تقطیع را باید آنقدر ادامه دهیم که همه عناصر آن «همگن» باشند .

3

توجه به پرانتـزها

چنانکه می­دانیم، امروزه در نگارش­های خویش برای بعضی موضوعات فرعی ، که نسبت به «خط اصلی سخن» جنبه توضیحی و فرعی دارد پرانتز بکار می­بریم .

اما باید بدانیم که بکار بردن علائم کمک­کننده به خواننده ، از قبیل نقطه و ویرگول و علامت سئوال و غیره ، و از جمله پرانتز ، تاریخچه طولانی ندارد و اگر متون دستنویسِ از صد سال به قبل را نگاه کنیم تقریباً می­شود گفت اثری از آنها دیده نمی­شود و این مشکل خواننده بود که می­باید بدون وجود علائم کمک­کننده ، متن را به درستی بخواند و مطالب فرعی و توضیحی را از محور اصلی سخن تشخیص دهد و خط اصلی موضوع را گم نکند .

قرآن نیز از این مستثنی نیست و نقطه و ویرگول و علامت سئوال و علامت تعجب و پرانتز و غیره ندارد و تا مدت طولانی پس از نزول حتی اِعراب (زیر و زبر و ضمه و تشدید و غیره) نیز نداشت و این سبب می­شد که بعضی خوانندگان در اثر اشتباه در نحوه قرائت ، آنرا طوری بخوانند که آیه­ای به مفهوم غلط و حتی معکوس قرائت شود .

مثال در این باب زیاد است اما ضمن رعایت اختصار ناگزیر به ذکر دو مثال هستیم :

مثال اول : می­گویند یکی از سلاطین بر یکی از نزدیکان خویش خشم گرفت و دستور قتل او را داد . اطرافیان سلطان که فکر می­کردند ممکن است پشیمان شود از او بطور کتبی درخواست تجدیدنظر و تقاضای عفو مغضوب را کردند و سلطان در حاشیه تقاضای آنها نوشت «عفو لازم نیست بکشیدش» اطرافیان سلطان با دیدن حاشیه­نویسی سلطان خوشحال شدند و او را نکشتند اما احتیاطاً او را از دید سلطان دور نگه داشتند .

چندی گذشت و سلطان پشیمان شد و سراغ خانواده مغضوب را گرفت و می­خواست از آنان دلجوئی بنماید اما اطرافیان گفتند قربان او را نکشته­ایم .

البته سلطان از زنده بودن مغضوب خیلی خوشحال شد اما از اینکه چرا فرمانش بی­چون و چرا انجام نشده خشم گرفت اما اطرافیان گفتند نافرمانیی نکرده­ایم بلکه دستور خود سلطان بر زنده ماندن مغضوب دائر بوده .

سلطان متعجب شد و دستنویس خود را خواست .

پس از اینکه دستنویس را آوردند سلطان آنرا برای آنها چنین خواند : «عفو لازم نیست، بکشیدش!» اما اطرافیان گفتند معذرت می­خواهیم اما ما آنرا اینطور خوانده­ایم : «عفو! لازم نیست بکشیدش»

این مثال اهمیت علامت­گذاری­های کمک­کننده به خواننده “quotation mark” را در جلوگیری از عوض شدن معنی نوشته­ها نشان می­دهد و مثال­ها در این قسمت بسیار زیاد است اما روش ما خلاصه­گوئی است .

مثال دوم : در قرآن جمله­ای هست که این معنی را می­دهد که فقط کسانی که علم دارند از خداوند خشیت (ترس حاصل از احترام زیاد) خواهند داشت (... انما یخشی اللهَ من عباده العلماء ...) این جمله که در آیه 28 فاطر است اغلب در همان قرن اول اسلام توسط نو مسلمانانی که از بلاد دیگر به اسلام پیوسته بودند چنین خوانده می­شد (... انما یخشی الله ُ من عباده العلماء ...) و چنین معنی می­داد که جز این نیست که خداوند از بندگان دانای خویش می­ترسد ...) و می­گویند این قبیل جملات که در اثر غلط­خوانی بکلی به معنی جملات و آیات قرآنی آسیب می­رساند ، سبب اصلی همت اعراب به بهبود و تکامل خط کوفی و نیز اِعراب­گذاری کل قرآن شد . از این مثال­ها خیلی­زیاد است اما بعلت رعایت اختصار نمی­توانیم بیش از این ذکر کنیم .

پرانتزگذاری نیز چنین است ، و به خواننده کمک می­کند که بفهمد چه چیزی اصلی و چه چیزی فرعی است و اگر پرانتزگذاری نباشد این اشکال پیش می­آید که حتی گاهی مفسران بزرگ نیز ممکن است در فهم بعضی از آیات و جملات به خطا رفته و به معنی آسیب برسانند .

آنچه ما در این تفسیر «پرانتزی» قلمداد می­کنیم در چهار دسته­بندی اساسی قرار می­گیرد که ذیلاً برای هر کدام مثالی می­زنیم :

مثال 1: بعضی از این مطالبِ پرانتزی طوریست که اگر به آنها بعنوان پرانتز نگاه نکنیم در فهم موضوع دچار انحراف فکری عظیم می­شویم:

مثلاً در سوره غاشیه چنین می­خوانیم: فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ ﴿21﴾ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ ﴿22﴾ إِلَّا مَن تَوَلَّى وَكَفَرَ ﴿23﴾ فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَكْبَرَ ﴿24﴾

[پس تذکر بده. جز اين نيست که تو فقط تذکر دهنده اي (21)  بر آنها چيره نيستي(22) غير از کسي که رو بر ميگرداند و کفر ميورزد (23) كه خداوند او را به آن عذاب بزرگتر عذاب مي­کند (24)]

اگر مفسر قرآن از این حقیقت که آیه 22 یک آیه پرانتزی است غفلت کند دچار بدفهمی عظیمی می­شود و مطلب را اینطور خواهد فهمید که «ای پیامبر جز این نیست که تو پنددهنده هستی و بر آنان سیطره نداری مگر بر کسانی که پشت کرده­اند و کفر ورزیده­اند» (یعنی بر آنها سیطره داری و حق داری توی سر آنها هم بزنی و پندشان دهی تا هر طور شده به راه بیایند) که این تفسیری است بسیار غلط اما متأسفانه بعضی از مفسرین دچار چنین بدفهمی شده­اند و آیه را اینطور تفسیر کرده­اند و توجه نکرده­اند که این تفسیر با آیات بسیار زیاد دیگری از قرآن تضاد دارد و حتی با «انما»ی آیه 21 نیز نمی­خواند .

اما اگر آیه 22 را «پرانتزی» ببینیم و آنرا در جهت محدود کردن رسول خدا(ص) به فقط پنددهندگی و تذکار بدانیم خواهیم یافت که این معنی با آیات بسیار زیاد دیگری از قرآن سازگار است . و البته مثال در این موضوع زیاد است .

مثال 2: بعضی از این مطالب پرانتزی طوریست که اگر به آنها بعنوان پرانتز نگاه نکنیم خط سیر مطلب پاراگراف را از دست می­دهیم .

مثلاً آیه 102 سوره بقره از این لحاظ خیلی جالب است : وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ ﴿102﴾

و آنچه را که شيطان ها در فرمانروائي سليمان خواندند ، و سليمان کافر نبود وليکن آن شيطان ها كافر بودند ، و به مردم جادو ياد ميدادند و نيز آنچه را که بر آن دو فرشته در بابل نازل شده بود که اسم آنها هاروت و ماروت بود به مردم ياد ميدادند ، (هاروت و ماروت)آن چيزها را به مردم ياد نميدادند مگر اينکه ميگفتند ما وسيله امتحان هستيم پس مبادا کافر شوي ، اما (مردم) از آنها چيزهائي را ياد ميگرفتند که بوسيله آنها بين مرد و همسرش جدائي مي افتاد و - البته آنها جز به اذن خدا به کسي ضرري نميرساند- و نيز از آنها چيزهائي ياد ميگرفتند که برايشان ضرر داشت و نفعي نداشت در حاليکه ميدانستند کسي که آن را جذب کند در آخرت بهره اي نخواهد داشت . و چه بداست چيزي که خود را به آن فروختند اگر بدانند (102)

به قول مرحوم علامه در تفسیر المیزان آیه مذکور ظرفیت حمل 1.260.000 معنی را دارد (علاقمندان به ذیل همان آیه در آن تفسیر مراجعه فرمایند) حالا اگر کسی بگوید خود این آیه (با آن پتانسیل عظیم حمل معانی­اش) یک آیه کاملاً فرعی (و به اصطلاح پرانتزی) است و اگر کسی نه تنها 1.260.000 معنی آن را ، بلکه حتی اگر یکی از معانی آن را هم درک نکرد ، در صورتیکه خط اصلی سخن را از دست نداده باشد ، چیز زیادی را از دست نداده ، چه واکنشی خواهید داشت؟

حقیقت این است که همینطور هم هست و آیه مذکور با آن ظرفیت کم­نظیرش کاملاً فرعی است و برای درک فرعی بودن آن کافیست چشم خود را بر آن ببندید و پس از اینکه آیه 101 سوره بقره را خواندید آیه 103 را شروع کنید می­بینید خط سیر مطلب دچار سکته­ای نشده است .

البته بگذریم که آیه 102 مذکور حاوی نکات و مطالب بسیار جالب و بدیعی می­باشد، اما آنهمه ، در فرعی بودن آن تغییری ایجاد نمی­کند . بطوریکه می­توانید به همان روشی که عرض کردیم امتحان کنید .

اما اگر کسی آن را فرعی نبیند (که نوعاً مفسران محترم این کار را نکرده­اند) چنان در هزار توی چند تا از آن 1.260.000 معنیِ ممکن گیر می­کند که خدا به دادش برسد .

مثال 3: بعضی از این مطالبِ پرانتزی طوریست که اگر به آنها بعنوان مطالب پرانتزی نگاه نکنیم آن پاراگراف بطور کامل مفهوم نمی­شود .

در ابتدا به آیه آخر سوره مزمل توجه کنید ، تقریباً همه مفسران فرموده­اند که این آیه مدتی بعد از بقیه مطالب سوره مزمل نازل شده و به دستور پیامبر اکرم(ص) در آنجا قرار داده شده ، تشخیص آن نیز آسان است ، زیرا هم از لحاظ محتوا با بقیه سوره مزمل هماهنگ است (و لذا جای آن همانجاست) و هم تفاوت­های چشمگیری با سایر آیات سوره مزمل دارد که نشان می­دهد در لحظه­ای که آن سوره داشته نازل می­شده ، این آیه نمی­توانسته نازل شده باشد زیرا مطالبی در آن آیه هست که در آن لحظه هنوز وقوع نیافته بوده است و این نوع آیات در قرآن زیاد است (یعنی سوره­هائی هستند که یکجا نازل شده­اند اما سوره­هائی هم هستند که قسمتی از آنها در زمانی نازل شده و بقیه بعدتر – و گاهی بسیار بعدتر – نازل شده­اند و به دستور پیامبر اکرم(ص) در آن سوره قرار داده شده­اند)

البته تشخیص این موضوع در سوره مزمل آسان است اما همیشه و در همه سوره­ها آسان نیست و اگر مفسر به این نکته توجه نکند دچار خطا می­شود و تفسیری می­کند که نمی­تواند درست باشد .

مثلاً آیه­های 24 و 25 سوره فتح از این نوع آیات است و مفسران بسیار عالیقدر کل پاراگراف (از آیه 18 تا 26) را مربوط به واقعه حدیبیه دانسته­اند در حالیکه این دو آیه به شهادت محتوایش نمی­تواند مربوط به حدیبیه باشد و مربوط به فتح مکه است .

وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا ﴿24﴾ هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاء مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاء لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿25﴾

و هموست که در دل مکه، پس از اينکه شما را پيروز كرد دست آنها را از شما و دست شما را از آنها كوتاه كرد. و خداوند به آنچه ميکنيد بيناست.(24) آنها همانها بودند که کفر ورزيده بودند و از ورودتان به مسجد الحرام جلوگيري نموده و مانع رسيدن قربانيهاي شما به قربانگاه شده بودند. و اگر نبود مردان و زنان مومني که آنها را نمي شناسيد، و ممکن بود زير دست و پاي شما بيفتند، و بدون اينکه بدانيد به آثار سوء آن گرفتار شويد، (خداوند اينگونه رفتار نمي کرد بلکه) اگر آنها از کفار جدا شده بودند، البته کافران را به عذابي دردناک عذاب مي کرد. و خداوند هر کس را بخواهد در رحمت خويش داخل خواهد نمود.(25)

چنانکه ملاحظه می­فرمائید در این دو آیه این نکات وجود دارد:

1- اظفرکم علیهم (شما را بر آنان پیروز کرد) و چنانکه می­دانیم در حدیبیه پیروزیی نصیب مسلمانان نشد .

2- ببطن مکه (در شکم مکه) و فرموده­اند حدیبیه نزدیک مکه است و آنقدر نزدیک است که گوئی در شکم مکه است در حالیکه خود مکه از حدیبیه به مکه نزدیک­تر است زیرا فاصله­اش صفر است ، و اصطلاحاً «شکم­تر» است .

3- مهم­تر از همه اینکه در حدیبیه «زیر دست و پا افتادن مردان و زنان» موضوعیتی نداشت زیرا در آنجا فقط مردان جنگی گرد آمده بودند که عبارت بودند از مسلمانان که می­خواستند داخل مکه شوند و مشرکان که می­خواستند مانع شوند .

خلاصه اینکه این دو آیه پس از فتح مکه نازل شد و به دستور پیامبر اکرم(ص) در محل فعلی قرار گرفت و اگر مفسر محترمی به این نکته توجه نکند در تفسیر مطلب دچار زحمت می­شود چنانکه شدند زیرا اگر نگاه کنید خواهید دید که درباره «اظفرکم» و «بطن مکه» مطالبی فرموده­اند که نمی­توان قبول کرد .

مثال 4: بعضی از این مطالب پرانتزی نکات بسیار عمیقی دارد که از متن اصلی پاراگراف بسیار بالاتر است .

البته اگر بخواهیم برای این نوع موارد مثال بزنیم آنقدر زیاد خواهد شد که واقعاً از حوصله بیرون است اما برای نمونه توجه خواننده گرامی را به جمله انتهائی آیه 2 سوره طلاق و کل آیه 3 و جمله انتهائی آیه 4 و جمله انتهائی آیه 5 و دو جمله انتهائی آیه 7 از همان سوره جلب می­کنیم که هر کدام از آنها مانند الماس­های درخشانی هستند که کاملاً معلوم است با خط سیر معمولی مطلب که تشریع یک امر حقوقی راجع به طلاق است اختلاف سطح دارد اما گرچه در آنجا بعنوان تعلیل خط سیر آن حکم حقوقی ذکر شده اما ارزش «معارفی» آنها بسیار بسیار بالاتر از آن حکم حقوقی است که توجه به پرانتزی بودن آنها به مفسر کمک می­کند .

خلاصه اینکه توجه نکردن به این موضوع مهم ، یعنی بی توجهی به اینکه آیه مورد تفسیر «اصلی» یا «فرعی» است ، سبب میشود مفسر دچار خطا در فهم متن شود(چنانکه نمونه هایش زیاد است) ، یا لااقل از فهم صحیح دور بماند(که نمونه های این نیز زیاد است) . 

4

یافتن مناسب ترین ترجمه

یک کلمه ممکن است در مجموع چندین معنی داشته باشد که بدیهی است یکی از آن معانی در محل مورد نظر به درد می­خورد .

مثلاً کلمه «شیر» سه معنی دارد که یکی شیر درنده و یکی شیر نوشیدنی و آخری یک نوع از اتصالات در سیستم لوله­کشی است .

واضح است که در جمله «حسن کوچولو صبحانه­اش را با شیر و بیسکویت شروع کرد» کدام معنی کلمه شیر موردنظر است اما همیشه به همین سادگی نیست و به خصوص در تفسیر آیات اگر «درس» و «درب» در نظر گرفته نشود و با توجه به آن­ها معنی مناسب کلمه لحاظ نگردد تفسیر نادرستی از آیه مربوطه ارائه میشود .

مثال در این خصوص خیلی زیاد است اما ذیلاً فقط یکی را عرض می­کنیم :

کلمه «عصر» - در سوره ای به همین نام -  توسط مفسران و مترجمان به «زمان» برگردانده شده درحالیکه همه مشتقات این کلمه در قرآن به معنی «عصاره گیری» آمده است .

مفسران- که برای معنی این کلمه از همان معنیِ مشهور استفاده کرده اند -  درتفسیر این کلمه دچار اختلاف شده  وبعضی عصر را به «عصر رسول الله» تفسیر کرده اند واستدلالشان هم این است که عصر مذکور عصر آغاز چیزهایی بوده که از طریق وحی سبب تغییرات ماهوی درجهت تعالی بشریت شده ، و عده دیگری گفته اند نه خیر منظور «عصر امام زمان» است که با ظهورشان تعالیم پیامبر- ص - کامل میشود و برخی دیگر گفته اند چرا ترجیح بلا مرجح و تخصیص بلا مخصص میدهید و درنظر نمیگیرید که الف ولامِ روی کلمه عصر الف ولام جنس است (مثل والتین والزیتون و.....) و بعضی دیگر چیزهای دیگر گفته اند اما از این حقیقت دور افتاده اند که تمام مشتقات کلمهء عصر در قرآن در معانیی بکار رفته که مشتقات معنی «عصاره گیری»  است و بازهم از این حقیقت غفلت کرده اند که که اگر منظور از کلمه عصر - زمان طولانی - بوده باشد کلمه مناسب آن «دهر» است که کرارا در قرآن استفاده شده است .

خلاصه اینکه وقتیکه یک کلمه معانی مختلف دارد باید آن معنیی را برگزید که با «درس» و «درب» و «لبّ مطلب» ( و یا هر نام دیگری که به «چکیده پاراگرافِ» مورد تفسیر بدهید) قرابت بیشتری داشته باشد وگرنه خطا پیش می آید چنانکه بسیار زیاد پیش آمده است .

5

التفات

اگر در سوره اسراء آیات 22 تا 39 را در نظر بگیرید ملاحظه خواهید کرد که مخاطب آیه 22 تا 30 مفرد است (و شخص پیامبر اکرم- ص- می­باشد) اما از آیه 31 تا 35 مخاطب جمع است و لذا مسلمانان مورد خطاب هستند و از آیه 36 تا 39 دوباره به همان مخاطبِ مفرد بر می­گردد .

این «تغییر مخاطب از سوی گوینده» را اصطلاحا «التفات» میگویند .

البته موضوع فوق در قرآن بسیار زیاد است اما تشخیص آنها  به سادگیِ مورد فوق­الذکر نیست و اگر مفسر به این نکته توجه نکند در درک بسیاری از معانی در می­مانَد .

6

بکارگیری مخاطب

در قرآن کریم در بسیاری از جاها خداوند مطلبی را ناتمام گذاشته و ظاهراً چنین بنظر می­آید که تکمیل آن مطلب ناتمام را به مخاطب واگذار کرده و این موارد زیاد است و ذیلاً یک مثال آن را عرض می­کنیم.

در آیه 10 سوره نور می­خوانیم :

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ ﴿10﴾

و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود و اينکه خداوند بسيار توبه پذير فرزانه است (10)

اگر به متن آیه توجه کنید به سهولت درک می­شود که انگار باید در انتهای آیه چیزی وجود داشته باشد که معنی آن تمام و کامل بشود و فعلاً جای آن خالیست . مثلاً اگر در انتهای آیه چنین چیزی اضافه می­شد : «همگی­تان معذب می­شدید» ، این حالتِ «احساسِ خالی بودنِ جایِ چیزی» به خواننده دست نمی­داد .

از این نوع موارد در قرآن کریم زیاد است و چه بسا علت آن نیز تحریک ذهن خواننده و مخاطب باشد که این جاهای خالی را با ذهن خویش پر کند و به این طریق رشد یابد .

همین حالت در سوره یوسف هم به وضوح دیده می­شود . در انتهای آیه 10 و ابتدای آیه 11 انگار چیزی از قلم افتاده است .

در یک صحنه، برادران دارند توطئه می­کنند که انتهای آیه 10 پایان آن صحنه است و ابتدای آیه 11 شروع به اجرای آن است .

چنین به نظر می­آید که بین انتهای آیه 10 و ابتدای آیه 11 جای چنین جمله­ای خالی است : «آنها پس از این­که مصمم شدند نزد پدرشان رفتند و ...» البته ذهن خواننده فوراً به این جمله منتقل می­شود و خودش آن چیزی را که به نظر کسری می­آید پر می­کند و لذا حذف چنین جمله­ای را باید از نوع عناصر فصاحت و بلاغتی قرآن حساب کرد .

در هر حال، در سوره یوسف در چند جا از این نوع «جملات محذوف به قرینه» وجود دارد که خواننده به راحتی می­فهمد اما در کل قرآن موارد بسیار زیادی از این نوع محذوفات وجود دارد که شناختن آنها به همان راحتی موارد مذکور نیست و اگر این نکته در نظر گرفته نشود معانی مهمی مغفول می­ماند .

7

یافتن« عصاره مطلب »

در این باره  چه بگوئیم که اسّ اساس این روش تحلیلی همین است و تمام این «مقدمه» ها چیزی نیست جز برای تشریح و معرفی آن ، بطوریکه در جائی روش کار توصیف شده ، در جای دیگری مبانی آن ارائه گردیده ، و در صفحات دیگری طرز کار آن آموزش داده شده ، و در برخی دیگر از صفحات بعضی از فوائد آن ذکر شده ، و اساساً روش ما بطور خلاصه بر این نکته مبتنی است که چه کنیم که لُبّ مطلب هر سوره را از خود همان سوره - قبلا - استخراج کنیم ، و قبل از شروع به تلاوت و تفسیر سوره ، اول بفهمیم که سوره چه می­خواهد بگوید .

لذا بهتر است خواننده گرامی، ما را از ارائه سخن تکراری معاف نموده و بار دیگر کلّ  قسمت موسوم به «مبانی» (صفحات 17 تا 60) را مجدداً از نظر بگذرانند .

 سوره عصر

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

وَالْعَصْرِ ﴿1﴾ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴿2﴾ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿3﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به روزگاران (1) که اکثر انسان ها در زيانکاري میباشند (2) مگر کساني که ايمان داشته و عمل صالح انجام داده و يکديگر را به حقی که به آن معتقد میباشند سفارش نموده و يکديگر را به پايداري در راه آن حق توصيه نمايند (3)

پیش تفسیر

1 - استخراج عصاره محتوای سوره

 (مطابق فصل 5 «مبانی» این تفسیر که تحت عنوان «آموزش روش» عرض شد) 

جدول (1)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعداد کلمات

1

قسم

عصر

عنصر آفرینشی- ظرف زمان

1

2

مردم

انسان

حکمت - (اکثریت انسانها در زيانکاری)

4

3

مردم

مومنان

توصيف: ايمان - عمل صالح - تواصی به حق - تواصی به صبر

9

جمع

14

جدول درج ها

شماره

موضوع اصلی

موضوع فرعی

توضيح

درصد

¼

مردم

مومنان

توصيف (ايمان و عمل صالح) و نتيجه گيری (زيانکار نيستند)

9/92

2/4

قسم

عصر

عنصر آفرینشی- ظرف زمان

1/7

درس: خروج انسان از زیانکاری در ظرف زمان ممکن می­شود.

استخراج همان عصاره به روش تقطیع و پرانتز و جمع بندی

تقطیع : این سوره به صورت ذیل قابل تقطیع است : (آیه 1) + (آیه­های2و3)

 اصلی و فرعی : چون  آیه 3 ذکرِ مواردِ استثناءِ حکمِ کلیِ مندرج در آیه 2 است ، لذا فرعِ بر آیه 2 بوده ، و در نتیجه آیه­های اصلی ، آیه های 1و2  هستند.

لُبّ مطلب : با توجه به نتیجه فوق ، لبّ مطلب سوره را باید از مجموع مفاهیم مندرج در آیه­های 1 و 2 استنباط کرد.

در آیه 1، به عصر قسم می­خورد و در آیه 2  یک حکم کلی راجع به نوع انسان بیان میکند و لُبّ مطلب ازمجموع این دو مفهوم بدست میآید که خواهدشد :

دراثرِ گذشت زمان ، معلوم خواهدشد که انسان زیانکار است (غیر از کسانی که . . )

چنانکه از مقایسه دو نتیجه ای که از دوراه مختلف بدست آمده ، معلوم میشود ، هردو همخوانی واضحی با یکدیگر دارند .

خلاصه تفسیر : چون سوره بسیار کم حجم و فقط یک پاراگراف است «لبّ مطلب» با «خلاصه تفسیر» پاراگراف یکی است .

اینک میتوانیم با در نظر گرفتن این خلاصه ،  خلاصه هائی را  راجع به هریک از آیات این سوره پیدا کنیم که مطابق ذیل خواهد بود :

 خلاصه تفسیر آیه 1 : زمان بسیار مهم است و براثر کار کرد آن است که معلوم خواهدشد (انسان زیانکار است و ........)

 خلاصه تفسیر آیه 2 : انسان زیانکار خواهد بود (غیراز........)

 خلاصه تفسیر آیه 3 : راه رهائی انسانها از زیانکاری ، ایمان و اعمال شایسته و توصیه متقابل به حق وپایداری بر آن است .

ارزیابی هریک از دو روش عصاره گیری محتوای متن

چنانکه ملاحظه کرده اید در بخش «پیش تفسیر» عصاره مطلب سوره را از دوطریق بدست آورده و شاهد نتیجه واحد گشته ایم .

تجربه نشان میدهد که برای سوره های بلند روش اول (یعنی بدست آوردن «درس» سوره ، و سپس با توجه به آن بدست آوردن «درب» های پاراگراف ها) آسان تر است ، ولی در سوره های کوچک روش تقطیع و پرانتز و جمع بندی ترجیح دارد .

یک نکته دیگر هم هست که جای مطرح کردن آن همینجا است :

اگر به روش اول کارکنیم همواره یک درک روشن از کلّیت محتوای سوره هم داریم ، اما اگر بخواهیم به روش دوم کار کنیم ، می باید پس از استخراج عصاره محتوای همه پاراگراف ها، بین آنها یک جمع بندی به عمل بیاوریم تا بتوانیم عصاره محتوای کل سوره را نیز داشته باشیم .

2 - سوالات

1- چرا سوره عصردر لیست ترتیب نزول اولین سوره است؟

2- از نظر مخاطب اولیه، منظور از «حق» چه میتوانست بوده باشد؟ (و همینطور آمنوا و عملوا الصالحات؟)

3- با توجه به آیه 3 ، مخاطب اولیه ، می باید چه خصوصیاتی داشـته باشد تا زیانکار نباشد؟

4- به عنوان مثال هائی برای مفهوم عصر ، سه حوزه در نظر بگیرید و برای هر حوزه  مثال هائی بزنید .

5- اگردر ترجمه کلمه «عصر» عبارتِ «زمان طولانی»  را ترجیح دهیم  در آن صورت از کدام کلید تفسیری پیروی کرده ایم؟

6 – معمولا در قسم های قرآنی الف ولام ها الف لام جنس است ، با این حساب آیا خداوند به چه خصوصیتی از زمان قسم خورده است؟ چرا؟ (جواب با ذکر دلیل)

7 – زیانکار بودن انسان چگونه معلوم خواهد شد؟

8 – حالت کلی این سوره چگونه است؟ (دلسرد کننده؟ انگیزاننده؟ یا......؟)

9 – تنوین انتهای کلمه خسر از باب تعظیم است یا تحقیر؟

10 -  مفهومِ آخرت در این سوره مستتر است . جایش را نشان دهید .

11 – در آیه 3 چرا کلمه «تواصوا» را تکرار فرموده؟

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای مطلب) طرح شده است !

جواب این است که :

1 – شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است .

2 – با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

در آن روزهای نزول این آیات ، اکثریت قریب به اتفاق مردم ، نه به «آن حق» که در آیه 3 ذکرشده معتقد بودند و نه اهل ایمان و اعمال صالح بودند و زندگی همگی شان مصداق خسران بود ، اما آن مردم ، در عین حال ، درکی ـ هرچند ناواضح - از «آن حق» و ایمان و عمل صالح داشتند ، زیرا از طرفی با یهودیان در خودِ مکه یا در سفرهای تجاری خویش به شام و یمن ، داد و ستد داشتند و این ارتباطِ تجاری، خالی از نوعی مبادلات فرهنگی نمیتوانست بوده باشد و مفهوم حق و عمل صالح از این طریق به نوعی در جامعه مخاطب اولیه وارد میشده است ، علاوه بر این رسوباتی از دین خالص و پاک ابراهیمی نیز از طریق نقلِ سینه به سینه به آنان رسیده بود که عادت داشتن به مراسم حج (البته به آن شکلی که در روزگار آنان عمل میشد) و رعایتِ نِسبیِ ماه های حرام و سایر رسومی که از آنان در اشعار دوره جاهلی و نیز در قرآن منعکس است ، نمونه دیگری از آن پسماندهای مثبت ذهنی است، علاوه برآن اشخاصی مانند لقمان – گرچه در مقیاس کوچکتر – همواره در اینجا و آنجا یافت میشده اند که نظرشان از سوی مردم با احترام و اهمیت استقبال میشده است .

خلاصه اینکه مردم آن روزها اینطور نبوده که هیچ تصوری از مفهوم حق و عمل صالح نداشته باشند .

4 - زاویه با تفاسیر رایج

1 : (المیزان) : ظاهر جمله" وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" اين است كه به همه اعمال صالح متصف باشد.

 در سوره های انبیاء و طه و نساء ، (آیه های به ترتیب 94 و 112 و 124) کسانی را که در طبقه «من یعمل من الصالحات» قرار میگیرند ، اهل رستگاری قلمداد کرده، و این در حالی است که سوره های مذکور سالهای طولانی (از 9 تا 20 سال) پس از این سوره نازل شده اند ، چگونه ممکن است خداوند «بعضی از اعمال صالح» را از مسلمانانی که مثلا سوره نساء را درک کرده اند و طبعا سالها در اسلام سابقه داشته اند قبول فرماید اما از مخاطب های اولیه که در اوایل بعثت با سوره عصر تازه وارد اسلام شده اند «همه اعمال صالح» را انتظار داشته باشد، در حالیکه هنوز تعریفی هم از آنها ارائه نشده است؟

 چطور ممکن است در سوره طه که در لیست ترتیب نزول شماره 75 است و حجم آن حدود چهار صفحه می­شود و تقریباً ده سال بعد از این سوره نازل شده ، گفته شود «هر کس بعضی از اعمال صالح را انجام دهد و مؤمن هم باشد نه از کم شدن پاداش و نه از مظلوم واقع شدن (در آخرت) نترسد» ، اما در این سوره که اولین سوره است به مخاطب بگوید از تو انتظار می­رود همه اعمال صالح را عمل کنی؟

قرآن مطابق فهم مخاطبِ متوسط نازل شده است و مخاطبِ اولین روزهای نزول وحی مخاطبی بسیار ساده و خالی از درک مفاهیم بلندی بوده که تدریجا بعدها نازل شده ، اما مخاطب سوره طه بارها و بارها با آن مفاهیم بلند آشنا شده و بین این دو سوره حدود ده سال فاصله زمانی بوده و  انواع حوادث تلخ و شیرین واقع شده و معجزات بزرگی مشاهده شده و چگونه ممکن است خداوند از مخاطب دوم (یعنی معاصرانِ نزول سوره طه) به انجام بعضی از اعمال صالح بعلاوه ایمان راضی باشد اما از مخاطبِ از راه نرسیده سوره عصر که نه چیزی دیده و نه چیزی شنیده ، یکدفعه مطالبه همه اعمال صالح را بنماید؟

2 : (المیزان) :" وَ الْعَصْرِ" در اين كلمه به عصر سوگند ياد شده، و از نظر مضمونى كه دو آيه بعد دارد مناسب‏تر آن است كه منظور از عصر، عصر ظهور رسول خدا (ص) باشد،

معمولا الف لام قسم الف لام جنس است مثلا «والتین و الزیتون» و امثال آن که زیاد هم هست. المیزان این الف لام را الف لام عهد گرفته (که با توجه به محتوای سوره   چون ربطی ندارد) موجه نیست .

3 : (المیزان) :اين سوره از نظر مضمون، هم مى‏تواند مكى باشد و هم مدنى، چيزى كه هست به مكى بودن شباهت بيشترى دارد.

ما در کتابِ «ترتیب و زمان نزول سوره ها» برای ترتیب و زمانِ نزول سوره ها استدلال های روشنی کرده ایم که بر مبنای آنها، جای این سوره همینجا است و پیشنهاد داریم خواننده گرامی آن را در سایتی که در ابتدا و انتهای این کتاب معرفی شده، ببیند.

5 - آیات برجسته این سوره

کل آیات این سوره «برجسته» است و برجستگی می­تواند دو ملاک داشته باشد که یکی از آنها مربوط به معانی بلند آیات مربوطه ، و دیگری مربوط به اِقبال مردم و نخبگان جامعه به آن آیات باشد ، و آیات این سوره واجد هر دو ملاک می­باشند .

 زیرا از لحاظ عالی بودن معانی ، همینکه فشرده و عصاره قرآن است برای عالی بودن آن از لحاظ معانی کافی است و از لحاظ اِقبال نخبگان هم واجد هست ، بطوریکه موضوع کار هنرمندان خوشنویس بوده و در قاب­های زیبای تابلوهای خوشنویسی جای گرفته و در سر درب­ها و بالای محراب­های بسیاری از مساجد و نیز دور گنبدها و جاهای اصلی دیگر را مزین نموده و به صورت کاشی­ و معرق­کاری و طرق دیگر جلوه­ میکند .

6 کلید های تفسیری

ترتیب نزول : بعضی از عزیزانی که نسخه­های قبل از این ویرایش را دیده­اند فرموده­اند «مگر سوره علق اولین سوره نازل شده نیست؟»

در این خصوص عرض می­کنیم که پنج آیه اول سوره علق می­تواند اولین آیات نازل شده باشد اما کل سوره علق را اگر یکپارچه در نظر بگیریم به علت محتوا و مندرجات آن نمی­تواند اولین سوره نازله باشد .

در قرآن حدود نیمی از سوره ها یکپارچه نازل نشده ، یعنی قسمت­های مختلف آنها در زمان­های مختلف نازل شده و ارتباط بین قسمت­های مختلف آنها­ توسط پیامبر اکرم (ص) و با کمک وحی مشخص شده و سپس ایشان به کاتبان وحی فرموده­اند که آن قسمتها را چگونه در ارتباط با یکدیگر قرار دهند .

 از نمونه­های روشن این موضوع ، آیه آخر سوره مزمل است که ضمن ارتباط محتوائی معلوم می­شود جزئی از آن سوره است ، اما تفاوت مشخصات شکل و محتوائی خاص آن با مشخصات شکلی و محتوائی 19 آیه قبل از خویش نشان می­دهد آن آیه مدت­های مدیدی بعدتر نازل شده است .

سوره علق هم تقریباً همینطور است . پنج آیه اول سوره علق می­تواند مدت­ها قبل از چهارده آیه آخر آن نازل شده باشد اما سوره علق به طور کامل نمی­تواند اولین سوره نازله بوده باشد .

ما « محتوی اکثریت حجم یک سوره» را ملاک برای « تعیین محل سوره در لیست ترتیب نزول» گرفته­ایم .

لذا با توجه به همه این مطالب ، سوره عصر ، اولین سوره نازله است .

قَسَم های قرآنی : بدواً باید بدانیم که اعراب معاصر نزول قرآن ادبیات و شعر و شاعری مفصلی داشته­اند و اساساً تنها هنر آنها زبان­آوری و سرودن انواع اشعار بوده و قبایل مختلف عرب از این لحاظ با یکدیگر مفاخره می­نموده­اند .

اعراب قبل از اسلام در ادبیات وشعر وشاعری شان از قسم هم برای تاکید وجلب توجه مخاطب به وفور استفاده میکرده اند . و البته علت آن را بهتر است مورخان و جامعه­شناسان بیان کنند اما هرچه باشد قسم خوردن در ادبیات اعراب قبل از اسلام وجود داشته و برای آنها عادی بوده است .

قرآن کریم نیز که بـه زبـان عـرب نازل شده از این عنصر ادبـی استـفاده کـرده و در بسیاری از سوره­های اوائل نزول قرآن قسم وجود دارد مانند سوره­های عصـر ، ضـحی ، تین ، شمس ، لیل ، طارق ، بلد ، فجر ، نجم ، مرسلات ، قلم ، طور ، قیامه، ق ، نازعات ، ذاریات ، بروج ،  تکویر ، و واقعه  و ... وغیره .

   تدریجاً همگام با جا افتادن سبک و سیاق خاص قرآنی دربین قشرهای وسیعِ اعراب موضوع قسم یاد کردن رقیق و بالاخره تقریباً متروک شده است.

 چیزی که حیف است راجع به قسم های قرآنی ندانیم :

قسم های قرآنی اشاره های گذرائی هستند به چیزها یا موضوعاتی که «سهل وممتنع» است .

 مثلا میفرماید قسم به انجیر وزیتون و مخاطب تصور میکند که آن را فهمیده و چرا احساسی غیر از این کند زیرا  انجیر و زیتون کاملا محسوس وملموس ودر دسترس است اما واقعا چنین است؟ نه ! زیرا آدم باید دانشمند علوم تغذیه باشد تا بداند ارزش و اهمیت این دو ماده غذائی تا به کجاها سر می زند .

 معمولا بعد از قسم های قرآنی، در کلماتی کوتاه و منجز، حقایق والا مرتبه ای مطرح میشود مثلا بعد از قسم به انجیر و زیتون وکوه طور وشهر مکه فورا میفرماید انسان را دربهترین ساختار آفریدیم .

 مخاطب معمولی میگوید چه ربطی دارد؟ اما ربط دارد واگر کسی اندکی تعمق کند در می یابد که میفرماید برای اینکه آدمی دربهترین ساختار قرارگیرد لازم است از تغذیه بدنی خوب وتغذیه روحی خوب و امنیت برخوردار باشد .

معمولا در قرآن درجملاتِ پس ازقسم ها چنین حقایق والائی ذکر میشود که دقت در موارد قسم ها کمک میکند مخاطب ابعاد وجوانب آن حقایق والا را اندکی بهتر درک کند .

خلاصه اینکه قسم های قرآنی حاوی جهان های عظیمی از معانی است که در ساده ترین قالبِ سهل وممتنع ریخته شده است .

ازجمله ، قسم این سوره به «روزگار» نیز همینطور است .

واقع این است که موضوع ایمان وعمل صالح در این سوره بصورت اجمال و سربسته ذکر شده و میزان و چگونگیِ آن به مخاطب واگذار گردیده تا بعدها آیاتی در توضیح و روشن نمودن حدود و ثغور و ضوابط آن نازل گردد ، که حدود 23 سالِ بعدیِ طولِ دوره نزول وحی، مصروف همین مهم بوده است .

7 کدام عناصر این پاراگراف جدید است؟

مفاهیم این سوره از آن جامعه منحط نشأت نگرفته است : امروز تقریباً همگان می­دانیم که این سوره در چه نوع جامعه­ای پا به عرصه وجود گذاشته است .

این را نیز می­دانیم که کار فرهنگیِ فرهنگ­سازان ، مانند نویسندگان و شاعران و نقاشان و سایر هنرمندان از محیط و جامعه­ای که در آن نشو و نما دارند تأثیر پررنگ می­گیرد بطوریکه می­توان با تحلیل اثر ادبی و هنری آنان درک خوبی از محیط آنان پیدا کرد .

اما در این سوره - و در کل قرآن - هیچ اثری از تشویق به چادرنشینی ، وحشی­گری، خشونتِ مذموم ، جنگهای تمام نشدنی بر سر چیزهای پوچ و بی­ارزش ،  و سایر رذایلِ معهود در جوامع پیشین ، نیست ، بلکه این سوره  کل انسانیتِ همه اعصار را مخاطب قرار داده و دعوت به خروج از خسران می­کند ، و با توصیه «سفارش متقابل یکدیگر» (به حق و صبر) ضمن اینکه سعادت فرد را در سعادت جامعه می­بیند ، پیِ بنایِ تمدنی را می­ریزد که دیدیم چطور بوجود آمد و چطور در مدتی کوتاه از آن مردمی که می­دانیم چه کیفیتی داشته­اند ، انسانهایی ساخت که می­دانیم به چه درجه­ای رسیده بودند .

8 - مخاطبان اولیه از این مطالب چه تلقی ای میداشتند؟

کلماتی که در این سوره بکار رفته ، در روزهای نزول این سوره نیز برای مخاطب های اولیه ، همان معانی را داشت که امروز دارد ، و لذا آنان نیز از مطالب این سوره همان تلقی را میداشتند که ما امروز از خود متن سوره (فارغ از روایات و تفاسیری که در این چارده قرن بوجود آمده)، داریم .

9 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در مطالب این متنِ قرآنی هست؟

این سوره حاویِ هیچ عنصری که رنگ و بوی تاریخ و جغرافیای 1400 را قبل را داشته باشد نیست و همه عناصرش یکسره فرا زمانی و فرا مکانی است .

از «انسان» و «خسران»ش میگوید و راه «رهائی»اش را در ظرف «زمان» به او نشان میدهد .

10 - این مطالب حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

مطالب این سوره کوتاه بهترین و کامل ترین و موثرترین رهنمود برای بشر قرن حاضر است که در مسابقه ای بی پایان در حال سوزاندن سرمایه اصلی خویش (یعنی عمر عزیزش) است .

اگر نیک بنگریم خواهیم دید که اکثر فرزندان آدم یا در مسابقه ای عمومی به انگیزه حاصل از چشم و همچشمی، در تلاشی دائمی ، مشغولیتی جز سعی برای رساندن خویش به سطح مواهب مادیِ کسانی که آنها را از خویش «بالاتر» می پندارند مشغولند، ندارند ، و یا مشغول سرگرمی هایی که هیچ فایده عقلانی برایشان ندارد میباشند، و یا مشغول انباشتِ ضرر مطلق برای خویش و سایرین میباشند.

مطالب این سوره به همه انسانها در همه زمانها و مکانها – و از جمله به ما - میگوید سرمایه اصلیت را بشناس و قدرش را بدان و آن را به هدر مده و بلکه برآن بیفزای.

شرح مختصر

سرمایه ما چیست؟

چون در این سوره سخن از زیانکاری شده این سئوال پیش می­آید که سرمایه ما چیست؟ و سود و ضرر ما کدام است؟

مهمترین «عنصرسـرمایـه ایِ» ما ، عمرما است . طبعاً اگر عمر نداشته باشیم کسب ایمان و پرداختن به اعمال صالح متصور نیست . لذا یکی از مصادیق خسران ، بکار بردن عمر در چیزهائی است که در مقابل طبقه­بندی «ایمان و عمل صالح» قرار بگیرد.

یکی دیگر از عناصر سرمایه­ ای بشر ، میراث تاریخی اوست . مثلاً مسلمان­زاده­ای که در زمان استقرار فرهنگ اسلامی و در جامعه­ای اسلامی متولد شده و عقاید و معارف اسلامی را بدون زحمت و از همان ابتدای طفولیت دریافت می­کند ، مانند کسی نیست که در جامعه­ای (مثلاً) بودائی و (مثلاً) در قرون وسطی چشم به جهان گشوده باشد.

ظرفیت ­های خانوادگی و اجتماعیِ مناسب نیز عناصر دیگری از سرمایه­های شخص هستند.

خلاصه اینکه، سرمایه هر شخص عبارت است از : میزان عمر او، مواریث تاریخی و اجتماعی و خانوادگی او، شرایط زمانی و مکانی او، امکانات و نعمتهایی که در دسترس اوست، و غیره و غیره و هرچه که این امکانات (عمر، مواریث، نعمتها، شرایط و ...) بیشتر و بهتر باشد او از سرمایه بیشتر و بهتری برخوردار است.

سود و زیان درچنین چارچوبی معنی پیدا میکند.

کسی که به سرمایه های ورودی خویش افزوده باشد سود کرده و عکس آن ضرر است.

اِنَّ الانسانَ لَفی خُسرٍ

همانطور که قبلا دیده ایم این آیه این مطلب را میرساند که بالاخره سرانجامِ اکثرِ انسان ها به زیانکاری میرسد.

چون خودمان که داریم این تفسیر را انجام میدهیم  انسان هستیم فورا علاقمند میشویم که بدانیم منظور از کلمه انسان در اینجا چیست.

برای اینکه بفهمیم اساسا در قرآن کلمهء انسان به چه معانیی آمده در درجه اول به منابع «لغت»ی قرآنی مراجعه ای کرده و فورا به قرینه « و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه » ( آیه 13 سوره اسراء ) ، می فهمیم که «انسان » به معنیِ همین بشرِ  امثال بنده و جنابعالی که فعلا حدود هشت میلیارد نفر هستند میباشد .

این موجود مورد بحث ، یعنی انسان ، در قرآن مورد چند نوع اشاره قرار گرفته است که از لحاظ نیاز این بحث به دو تای آنها می پردازیم :

1- انسان از حیث لیاقت واستعداد مورد تحسین قرار گرفته ،

 بعضی نمونه های موضوع فوق اینهاست : آیه های 2سوره دهر- 6انشقاق-4تین - 5 علق- 14مومنون-70اسراء و نمونه های زیاد دیگر .

2- انسان از حیث نوع گرایش و رفتار مورد ملامت قرار گرفته ،

بعضی نمونه های موضوع فوق اینهاست : آیه های 12سوره یونس - 9 هود-34ابراهیم-11اسراء-67اسراء-83اسراء-100اسراء-54کهف- 66 مریم -67 مریم و نمونه های بسیار زیاد دیگر از جمله همین آیه2 سوره عصر .

لذا « انسان »ی که مورد نظر آیه اخیرالذکر است به معنی « همه انسانها» نیست بلکه به معنی « اکثریت انسانها» میباشد .

بنا براین تا اینجا داریم  : اکثریت انسانها در زیانکاریی خواهند بود.

«انّ» و «لَ» در«لفی خسر» از باب تاکید است و در این آیهء به این کوتاهی دو بار تاکید به کار رفته، و با در نظر گرفتن این نکته تا اینجا این را داریم : البته و البته اکثریت انسانها در زیانکاری خواهند بود.

تنوین روی حرف «ر» در کلمه «خسر» ازباب بزرگ نمائی است و لذا تا اینجا خواهیم داشت : البته البته اکثریت انسانها در زیانکاری عظیمی خواهند بود.

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به روزگاران (1) که نوع انسان در زيانکاريی بس بزرگ است (2) {مگر کساني که ايمان آورده و عمل صالح انجام داده و يکديگر را به حق سفارش نموده و يکديگر را به پايداري توصيه نمايند} (3)

سوره توحيد

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿1﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿2﴾ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿3﴾ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ ﴿4﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

بگو او الله است که يگانه است (1) که بي نيازِ موردِ نيازِ همگان است (2) نه زاده و نه زائيده شده است (3) و هيچ همتائي ندارد (4)

پیش تفسیر

1 -  استخراج عصاره محتوای سوره از راه اول

(مانند آنچه در سوره قبل دیده اید) 

( جدول 1)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

تعداد کلمه

1

خداوند

ذات

وحدانيت

4

2

خداوند

ذات

صمدانيت

2

3

خداوند

صفات

نه زاده و نه ميزايد

4

4

خداوند

صفات

بيمانند است

5

جمع

15

( جدول 2)

رديف

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

تعدادکلمه

درصد

1

خداوند

صفات

نه زاده است و نه میزاید و نه همتا دارد

9

60

2

خداوند

ذات

احد و صمد

6

40

جمع

15

100

( جدول 1/3)

به علت کوچک بودن جدول 2 ، میتوانیم ( درج1/4 ) را  مستقیما از ردیف 1 جدول 2 استفاده کنیم که این میشود :

درج 1-4 : خداوند نه زاده است و نه میزاید و نه همتا دارد .

و به همین ترتیب میتوانیم داشته باشیم :

درج 2 4 : خداوند احد و صمد است .

( جدول درج ها )

شماره جدول

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

درصد

1/4

خداوند

صفات

صفات اصلی خداوند همطراز نداشتن و زاده نشدن و نزائيدن است

60

2/4

خداوند

صفات

صفت اصلی ذات خداوندی وحدانيت و صمدانيت است

40

با توجه به اکثریت مطلق سطر اول ، «درس» را باید با توجه به آن استخراج کرد که خواهد شد :

درس : خداوند یکی است.

استخراج عصاره محتوای سوره از راه دوم

تقطیع : معلوم است دو آیه اول توصیف خداوند و دو آیه آخر شرح و بسط آن است و لذا تقطیع سوره اینطور می­شود: (آیه­های 1 و 2) + (آیه­های 3 و 4)

اصلی وفرعی : بطوریکه در یک نگاه فهمیده می­شود، آیه­های 3 و 4 ارائه اطلاعات بیشتر درباره خداوند است و لذا «فرعی» است ، وهمچنین آیه 2 نیز پرانتزی است (دلیلش هم اینکه اگرچشم خویش را بر آن ببندیم و انتهای آیه 1 را به ابتدای آیه 3 وصل کنیم می بینیم که در روال سخن سکته ای حاصل نمیشود) و در نتیجه ، آیه­ 1 ، تنها آیه اصلی این سوره است .

لبّ مطلب : با توجه به نتیجه اخیر، می­توان اینطور فهمید که این سوره می­خواهد یک مشخصه از اصلی­ترین مشخصات خداوند را بیان کند که عبارت است از احدیت.

خلاصه تفسیر سوره ، چنانکه فوقا فهمیدیم ، تکیه و تاکید سوره بر معرفی و  احدیتِ ذات الهی متمرکز است .

اینک میتوانیم با استفاده از «خلاصه تفسیر» فوق خلاصه تفسیر هر آیه را مطابق ذیل بدست آوریم :

خلاصه تفسیرآِیه1: باتوجه به خلاصه تفسیر سوره ،  این آیه دارد  مشخصه اصلی ذات الهی را – که احدیت باشد - بیان میکند.

خلاصه تفسیر آیه2: مطابق بیانی شبیه فوق ، آیه 2 دارد یکی از صفات  الهی را بیان میکند.

خلاصه تفسیر آیه های 3و4 : این دو آیه چون فرع بر آیه 1است ، در جهتِ توضیحِ آن است .

چنانکه ملاحظه میشود از هردو راه به یک نتیجه رسیده ایم .

2 - سوالات

1- اگرخداوند همتائی میداشت جهان چطور میشد؟

2- مشابه همین سوال را در مورد سایر عناصر سوره طرح ، و به آن جواب دهید.

3 – چنانکه ملاحظه کرده اید صفت اصلیِ ذات الهی که در این سوره مورد تاکید میباشد احدیت آن حضرت است ، چرا در جنب آن به صمدیت آن حضرت نیز اشاره گذرائی کرده است؟

4 – از لحاظ ما مخلوقات ، برای ما ، احدیت مهم تر است یا صمدیت؟ (جواب با ذکر دلیل)

5 - «قل» که ابزار تقریر است ، دراین سوره ناظر برکلّ سوره است یا فقط بر آیه اول؟ (جواب با ذکر دلیل)

6 – حالت کلی این سوره چگونه است؟(بیانی؟آموزشی؟یا.....؟)

7 – کدام مطلب وکدام رویکردِ منحصر به فرد در تفسیر این سوره هست که در هیچ تفسیر دیگری نیست؟

8 – چنانکه دیدیم ، آیه 2 پرانتزی است ، اما ضمنا فرع بر آیه ای هم نیست، چند آیه ذکر کنید که همین مشخصه را داشته باشند.

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای بحث) طرح شده است !

جواب این است که :

1 – شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است .

2 – با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

از مطالب سوره توحید نکته هایی که ارزش تاریخ نگاری دارد اجمالا اینها است که :

1 - عده زیادی از معاصران نزول این سوره معتقد بوده اند خداوند دارای فرزندانی است (آیه3)

2 – همچنین معتقد بودند خداوند نیاز هایی دارد (آیه 2)

3 – همچنین معتقد بودند خداوند در سیستم جهانی دارای همطراز هایی است (آیه4)

4 – با وجود اینها ، آنها به «الله»ی معتقد بودند که علاوه بر امکانِ داشتنِ فرزندانی ، و علاوه بر امکان وجود همطرازانی ، و علاوه بر دارا بودن احتیاجاتی ، از دیگر «خدایان» مهم تر بوده و برجستگیی نسبت به آنان دارد .

4 - زاویه با تفاسیر رایج

1 : المیزان : «این سوره ، هم می­تواند مدنی و هم مکی باشد اما روایات شأن نزول سبب ترجیح مکی بودن آن است»

چنانکه معلوم است دراین نظر ، روایات را ملاک گرفته اند ، در حالیکه در روش تفسیری ما خود قرآن و محتوای آن و مشخصات کلام آن  ملاک گرفته­ شده ،  و  ترجیح این بر آن واضح است ، وما راهکار خویش را برای ارائه لیست ترتیب و تاریخ نزول سوره ها به وضوح توضیح داده و در سایت گذاشته ایم .

5 - پیشگوئی های تحقق یافته

در این خصوص چون شرحش نسبتا طولانی است ذیلا در قسمت شرح مختصر جداگانه عرضی کرده ایم.

6 - آیات برجسته این سوره

تمام آیات این سوره جزء آیات برجسته است زیرا این سوره هر دو ملاک برجستگی را دارد ، هم معانی بلند و هم اِقبال مردمی .

تابلوهای خوشنویسی و کاشی­کاری ­های مساجد و معابد و تعدد و تنوع زیاد آنها مبین این اِقبال مردمی است .

7 - کلید های تفسیری

  کلمات :

قل : بیشترین کاربرد این کلمه ، در درجه اول ، تقریر است (مثلا : به او/ آنان چنین بگو) و در درجه دوم تلقین به خویش است (مثلا به خویش چنین بگو) و هر دو کاربرد در این موقعیت که ابتدای نزول وحی است میتواند مورد نظر باشد ، زیرا آنحضرت از آنجا که قرار است در بیست و سه سال آینده بار رسالت را بر دوش کشد. 

هو :کلمه «هو» اشاره به یک شخص حقیقی است . بکار بردن ضمیر «او» درباره خداوند او را بعنوان یک شخصِ حقیقی (مانند حسن و تقی) معرفی می­کند و ذهن را از اینکه او را یک شخصِ حقوقی (مانند اداره و شرکت و مؤسسه و سازمان و غیره) تصور کند باز می­دارد. و اگر بجای «او» ضمیری مثلاً مانند «آن» میآورد، ممکن بود ذهن بطرف تصور شخصِ حقوقی برود.

 « الله» : اسم خاص خداوند است و باتوجه به اینکه پرسشی درکار بوده ، معلوم میشود این اسم خاص برای پرسشگران مفهوم وآشنا بوده زیرا معقول نیست جواب پرسش با مجهول داده شود . این کلمه از نوع اسم شخص حقیقی است ، مانند کلمه حسن برای کسی که اسمش حسن است و اَعراب حتی قبل از بعثت رسول اکرم (ص) نیز خداوند را با این اسـم می­شناخته­اند.

 «احد» : صفت اساسی خداوند را که از این پس دائما در قرآن تکرارمیشود به وضوح مورد تاکید قرارمیدهد و اگر توجه کنید متوجه خواهید شدکه کلمه «هو» به این تاکید کمک میکند .

صمد : بی نیازی که همه به او نیاز دارند . تا اینجا مخاطب فهمید که خداوند یگانه است و در این آیه دارد آن خداوند یگانه را تعریف و توصیف می­کند . صمد از آن کلماتی است که فقط یکبار در قرآن آمده ولذا برای فهمیدن معنی آن مراجعه به «المعجم» جواب نمیدهد اما این هم هست که این سوره دراوایل نزول وحی نازل شده و این قبیل مطالب مهم (مثلا صفات خداوندی – ودر این مورد خاص یعنی معنی کلمه صمد -) در سوره های بعدتر وبعدتر توسط خود قرآن توضیح داده میشود (مثلا از قبیل آیات 56تا58 سوره ذاریات و آیه 14 سوره انعام ومثال های بسیار زیاد دیگر)

«اعلامیه­ای» و آنلاین : این سوره هم مانند سوره قبلی کاملاً «اعلامیه­ای» است ، و نیز تقریباً در تمام سوره­های پس از آن مطالبی وجود دارد که آنهارا می­توان «باز کردن» و «توضیح دادن» مطالب این سوره دانست .

8 - مخاطبان اولیه از مطالب این سوره چه تلقی ای میداشتند؟

تأثیری که این سوره روی مخاطب اولیه می­گذاشت : مهمترین تأثیری که این سوره روی مخاطب اولیه میگذاشت این بود که به آنان نوعی «شوک فکری» وارد میکرد ، زیرا آنها به صدها «خدای رسمی» (باندازه قبایل) معتقد بودند که در کعبه «بت»ی به نمایندگی از هر کدام آنها وجود داشت و یک معنیِ اعتقاد به توحید این بود که «خدایان قبیله­ها» باطل شود و همه افراد «قبایل» در یک «وحدت بزرگتر» مجتمع شوند .

هرچه باشد موضوع «وحدت» یک موضوع بالا و والاست که با فکر انسان فرهیخته متمدن قرابت بیشتری دارد و لذا همین اعتقاد بود که یکی از علل تغییر وضعیت اعراب در مدتی بسیار کم شد ، و نتیجه این امر اولاً ایجاد وحدت و افزایش اعتماد به نفس و ترفیع روحیه آنان گردید و موفقیت­های عجیب بی­نظیر مسلمانان در سده اول را جز با توجه به این واقعیت نمی­توان تفسیر نمود .

مخاطب های اولیه در رابطه با این سوره دو نوع تلقی متفاوت می داشته اند :

1 – عده ای قلیل که پیرو آنحضرت بودند در پیام این سوره بوی امید و آزادی و چیزهای خوشایندِ روح انسان استشمام میکرده اند .

2 – اکثریت قریب به اتفاق مردم معاصر نزول این سوره ، از آن بوی خطر و تغییرات وسیع اجتماعی و سیاسی و نابودی نوع زندگیی که به آن عادت کرده بودند ، استشمام میکردند و نگران میشدند و با آن بطور بالقوه مخالف بودند .

9 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این سوره هست؟

عقیده به توحید که بطور واضح و در عین حال بطور کامل در این سوره متبلور است، یک عنصر فکریِ فرازمانی و فرامکانی است که این سوره مبدع و مبلغ آن است .

از خودِ محتوای قرآن میتوان فهمید که این عقیده در زمان و مکانی بروز و ظهور یافت که عقیده رایج مخاطبان درست عکس آن بوده ، و جاانداختنِ آن در مدتی طولانی و با صرف انرژی زیاد و قبول زحمات و لطمات و صدمات زیاد صورت پذیرفته است .

10 - این سوره حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

بشرِ متوسط امروز که اکثریت جمعیت انسانی را در روی زمین شامل میشود ، با چالش هایی مواجه است که زندگیش را تلخ و نامطلوب کرده و برای او زندگیی رقم زده که به بردگی شبیه تر است .

اگر بخواهیم چالش های مذکور را در یک کلمه خلاصه کنیم میتوانیم چنین بگوئیم که چیزی که زندگی بشر امروز را پررنج و نامطلوب کرده «خرافات» است ، و ما در کتاب «رهنمودهای قرآن برای بشر قرن حاضر» (که در سایت در دسترس است) این موضوع را توضیح داده ایم و خیال نداریم آن را در اینجا بازگوئی کنیم ، اما همینقدر اشاره را لازم میدانیم که عقیده به توحید رافع خرافات مذکور است و میتواند زندگی برده وارِ بشر امروز را به زندگیی درخورِ شان و مقام انسانی او تغییر دهد .

شرح مختصر

تأثیری که این سوره در اصلاح عقیده جهانیان گذاشت

زمانی که قرآن شروع به نزول کرده بود ، یعنی نیمه دوم قرن هفتم میلادی ، وضع اعتقادی جهان بطور خلاصه بشرح زیر بود :

1- در شاخه غربی جهان متمدن ، یعنی رُم (اعم از شرقی و غربی) شرک چند خدائی رم باستان به داخل عقاید مسیحیت نفوذ کرده و توحید مورد تبلیغ حضرت عیسی علیه­السلام را بصورت تثلیث درآورده بود که تا امروز هم ادامه یافته است .

2- در شاخه شرقی نیز که ایران دوره ساسانی باشد توحید مورد تبلیع زرتشت به دوگانه­پرستی مجوسی تنزل یافته بود .

3- در شمال اروپا (سوئد، نروژ، ایسلند و ...) «اودین» (خدای خدایان) و «والهالا» (مقر خدایان درآسمان) در ادبیات این کشورها هنوز هم جایگاه پررنگی دارد .

4- در هندوستان و سایر ممالک شبه قاره هند نیز چنان شرک آشکاری رایج بود که حتی تا امروز هم ادامه پیدا کرده و دیدن معابد هزاران خدائی و افراد معتقد به آنها فقط به یک مسافرت نیاز دارد .

 اما امروز ، همین مشرکان ، شرک خود را «توجیه توحیدی» می­کنند .

 مسیحیان می­گویند درست است که ما سه «اقنوم» (سه عامل مؤثر) را دست ­اندرکار می­دانیم اما آنها مانند سه ضلع یک مثلث از یکدیگر تفکیک ناپذیرند .

 زرتشتیان نیز امروز بجای «دو مبدأ مؤثر مستقل» ، بر «دو وجه مختلف از یک حقیقت» تأکید می­کنند .

 سایر مشرکان صریح (ادیان سرخپوستی ، شمال اروپائی ، هندی و غیره) نیز «یک حقیقت که به وجوه مختلف جلوه­گری می­کند» را تبلیغ می­کنند .

 خلاصه اینکه امروز مشرکان جهان نوعی «شرک اصلاح شده» را تبلیغ می­کنند که سعی می­کند روی استخوان ­بندی پیکره شرک ، یک نوع پوست توحیدی بکشد و بعبارت دیگر «شرک صریح» را انکار و «شرک توحیدی­نما» را تبلیغ نماید . این گوشه­ای از تأثیرات این سوره روی کل بشریت است که می­بینیم تحت تأثیر آن ، عقاید کل بشریت اصلاح شده است و کسی نمی­تواند این را انکار کند زیرا هنگام نزول قرآن وضع اعتقادی بشریت آن بود و امروز این است .

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

بگو او الله است که يگانه است (1) {الله بي نيازِ موردِ نيازِ همگان است} (2) نه زاده و نه زائيده شده است (3) و هيچ همتائي ندارد (4)

سوره حمد

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿1﴾ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴿2﴾ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿3﴾  إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿4﴾ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿5﴾ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴿6﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

ستايش مخصوص خداوندی است که پرورش دهنده آدمیان است (1) كه مهربانی عمومی و مهربانی خصوصی اِعمال میکند (2) كه همچنین مالک روز پاداش است (3) ای خداوند!  فقط تو را پیروی مي کنيم و فقط از تو ياري مي جوئیم (4) پس ما را به جاده مستقيم هدايت کن (5) جاده همان کساني که نعمتشان داده اي، نه آنان که از نظر انداخته اي و نه کسانی که راه را نیافته اند (6)

پیش تفسیر

1 -  استخراج عصاره محتوای سوره از راه اول 

(مطابق آنچه در سوره عصر دیده اید)

( جدول 1 )

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

تعداد کلمه

1

خداوند

صفات

بخشنده مهربان

4

2

خداوند

صفات

مورد ستايش

4

4و3

خداوند

صفات

بخشنده مهربان – مالک روز قيامت

5

5

خداوند

خطاب

اعلام موضع – انحصار درعبادت و ياری  خواستن

4

7و6

خداوند

دعا

هدايتمان کن به راه راست نه راه آنانکه غضب کردی و نه گمراهان

12

جمع

29

( جدول 2 )

رديف

عنوان اصلی

شرح مختصر

تعداد کلمه

درصد

1

خداوند

 

29

100

جمع

29

100

( جدول 1/3 و 1/4)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

تعدادکلمه

درصد

2و1

3 و

خداوند

صفات

مورد ستايش – بخشنده مهربان – مالک روز قيامت

13

8/44

4

خداوند

خطاب

اعلام موضع – انحصار در عبادت و ياری خواستن

4

8/13

6و5

خداوند

دعا

هدايتمان کن

12

4/41

جمع

29

100

با توجه به کوچکی سوره ، تشکيل جدول « درج ها» ضرورت ندارد و جدول فوق ، همان نقش را هم ايفا می کند و لذا از همين جدول می توانيم به «درس» برسيم :

 درس: درخواست انحصاری از خداوندی که همه چيزهای خوب

              انحصارأ در دست اوست .

استخراج عصاره محتوای سوره از راه دوم

تقطیع : کاملاً قابل تشخیص است که سه آیه اول با یکدیگر همگن بوده ، و آیه 4  جدا است ، و بالاخره آیه­های 5 و 6 نیزبا یکدیگر همگن می­باشند.

اصلی وفرعی :واضح است آیه 6 فرع بر آیه 5 است . همچنین است آیه­های 2 و 3 نسبت به آیه 1. بنابراین آیات 1 و 4 و 5 آیات اصلی این سوره هستند.

با در نظر گرفتن این نکته سوره را بهتر می­فهمیم زیرا در آیه 1 خداوند را ستایش نموده و در آیه 4 گرایش و وابستگی مطلق خویش را به او اعلام ، و در آیه 5 از او هدایت می­خواهد .

لبّ مطلب :با توجه به دستاورد فوق ، لبّ مطلب سوره سه عنصر دارد که باید مجموع مفاهیم مندرج در آنها جمع­بندی شود .

لذا می­توان چنین جمله­ای را به عنوان لبّ مطلب انشاء کرد:

 «ای خداوند قابل ستایش ! ما وابسته توئیم و لذا از تو هدایت می­طلبیم»

اینک میتوانیم از روی این جمله خلاصه تفسیر تک تک آیه ها را استخراج کنیم که چنین خواهد بود :

خلاصه تفسیر آیه 1 : همه گونه ستایش از آنِ خداوندِ پرورش دهندهء جهانیان است .

خلاصه تفسیر آیه های 2و3 : دو آیه مذکور فرع بر آیه 1 می باشند ولذا تفسیرشان نیز درهمان جهت است مثلا اینطور : همه گونه ستایش از آنِ خداوندِ پرورش دهندهء جهانیان است که هم مهربانیِ عمومی و هم مهربانی خصوصی اِعمال میکند و صاحب اختیار روز پاداش نیز هست .

خلاصه تفسیر آیه 4 : خداوندا ! (اینک که فهمیده ایم تو چنینی) فقط از تو پیروی میکنیم و فقط از تو یاری میخواهیم .

خلاصه تفسیر آیه 5 : (پس خواهش داریم :) به آن راه درست راهنمائی مان کنی.

خلاصه تفسیر آیه 6 : آیه مذکور فرع بر آیه 5 میباشد و لذا تفسیرش نیز درهمان جهت است . مثلا اینطور : نه راه کسانی که شایسته خشم تو شدند ونه راه کسانی که به آن راهِ درست نرسیدند .

چنانکه ملاحظه فرموده اید ، از هر دو راه تقریبا به یک نتیجه رسیده ایم .

2 - سوالات

1 - چرا خداوند از میان صفات خویش ، ربّ همه جهانیان و رحمان و رحیم و مالک روزجزا را ترجیح داده؟

2 – چرا قرائت این سوره را در نمازها واجب نموده؟

3 - چرا فرموده «رب العالمین» و مثلانفرموده «رب الانسان»؟

4-کلمه اول آیه 3 را ، هم به صورت «مالک» و هم به صورت «ملک» میخوانند ، فرقشان چیست؟

5 – کدام واژه های این سوره جنبه استعاری دارند؟

6 – اگربخواهیم جمله «فعل خداوند قانونمند است» را یادآوری کنیم کدام نقطه برای این یادآوری شایسته تر است؟

7 – حالت کلی پاراگراف چگونه است؟ (صمیمی و آموزش دهنده؟ یا ....؟)

8 – بین آیه 2و3 محل کارکرد کدام کلید تفسیر قرآن است؟

9 – منظور از «مستقیم» (آیه 5) چیست؟

10 – آیا «مغضوب علیهم» و «ضالین» زیر مجموعه «انعمت علیهم» است؟ اگر نه ، راجع به استثنائی که با کلمه «غیر» انجام شده توضیح دهید .

11 – تعیین کنید هریک از الف و لام های موجود در سوره کدامیک از انواع جنس یا تعریف یا عهد است .

12 – منظوراز«ضالّین» چیست؟ (به حقیقت نرسیدگان؟به راه غلط افتادگان ؟ یا....؟)

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای بحث) طرح شده است !

جواب این است که :

1 – شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است .

2 – با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

این سوره از این لحاظ که در شبانه روز می باید در نماز ها لا اقل ده بار خوانده شود یکی از موارد تلقینی ای است که به مسلمانان یاد آور میشود مواردی را دائما به یاد بیاورند و لذا میتوان گفت در اوان نزول وحی ، مردمِ آن دوره ، یا با آن موارد مشکل داشتند ، و یا نسبت به آن موارد غافل بوده اند ، و آنها عبارتند از :

1 – همه چیزهای خوب و مطلوب از ناحیه خداوند به بشر میرسد .

2 – خداوند مربی و پرورش دهنده انسانها است .

3 – خداوند ، هم مهربانی عمومی (نسبت به همگی آدمیان) و هم مهربانی خصوصی (نسبت به تک تک آدمیان) دارد .

4 – پس از زندگیی که هرکس در این جهان دارد آخرتی خواهد بود .

5 – همگی شایسته است با توجه به موارد فوق (ضمن اینکه عقل و همه قوای خویش را فعال میکنند) از خداوند یاری بجویند و از راه مورد نظر او منحرف نشوند .

4 - کلید های تفسیری

ترتیب نزول :  این سوره با توجه به اولاً اندازه­اش ، و ثانیاً بسیط بودن مطالبش و ثالثاً حالت غالب «اعلامیه­ای»اش ، به طور قطع در اوائل نزول وحی نازل شده  است.

تغییر روال سخن : اگر در متن دقت نموده باشید ، متوجه شده اید که در انتهای آیه 3 و ابتدای آیه 4 یک تغییر روال سخن پیدا شده . یعنی در سه آیه اول گوئی که یک «اعلامیه» دارد خوانده می­شود ، و درابتدای آیه 4 انگار که باید چنین جمله­ای وجود داشته باشد: «ای مخاطب! اکنون که مدلول سه آیه اول را فهمیده­ای  چنین بگو»  (که جمله مذکور قاعدتا می باید به قرینه حذف شده باشد و البته باید بدانیم که در قرآن کریم از این نوع محذوف­ها زیاد است ، بطوریکه یکی از شاخصه های ادبیات قرآنی است)

کلمات :

حمد : 1- در ستایش برای صفاتی که آنها را فضایل معنوی می­خوانیم ، 2- برای شکر نعمت بکار می­رود .

اگر به «خلاصه تفسیر» سوره توجه کنیم، خواهیم دید چون زمینه مطلب «درخواست» است ، حمد در ستایش بکار رفته است.

ربّ : برای درک کلمه «رب» باید مفهوم تربیت را بیاد آوریم و کلماتی مانند مادر، پدر، معلم، استاد، مربی، باغبان، و امثال آنها، تا حدودی بعضی از وجوه مربیگری را می­رساند.

 اینکه به خداوند در اینجا بعنوان «رب همه جهانیان» اشاره شد، ناظر بر این است که خداوند علاوه بر آفرینش که طی آن اصل «وجود» آفریدگان را لطف می­کند، نقش رحمت و دلسوزی و رشد دادن و به کمال رساندن آنان را نیز دارد.

رحمان ورحیم : تصورش را بکنید : کسی که مربی همه جهانیان باشد باید چه صفاتی داشته باشد .

دو کلمه بخشنده و مهربان در فارسی بجای رحمان و رحیم بکار می­رودکه ریشه مشترک از واژه رحمت دارد . هر یک از این دو کلمه به یک جنبه خاص از رحمت الهی اشاره دارد .

مثال: یک مادر نسبت به فرزندانش رحمت دارد اما رحمت خودرابه دو صورت اِعمال می­کند:

1- مرتب کردن اوضاع عمومی منزل برای امکان یک زندگی مناسب برای بچه­ها ، بطوریکه در منزل چیزهای خطرناک را از دسترس بچه­ها دور می­کند ، سرما و گرمای خانه را مرتب و مطلوب و نظافت و بهداشت و تفریح و امنیت داخلی و غیره را طوری در کنترل دارد که جریان عادی زندگی همراه با رشد بچه­ها دچار خللی نشود .

2- رسیدگی­های خاص و موردی در لحظات خاص ، مثلاً اینکه وقتی بچه­ای دچار هر امر نامطلوبی شود و گریه کند ، مادر خود را به او می­رساند و مشکلش را رفع می­کند . یا اگر بچه به چیز خاصی احتیاج داشته باشد و از مادر بخواهد (یا نخواهد و مادر رأساً متوجه شود) آن چیز را در اختیار او قرار می­دهد و غیره و غیره.

 رحمانیت خداوند ، چنانکه از مطالب سوره رحمان فهمیده میشود ، ناظر به اداره عمومی جهان هستی است که سرتاسر پر از رحمت (عمومی) است و رحیمیت خداوند نیز ناظر است به نظر دائمی که در هر لحظه به هر یک از آفریدگانش دارد .

مالک : چرا خداوند از بین صفات خویش ، یکی از انها را در اینجا پررنگ نموده و خود را بعنوان «مالک روز جزا» معرفی فرموده است؟ «خلاصه تفسیر سوره» برای یافتن جواب کمک می­کند .

 «پاداش» یکی از مهمترین چیزهای خوبی است که ما آنرا می­خواهیم ، و آن هم در مالکیت انحصاری خداوند است .

روز پاداش : «یوم­الدین» دو معنی دارد ، یکی «روز ظهور دین»، و دیگری «روز جزا» است .  با توجه به «خلاصه تفسیر» سوره ، معنی دوم مناسب­تر است.

هدایت : از مفهوم هدایت چه چیزی به ذهن می­آید؟

 اگر دقت کنیم کشتی در دریا ، آدم تنها در بیابان یا جنگل ، کسی که مشکلات احاطه­اش کرده و نمی­داند چه باید بکند ، و غیره و غیره مثالهایی هستند از کسانی که احتیاج به هدایت دارند.

 اهل کشتی برای رسیدن به مقصد، و فرد تنها در بیابان و جنگل برای رسیدن به مقصود ، و آدم گرفتار برای رفع گرفتاری ، احتیاج به کمک و راهنمایی دارد .

 طبعاً ارائه هدایت یکی از وجوه لطف و رحمت و بخشندگی و مهربانی است که چون خداوند پروردگار و آفریدگارِ همه مخلوقات است و نسبت به آنها رحمان و رحیم است ، نسبت به آنها هدایت کننده نیز هست .

 صراط مستقیم  : ما امروزه مفهوم «اتوبان» و «جاده اصلی» را می­توانیم بجای «صراط» استفاده کنیم که بهترین راه ، مطمئن­ترین راه ، و هدایت کننده­ترین راه به مقصد می­باشد .

البته اینکه «صراط» چیست ، باید گفت که این سوره جزء اولین سوره­های نازله قرآنی است و فعلاً مطالب را بصورت بسیط و مجمل فرموده و بعداً کم­کم با ارسال آیات جدید ، آنها را برای مردم باز و بیان خواهد کرد . فعلاً به مخاطب همین مقدار فهمانده که باید هدایت بخواهد و از بین هدایتها بهترین و مطمئن­ترین را بخواهد ، که آنرا صراط مستقیم نامیده ، و در انتها هم دو مشخصه کلی برای آن بیان نموده که از لحاظ «ایجابی» ، «راه آنهایی که نعمتشان دادی» ، و از لحاظ «سلبی» ، «نه راه غضب شدگان و نه راه گمراهان» می­باشد.

5 - آیات برجسته این سوره

تمام آیات این سوره از آیات برجسته است و در برجستگی آنها همین بس که هر مسلمان معتقد مقید لااقل روزانه ده بار آنرا در نمازهایش می­خواند و تابلوهای خوشنویسی از این سوره با تنوع سبک­های هنری در همه جا قابل مشاهده است ، و غیر از کاشی­کاری در بسیاری از محراب­ها و کتیبه­ها و دیوارها و به صورت­های متنوع دیگر موضوع کار هنرمندان خوش­ذوق قرار گرفته و همگان چندتائی از انواع آن را در اینجا و آنجا دیده­اند و می­بینند.

6 - مخاطبان اولیه از این مطالب چه تلقی ای میداشتند؟

چون در این مدت طولانیِ هزار و چند صد ساله ، کلماتی که در این سوره بکار رفته ، در روزهای نزول این سوره نیز برای مخاطب های اولیه ، همان معانی را داشت که امروز دارد ، لذا آنان نیز از مطالب این سوره همان تلقی را میداشتند که ما امروز از خود متن سوره (فارغ از روایات و تفاسیری که در این چارده قرن بوجود آمده) داریم.

7 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این مطالب هست؟

تقریبا همه عناصر موجود در این سوره ، فرا زمانی و فرا مکانی است ، زیرا هم کلمات مفاهیم خویش را نسبت به روزهای آغازین حفظ کرده اند و هم مفاهیمی که جمله ها و آیه ها حاملشان هستند رنگ زمانی و محلیِ آن روزها را ندارد و منحصر و محبوس در آن زمان و مکان اولیه نیست .

شرح مختصر

یاری خواستن از خداوند منافیِ بکارگیری وسایل نیست

هر چیز مثبتی که در این جهان هست مال خداست و هر خاصیت مثبتی که دارد مخلوق خداست و عقلی هم که در وجود انسان هست ، که به کمک آن وسایل را بکار می­گیرد ، آن نیز مخلوق خداوند است ، لذا کمک گرفتن آدمی از وسایل و مخلوقات الهی در حقیقت کمک گرفتن از خداوند است و منافاتی بین آنها نیست ، اما تلقین دائمی این موضوع توسط آدمی در نمازهای روزانه به خویش ، این خاصیت را دارد که آدمی «وسایل» را مستقل در  تأثیر نبیند و کم­کم و تدریجاً آنها را اصل نپندارد و تدریجاً به شرک منحرف نشود . این توضیحِ «فقط از تو یاری می­جوئیم» است و همچنین است پیروی از توصیه­ها و سفارش­های چنین کسی که اینهم توضیح «فقط تو را عبادت می­کنیم»  می­باشد زیرا یکی از معانی «عبادت» ، «پیروی» و «اطاعت» است و بهتر است از کسی پیروی و اطاعت شود که مفیدترین و مؤثرترین صفات را دارد .

مطالب این سوره «از زبان» کیست؟

اگراندکی دقت شوداین نکته ها معلوم میشود:

1-آیات4و5و6 «از زبان» انسان است .

2-آیات1و2و3صرفا «اعلامیه ای» است (لذا طبعا از زبان خداوند است)

3-«وزن»وکمیت ردیف1تقریبا دو برابر ردیف2 است .

4- باتوجه به سه مطلب فوق معلوم میشود مطلبِ ردیف 1«تلقین»ی است که خداوند به انسان نموده است .

بعبارت دیگر خداوند در آیات ردیف2 بطورخلاصه خودرابه انسان شناسانده ، وسپس به او «تلقین» فرموده که رابطه خودت رابا من اینطورتنظیم کن .

ازمجوع همه این مطالب اینطورفهمیده میشودکه:

اولا «بارتلقینی»مطالب این سوره مهمتراست ،

ثانیا « بارآموزشی» آن ، جنبه «زیربنائی» برای «بارتلقینی» دارد ،

ثالثا کل این مطالب «از زبان» خداوند است .

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

ستايش مخصوص خداوندی است که پرورش دهنده آدمیان است (1) {كه مهربانی عمومی و مهربانی خصوصی اِعمال میکند (2) كه (همچنین) مالک روز پاداش است} (3) [خداوندا ! ] فقط تو را پیروی مي کنيم و فقط از تو ياري مي جوئیم (4) (پس) ما را به جاده مستقيم هدايت کن (5) {جاده کساني که به آنها نعمت داده اي ، نه آنان که از نظر انداخته اي و نه کسانی که راه نیافته اند }(6)

سوره زلزال

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

اِذا زُلزِلتِ الارضُ زِلزالَها ﴿1﴾ وَ اَخرَجتِ الارضُ اَثقالَها ﴿2﴾ وَ قالَ الاِنسانُ ما لَها﴿3﴾ يَومَئذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها﴿4﴾ بِاَنَّ ربِّکَ اَوحي لَها ﴿5﴾ يَومَئِذٍ يَصدُرُ النّاسُ اَشتاًتا لِيُروااَعمالَهُم ﴿6﴾ فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَةٍ خَيراً يَرَهُ ﴿7﴾ وَ مَن يَعمَل مِثقالَ ذرةٍ شَرَّاً يَرَهُ ﴿8﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

هنگامي که زمین با لرزشی شدید که در تقدیرش بوده لرزانده شود (1) و بارهاي سنگين خود را بیرون دهد (2) و انسان بگويد «چه اش شده؟» (3) آن روز اخبارش را گزارش خواهد کرد (4) زيرا که پروردگارت به او وحي کرده (5) در آنروز مردم بطور گوناگون بيرون ميشوند تا اعمالشان به آنان نمايانده شود (6) پس ، آنکس که به سنگيني ذره اي نيز عمل خير کند آنرا خواهد ديد (7) و نيز ، آنکس که به سنگيني ذره اي هم عمل شرّ کند آنرا خواهد ديد (8)

پیش تفسیر

1 - استخراج عصاره محتوای سوره از راه اول

( جدول 1)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

تعداد کلمه

1

آخرت

قيامت

علائم وقوع – زلزله

4

2

آخرت

قيامت

علائم وقوع – بيرون دادن اثقال

3

3

آخرت

قيامت

علائم وقوع- هراس و تعجب انسان

4

4

اخرت

قيامت

علائم وقوع- بازگو کردن اخبار زمين توسط خودش

3

5

اخرت

قيامت

حکمت( زيرا خدا به آن وحی کرده  که بگويد)

4

6

اخرت

قيامت

مردم- (پراکنده) از قبرها بيرون می آيند تا اعمال خود را ببينند

6

7

اخرت

قيامت

مردم- ديدن عمل خير

6

8

اخرت

قيامت

مردم- ديدن عمل شر

6

جمع

36

   

جدول2))

رديف

عنوان اصلی

شرح مختصر

تعدادکلمه

درصد

1

اخرت

مردم

22

1/61

2

اخرت

حوادث مقارن وقوع

14

9/38

جمع

36

100

( جدول1/3)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

6تا8

اخرت

مردم

(پراکنده) از قبرها بيرون می آيند تا اعمال خود را ببينند. هر کس عمل خير خود را(و لو ذره ای باشد) می بيند هر کس عمل شر خود را(و لو ذر ه ای باشد) می بيند

22

جمع

22

اگر بخواهيم جدول 1/4 را تشکيل دهيم عينأ مانند جدول1/3 خواهد شد و لذا از تکرار صرف نظر کرده و به قدم بعدی ميرويم:

درج 1-4 : در قیامت مردم اعمال خود را می بینند .

 ( جدول 2/3)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

1تا4

اخرت

حوادث وقوع

زلزله، بيرون دادن اتقال، بيان کردن اخبار زمين توسط خودش به وحی خداوندی

14

جمع

14

درج 2 4 : حوادث هولناک مقارن وقوع قیامت .

( جدول درج ها)

شماره جدول 4

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

درصد

1/4

اخرت

مردم

مردم اعمال خود را می بينند

1/61

2/4

اخرت

حوادث وقوع

حوادث هولناک مقارن وقوع آن

9/38

درس : جلب توجه آدمی به اهمیت قیامت.

استخراج عصاره محتوای سوره از راه دوم

تقطیع : قابل رویت است که سه آیه اول و دو آیه 4 و 5 و آیه 6 و آیه­های 7 و 8 به ترتیب همگن می­باشند و لذا تقطیع سوره اینطور میشود: (آیه­های 1 و 2 و 3 ) + (آیه­های 4 و 5) + (آیه 6) + (آیه­های 7 و 8)

اصلی و فرعی :  آیه 5 فرع بر آیه 4 است ، یعنی نسبت به آن «پرانتزی» محسوب می­شود.

لبّ مطلب :  چنانکه قبلاً دیده­ایم و در آینده نیز بسیار خواهیم دید ، گاهی مطلبی که ذیل تیتر «اصلی و فرعی» می­آید آنقدر کمک­کننده است که فوراً «لبّ مطلب» کشف می­شود اما در این سوره آنطور نیست و از میان 8 آیه فقط یک آیه «پرانتزی» داریم ، که از لحاظ کشف لبّ مطلب چندان کمکی نمیکند . لذا در این قبیل موارد به این روش عمل میکنیم :

 موضوع سه آیه اول که با یکدیگر همگن میباشند «حوادث مقارن وقوع» قیامت میباشد .

موضوع آیه 4 «توصیف روز قیامت» میباشد . (و به آیه 5 که فرعی میباشد دراین مرحله کاری نداریم)

موضوع آیه 6 نیز «توصیف روز قیامت» است .

موضوع دو آیه 7و8 «قوانین جزاء» میباشد .

بنابر این چنین داریم : سه آیه راجع به «حوادث مقارن وقوع» و سه آیه راجع به «توصیف روز قیامت» (در اینجا آن آیه فرعی را در محاسبه وارد کردیم) و دو آیه راجع به « قوانین جزاء»

یعنی پنج آیه داریم که درباره خودِ روز قیامت حرف دارند وسه آیه داریم که باره حوادث قبل از وقوع آن سخن میگویند . بنابر این « وزن» کلام بیشتر روی خود روز قیامت تمرکز دارد که در داخل خویش نیز روی «توصیف» آن متمرکز است . یعنی مرکز ثقل این سوره روی «توصیف» روز قیامت است . اینک که این بینش را پیدا کردیم ، اگر با این بینش به سه آیه اول نگاه کنیم ملاحظه میکنیم که در آنجا نیز همین «توصیف» دیده میشود . با این تفاوت که در سه آیه اول ، «توصیفِ» مذکور حول موضوعِ حوادثِ مقارنِ وقوعِ آن است ، و در سه آیه بعدی ، موضوع «توصیف» ، حولِ چگونگیِ گردشِ کارِ آن، و در دو آیه آخر ، حولِ علتِ اصلیِ ایجادِ آن است .

بنا بر همه اینها ، مهم ترین عنصر لبّ مطلب همین «توصیف» است که در سه آیه اول درقالب «توصیف هولناکیِ» حوادثِ مقارن وقوع آن ، ودر سه آیه دوم در قالب «توصیف شرحِ» گردشِ کار آن ، ودر دو آیه آخر درقالب «توصیف طرز برخود جزائی با حاضرانِ آن روز» ظاهر میشود .

اینک اگر این مطالب را جمع بندی کنیم لبّ مطلب اینطور خواهد شد:

خلاصه تفسیر سوره : توصیف هولناکی و گردشِ کار و قوانین جزائیِ روز قیامت .

خلاصه تفسیر سه آیه اول : توصیفِ هولناکیِ حوادثِ مقارنِ وقوعِ قیامت .

خلاصه تفسیر آیه های 4و5و6 : توصیفِ چگونگیِ گردشِ کارِ قیامت .

خلاصه تفسیر دو آیه آخر : توصیفِ قوانینِ جزائیِ قیامت .

چنانکه دیده میشود از هر دو راه به یک نتیجه رسیده ایم .

2 - سوالات

1 - «وحی» به زمین یعنی چه ؟

2 - در قیامت «اعمالشان» را «می بینند» یعنی چه ؟

3 - چکیده و عصاره مفاهیم سوره چیست ؟

4 - «اثقال» در آیه 2 به چه معنی است؟

5 – حالت کلی سوره چگونه است؟ (ترسناک؟ یا......؟)

6 – آیات 4و5و6 به چه «زبان»ی است؟ (زبان مَثَل؟ زبان مخاطب؟ یا.....؟)

7 – منظور از «اخبار» (آیه 4) چیست؟ (اخبار مربوط به خودِ زمین؟ اخبار مربوط به ساکنان زمین؟ یا.....؟)

8 – منظور از «مثقال» (آیه های 7و8) چیست؟

9 – منظور از «خیر» و «شر» (آیه های 7و8) چیست؟

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای ش) طرح شده است !

جواب این است که :

1 – شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است .

2 – با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

در این سوره بطور اجمالی از «خیر» و «شر» سخن رفته ، و چون هیچ توضیحی (نه در این سوره و نه در سوره های قبلی) نداده ، معلوم میشود اجمالا مردم معاصر نزول این سوره ، خالی از نوعی از سیستم اخلاقی نبوده اند و با مفهوم خیر و شر بطور اجمالی آشنا بوده و برای آنها مصادیقی می شناخته اند .

4 - زاویه با تفاسیر رایج

1 : المیزان در مورد این سوره میگوید «هم میتوانند مکی باشد و هم مدنی»

لیست ما بر مبانیی استوار است که آن را در محل خویش به وضوح تشریح کرده ایم و در سایت ما قابل دسترسی است ، و بر مبنای آن ، این سوره نه تنها نمیتواند مدنی باشد بلکه از لحاظ مکی بودن هم مربوط به روزهای آغازین است .

5 - آیات برجسته

آیات این سوره حالتی ازتوصیف را داراست که میتوان آن را «هولناک» نامید، و هم از این لحاظ ، وهم از لحاظ اِقبال هنرمندان رشته های مختلف به آن ، و مطرح کردن آن در تابلوهای خوشنویسی و نیز کاشی کاری های دور گنبدها یا نمای محراب ها در مساجد و زیارتگاه ها ، برجستگی خاصی دارد .

6 - مخاطبان اولیه از این مطالب چه تلقی ای میداشتند؟

از آیاتِ دیگر قرآن چنین فهمیده میشود که مخاطب های اولیه ، در باره قیامت پیش-ذهنیت و تصوری نداشته اند (گرچه در سوره عصر عرض کردیم که مخاطب های اولیه در باره حق و ایمان و عمل صالح خالی از ذهنیت – ولو مبهم – نبوده اند، ولی در باره قیامت واقعا خالی الذهن بوده اند) نزدیکترین آیاتی که در تایید مطلب فوق میتوانیم به استشهاد بگیریم آیات اولیه سوره نباء است ، و البته دلیل ما منحصر به آن نیست ، اما همین دلیل هم کفایت میکند .

چیزی که مخاطب های اولیه از آیات این سوره می فهمیده اند همان چیزی است که ما امروز از ترجمه تحت اللفظی این آیات می فهمیم ، زیرا کلماتِ شکل دهنده این سوره ، در این قرون متمادی ، در زبان عربی ، تغییر معنا نیافته اند .

7 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این مطالب هست؟

کل مطالب این سوره فرا زمانی و فرامکانی است .

در این سوره هیچ عنصری از عناصر زندگی در مکهء چهارده قرن قبل وجود ندارد. نتیجه ای که از مطالب این سوره برای هرکس از هر ملیت و نژاد و متعلق به هر دوره تاریخی حاصل میشود این است که به خویش بگوید «اگه این حرف راست باشه که باید زندگیمونو طور دیگه ای کنیم»

امروز هم این سوره در هر کسی که آن را با توجه بخواند همین واکنش را ایجاد خواهد کرد . وفردا و فرداها نیز .

اما، امروزیان و فردائیان فورا به این سوال منتقل میشوند که چطور میتوان فهمید که این حرف ها راست است یا دروغ؟

8 - این مطالب حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

همان رهنمودی که برای مخاطب اولیه داشته است.

دخالت دادنِ توجه به مآل کار، و نچسبیدن چهار چنگولی به این زندگی محدود، و ایجاد و انباشت سرمایه برای زندگیِ بزرگتر و طولانی تر، و با توجه به اینها، اصلاح رفتارهایی که عادت به رویت آن در نحوه زندگی عمومی مردمان داریم. 

9 - در این پاراگراف کدام فقرات فوق ذهنیات مخاطبان اولیه است؟

(این قسمت جواب سروش و شبستری است که گفته اند قرآن فوق ذهنیات مخاطبان اولیه ندارد)

از آنجا که کل آیات این سوره «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین.

شرح مختصر

اولین اشاره صریح به قیامت

گرچه در سوره عصر بطور تلویحی اشاره ای به جهان بعدی داشت (زیرا خسران و زیانکارشدن عده ای از انسان ها بدون مفهوم زندگی بعدی چه توجیهی دارد؟) و گرچه در سوره حمد با ذکر مفهوم یوم الدین اشاره ای تلویحی به آن داشته، اما در این سوره اشاره مذکور صریح و دارای جزئیات است و باز کردن بابی است که بعدا قرآن در سوره های آتی بطور مفصل به آن خواهد پرداخت .

تکان­های هولناک

«هنگامی که» (اذا) به واقعه­ای در آینده اشاره دارد، از عبارت «لرزشش» (زلزالها) فهمیده می­شود که لرزشی موردنظر است که متعلق به زمین است. گوئی در تقدیر زمین بوده. یعنی زمین هنگام آفرینش این تقدیر را داشته که روزی باید آن لرزش را داشته باشد. بخصوص اگر به جمله «لرزانده شود» (زلزلت) دقت نمائیم این عمد و اراده بیشتر درک میشود.  در هر حال با توجه به «خلاصه تفسیر سوره»، از مجموع «لرزانده شود» و «لرزشش را» هولناکی آن روز آشکار است .

زمین

(ارض) در آیه 1 مفعول و در آیه 2 فاعل است، اما فعل مربوط به زمین یعنی «بیرون می­کند» (اخرجت) در اثر آن لرزش است، و چیزهای «سنگین» (اثقال) که بیرون می­دهد با توجه به کلمات دیگرِ موجود در قرآن (با مصدر «ث ق ل») مفهوم «زایش» دارد.

واقعه هولناک

آیه 3 و مجموع دو آیه قبل در جهت نشان دادن هولناکی آن واقعه است (لرزشش را – بیرون دادن اثقال)

انسانِ آن روز

«انسانِ» مورد بحث در آیه، در زمانی بعد از زمان ما زندگی می­کند، و با توجه به مقایسه ما انسان­های امروزی نسبت به انسان­های قبل از ما، معلوم می­شود آنها انسانهائی بسیار پیشرفته­تر، متمدن­تر، موفق­تر، و قوی­تر از ما می­باشند، و اینکه آنها می­گویند «چه­اش شده؟» معلوم می­شود چیزی دیده­اند که انتظارش را نداشته­اند و فراتر از علوم و قدرت و تمدن آنها بوده و این نیز (با توجه به «خلاصه تفسیر» سوره) نشان از هولناکی آن واقعه می­دهد .

«گزارش» زمین

البته درباره اینکه زمین چه نوع گزارشی می­تواند بدهد و به چه زبانی خواهد بود و به چه کسی گزارش خواهد داد و سئوالهائی از این نوع باید بگوئیم زمین همواره گـزارش­هائی داده است .

 مثلاً از روی فسیل­ها و امثال آن بشر توانسته به حوادث میلیونها سال قبل پی ببرد و نتایج قطعی علمی بگیرد (که مثلاً در پنج میلیون سال قبل فلان قاره روی زمین جابجا شده و یا فلان رشته کوه در فلان دوره بوجود آمده­ ، یا فلان نوع جانوران در فلان نقاط زندگی می­کرده­اند و به فلان علل منقرض شده­اند و ...) خلاصه اینکه «گزارش»زمین می باید از این نوع گزارشات باشد.

«وحی» پروردگارت

«وحی»ی که در آیه 5 به آن اشاره شده ، یعنی اینکه خداوند قابلیت این گزارش­دهی را در آن قرار داده است .

عبارت «پروردگار تو» (ربک) در مـقام دلـداری دادن به پیـامبر(ص) (و پیروانش) مـی­باشد . به این معنی که در آن روز مهم و هولناک «پروردگار تو» مورد تکیه­ات هست و نگران نباش . البته قبلا دیدیم که خداوند پروردگار همه اهل جهان است اما اختصاص دادن آن در این آیه به پیامبر(ص) تأکید بر صمیمیتی است که در آن هنگام هولناک مورد تکیه و استفاده خواهد بود .

مختلف و متفرق

«در آن روز» (یومئذٍ) ناظر به پس از وقوع آن واقعه است ، یعنی حالا دیگر قیامت اتفاق افتاده ، و این آیه تا آخر سوره دارد وقایع قیامتی را شرح می­دهد .

اینک دیگر صحبت از «انسان» (یعنی جنس انسان ، نوع انسان ، موجوداتی که بر دو پا راه می­روند ، موجوداتی شبیه ما) نیست بلکه صحبت از «مردم» (ناس) است . یعنی تعداد انبوهی از انسانها که در نقطه­ای گرد هم آمده­اند .

«مختلف» بودن (اشتاتاً) انسانها در آن روز ، آنهم ، سبب هولناکی است .

 اینکه دیگر ارتباطات خانوادگی و قومی وقبیله­ای ، و نژادی و فرهنگی و طبقاتی قطع شده تا «اعمال» خویش را ببینند و فرموده «اعمالشان» و نفرموده «تصویر اعمالشان» (مثلاً فیلم و زندگینامه و امثال آن) و نفرموده «شاخص­های اعمالشان» (مثلاً کارنامه و صورتحساب و امثال آن) بلکه فرموده «اعمالشان» (یعنی خود اعمال آنها) و البته اینکه این چگونه خواهد بود ، فعلاً که بشریت تصوری از آن ندارد و علم نوع بشر فعلاً به درک و توجیه و توضیح آن نرسیده است .

انجام می­دهد و می­بیند

«انجام می­دهد» (یعمل) یعنی در این جهان انجام می­دهد و «خواهد دید» (یره) یعنی در آنروز خواهد دید.

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

هنگامي که لرزانده شود زمين لرزشش را (1) و بيرون دهد بارهاي سنگين خود را (2) و انسان بگويد «چه اش شده؟» (3) آن روز اخبارش را گزارش خواهد کرد  (4) {زيرا که پروردگارت به او وحي کرده }(5) در آنروز مردم بطور گوناگون بيرون ميشوند تا اعمالشان به آنان نمايانده شود (6) پس ، آنکس که به سنگيني ذره اي نيز عمل خير کند آنرا خواهد ديد (7) نيز ، آنکس که به سنگيني ذره اي هم عمل شرّ کند آنرا خواهد ديد (8)

سوره قارعه

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

الْقَارِعَةُ ﴿1﴾ مَا الْقَارِعَةُ ﴿2﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ ﴿3﴾ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ ﴿4﴾ وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ ﴿5﴾  فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ ﴿6﴾ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ ﴿7﴾ وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ ﴿8﴾ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ ﴿9﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ ﴿10﴾ نَارٌ حَامِيَةٌ ﴿11﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

آن کوبنده ! (1) چيست آن کوبنده؟ (2) و چه چيز آگاهت کرد که چيست آن کوبنده؟ (3) روزي که مردم مانند ملخ هاي پراکنده باشند (4) و کوهها مانند پشمِ حلاجي شده گردند (5) که پس از وقوع این وقایع قیامت خواهد بود که در آن روز، کسي که موازين اعمالِ این جهانیش سنگين باشد (6) در قیامت دارای زندگيي پررضايت خواهد بود (7) اما کسي که موازينش سبک باشد (8) بازگشتِ او به هاويه خواهد بود (9) و چه چيز دانايت کرده که آن هاویه چيست؟ (10) آتشي برشته کننده است (11)

پیش تفسیر

1 - استخراج عصاره محتوای سوره از راه اول

( جدول1)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

تعداد کلمات

1و2

آخرت

قيامت

توصيف

3

3

پيامبر

سئوال

سئوال- چه چيز دانايت کرده که کوبنده چيست؟

4

4و5

اخرت

قيامت

توصيف- مردم مانند ملخ پراکنده و کوهها مانند پشه حلاجی

9

6

اخرت

قيامت

ارزيابی اعمال- مومن

4

7

اخرت

بهشت

مومن

4

8

اخرت

قيامت

ارزيابی اعمال- کافر

4

9

اخرت

جهنم

کافر

2

10

پيامبر

سئوال

چه چيز دانايت کرد که هاويه چيست

4

11

اخرت

جهنم

توصيف- آتشی که ....

2

جمع

36

(جدول2)

رديف

عنوان اصلی

شرح

تعدادکلمه

درصد

 

اخرت

 

28

8/77

 

پيامبر

 

8

2/22

جمع

36

100

(جدول1/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

1و2و4و5و6و8

اخرت

قيامت

توصيف

20

7

اخرت

بهشت

 

4

9و11

اخرت

جهنم

 

4

جمع

28

درج1/4: توصيف هولناکی قيامت و ذکر مدخليت داشتن « موازين».

( جدول2/3)

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعداد کلمه

پيامبر

سئوال

چه چيز دانايت کرد؟

8

جمع

8

درج2/4: ای پيامبر: از کجا ميدانی آن کوبنده، و هاويه، چيست؟

اگر جدولهای 4 را تشکيل دهيم عينأ مانند جدولهای 3 خواهد شد لذا به مرحله بعد ميرويم.

(جدول درج ها)

شماره

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

درصد

1/3

اخرت

قيامت

توصيف هولناکی انروز بعلاوه اينکه «موازين» مدخليت دارد. هر کس که موازين او سنگين شد ....

8/77

2/3

پيامبر

سئوال

چه چيز دانايت کرده که کوبنده چيست يا هاويه چيست

2/22

درس:آخرت برای غير مومن بسيار هولناک و دهشتناک است.

استخراج عصاره محتوای سوره از راه دوم

تقطیع برحسب همگنی مطالب

نگاهی به سوره نشان می­دهد که مطالب آیات 1 تا 3 با یکدیگر همگن هستند ، همچنین آیه­های 4 و 5 ، و بقیه آیات نیز ، لذا سوره قابل تقطیع به سه گروه آیات (1 تا 3) و (4 و 5) و (6 تا 11) است .

اصلی و فرعی : فوراً به چشم می­آید که آیه­های 10 و 11 نسبت به آیه 9 فرعی هستند.

لبّ مطلب : دریافت فوق برای یافتن لبّ مطلب کمک چندانی نمی­کند ، لذا ، مانند سوره زلزال ، به تحلیل دقیقِ مطابق ذیل می پردازیم :

آیات 1تا3 «هولناکیِ» یکی از حوادث مقارن وقوع قیامت را بیان میکند .

آیه های 4و5 به «توصیف» جنبه ای از جنبه های آن روز می پردازد که آنهم دارای بارِ «هولناکی» است .

آیات  6تا9 به «قوانین جزاء» می پردازد .

آیه های 10 و 11 فرع بر آیه 9 است وبه توصیف عذاب معذبین می پردازد .

بنابر این در پنج آیه سخن از «هولناکی» است ، و چهار آیه سخن از «قانون» دارد و در دو آیه فرعی آخر نیز سخن از «هولناکی» است .

لذا ، محور اصلیِ لبّ مطلب «هولناکی» است که بادرنظر گرفتن سایر عناصر ، لبّ مطلب را میتوان به شرح ذیل عرضه کرد : هولناکیِ قیامت برای مستحقانِ عذاب .

خلاصه تفسیر :چون حجم سوره بیش از یک پاراگراف نیست لذا لبّ مطلب ، خلاصه تفسیر سوره هم هست . بنا بر این :

خلاصه تفسیر سوره : هولناکیِ قیامت برای مستحقانِ عذاب .

چنانکه ملاحظه میشود هر دو راه به یک نتیجه منجر شده است .

خلاصه تفسیر آیات 1تا3 : هولناکیِ حوادثِ مقارنِ وقوعِ قیامت .

خلاصه تفسیر آیه های 4و5 : هولناکیِ خودِ قیامت .

خلاصه تفسیر آیات 6تا9 : قوانین جزاء .

خلاصه تفسیر آیه های 10و11 : این دو آیه فرع بر آیه 9 می باشند ولذا تفسیرشان نیز در همان جهت است .

اینک دو مرحله دیگر از تفسیر مانده است که مطابق شرحی که در محل مشابه در سوره عصر عرض کرده ایم بر عهده خودتان است که امیدواریم انجام نداده به سوره بعدی نروید  .

2 - سوالات

1 - تفاوت دو کلمه قارعه و زلزال  در دو سوره در چیست؟

2 - چرا وضع مردم به ملخ تشبیه شده؟

3 - «اُمّ» در آیه 9 چیست و چرا در هاویه است؟

4 - منظور از «سبکی موازین» چیست؟

5 – در این ترتیب نزول چه سابقه ای از «ما ادریک» دارید؟

6 – منظور از آیه 3 چیست؟ (یعنی پیامبر – ص – هم نمیتوانست آن را درک کند؟ یا....؟)

7 – سه بار تکرار «القارعه» برای چیست؟ (تاکید؟ جلب توجه؟ یا.......؟)

8 – در سه آیه اول الف و لام ها الف لام جنس است یا عهد یا تعریف؟

9 – حالت کلی این سوره چگونه است؟ (هولناک؟یا......؟)

10 – با توجه به سه آیه اول ، چه چیزی چه چیزی را می کوبد ؟

11 – رضایت مطرح شده در آیه7 نسبی است یا مطلق؟ یعنی زندگی آنها از نظر صاحب و مالک جهان مورد رضایت است یا از نظر خود اشخاص مورد نظر؟

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای بحث) طرح شده است !

جواب این است که :

1 – شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است .

2 – با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

درک کامل موضوع قیامت آسان نبوده و وحی انتظار نداشته مردم فورا آن را قبول کنند، و ذکر جمله خطابی و در عین حال استفهامیِ «ما ادریک» ( یعنی چه چیزی تو را از آن آگاه کرده؟) ، در صورتیکه در مفهوم آن دقت شود و خواننده سعی کند آن شرایطِ آن لحظات و نیز روحیات آنحضرت را در نظر خویش بیاورد ، مطالب غامضی برایش روشن میشود که این قلم فعلا تشرحِ بیشترِ آنها را در این کتاب که به تاریخ نگاری شبیه تر است ، مناسب نمی بیند .

4 - کلیدهای تفسیری

واگذاری به مخاطب : اگر توجه  بفرمائید خواهید دید که بین انتهای آیه 3 و ابتدای آیه 4 چیزهائی گفته نشده که ذهن مخاطب معمولی می­تواند آنها را در نظر بگیرد . مثلاً این جمله : «آن کوبنده چنان چیز مهیبی است که شکل زندگی آدمی را دگرگون می­کند ، بطوریکه ...»

همچنین است بین انتهای آیه 5 و ابتدای آیه 6 که مخاطب معمولی چیزی شبیه این جمله را در آنجا قرار می­دهد : «و پس از اینکه این دگرگونی تکمیل شد ، آنگاه اوضاع و احوال جدیدی ظاهر می­شود که در آن ... »

ترتیب نزول : این سوره با توجه به محتوای خویش ، نمی­تواند قبل از سوره زلزال نازل شده باشد زیرا در آنجا صحبت از زلزله­ای است که در تقدیر زمین لحاظ شده و در اینجا آن را توضیح می­دهد که در اثر یک عامل خارجی است.

5 - آیات برجسته این سوره

ملاک برجستگی چیست؟  یکی از ملاک­های برجستگی یک آیه مورد توجه واقع شدن توسط اقشار وسیعی از مخاطب­های خاص  از قبیل هنرمندان و محققان و علماء وعاظ و خطبا و از این قبیل می­باشد، ملاک دیگر عمق و ثقل معانی آن است که نباید انتظار داشت توسط مردم متوسط درک شود و آیات این سوره هر دو ملاک را دارند.

6 - مخاطب های اولیه از  مطالب این سوره چه برداشتی میکردند؟

واضح است که برداشت مخاطب ها اعم از اینکه جزء قلیل مومنان یا اکثریتِ نا گرونده ها بوده باشند همان چیزی است که امروز از ترجمه تحت اللفظی کلمات این سوره بدست می آید .

مثلا در باره کلمه «میزان» و «قارعه» و «نار» و «عیشه راضیه» تصوراتی داشتند که با توجه به نوع زندگی ابتدائیِ آنان ، از تصور همان کلمات در امروز بسیار دور و ابتدائی است .

مثلا تصور آنان از میزان چیزی بود که امروزه در پیشانیِ ساختمانهای دادگستری ها به صورت برجسته دیده میشود (یک چوب که وسط آن نخی است که سر آن نخ در دست کسی است و در دو طرف آن چوب بشقاب-مانندهایی هستند که با نخ هایی به هریک از دوطرف چوب مرتبط اند) ، و نیز تصور آنان از قارعه چیزی مانند چکش و پتک (گرچه با توجه به سه آیه اول یک پتک خیلی خیلی بزرگ) میبوده ، و در نظر آنان نار یک گودال بزرگ پر از هیزم مشتعل بوده و عیشه راضیه یک خانه ای و یک شتر و اگر هم میشد یک اسب هم به آن اضافه شود دیگر عالی میشد و چند زن و تعدادی بچه قد و نیمقد و ترجیحا پسر و یک در آمدی از کاری (اعم از کشاورزی و باغداری و یا دامداری وغیره) که خیال را از مخارج و روزهای مبادا راحت کند .

امروز همه این عناصر (یعنی تصورات معاصران نزول این سوره از مفردات همین سوره) دیگر منسوخ و النادرکالمعدوم است .

امروز تصورمان از میزان ، سیستم های متنوع کنترلی و همه اش هم الکترونیک و کامپیوتری ، و تصورمان از نار کوره های ذوب القائی ، و تصورمان از قارعه توپ ها و موشک ها ، و تصورمان از عیشه راضیه را دیگر بهتر است نگویم است .

با وجود این ، این اختلاف عظیم در تصورات ما و آنان سبب نمیشود که ما به خویش بگوئیم این سوره را نمی فهمیم .

البته اینکه چرا اینطور است ، یک بحث طولانی میطلبد که وارد آن نمیشویم ولی مهم این است که اینطور هست .

ما امروز مفردات این سوره را در مداری بالاتر از معاصران نزول همین سوره می فهمیم .

7 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در مطالب این سوره هست؟

علیرغم تفاوت عظیم در تصورات ما و معاصران نزول سوره از مفردات آن ، چکیده و عصاره محتوای سوره ، یک مفهوم فرا زمانی و فرا مکانی را به ما میرساند که چون در جای خویش دیدیم در اینجا تکرار نمیکنیم .

8 - مطالب این سوره حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

همان رهنمودی که در سوره قبلی دیدیم که برای یاد آوری در اینجا تکرار میکنیم :

دخالت دادنِ توجه به مآل کار ، و نچسبیدن چهار چنگولی به این زندگی محدود، و ایجاد و انباشت سرمایه برای زندگیِ بزرگتر و طولانی تر ، و با توجه به اینها ، اصلاح رفتارهایی که عادت به رویت آن در نحوه زندگی عمومی مردمان داریم . 

9 - در این پاراگراف کدام فقرات فوق ذهنیات مخاطبان اولیه است؟

(این قسمت جواب سروش و شبستری است که گفته اند قرآن فوق ذهنیات مخاطبان اولیه ندارد)

از آنجا که کل آیات این سوره «قیامتی» است، کلا بالاتر از ذهنیات هر بنی بشری است، و طبعا در مورد مخاطبان اولیه نیز همچنین.

شرح مختصر

آن کوبنده

هرچه هست ، آن «کوبنده» یک عامل خارجی است و قیامت بواسطه آن آغاز می­شود و موجد تغییرات و دگرگونی­های عظیمی در زمین خواهد شد و چنان غیرقابل تصور است که به قرینه آیه 3 حتی نباید انتظار داشت رسول اکرم (ص) نیز تصور روشنی از آن داشته باشند .

سه بار تکرار ، یکبار مطرح کردن بصورت سئوالی و یکبار مطرح کردن بصورت سئوالیِ اعجازی از رسول اکرم (ص) ، مجموعاً عظمت آن ، و عدم امکان راهیابی مخاطب به ابعاد عظمت آن را مطرح می­کند .

در اینکه دو اتفاق بعدی که در آیه­های 4 و 5 مطرح شده در اثر کوبش آن کوبنده است ، شکی نیست و هر کسی هم آنرا تشخیص می­دهد . و برای دهشتناکی آن همین کافیست که کوهها از صلابت بیفتند و به ریگزارهائی تبدیل گردند . و آدمیان هم به موجودات بی­خطر بیچاره­ای تبدیل شوند . (توجه کنید به عبارت ملخ پراکنده)

بهم خوردن همه چیز

چیزی که از این آیه فهمیده می­شود این است که نظام ارتباطی بین افراد انسانی بهم می­خورد .

افراد انسانی ، بنا به تعبیر بکار رفته ، با هم هیچ نوع بستگی نخواهند داشت . بستگیهائی از نوع نسبتهای خانوادگی ، قومی و قبیله­ای ، نژادی ، حزبی و گروهی ، و تشکیلاتی ، و سایر انواع بستگی­ها از بین می­رود و هر یک از افراد انسانی ، بصورت «فرد تنها» ظاهر می­شود . (توجه کنید به عبارت ملخ­های پراکنده)  دیگر اینکه این موضوع آنقدر مورد اهمیت قرار گرفته که همطراز با تبدیل کوهها (که نماد صلابت است) به چیزی که شبیه پشم حلاجی شده است قلمداد شده ، پاشیده شدن نظم سازمانی بشری (اعم از خانوادگی و قبیله­ای و نژادی و ملی و صنفی و سیاسی و غیره) با پاشیده شدن صلابت کوهها همطراز آورده شده است و چون اهمیت دومی روشن است ، اهمیت اولی نیز تا حدودی معلوم می­شود .

مردم

منظور از «مردمِ» مطرح در آیه 4 چه کسانی است؟

 آیا مردمی که از قبرها بیرون می­آیند یا کسانی که در آخر تاریخ بشر زندگی می­کنند و در اثر وقوع قیامت نظام زندگیشان بهم می­ریزد؟

به قرینه «و» اولِ آیه 5 معلوم می­شود معنی اخیر درست است .

یعنی آن کوبنده می­کوبد و در ابتدا چیزهای ضعیف مانند آنتن­ها ، دکل­های برقی و مخابراتی و امثال آن ، و ساختمانهای مراقبت و نگهداری ، و دیوارها و سدها و فنس­ها ، و خلاصه همه این چیزهائی که برای بشر قدرت سازماندهی و قدرت مضـاعف ایجـاد می­کند خراب می­شود ، و در این صورت قدرت بشر که در نظم و نظام و انتظام اجتماعی محقق می­شود بهم می­ریزد ، و جهان انسانیت تبدیل می­شود به جهانی بی­سازمان ، و بشر تبدیل می­شود به تعدادی افراد جداگانه بی­سازمان ، که طبعاً در این حالت دیگرنه قدرتی برای پیشبرد کارهایش و نه ترسی برای دیگران دارد .

اما آن کوبنده توقف ندارد . می­کوبد و در اثر کوبش آن ، چیزهای قوی­تر از بین می­روند ، مثلاً کوه­ها از هم می­پاشند  (و مانند پشم حلاجی شده می­گردند)

 از روی همین قرینه معلوم می­شود آنچه در سوره قبلی راجع به انسان خواندیم و (قال الانسان مالها - و انسان می­گوید چه­اش شده؟) با این شرح ، باید مربوط به انسان ساکن و واقع در آخر تاریخ باشد و از همینجا ضمناً معلوم می­شود که تفسیر سوره­ها به ترتیب نزول، چقدر کمک می­کند)

شاخص­ها

از کلمه «موازین» فهمیده می­شود هر شخصی ارزیابی می­شود . آنهم نه از یک لحاظ بلکه از چندین لحاظ متعدد و متفاوت . مثلاً برحسب هر شاخصی، (یا میزانی) یک نمره­ای دریافت می­کند و برحسب شاخص­های مختلف نمره­های مختلفی دریافت می­کند . آنگاه اگرمجموع موازین مختلف او سنگینی کرد یک وضعی خواهد داشت و اگرمجموع موازین مختلف او سبک بود وضع دیگری خواهد داشت .

 مثلاً یکی ممکن است از لحاظ جستجوی علم خیلی حریص باشد اما از لحاظ عبادی معمولی باشد ، و یا یک نفر از لحاظ کوشش و قبول مسئولیت و فداکاری خیلی بالا بوده اما بهره چندانی از علم نداشته و یا اساساً علاقه­ای به کسب علم نداشته باشد ، یا دیگری که از همه لحاظ (کسب علم و علاقه به علم ، کوششگری و فداکاری ، پرداختن به نیایش­ها و ...) متوسط باشد . اینها هر کدام نوعی درجه­بندی دارند و در اینکه کسانی اهل نجات هستند که «شاخص­های آنها» سنگین باشد ، (و نگفته «شاخص آنها» سنگین باشد)  نکته­ایست که هم جای نگرانی و هم جای امیدواری است . ممکن است شخصی از یکی دو لحاظ خوب باشد اما معلوم نیست هنوز اهل نجات بوده باشد زیرا ممکن است از لحاظ­های دیگر سبک باشد ، اما در مقابل ممکن است شخصی از یکی دو لحاظ بد باشد ، چنین شخصی معلوم نیست اهل هلاکت باشد زیرا برای اهل هلاکت بودن باید از لحاظ همه شاخص­ها (یا لااقل اکثریت آنها) سبک باشد .

چه چیز دانایت کرده؟

موضوع آیه 10 دهشتناکی هاویه را از طریق نفی امکان علم پیامبر(ص) به آن (تا چه رسد به دیگران) مطرح می­کند.

اصل او هاویه است

البته ما سعی می­­­کنیم خود را به ترتیب نزول مقید کنیم ولی همین­قدر بدانید که بعداً آیاتی نازل شده که این آیه را تفسیر می­کنند ، آیاتی مانند «ما یاکلون فی بطونهم الا النار» (چیزی در شکم­هایشان جز آتش فرو نمی­برند سوره بقره آیه 174) و «انما یاکلون فی بطونهم نارا» (جز این نیست که در شکم­هایشان آتش را می­خورند - سوره نساء آیه 10) آیا هیچکس کسی را دیده­ که آتش بخورد؟ و یا اینکه جز آتش نخورد؟ طبعاً معنی دو آیه مذکور این است آنچه را که در این دنیا می­خورند در آخرت تبدیل به آتش می­شود . و به عبارت دیگر معنی این دو آیه این است که کاسبی های آنها طوریست که پولی که به­دست می­آورند و با آن غذا تهیه می­کنند ، به گونه ای است که در آخرت از جنس ­آتش خواهد بود .

لذا جمله­ «امّه هاویه» (اصل آنها­ هاویه است) به ­طور مجمل (که بعداً در خود قرآن توسط آیاتی که در آینده نازل خواهد شد) این معنی را می­دهد که ریشه کارهای آنهائی که شاخص­هایشان ضعیف و سبک است از نوع کارهایی است که (پس از تغییر یافتن اوضاع و احوال جهان فعلی و پیدایش جهانی دیگر) در جهان بعدی از جنس آتش خواهد بود و اصل و اساس و ریشه­ی آنهاست و لذا صاحب خود را به خود جذب می­کند و این مفهومی است که درآینده در سوره­ها و آیات نازله بسیار مطرح خواهد شد .

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

آن کوبنده ! (1) {چيست آن کوبنده؟ (2) و چه چيز آگاهت کرد که چيست آن کوبنده؟}(3) روزي که مردم مانند ملخ هاي پراکنده شوند (4) و کوهها مانند پشمِ حلاجي شده گردند (5) پس ، کسي که موازين او سنگين شد (6) در زندگيي مورد رضايت خواهد بود (7) اما کسي که موازين او سبک شد (8) بازگشتِ او به هاويه خواهد بود (9) {و چه چيز دانايت کرده که آن چيست؟(10) آتشي برشته کننده است} (11)

سوره ضحی

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

وَالضُّحَى ﴿1﴾ وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى ﴿2﴾ مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى ﴿3﴾ وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى ﴿4﴾وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى ﴿5﴾ أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى ﴿6﴾ وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى ﴿7﴾ وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى ﴿8﴾ فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿9﴾ وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿10﴾ وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ﴿11﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به روز وقتيکه روشنايي آن گسترده ميشود (1) و قسم به شب وقتيکه فراگير ميشود (2) ای پیامبر! پروردگارت رهايت نکرد و بر تو خشم نگرفت (3) و حتما آنچه بعدا پیش می آید برایت بهتر است (4) و حتما بزودي پروردگارت عطايت مي کند و خشنود ميشوي (5) آيا يتيمت نيافت و پناهت نداد؟ (6) و سرگردانت نيافت و هدايتت نکرد؟ (7) و تنگدستت نيافت و بي نيازت ننمود؟ (8) پس به يتيم تندي مکن (9) و پرسشگر را مرنجان (10) و راجع به نعمت پروردگارت سخن گوي (11)

پیش تفسیر

1 - استخراج عصاره محتوای سوره از راه اول

( جدول1)

آيه

عنوا ن اصلی

عنوا ن فرعی 

شرح

تعدادکلمه

2- 1

قسم

عناصر طبيعی

روز وقتيکه روشنايی گسترده شود وشب وقتيکه تاريکی همه جا را بگيرد. 

3

3

پيامبر

دلداری

پروردگارت رهايت نکرد و ..

5

5- 4

پيامبر

وعده

آخرت بهتر است- بزودی به تو اعطا خواهد کرد و راضی خواهی شد 

8

8- 6

پيامبر

سئوال

ياداوری نعمتهايی که قبلا" اعطا کرده

10

11- 9

پيامبر

دستور رفتاری

يتيم را با قهر مران – سائل را نرنجان- نعمت پروردگارت را ياد کن

12

جمع

38

( جدول2)

رديف

عنوان اصلی

شرح

تعدادکلمه

درصد

1

پيامبر

 

35

1/92

2

قسم

 

3

8/7

جمع

38

100

( جدول1/3)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

8-3

پيامبر

دلداری

دلداری- وعده- ياداوری نعمتها

23

11-9

پيامبر

دستور رفتاری

راجع به يتيم و پرسشگر و ذکر نعمتها

12

جمع

35

( جدول2/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

2- 1

قسم

عناصر طبيعی

روز کامل – شب کامل

3

جمع

3

در صورتيکه بخواهيم جدولهای 4 را تشکيل بدهيم عينا" مانند جدولهای3 خواهند بود و لذا کار تکراری نمی کنيم و به تشکيل جدول درج ها می پردازيم.

( جدول درج ها)

شماره

عنوان اصلی

عنوان فرعی

ذکر مختصر « درج» مربوطه

درصد

1/4

پيامبر

دلداری دادن

دلداری- وعده- ياداوری نعمت

35

2/4

قسم

عناصر طبيعی

روز کامل- شب کامل

3

با توجه اکثزيت مطلق سطر اول سخن اصلی سوره معلوم ميشود:

درس: تقويت روحيه پيامبر (ص)

استخراج عصاره محتوای سوره از راه دوم

تقطیع : آیات 1 تا 5 که قسم و جواب قسم باشند با یکدیگر همگن می­باشند ، همچنین آیات 6 تا 8 نیز که شرح بعضی از الطاف الهی باشد و نیز آیات 9 تا 11 که حاوی توصیه­هائی به پیامبر(ص) است همگن می­باشند ، لذا نمودار تقطیع این سوره اینطور است: (آیات 1 تا 5) + (آیات 6 تا 8) + (آیات 9 تا 11)

اصلی و فرعی : آیه­های 4 و 5 فرع بر آیه 3 می­باشند .

لبّ مطلب : چنانکه دیدیم قطعه اول این سوره ، آیات 1 تا 5 است ، و چنانکه باز هم دیدیم آیه­های 4 و 5 فرعی است ، لذا از آن قطعه یک قسم و یک آیه امیدبخش (آیه 3) می ماند و باز چنانکه می­دانیم قسم و جواب قسم همگن می­باشند لذا دو آیه 1و2 نیز امیدبخش است .

قطعه دوم هم که آیات 6 تا 8 باشد همه­اش شرح نعمت­هاست و مجموع مفاهیم آن این است که این پیامبر! تو قبلاً هم همیشه مورد لطف ما بوده­ای.

تا اینجا چه داریم؟

در قطعه اول داریم که ای پیامبر! لطف ما از تو قطع نشده ، در قطعه دوم داریم که ای پیامبر! قبلاً هم همیشه مورد لطف ما بوده­ای .

در قطعه سوم توصیه­هائی عملی به آن حضرت می­شود و لذا این مفهوم را دارد :

« ای پیامبر! همیشه مورد لطف ما بوده­ای و حالا هم هستی ، پس ، با روحیه کامل به وظایفت بپرداز!»

چون حجم این سوره کم و یک پاراگراف است لذا لبّ مطلب را به عنوان خلاصه تفسیر سوره میگیریم ولذا داریم :

خلاصه تفسیر سوره : ای پیامبر! همیشه مورد لطف بوده ای و اکنون نیز هستی ، پس ، با روحیه کامل به وظایفت بپرداز .

چنانکه دیده میشود عصاره سوره که از دو راه استخراج شده با یکدیگر کاملا همخوانی دارند .

خلاصه تفسیر آیات 1تا5 : ای پیامبر ! مورد لطف هستی و خواهی بود .

خلاصه تفسیر آیات 6تا8 : ای پیامبر ! قبلا نیز مورد لطف بوده ای.

خلاصه تفسیر آیات 9تا11 : ای پیامبر ! از این پس چنین باش .

2 - سوالات :

1 - چه لزومی داشت خداوند به آن حضرت دلداری دهد؟

2 - شرحی در باره وعده ای که خداوند به ایشان داد بنویسید .

3 - لا اقل 10 مورد از موارد «تقویت روحیه» را لیست کنید .

4- چرا فرموده «اولی» و نفرموده «دنیا»؟

5 – چرا دراین سوره فقط از حالت سوم شخص غائب استفاده نموده؟ (درکلماتی مانند ودعک ، وجدک ، هدی ، اغنی ،  نعمت ربک ...)

6 – اگر بخواهیم در جائی موضوعِ «ذکر مصادیق افاده حصرنمیکند» را یادآوری کنیم ، محلّ مناسب چنین یادآوریی کجاست؟

7 – کلمات این سوره به معنی لغوی بکار رفته اند یا اصطلاحی؟

8 – حالت کلی این سوره چگونه است؟ (امیدوارکننده؟ خوشحال کننده؟ یا.....؟)

9 – ازروی این سوره چه حدسیاتی از اوضاع واحوال آن روزها میتوان زد؟

10 – منظور از «ضالّ» (البته در اینجا) چیست؟ (گم شده؟ به حقیقت نرسیده؟ به راه غلط رفته؟ یا....؟)

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای بحث) طرح شده است !

جواب این است که : شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید .

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

هنگام نزول این سوره ، آنحضرت به نوعی افسردگی دچار شده بود و نگران بود مبادا خداوند از او بدش آمده و از او اصطلاحا قهر کرده (آیه3) و نگران بود که مبادا لطف خدا از او قطع شود (آیه های 4و5)

چرا پیامبر(ص) چنین گمان هایی کرده بوده ؟

از آنجاکه این سوره جزء اولین سوره­های نازله است ، به سهولت می­فهمیم که جریان نزول وحی برای مدتی قطع شده بوده (آیه3) تا آنحضرت به موقعیت جدیدش (محمدبن عبدالله که اینک دیگر به محمد رسول الله ارتقاء یافته ) عادت کرده و اصطلاحا آن را هضم کند، اما همین موضوعِ درست و حکیمانه سبب اندوه و نگرانی آنحضرت شده بود .

لذا خداوند (در ادامه آیات 3 تا 5) برخی از الطافی را که به آن حضرت لطف فرموده ذکر کرده ، ولی نعمت­هایی مانند سلامت ، اعتدال جسمی ، خوش قیافه بودن ، و امثال این­ها را اسم نبرده و فقط به سه نعمت پناه­یافتگیِ پس از بی­پناه شدن ، و هدایتِ پس از حیرانی ، و غناء پس از تنگدستی  اشاره کرده ، و از این جا معلوم می­شود این نعمت­ها از سایر نعمت­ها به وضعیت آنحضرت مربوط تر و برای او محسوس تر بوده است ، و با توصیه های رفتاریی که در آخر سوره به آنحضرت میکند تلویحا به او این آمادگی ذهنی را میدهد که کارت بالا خواهد گرفت (آیه4) و دیگران به نیاز به تو روی خواهند کرد (آیه های 9 و10) که مجموع این مطالب را باید در جهت دلداری دادن به آنحضرت ارزیابی نمود .

4 زاویه با تفاسیر رایج

1 : المیزان در مورد این سوره نیز میگوید «هم میتواند مکی باشد و هم مدنی»

اولا به­علت شکل آن (آیاتش به­طور متوسط 3 کلمه­ای است که این کوتاه آیات هرچه بطرف اوائل نزول وحی میرویم بیشتر است)

ثانیا به­علت محتوای آن که اصلاً با شرایط مدینه که پیامبر(ص) قدرت و حکومت پیدا کرده بود و حرکتی که ایجاد کرده بود پیشرفت روز افزون داشت و در این حالت نیاز کمتری به دلداری وجود دارد متناسب نیست .

2 : (المیزان) : " وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏" اين آيه شريفه آيه قبل را تثبيت مى‏كند و مى‏فرمايد: در زندگى آخرت خداى تعالىآن قدر به تو عطا مى‏كند تا  راضى شوى، هم عطاى خدا را مطلق آورده، و هم رضايت رسول خدا (ص) را.

 متن سوره در جهت دلداری آنحضرت است و لذا معنی آیه این میشود که در این جهان آنقدر به تو میدهد که راضی شوی که این وعده پس از هجرت و فتوحات و فتح مکه و غلبه اسلام تا آخر عمر شریف آنحضرت دائما در شرف تحقق بود .

علت این خطا در  ترجیحِ معنیِ اصطلاحیِ کلمه «آخره» به معنی لغوی و وابستگی شدید به روایات باب شفاعت است که المیزان را به خطا انداخت .

5 - پیشگوئی های تحقق یافته

در این سوره به وضوح وعده موفقیت به پیامبر داده شده و چنانکه می­دانیم این وعده تحقق هم یافته و لذا در زمره «وعده­های تحقق یافته» است که یکی از محورهای اعجازی قرآن است ، لذا این سوره نیز دارای بار اعجازی است .

6 - آیات برجسته

این سوره هم مورد توجه هنرمندان خوشنویس قرار گرفته به ­طوری­که تابلوهای خوشنویسی زیادی با موضوع این سوره در اینجا و آنجا مثلا در سر درب محراب­ها و دور ستون­ها و کتیبه­هابه صورت کاشیکاری و غیره استفاده شده است ، و کل سوره را از نوع آیات برجسته قلمداد میکند .

7 - مخاطبان اولیه از این سوره چه تلقی ای میداشتند؟

در روز های نزول این سوره پیروان آنحضرت انگشت شمار و بقیه مردم مکه مطالب این سوره را جدی نمیگرفتند ، اما هردو گروه از آن مطالب همان چیزی را می فهمیده اند که امروز از ترجمه تحت اللفظی آیات این سوره فهمیده میشود زیرا معانی مفردات کلمات این سوره در این حدود 1400 سال تغییری نکرده است .

8 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این سوره هست؟

ظاهرا بنظر نمی آید این مطالب هیچ عنصر فرا زمانی و فرامکانی داشته باشد ، وحیی بوده و مدتی منقطع شده و گیرنده ملول گشته و صاحب وحی سوء تلقی گیرنده را اصلاح نموده ، همین !

اما واقعا اینطور نیست ، زیرا اگر اینطور بود ، به روش ساده تر نیز همین منظور قابل حصول بود ، مثلا از طریق رویای صادقه و یا الهام و امثال آن .

اینکه این مطلب در قالب وحی و در قرآن جای داده شده ، بیانگر اهمیتی است که از نظر خداوندِ صاحب وحی داشته که من و شمای قرن بیست و یکمی و غیر مکه ای را متوجه نکته ای کند .

به نظر این قلم نکته در خود این واقعه نیست بلکه در خودِ وحی است و اهمیتی که گیرنده وحی در نزد صاحب وحی دارد که چگونه در یک متن حدودا چهل کلمه ای حدود دوازده بار او را به وجهی بسیار صمیمانه مورد خطاب قرار میدهد و نازش میکند و دوست داشتنش را اعلام و اعلان و اظهار و تاکید میکند و مژده اش میدهد و و و و

اگر به رابطه معلم-شاگردان توجه نموده باشید ، به عکس آنکه ظاهرا به نظر میرسد، مجموعه شاگردان مهمتر است از معلم ، زیرا اگر شاگردان نباشند معلم چرا باشد؟

اگر به این موضوع اخیر توجه کنیم ، این سوره حاوی اعلام و بلکه اعلانِ اظهار محبت الهی است به مجموعه انسانها . زیرا که ناز سفیرش را می کشد که او را بر انجام ارائه خدماتش به انسانها تواناتر کند .

9 - این سوره حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

اعلام و بلکه اعلانِ اظهار محبت به کلیه کسانی که به هر نحو در ذیلِ مجموعه قدرت و نفوذِ هر صاحب قدرت و صاحب نفوذی هستند.

شرح مختصر

قسم

در سوره عصر در قسمت «شرح مختصر» بحث کوتاهی راجع به عنصر «قسم» در زبان و ادبیات اعراب معاصر نزول قرآن عرض کردیم . در اینجا توصیه میکنیم آنرا مجددا از نظر بگذرانید .

کستردگی نور آفتاب و سیاهی شب

مواردی که در ادای سوگند توجه مخاطب به آن جلب شده ، عبارت است از گسترده شدن نور آفتاب و گسترش یافتن سیاهی شب .

 خداوند با قسم به این دو پدیده به مخاطب می­فرماید که شب نیز مهم است. گرچه از لحاظ عقول عادی اهمیت روز واضح است و ممکن است به شب بعنوان پدیده­ای منفی ، مزاحم ، شر ، و بد (مثلاً ضد روز ، ضد خیر و برکتی که در روز حاصل می­شود ، ضد حیات وضد سعی و کوشش و کسب و اکتساب) نظر شود ، اما می­گوید شب هم مهم است زیرا در شب خستگی­ها رفع و انرژی­ها تجدید و برای یک روز دیگر کسبِ آمادگی می­شود و اگر شب نبود آدمی از خستگی هلاک می­شد .

تقویت روحیه پیامبر(ص)

این سوره از چندین جهت به تقویت  روحیه پیامبر(ص) پرداخته که ذیلاً فهرست­ وار عرض می­کنیم :

1- در قالب قسم ذهن آن حضرت را آماده کرده که چه بسا قطع موقت وحی به نفع او   بوده است .

2- در قالب آیاتی او را به خطابی صمیمانه و نزدیک مخاطب نموده و دائماً کلمه­ «تو» را به­کار برده : ماودعک ، ربک ، خیرلک ، یعطیک ، فترضی ، الم یجدک ، وجدک ، لاتقهر ، لاتنهر ، ربک ، فحدث .

 بکار بردن ضمیر «تو» آنهم­­ 12 بار در یک متن 3 سطری ، نشان از حداکثر غلظت اظهار صمیمیت دارد و قابل فهم است که پیامبر(ص) را چقدر باید تحت تأثیر قرار داده و چقدر باید روحیه­اش را تقویت و چقدر باید او را مصمم به وفاداری بیشتر نموده باشد .

3- در آیه 4 او را از نتیجه بخش بودن کارش مطمئن می­کند و می­فرماید «آخرت برای تو از اولی بهتر است»

اگر مفهوم آخرت را در مقابل دنیا بگیریم ، معنی آیه واضح است اما چندان مطلوب نیست زیرا معلوم است که آخرت پیغمبر باید از دنیایش بهتر باشد ، و لذا چه حاجت به ادای چنین مطلب واضحی است؟ اما اگر آخرت را در مقابل «اولی» و بمعنی لغوی آن یعنی اوّلی ، ابتدائی ، و از این قبیل بگیریم ، این آیه متضمن مژده­ای در خصوص مأموریت آنحضرت یعـنی رسـالتش مـی­باشد که طی آن وعده می­دهد که کار پیغمبری تو از این پس پیشرفت خواهد داشت .

4- در آیه 5 به­طور مطلق، و بدون هیچ قیدی، قول «اعطا» داده و اطمینان داده که «راضیت می­کنیم»

تصورش را بفرمائید، صاحب عطا خدا باشد و وعده عطای نامحدود هم بدهد و اطمینان هم بدهد که رضایت تو حاصل می­شود .

( البته با توجه به شخصیت عظیم و غیرقابل درک پیغمبر(ص) واضح است که رضایت پیغمبر در نعمتهای بسیار مهم و بسیار بزرگ حاصل می­شود و آرزوهای آنحضرت غیر از آرزوهای ما است و با این وصف معلوم می­شود که آنحضرت از این آیات چقدر روحیه می­گرفت و چقدر دلگرم و امیدوار و خوشحال می­گردید)

5- در آیات 6 تا 8 با یادآوری نعمتهائی که خداوند قبلاً با آنها آنحضرت را مورد اِنعام خود قرار داده ، باز هم از جهتی دیگر ، اسباب دلگرمی و تقویت روحیه­اش را فراهم می­آورد .

سه مرحله مهم زندگی رهبران

هررهبر باید:

1- در محیط مناسب با شخصیتش نشو و نما کند تا شخصیتش ساخته شود.

2- باید بداند چه می­خواهد و به کجا می­خواهد برسد و برساند .

3- باید برای پیشرفت اهدافش، امکانات لازم را داشته باشد .

 اگر هر رهبر اجتماعی در یکی از این مراحل کسری داشته باشد به رهبریی موفق نخواهد رسید. در این سه آیه بیاد پیامبر(ص) می­آورد که واجد هیچیک از این مقدمات نبوده و خداوند هر سه این مراحل را به او اعطا کرده و به این ترتیب از طریق دیگر روحیه پیامبر را تقویت می­کند ( با این زبان که آن خدایی که تو را در این سه مقدمه ، که واجد هیچکدام از آنها نبودی ، مورد لطف قرار داد و عطا کرد ، و تو را به این اوج (که قابلیت دریافت وحی باشد) رساند ، معقول نیست که حالا در این اوج تو را رها کند)

گدا یا پرسشگر؟

به دلیل قرینه­ای که در آیه 7 وجود دارد برای معنی کلمه­سائل ، کلمه پرسشـگر انتخاب می­شود ، نه گدا .

نعمت مادی یا معنوی

همچنین به­ دلیل قرینه­ای که در آیه 8 وجود دارد توصیه «نعمت پروردگارت را بازگو کن» بیشتر در مورد نعمتهای مادی است ، یعنی آدم نباید اینجا و آنجا بنشیند و بگوید خدا به­ من خیلی علم داده ، یا خدا به من خیلی شخصیت والایی داده ، بلکه ثروت مادی و قدرت مادی خود را باید ( به­جای پنهان کردن که تقریباً عادت همیشه همه انسان­ها بوده) اظهار کند تا خود را در معرض رفع حاجات حاجتمندان قرار دهد .

چه لزومی به دلداری؟

اگر در آیات 3 تا 5 دقت کنیم متوجه این نکات خواهیم شد :

ردیف

موضوع

استنباط

آیه مأخذ

1

خداوند تو را تودیع نکرد

لابد پیامبر گمان کرده بود شاید خداوند از او رو برگردانده

3

2

خداوند از تو بدش نیامد

لابد پیامبر گمان کرده بود شاید کاری کرده که خداوند از او بدش آمده

3

3

«از این پسِ» تو بهتر از «تا حالا»یت خواهد بود

احتمالاً پیامبر گمان کرده بود شاید آینده­اش مطلوب نشود

4

4

به زودی آنقدر به تو می دهد که راضی شوی

شاید پیامبر گمان کرده بود لطف خدا نسبت به او پایان یافته

5

از آیات فوق فهمیده می­شود پیامبر دچار حالتی شبیه به آن چیزی که ما به آن «خستگی روحی» می­گوئیم شده بوده و خداوند در قالب آیات فوق دلداریش داده است .

چرا پیامبر(ص) گمان کرده بوده شاید خداوند از او رو برگردانده و شاید از او بدش آمده؟

از آنجاکه این سوره جزء اولین سوره­های نازله است ، به سهولت می­فهمیم که می باید جریان نزول وحی برای مدتی قطع شده باشد که پیامبر دچار چنان تصوری گشته زیرا مهم­ترین نعمتی که پیامبر از آن برخوردار شده بود نعمت نزول وحی بود.

لذا خداوند در ادامه مطلب فوق الطافی را که به آن حضرت لطف فرموده ذکر کرده ، ولی نعمت­هایی مانند سلامت ، اعتدال جسمی ، خوش قیافه بودن ، و امثال این­ها را اسم نبرده و فقط به سه نعمت پناه­یافتگیِ پس از بی­پناه شدن ، و هدایتِ پس از حیرانی ، و غناء پس از تنگدستی  اشاره کرده ، و از این جا معلوم می­شود این نعمت­ها از سایر نعمت­ها مهم­تر بوده است .

نکته تربیتی

از این سوره ، و بخصوص از دو آیه اول آن ، این نکته مهم فهمیده می­شود که آدمی نباید به نعمت­ها چنان عادت کند که آن را حق خویش بداند بلکه با درک اینکه «چه بسا فقدان نعمتی که به آن عادت شده ، از روی حکمت باشد» باید به فقدان نعمت صبر کند و خود این صبر نیز نوعی نعمت می باشد .

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به روز وقتيکه روشنايي آن گسترده ميشود (1) و قسم به شب وقتيکه فراگير ميشود (2) كه پروردگارت رهايت نکرد و بر تو خشم نگرفت (3) {و حتما آنچه بعدا پیش می آید برایت بهتر است (4) و حتما بزودي پروردگارت عطايت مي کند و خشنود ميشوي}(5) آيا يتيمت نيافت و پناهت نداد؟ (6) و سرگردانت نيافت و هدايتت نکرد؟(7) و تنگدستت نيافت و بي نيازت ننمود؟ (8) پس به يتيم تندي مکن (9) و پرسشگر را مرنجان (10) و راجع به نعمت پروردگارت سخن گوي (11)

سوره فلق

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴿1﴾ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ﴿2﴾ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ﴿3﴾ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ ﴿4﴾ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ﴿5﴾

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ای پیامبر! به خویش تلقین کن و بگو پناه ميبرم به پروردگارِ پدیده های شکافته شده (1) از شر آنچه آفريده است (2) و از شر تاریکیِ انبوهِ نفوذ کننده (3) و از شر دمندگانِ در گِرِه های مشکلات (4) و از شر حسود وقتي که حسودی کند (5)

پیش تفسیر

1 -  یافتن عصاره محتوای سوره از راه اول

( جدول1)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

1

پيامبر

دستور رفتاری

بگو پناه ميبرم به ...

2

1

خداوند

صفات

ربوبيت -  فلق

2

2

ساير

 

از شر

2

2

خداوند

افعال

افرينش

2

3

ساير

 

از شر

2

3

ساير

 

اول شب وقتی که فراگير شود.

3

4

ساير

 

از شر

2

4

مردم

کافران

دمندگان در گره ها

3

5

ساير

 

از شر

2

5

مردم

کافران

حسود وقتی که حسد ميکند.

3

جمع

23

( جدول2)

رديف

عنوان اصلی

شرح

تعدادکلمه

درصد

1

ساير

 

11

8/47

2

مردم

 

6

1/26

3

خداوند

 

4

4/17

4

پيامبر

 

2

7/8

جمع

23

100

( جدول1/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

2

ساير

 

ا ز شر

2

3

ساير

 

از شر

2

3

ساير

 

شب وقتی که فراگير شود

3

4

ساير

 

از شر

2

5

ساير

 

از شر

2

جمع

11

( جدول1/4)

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

درصد

ساير

 

از شر

8

7/72

ساير

 

شب وقتی که فراگير شود

3

3/27

جمع

11

100

( جدول 2/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

4

مردم

کافران

دمندگان در گره ها

3

5

مردم

کافران

حسود وقتی که حسودی ميکند

3

جمع

6

( جدول 3/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

1

خداوند

صفات

ربوبيت – فلق

2

2

خداوند

افعال

افرينش

2

جمع

4

( جدول4/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

1

پيامبر

دستور رفتاری

بگو پناه ميبرم

2

جمع

2

اگر بخواهيم جدولهای 2/4 و 3/4 و 4/4 را تشکيل دهيم عين جدولهای 2/3 و 3/3 و 4/3 خواهند شد لذا صرف نظر نموده و به قدم بعدی ميرويم.

( جدول درج ها)

شماره

عنوان اصلی

عنوان فرعی

ذکر مختصر « درج» مربوط

درصد

1/3

ساير

از شر

فلق+ انچه افريده+ دمندگان در گره ها+ حسود وقتی که حسد ميکند

8/47

2/3

مردم

کافران

دمندگان در گره ها- حسود وقتی که حسد ميکند

1/26

3/3

خداوند

افعال و صفات

ربوبيت- افرينش

4/17

4/3

پيامبر

دستور رفتاری

بگو پناه ميبرم

7/8

درس : شرور میتواند بینهایت زیاد باشد و فائق آمدن بر آنها در قدرت کسی نیست ، لذا باید به خدا پناه برد .

یافتن عصاره محتوای سوره از راه دوم

تقطیع :  در یک نگاه ، فوراً ، به نظر می­ آید که این سوره به دو قسمت بخش­پذیر می­باشد : (آیه 1) + (آیات 2 تا 5)

پرانتزها :  باز هم در یک نگاه ، به نظر می­ آید که آیات 3 و 4 و 5 بعضی از مصادیق آیه 2 می­باشند و لذا نسبت به آن حالت فرعی و به اصطلاح «پرانتزی» دارند .

لُبّ مطلب سوره :  باتوجه به دو نکته قبل، لبّ مطلب سوره را باید در دو آیه 1 و 2 جستجو کرد :

آیه 1 : آموزش به پیامبر که به خداوند پناه ببرد .

آیه 2 : موضوعِ پناهنده شدنِ پیامبر به خداوند (از شرّ کلیه مخلوقات)

بنابراین لبّ مطلب چنین است :

آموزش به پیامبر که از شر همه چیز به خدا پناه ببرد .

چنانکه قبلا هم دیدیم در سوره هائی که حجم آنها کم است و از یک پاراگراف تجاوز نمیکند «خلاصه تفسیر سوره» با لبّ مطلب یکی است و در اینجاهم همینطور است و از روی لبّ مطلب میتوانیم «خلاصه تفسیر آیه ها» را استخراج کنیم که به شرح زیر خواهدبود :

خلاصه تفسیر آیه 1 : کسی که پروردگارِ پدیده های شکافته شده است این قابلیت را دارد که پناهگاه باشد .

خلاصه تفسیر آیه 2 :  هرموجودی ممکن است منشاء شری باشد پس بهتراست از اینهمه شرور به همان پناهگاه پناه برد .

خلاصه تفسیر آیات 3تا5 : چون این آیات ذکر بعضی مصادیق آیه 2 میباشند از روی خلاصه تفسیر آیه 2 خلاصه تفسیر اینها هم بدست می آید .

2 - سوالات

1- برای پناه بردن از شرور به چه وجهی از خداوند باید رو کرد؟

2- شر مطلق است یا نسبی ؟

3- آیا ، باتوجه به آیه2 ، هر «موجود»ی امکانا متضمن شرّ هم هست؟

4- آیا آیه1- یاکلّ سوره – ازباب اَذکاری بوده که پیامبر می باید بر تکرار آنها مداومت می نموده ؟یا یکبارتوجه به این مفهوم کافی بوده؟

5 – در اول شب (وقتی که تاریکی فراگیر شود) چه شروری متصور است؟

6 – چرا درآیات 3تا5 «ومِنْ» تکرارشده؟

7 – مفهوم آیه 2 ، در آیات بعدی به سه گروه بزرگ تقسیم شده ، آیا گروه چهارم (یا بیشتر)ی میتوانید ذکر کنید؟

8 – با توجه به «المعجم» معنی قرآنی  غاسق  و  وقب  و  نفاثات  و  حاسد و شر  را بیان کنید .

9 – حالتی را که در کلمه «اعوذ» به ذهن می آید بیان کنید .

10 – با دقت کردن در آیات 3تا5 بگوئید چه شروری در آن موارد هست؟

11 – ازمحتوای این سوره چه حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها میتوان زد؟

12 – برجستگی این سوره از چه لحاظ هائی است؟

13 – چرا از بین آنهمه صفات خداوندی ، در این سوره «ربّ فلق» ترجیح یافته؟

14 – عبارت«دمندگانِ درگِرِه ها» چه نوعی ازسخن است؟ ( کنایه؟ استعاره؟ یا......؟)

15 – حالت کلی این سوره القاء کننده چیست؟ دلداری به پیامبر؟ ارائه مشکلات راه رسالت به آن حضرت؟ یا.....؟) (جواب باذکر دلیل)

16 – چرا فاعل فعل آیه 4 مونث است؟

17 - آیاخداوند «شر» می آفریند؟ اگر بله ، خوداین عمل (یعنی آفرینش شر) خیر است یاشر؟

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای بحث) طرح شده است !

جواب این است که :

1 – شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است .

2 – با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 - حدسیاتی از اوضاع واحوال آن روزها

در این سوره دارد از «مشکلات راه» با پیامبر(ص) میگوید و تلویحا ذهنش را آماده میکند که ثلث مشکلات او مربوط به اوضاع واحوال عمومی است و دوبرابر آن ناشی از عوامل مخالفت انسانی است که در جریان امور رسالتش گره ها می اندازند و در این راه محکم کاری ها میکنند و نیز حسادت ها دارند که به فعل در می آورند و در آیه 2 ذهنش را آماده نموده که مشکلات خیلی بیشتر از این چیزهاست .

از آیه آخر این سوره فهمیده میشود که موضوع رسالت آنحضرت به نظر معاصرانش دارای اهمیت زیاد تلقی میشده و خیلی ها ناراحت بوده اند که چرا این موهبت بسوی آنها نیامده و همین مایهء آنهمه کارشکنی ها و آزار واذیت ها و در نهایت جنگ های سنگینی که براه انداختند بوده است .

همچنین از همین سوره فهمیده میشود آنحضرت در شرایطی به رسالت مبعوث شد که اوضاع و احوال عمومی بسیار نامساعد بوده و ما امروز میتوانیم عناصر اصلی این نامساعد بودن را تا حدودی درک کنیم که نظام بت پرستی و ارتزاق عمومی اهل مکه – که اولین مخاطب های آن حضرت بوده اند - از نتایج آن ، ودر نتیجه دفاع با جان ودل از آن ، و ردّ کردن پیشاپیشِ هر سخنی که با این مایه اصلی ارتزاقشان کوچکترین مخالفتی داشته باشد ، و بی سوادی ، و بی تمدنی ، و  اعتقاد به قشر ضخیم محکمی از خرافات ، و زندگی دائما در جنگ وستیز ، و درعین حال فقر فراگیر ، و معیشت نزدیک به حیوانی ، ودرعین حال بالیدن به آن ،  (ودر نتیجه مخالفت ذاتی با پیامی که مایه تغییر وبهبود همه وجوه این نوع زندگیشان میشده) و چیزهائی که اگربخواهیم فقط تیترهایش را ذکر کنیم طولانی میشود ، عناصر بازدارنده حرکت رسالتی آنحضرت بوده که ذات خداوندی همه اینها را « مشکل کوچک» شمرده و مشکل بزرگ را مشکل عوامل انسانی دانسته (که در دو آیه آخر به دو سرفصل  آنها اشاره فرموده است)

4 زاویه با تفاسیر رایج

1 - برخی تفاسیر ارجمند ، نزول این سوره را در مدینه می­دانند که خطاست، و استدلال آنها هم به روایات شأن نزول است اما استدلال ما بر محتوای خود سوره و عناصری استوار است که در این سوره و نیز سه سوره قبل به اندازه کافی تشریح شده و خوب است خواننده گرامی به آن­ها توجه فرماید.

2 - همچنین یکی از نتایجی را که در معنی کلمه «قل» (= بگو) اتخاذ نمودیم و به دنبال آن توانستیم آیه اول سوره را بهتر بفهمیم .

5 کلید های تفسیری

بالاترین درصدِ«استعاره ای» بودن کلمات : این سوره از این لحاظ که بالاترین درصد «استعاره ای» بودن کلمات را دارد درقرآن بی نظیر است .

خودِ سوره 23کلمه بیشتر نیست درحالیکه 5 کلمه آن(فلق ، غاسق ، وقب ، نفاثات ، عقد) [یعنی نزدیک به 22٪]«استعاره ای» است . (برای مقایسه : این شاخص در سوره عصر7٪ است) و کلمات استعاره ای بارِ معانی زیادی را با خود حمل میکنند ، چنانکه در مورد کلمه عصر در سوره عصر دیدیم .

در اینجاهم «فلق» به معنی «شکافته شده» است و مانند کلمه عصر که درهمان سوره دیدیم ، این کلمه هم بار معنی وسیعی دارد که یکی از حوزه های آن شکافتن تاریکی و پیدایش صبح است و مرحوم مولف کتاب ارزشمند المفردات ، فلق در آیه اول این سوره را ، به معنی صبح گرفته ، یعنی یکی از نتایج یکی از حوزه های معانی را به معنی مصدر گرفته (مثل اینکه کسی بگوید غذا یعنی بیسکویت مادر- یعنی اینکه همه چیزهای دیگری که داخل معنی غذا قرار میگیرد را حذف کند)

کلمات : بگو : «بگو»ی مورد بحث در اینجا فقط می­تواند دو معنی داشته باشد :

  1. به خویش بگو (یعنی به خودت تلقین کن)
  2. به مردم بگو (یعنی به عنوان رسالت به مردم ابلاغ کن)

با توجه به اینکه آنحضرت هنوزدرابتدای راه رسالت است احتمال اول (یعنی به خویش بگو ، یا به خودت چنین تلقین کن) مقبول­تر به­ نظرمی­آید .

فلق : از کلمات هم ریشه این کلمه درقرآن کلمه «فالق» را داریم که به معنی شکافنده است (فالق الاصباح و فالق الحب و النوی) بنابر این ، فلق به این شکل که در این سوره آمده به معنی شکافته شده است .

6 - آیات برجسته

چنانکه دیدید همه آیات این سوره از برجستگی خاصی برخوردار است و البته از لحاظ اقبال مردمی نیز معلوم است زیرا در کاشیکاری های مساجد و معابد به وفور دیده میشود .

7 - مخاطبان اولیه از مطالب این پاراگراف چه تلقیی میداشتند؟

آن دسته از مخاطب ها که به آنحضرت مومن بودند (که البته در زمانِ نزول این سوره بسیار کم هم بودند) تلقی آنها هم همان تلقی پیامبر بود ، حس میکردند که ایمانشان برایشان دردسر در پیش خواهد داشت ، اما در عین حال پر از روحیه توکل و اهمیت ندادن به مشکلاتِ محتمل میشدند .

8 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این پاراگراف هست؟

یک عنصر و فقط یک عنصر فرا زمانی و فرامکانی از این سوره میتوان یافت و آنهم این است که وقتی حقیقت را شناختی فقط به آن توجه کن و فقط به آن گرایش نشان بده و فقط بر مبنای آن زندگی کن و مشکلات محتمل را چندان جدی مگیر .

9 - این پاراگراف حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

سخن در این خصوص خیلی زیاد است ، بطوریکه حتم دارم خواننده گرامی تاب تحملش را نخواهد داشت ، ولی ، بدون اشاره ای نیز نمیتوان از چنین سوال مهمی چشم پوشید :

1 – خطراتی که از جانب آدم های دیگر متوجهِ کسی است که به یک مدارِ بالاتر از حقیقت شناسی راه یافته است (من شر ما خلق)

2 – خطراتی که از جانب توطئه گران متوجه آنها است (من شر غاسق اذا وقب + ومن شر حاسد اذا حسد)

3 – خطراتی که از جانب القاء کنندگان مطالب خلاف حق متوجه آنها است (و من شر النفاثات فی العقد)

که البته قسمت های 2 و 3 فرع بر قسمت 1 است ، به این معنی که فعالانِ قسمت های 2 و 3 از جنس آدمیزاده میباشند ، که به صاحبِ حقیقتِ در مدار بالاتر، حسد میورزند و توطئه های گوناگون علیه او بکار میگیرند و در مقابل سفره حقی که او پهن کرده بساط هایی از باطل میگسترند .

توضیح در این باب زیاد و حوصله خواننده کم است و لذا برای قلیلِ حوصله دار مطالعه جزوه «رهنمودهای قرآن برای بشر قرن بیست و یکم» را (که از سایت قابل دانلود است) توصیه میکنم.

شرح مختصر

علت ترجیح این صفت (ربّ فلق) چیست؟

برای درکِ اهمیت و ظرافتِ فرایندِ شکافتن یکی دو مثال کافیست ، مثلا تقسیمِ سلولی اساس زاد و ولد موجودات زنده ، و شکافتن هسته اتم اساس «انفجاربزرگ» و پیدایشِ جهان به صورت فعلی است ، وبطور کلی «شدنِ» امور و پدیده ها از راهِ فرایند شکافته شدن میگذرد و مثال در این موضوع زیاد است ولی همین دومثال باندازه کافی اهمیت مطلب را بازکرده است .

وقتی که به پیامبر – ص – توصیه میشود که از شر همه نوع شرور به خداوند پناه ببرد باید تلویحا این موضوع راهم جا انداخته باشد که خداوند قدرت لازم را برای پناه دادن به او و دفع شرور را نیز دارد .

اینجاست که مفهوم بالاترین قدرتِ قابل تصور را در قالب عبارت بسیار کوتاه رب فلق مطرح  فرموده است  .

ذکر مصادیق از باب حصر نیست

در قرآن بسیار دیده می­شود که در شرح موضوعی از باب توضیح مواردی را ذکر می­کند مثلاً در سوره معارج در توصیف «نمازگزاران» صفاتی را ذکر می­نماید ، یا در ابتدای سوره مؤمنون در توصیف «مؤمنان» خصوصیاتی را بر می­شمارد ، یا در انتهای سوره­ی فرقان در توصیف «عباد الرحمن» باز هم مشخصاتی را یاد می­کند ، و در جاهای دیگری نیز (که کم هم نیست) در موضوع مورد بحث نمونه­هایی را برمی شمارد ، باید دانست که نمونه­های ذکر شده از باب ذکر «چند نمونه مهم غالب» می­باشد نه اینکه مشخصات آن حالت منحصر در آن نمونه­ها باشد.

 به عبارت دیگر صفات نمازگزاران و مؤمنان و عباد الرحمان منحصر به آن صفات ذکرشده  نیست ، بلکه از باب «ذکر چند نمونه مهم غالب» می­باشد .

برای مثال وقتی که بخواهیم سلاطین خودکامه را ذکر کنیم می­گوئیم فلانی شبیه هیتلر و موسولینی و استالین است و این نوع مثال زدن قطعاً به این معنی نیست که خودکامگان تاریخ منحصر به آن سه نفر باشند . اما ذکر نام همان سه نفر، برای خواننده ، نرون و حجاج­ بن یوسف و تیمور لنگ وامثال آنان را هم تداعی می­کند .

با توجه به موضوع فوق باید توجه داشته باشیم که مدلول آیه 2 منحصر در سه مورد مندرج در آیات 3 و 4 و 5 نیست بلکه می­تواند بی­نهایت مصداق داشته باشد زیرا «جامعه مخلوقات الهی» بی­نهایت عضو دارد و هرعضوی می­تواند لااقل یک شرّی داشته باشد و لذا شرور بی­نهایت مصداق خواهد داشت.

نسبت 2 به 1

گرچه فوقاً عرض کردیم ذکر آن مصادیق از باب حصر نیست اما نمی­توانیم از ذکر این نکته نیز خودداری کنیم که در مصادیق یاد شده – با توجه به محتوای آیات 3تا5 - دو سوّم شرور منشاء بشری و یک سوّم منشاء غیر بشری دارد .

فاعلی و شرایطی

همچنین از همین آیات فهمیده می­شود شرور انسانی جنبه فاعلی و شرور غیر انسانی جنبه شرایطی دارد .

کلید همه اعتمادها

چنانکه ملاحظه فرمودید هرکس در معرض بی­نهایت شر قرار دارد ، و شخص هر چه مهم­تر باشد در معرض آسیب رسانی شرور بیشتر و مهم­تری هست .

در سوره می­فرماید ای پیامبر(ص) در مقابل این همه شر به خدا پناه ببر و در این بیان دو نکته وجود دارد :

درست است که شر زیاد است اما این جهان صاحب دارد و روی شرور کنترل وجود دارد و شر نمی­تواند رأساً و مستقلاً ضرر رسانی کند (و اگر آدمی فقط به همین یک نکته توجه کند به چه سرمایه سرشاری از اعتماد دست می یابد !)

آن قسمت از شرور که جنبه انسانی دارند (دمندگان در گره­ها- یعنی ایجادکننده­ها و محکم کنندگان  معضلات – و حسودان وقتی که به کار حسادت مشغولند) تا از عرصه ذهنی به عرصه فعل نرسیده­اند مورد نظر نیست . مثلاً حسود وقتی که در ذهن خویش چیزی را می­پرورد در این سوره مطرح نیست بلکه آن فازی از حسادت او مطرح است که دارد فعلیّت می­یابد .

گفتاری درباب نسبیت شرّ

«شرّ»تر از شیطان که متصور نیست اما وقتیکه نگاه را در گستره بزرگ و زمان طولانی بکاربگیریم می بینیم وجود شیطان نیز مفید ولازم است زیرا سبب گول زدن آدمیزاد میشود و بعضی از آنها پس از تنبّه رفتارخویش را اصلاح میکنند (اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون – انتهای سوره اعراف -) یعنی شیطان که مطلقا شر شناخته میشود از لوازم خلقت است و به امر خداوندِ حکیم علیم آفریده شده که از طریق فرعی سبب هدایت برخی هدایت پذیران بشود .

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحیم

(ای پیامبر! به خویش تلقین کن و) بگو پناه ميبرم به پروردگارِ (پدیده های) شکافته شده (1){از شر آنچه آفريده است(2)و از شر تاریکیِ انبوهِ نفوذ کننده (3)و از شر دمندگانِ در گِرِه ها (مشکلات) (4) و از شر حسود وقتي که حسودی کند} (5)

 

سوره ناس

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿1﴾ مَلِكِ النَّاسِ ﴿2﴾ إِلَهِ النَّاسِ ﴿3﴾ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿4﴾ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ﴿5﴾ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ﴿6﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

ای پیامبر! تلقینا به خویش بگو پناه ميبرم به پروردگار مردم (1) که فرمانرواي مردم (2) و معبود مردم نیز هست (3) از شر وسوسه کننده های پنهان شونده (4) که وسوسه ميکنند در دل هاي مردم (5) که از میان عناصری هستند که در میان مردم ناپيدا به نظر میرسند و برخی هم از میان مردم اند (6)

پیش تفسیر

1 - یافتن عصاره محتوای سوره از راه اول

( جدول1)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

1

پيامبر

دستور رفتاری

بگو پناه ميبرم به

2

1

خداوند

صفات

ربوبيت

2

2و3

خداوند

صفات

ملک، الوهيت

4

ق4

ساير

 

از شر .....

2

ق4

مردم

انسان

صفات

2

5

مردم

انسان

صفات- وسوسه ميکند در دلهای مردم

5

6

مردم

انسان

( ناس)

1

ق6

ساير

 

جّن

2

جمع

20

( جدول2)

رديف

عنوان اصلی

شرح

تعدادکلمه

درصد

1

مردم

 

8

40

2

خداوند

 

6

30

3

ساير

 

4

20

4

پيامبر

 

2

10

جمع

20

100

( جدول1/3)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکله

درصد

4

مردم

کافران

وسواس خناس

2

25

5

مردم

کافران

که وسوسه ميکند در سينه های مردم

5

5/62

6

مردم

کافران

از جن و مردم

1

5/12

جمع

8

100

( جدول 2/3)

عنوان اصلی

عنوان فرعی

توضيح

تعدادکامه

درصد

خداوند

صفات

ربوبيت

2

3/33

خداوند

صفات

ملک، الوهيت

4

7/66

جمع

6

100

( جدول 3/3)

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

درصد

ساير

 

جن

2

50

ساير

 

ازشر

2

50

جمع

4

100

(جدول 4/3)

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

درصد

پيامبر

ارشاد

بگو ........

2

100

جمع

2

100

اگر ميخواستيم جدول های 4 را تشکيل دهيم عين جدول های 3 ميشد لذا از کار تکراری صرف نظر ميکنيم و بنا بر این میتوانیم مستقیما به جدول درج ها برسیم .

( جدول درج ها)

شماره

عنوان اصلی

عنوان فرعی

ذکر مختصر « درج» مربوطه

درصد

1/3

مردم

انسان

بدکاران- وسوسه گران

40

2/3

خداوند

صفات

ربوبيت- ملک- الوهيت

30

3/3

ساير

 

جن- از شر

20

4/3

پيامبر

ارشاد

بگو پناه ميبرم

10

درس : همه ، حتی پیامبر ، باید از شر وسوسه بعضی انسان ها و جن ها به خدا پناه ببرند .

یافتن عصاره محتوای سوره از راه دوم

تقطیع :چنانکه در  نگاه اول فوراً درک می­شود، این سوره قابل تقطیع به دو قسمت است: (آیات 1 تا 3) + (آیات 4 تا 6)

پرانتزها :چنانکه در یک نگاه فهمیده می­شود آیه­های 5 و 6 فرع بر آیه 4 است و سه آیه اول نیز در حقیقت بارِ یک آیه را دارد زیرا رب الناس و ملک الناس و اله الناس سه وجه از وجوه یک حقیقت را به یاد می­آورد که همان ذات اقدس الهی باشد بنابراین سوره را می­توان در این شکل هم دید که : قل اعوذ بالله (1) من شرالوسواس الخناس (2)  که در آن می­تواند کلمه مقدس «الله» به سه وجه رب و ملک و اله مردم یادآوری شده ، و نیز وسواس خناس نیز در دو آیه بعدی تعریف شده باشد .

لبّ مطلب  : با توجه به دستاورد اخیر و به خصوص با توجه به کلمه «قل» و نیز با توجه به معنیی­ که راجع به آن در سوره قبل دیدیم ، لبّ مطلب سوره چنین جمله­ای خواهد بود :

«ای پیامبر ! از شر وسوسه­کننده پنهان­شونده به خداوند پناه بر»

ملاحظه فرمودید که (تا کنون ، در تمام سوره های قبلی و نیز این سوره) از هر دو راه به یک نتیجه رسیده ایم .

چنانکه قبلا هم چندبار عرض کردیم ، چون این سوره یک پاراگراف بیشتر ندارد لذا لبّ مطلب ، «خلاصه تفسیر» سوره هم هست ، ولذا میتوانیم از روی آن خلاصه تفسیرآیات سوره را بدست آوریم که چنین خواهد بود :

خلاصه تفسیر سوره : «ای پیامبر! از شر وسوسه­کننده پنهان­شونده به خداوند پناه بر»

خلاصه تفسیر آیات 1تا3 : ای پیامبر ! بگو به خدا پناه می برم .

خلاصه تفسیر آیات 4تا6 : ازشر وسوسه گر پنهان شونده ای که از ناپیدا ومردم است و دردل های مردم وسوسه میکند .

نکته ای که دائما تکرار میکنیم ونباید فراموش شود این است که اینک این تفسیر دو مرحله دیگر کار دارد که برعهده خودتان است وشرح آن را در محل نظیر در سوره عصر عرض کردیم .

2 - سوالات

1- سوره های ناس و فلق چه تفاوت عمده ای دارند؟

2- کلمه «اعوذ» (پناه می برم) چه حالتی را به ذهن می آورد؟

3- حالت کلی این سوره چیست؟ (دلداری پیامبر؟ ارائه مشکلات راه رسالت؟ یا......؟)

4- «مِن» در آیه آخر از چه نوع است؟

5 – موضوع کدام یک از دو سوره فلق و ناس بیشتر به زمان آنحضرت مربوط میشد و کدامیک موضوعیت طولانی تری دارد؟

6 – کدامیک از موضوعات شرّ که در دو سوره مطرح است سهمگین تر می باشد؟

7- وجهی از خداوند که در سوره فلق مورد پناهندگی معرفی شده چه تفاوتی با سه وجه مطرح در سوره ناس دارد؟

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای بحث) طرح شده است !

جواب این است که :

1 – شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است .

2 – با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

مردمِ معاصر نزول این سوره ، اجمالا ، به اهمیت تاثیر نقش خانواده (آیه 1) و قدرت سیاسی (آیه 2) و عقاید دینی (آیه 3) در تکوین شخصیت و منش و خلق و خوی مردم آگاه بوده، و عوامل مذکور را در رفتارها و گرایش های انسان موثر میدانسته اند، و در این سوره به مردم میگوید همه آنها منتهی به خداوند است.

4 - زاویه با تفاسیر رایج

در اینجا نیز برخی تفاسیرمی­گویند «بطوریکه از روایات وارده در شأن نزول آن استفاده می­شود این سوره در مدینه نازل شده» که البته خطاست و استنادشان به روایات شأن نزول است و استدلال ما بر مشخصات سوره و محتوای آن است و استدلال ما دارای چند محور است که چون در 5 سوره قبلی ­ عرض کردیم تکراررا چندان خوشایند نمی­دانیم و از خوانندگان گرامی انتظار داریم مراجعه فرمایند.

5 - کلید های تفسیری

به زبان مخاطب اولیه : معنی «وسواس» و «خناس»  را – اگر بخواهیم بطور توصیفی بیان کنیم -  باید به ترتیب اینطور بگوئیم : «القاء کننده افکار خلاف حق در ذهن» و  «پنهان شونده در صورت ظهور حق ، و بازگشت کننده در صورت ضعیف شدن ظهور حق»

خلاصه اینکه تصورش را بفرمائید که ذهن شخص مؤمن محل نشو و نمای افکار حق است اما کسانی تخم افکار باطل را در آن می­افشانند که اینها «وسواس» هستند و این افکار باطل در ذهن مؤمن هست و جولان و تاخت و تاز دارد اما به محض اینکه یک دلیل و استدلال حق (مثلا از طریق ذکر و عبادت یا گوش فرا دادن به گوینده حق یا مطالعه متون حق و امثال آن) به ذهن مؤمن خطور میکند آن افکار باطل فوراً از صحنه غایب می­شود و گوئی فرار می­کند ، اما البته نابود نمی­شود ، تا اینکه توجه به آن گوینده حق ، یا آن متن مورد مطالعه حق ، یا آن عبادت و توجه به حق ، تمام شود ، در این حالت دوباره آن فکر باطل و خلاف حق فوراً به صحنه باز می­گردد و سعی در نشو و نما می­کند و اگر توانست آن ذهن را تسخیر می­کند .

درآیه فرموده در«قلب» مردم وسوسه میکند و البته قلب عضوی است برای پمپاژ خون ولی به زبان مخاطب فرموده واین بحث را قبلا کرده ایم وامروز هم با اینهمه پیشرفت های علمی بازهم مانند هزاران سال پیش همینطور بیان میکنیم یعنی میگوئیم قلب اما منظورمان ذهن است .

در آیه 6 می­فرماید القاء کننده این «وسوسه»ها می­تواند منشاء آدمیزادی محسوس و عادی داشته باشد (مثلاً دوست خلاف ، معلم خلاف ، کتاب خلاف ، مجتمع خلاف، رسانه خلاف ، و خلاصه هر راه تأثیرپذیری خلاف حق) و یا اینکه می­تواند منشأ نامحسوس و غیرعادی هم داشته باشد (بطوریکه آدمی نتواند بفهمد این وسوسه از کجا به ذهن او القاء شده) که البته این، یک مصیبتِ بزرگتر و بسیار جدی­تر است .

تفاوت دو سوره فلق و ناس : دو سوره فلق و ناس از این لحاظ که به پیامبر (و پیروانش) می­آموزند که از شر فلان شرور به خداوند پناه ببرند ، مشابهند ، اما تفاوت آنها در این است که: در سوره فلق از بینهایت شرور فقط به یک وجه خدا (یعنی «رب فلق») پناه می­بریم ، اما در سوره ناس از فقط یک نوع شر به سه وجه خدا (رب و ملک و اله مردم) پناه می­بریم .

یعنی اینکه یک نوع شر (که آنهم وسوسه وسواس خناس باشد) خطرش از همه شرور ممکن دیگر بالاتر است و برای دفع آن باید به سه وجه اساسی مدیریتی خداوندی پناه برد در حالیکه برای همه انواع شرور دیگر ، پناه بردن به یک وجه خالقیتی خداوند کافیست .

6 - مخاطبان اولیه از این پاراگراف چه تلقیی  میداشتند؟

آن دسته از معاصران نزول این سوره که پیرو آنحضرت بودند (گرچه از لحاظ تعداد بسیار کم بودند) و نیز آن دسته از معاصران نزول این سوره که جزء پیرون آنحضرت نبودند اما به این سوره های نازله (از لحاظ های مختلف) سمپاتی داشته اما احتیاط میکردند و نگاه میکردند که ببینند واکنش روسای قبایل در مقابل سوره های نازله چیست، (که تعداد این نوع افراد زیاد بود) ، هردو دسته ، این تلقی را داشتند که این آیات دارد همه آن مفاهیمی را که آنان به «آسمان» نسبت میدهند، را، در مفهوم «الله» تجمیع میکند.

همچنین ، برای هر دو دسته ، این نکتهء فکری مطرح میشد که برای اجتماع بشری هیچ خطری بالا تر از خطراتی که منشاء آن ناپیدا باشد وجود ندارد .

7 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این پاراگراف هست؟

همان دو نکته اخیر الذکر ، ضمنا ، فرازمانی و فرامکانی نیز هست ، یعنی این دو نکته :

1 - بزرگترین خطر قابل تصور برای جامعه انسانی آن خطراتی است که منشاء آنها آشکار نیست.

2 - همچنین اینکه تمام آنچه از آسمان نیاز دارید در یک وجود متمرکز است.

8 - این پاراگراف حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

در اینجا میتوانیم همان مطالبی را که در محل مشابه در سوره فلق گفته ایم مجددا بگوئیم :

سخن در این خصوص خیلی زیاد است ، بطوریکه حتم دارم خواننده گرامی تاب تحملش را نخواهد داشت، ولی، بدون اشاره ای نیز نمیتوان از چنین سوال مهمی چشم پوشید :

1 – خطراتی که از جانب آدم های دیگر متوجهِ کسی است که به یک مدارِ بالاتر از حقیقت شناسی راه یافته است (من شر ما خلق) [که در اینجا اذهان مخاطب ها را متوجهِ آن قسمت که منشاء ناپیدا دارد میکند]

2 – خطراتی که از جانب توطئه گران متوجه آنها است (من شر غاسق اذا وقب + ومن شر حاسد اذا حسد) [که در اینجا نیز اذهان مخاطب ها را متوجهِ آن قسمت که منشاء ناپیدا دارد میکند]

3 – خطراتی که از جانب القاء کنندگان مطالب خلاف حق متوجه آنها است (و من شر النفاثات فی العقد) [که باز هم در اینجا نیز اذهان مخاطب ها را متوجهِ آن قسمت که منشاء ناپیدا دارد میکند]

که البته قسمت های 2 و 3 فرع بر قسمت 1 است ، به این معنی که فعالانِ قسمت های 2 و 3 از جنس آدمیزاده میباشند، که به صاحبِ حقیقتِ در مدار بالاتر، حسد میورزند و توطئه های گوناگون علیه او بکار میگیرند و در مقابل سفره حقی که او پهن کرده بساط هایی از باطل میگسترند.

توضیح در این باب زیاد و حوصله خواننده کم است و لذا برای قلیلِ حوصله دار مطالعه جزوه «رهنمودهای قرآن برای بشر قرن بیست و یکم» را (که از سایت قابل دانلود است) توصیه میکنم.

شرح مختصر

یک کلید تفسیری : معنی مناسب هر کلمه در جای خویش

تقریباً تمام کلمات این سوره حالت معمولی دارند غیر از دو کلمه­ی «قل» و «جنـّه»

معنی «قل» را در سوره قبل (با توجه به استدلالی که نمودیم) پیدا کردیم و آن­هم این بود که «به خویش تلقین کن» ولی کلمه «جنّه» تا کنون اکثراً بد معنی شده و آن را به معنی «نوع جنّ» (در مقابل «انس») گرفته­اند .

 انس یعنی نوع انسان و جن یعنی مخلوقاتی که خداوند در سوره های آتی بما شناسانده ، که آنها هم مانند ما اراده و اختیار دارند و آنها هم مانند ما در آخرت عذاب و نعمت دارند و آنها هم مانند ما در مقابل پیامبران واکنش مثبت یا منفی بروز می­دهند اما فرقشان با ما در این است که جنس آنها غیر از جنس ما است و جنس ما «مادی» است یعنی بدن ما از عناصر موجود در جدول مندلیف تشکیل شده ، اما آنها از چیزهای دیگری که فعلاً علم ما به آن نرسیده ، بوجود آمده­اند.

ریشه کلمه جنّ یعنی «ج ن ن» به تعریف «المفردات» این است : «ستر الشی عن الحاسّه» یعنی « آن چیز از حواس مستور شده است» و از مشتقات همین ریشه «جنین» را داریم که موجودی انسانی است اما از چشم ما «پوشیده» است و «مجنون» را داریم که عقل او «پوشیده» شده و «جُنّه» را داریم (یعنی سپر و یعنی آدمی را از خطر می­پوشاند) و «جنت» را داریم که بمعنی جای پر درختی است که زیادی درختش زمین را «پوشانده» و خود این کلمه یعنی «جِنّه» در یک جای قرآن بمعنی دیوانگی نیز آمده ، آنجا که  فرموده «ما بصاحبکم من جِنّه» (در مصاحب شما – یعنی پیامبر اکرم(ص)- هیچ دیوانگی نیست)

خلاصه اینکه عرض می­کنیم:

1- همگی ما «وسواس خناس»ی را که توسط «ناس» (یعنی مردم) صورت می­گیرد احساس کرده­ایم و آن را می­فهمیم و برایمان مفهوم است .

2- برعکس ، اکثریت ما «وسواس خناس»ی را که توسط یک موجود عاقل آزاد مختار که بدنش از عناصری غیر از جدول مندلیف ساخته شده باشد ، گزارش ننموده است . (البته ممکن است داستانهای زیادی درباره جن گفته و نوشته شده باشد و فیلم هم ساخته شده باشد ، مانند «جن­گیر»و« هری پاتر» وامثال آنها اما به دلایل بسیار زیادی آنها را رد می­کنیم و دروغ و باطل و افسانه میدانیم که البته اینجا محل این نوع بحث ها نیست)

3- معقول نیست خداوند یک موضوع کاملاً عادی و مفهوم را پیش یک موضوع کاملاً غیرعادی و کاملاً نامفهوم بگذارد و مخاطب­های آن روزها هم هیچ اعتراضی نکنندکه ای پیامبر ما این موضوع را نمی فهمیم .

بنابراین چاره­ای نداریم جز اینکه کلمه جنّه را به همان معنی لغوی آن معنی کنیم که به معنی ناپیدا باشد .

زیرا معنی «ناس» معلوم است یعنی مردم ، و اگر «جنّه» را هم به معنی «ناپیدا» بگیریم آیه 6 اینطور معنی می­شود : «چه از ناحیه وسواس خناس ناپیدا و چه از ناحیه مردم» در اینصورت مشکلی باقی نمانده و تمام عناصر سوره مفهوم می­گردد .

توضیح بیشتر

می­دانیم ، در بسیاری از امور زندگی­مان یک مسئول آشکار داریم و یک جهت دهنده یا مشوق پنهان .

این موضوع در عالم سیاست و نیز در عالم رسانه­ها کاملاً جا افتاده و آشکار است .

 مثلاً فیلمساز فیلمی می­سازد . ظاهرش این است که آن فیلم را فلان کارگردان کارگردانی کرده و فلان نویسنده فیلمنامه­اش را نوشته اما سلیقه تهیه کننده که در جای جای فیلم حضور دارد بر تماشاچی ظاهر نیست . کسی که فوق نویسنده و کارگردان است و تأثیرش هم علنی نیست ، تهیه­کننده است که سرمایه­اش را می­گذارد و هزینه­ها را می­پردازد و اوست که به کارگردان می­گوید از این قسمت خوشم نیامده و این قسمت باید اینطور و اینطور باشد و آن قسمت حذف شود و فلان قسمت در فلان جهت پررنگ و برجسته شود و غیره و غیره .

 حال فرض کنیم که این فیلم القاء کننده افکار باطل و منحرف باشد یعنی مصداق وسواس خناس باشد ، در اینصورت کارگردان و نویسنده و عوامل تولید فیلم می­شوند «ناس» ، و تهیه­کننده که دیکته کننده پنهان نظرات است می­شود «جنّه»

 معمولاً قسمت پلید پنهان­تر است و قسمت ناپلید آشکارتر است و لذا صاحبان افکار پلید خود را پشت عوامل ناپلید پنهان می­کنند و خطر آندسته از صاحبان افکار و تأثیر که خود را پنهان می­کنند از کسانی که خود را آشکار می­کنند و مسئولیت بعهده می­گیرند بیشتر است و لذا چه بسا بهمین خاطرِ اول «جِنّه» را فرموده و سپس «ناس» را .

رب ، ملک ، اله و به­طور کلی اسماء الله

در این سوره تلقین می­کند یا تعلیم می­دهد که پناهگاه ، خداوند است که اولاً «رب» است و با توجه به این صفت نسبت به آدمی مهربان است ، ثانیاً «مَلِک» است و لذا علاوه بر اینکه مهربان است قدرت رفع مشکل را هم دارد ، ثالثاً «اِله» است یعنی علاوه بر مهر و محبت و قدرت رفع مشکل ، مرجع حق و مورد پرستش است و نباید انتظار داشت ضمنِ در پناه گرفتن ، از جاده حق و قانون خدائی منحرف شود و به صِرف اینکه «مربی ما» است (و در نتیجه نسبت به ما مهربان است) و قدرت هم دارد ، نباید در جریان پناه دادن به ما مرتکب خلاف حق بشود .

آری به پیامبر تلقین می­شود در صورتیکه به مشکلی برخورد نمود که نتوانست از عهده حل آن برآید ، به مربی مهربان جهانیان که فرمانروای جهانیان هم هست و از جاده حق هم منحرف نمی­شود پناه ببرد ، یعنی رفع مشکل هم باید از طرق حق صورت گیرد .

 بچه شیرخواری را در نظر بگیرید که گریه می­کند و مادرش سراسیمه برای رفع مشکلش بسوی او می­رود . بچه با گریه­اش در حقیقت چه می­گوید؟ بچه با گریه­اش معمولاً می­گوید ای سیرکننده من! یا می­گوید ای خواننده لالائی برای من! یا ...

در حقیقت «ای سیر کننده من» یا «ای خواننده لالائی من» به مولفه­هایی از وجوه مادری اشاره می­کند و چه بگوئیم «مادر» و چه یکی از آن وجوه را یاد کنیم یکیست . ما نیز وقتی دست به دعا دراز می­کنیم ممکن است خداوند را از لحاظ بی­نیازکنندگی خویش بخوانیم و او را «رازق» بنامیم . یا ممکن است شفاء مرض مریضی را از او بخواهیم و او را «شافی» بنامیم یا ممکن است سزا دادن به ظالمی را از او بخواهیم و او را «منتقم» بنامیم یا اینکه ممکن است او را «ای خدا» و «یا الله» بخوانیم و همه این چیزها و بلکه بیشتر از آن را از او بخواهیم .

در سه آیه فوق همین اتفاق افتاده است و سه نام خداوند یعنی «رب» و «ملک» و «اله» آورده شده که همگی «اسامی» یک حقیقت است که آنهم «الله» باشد . و از این خدایِ واحدِ دارایِ وجوهِ سه گانه ربوبیت و مُلک و الوهیت چه می­خواهد؟ یک چیز و آنهم در پناه گرفتن انسان است از شر وسوسه گران پنهان شونده .

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

بگو پناه ميبرم به پروردگار مردم (1) (که) فرمانرواي مردم (2) (و) معبود مردم (نیز هست) (3) از شر آن وسوسه کننده (های) پنهان شونده (4) {که وسوسه ميکند در دل هاي مردم (5) (که) از ناپيدا و (از) مردم (است)}(6)

سوره تين

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ ﴿1﴾ وَطُورِ سِينِينَ ﴿2﴾ وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ ﴿3﴾ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿4﴾ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ﴿5﴾ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ﴿6﴾ فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ ﴿7﴾ أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ ﴿8﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به انجير و زيتون که نماد تغذیه مناسب است (1) و به كوه سينا که نماد وحی است (2) و به اين شهر امین که نماد محیط مناسب نشو و نما است (3) كه البته انسان را در بهترين ساختار آفريديم (4) سپس او را به پست ترين پستي ها برگردانديم (5) مگر آنانکه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند که پاداشي بي منت خواهند داشت (6) ای پیامبر! پس چه چيزي سبب ميشود پس از اين واقعيات در دين تکذيبت کنند؟ (7) آيا خداوند حکيم ترين حاکمان نيست؟ (8)

پیش تفسیر

1 - استخراج عصاره محتوای سوره از راه اول  

( جدول 1)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

1تا3

قسم

 

انجير و زيتون- طورسينا- و اين شهرامين

7

4

حکمت

مردم

انسانها- افرينش- بهترين تقويم

6

5

حکمت

مردم

انسانها- سپس او را به اسفل السافلين برگردانديم

4

6

حکمت

مردم

انسانها- مگر انانکه ايمان اوردند و عمل صالح انجام دادند

5

ق6

اخرت

بهشت

مومنان

4

7

پيامبر

خطاب

سئوال- پس از اين چه چيز تکذيبت ميکند

4

8

پيامبر

خطاب

سئوال- ايا خدا احکم الحاکمين نيست؟

4

جمع

34

   

) جدول 2)

رديف

عنوان اصلی

شرح

تعدادکلمه

درصد

1

حکمت

 

15

1/44

2

پيامبر

 

8

6/23

3

قسم

 

7

6/20

4

اخرت

 

4

8/11

جمع

34

100

( جدول1/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

4

حکمت

انسان

افرينش او در بهترين « تقويم»

6

4

حکمت

انسان

سپس برگرداندن او به پست ترين پستها

4

6

حکمت

انسان

مگر مومنان عامل

5

جمع

15

درج 1-4 : آفرینش انسان در بهترین ساختار و سپس برگرداندن به پایین ترین موقعیت ، غیر از مومنان

( جدول 2/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

7

پيامبر

خطاب

سئوال- پس از اين چه چيز را تکذيب می کنند

4

8

پيامبر

خطاب

آيا خدا احکم الحاکمين نيست؟

4

جمع

8

درج 2 4 :  چرا تکذیب؟ مگر خدا احکم الحاکمین نیست؟

( جدول3/3)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

3- 1

قسم

عناصر طبيعی

انجير و زيتون و طور سينا و اين شهر امن

7

جمع

7

درج 3 4 : انجیر و زیتون و این شهر امانت دار و امانت پرداز

( جدول 4/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

6

آخرت

بهشت

مومنان

4

جمع

4

درج 4-4 : اجر اخروی

( جدول درج ها)

شماره

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

درصد

1/3

حکمت

انسان

افرينش و سپس برگشت به اسفل السافلين غير از مومنين عامل

1/44

2/3

پيامبر

خطاب

پس از اين چه چيز قابل تکذيب است خدا احکم الحاکمين نيست؟

6/23

3/3

قسم

عناصر طبيعی

انجير و زيتون و طور سينا و اين شهر امن

6/20

4/3

اخرت

بهشت

 

8/11

در جدول فوق ردیف 1 و 3 با یکدیگر همجنس میباشند ، بطوریکه دومی مقدمه اولی است ، لذا در نتیجه گیری باید با یکدیگر جمع شوند و لذا آنچه مربوط به انسان است بیش از 64 درصد است و با توجه به مطالب داخل جدولی و اساسش، این نتیجه حاصل میشود :

درس : توجه دادن به مقام عالی انسانیت

استخراج عصاره محتوای سوره از راه دوم

تقطیع : سه آیه اول قسم بوده ، و آیه 4 اصطلاحاً جواب قسم است ، و آیه­های 5 و 6 مطلب تکمیلی آیه 4 می­باشد که از این دو آیه ، آیه­ 6 فرع بر آیه 5 است ، دو آیه آخر نیز کاملاً مستقل می­باشند لذا سوره را می­توان اینطور تقطیع کرد:  (1 تا 4) + (5 و 6) + (7 و 8)

 البته می­توان آیه­های 5 و 6  را دنباله آیه 4 نیز حساب کرد که در این صورت وضعیت نمودار تقطیع اینطور می­شود:  (آیات 1 تا 4 + [آیه­های 5 و (6)]) + (7 و 8)

پرانتزها : آیه­های 5 و 6 فرع بر آیه 4 است و به اصطلاح پرانتزی است و همچنین است آیه 8 نسبت به آیه 7.

لبّ مطلب : با توجه به دستاورد فوق، داریم : 3 آیه قسم + آیه 4 + آیه 7.

قسم و جواب قسم از لحاظ معنی مرتبط­اند ، لذا آیه­هائی که باید لبّ مطلب را از آنها استخراج کنیم آیه­های 4 و 7 است که وجه مجموع  مفهوم آنها این است : «انسان در بهترین ساختار آفریده شده است پس تکذیب پیامبر چه توجیهی دارد؟»

چنانکه ملاحظه میشود نتیجه استخراج از هر دو راه به یکدیگر بسیار نزدیک است و تفاوت جزئی که ملاحظه میشود ناشی از کوچک بودن حجم پاراگراف است که در پاراگراف های کم حجم راه دوم بهتر است.

چنانکه از ابتدا تا کنون دیدیم ، برای سوره های کم حجم لبّ مطلب به عنوان «خلاصه تفسیر» کاربرد دارد و از روی آن میتوان خلاصه تفسیر آیات را بدست آورد ، یعنی میتوانیم بگوئیم :

خلاصه تفسیر سوره : «انسان در بهترین ساختار آفریده شده ، پس تکذیب پیامبر چه توجیهی دارد؟» (یعنی در بهترین ساختار بودنِ آدمی ، با تصدیق حقایق ملازمه دارد)

خلاصه تفسیر آیات 1تا4 : اشاره ای به علل و پیش شرط های در بهترین ساختار بودنِ آدمی .

خلاصه تفسیر آیه های 5 و6 : علل و پیش شرط های ماندنِ آدمی در بهترین ساختار .

خلاصه تفسیر آیه های 7و8 : تکذیب حقایق مورد تبلیغ پیامبر بی وجه است.

2 - سوالات

1- با توجه به بحثی که در سوره عصر راجع به انسان شـد «انسان» مورد بحث آیه 4 مربوط به کدام تلقی است؟

2- «انسان» آیه 5 چطور؟

3- آیا مدلول آیه5 مخاطب را به «جبر» میرساند ؟

4- لازمه ماندگاری در «بهترین ساختار» چیست؟

5 – چرا در این سوره از ضمیری که ترجمه فارسیش «ما» است (خلقنا   رددنا) استفاده شده؟

6 – چرا در این سوره از بین صفات الهی «احکم الحاکمین» ترجیح داده شده؟

7 – حالت کلی سوره چگونه است؟ (امیدوارکننده و انگیزاننده؟ یا....؟)

8 – اگر بخواهیم در جائی موضوع «فعل خداوند قانونمند است» را یادآوری کنیم محل مناسب چنین یادآوریی کجاست؟

9 – چرا فرموده «رددنا» و نفرموده «ارسلنا»؟

10 – چرا فرموده «غیرممنون» و نفرموده «کبیر» یا «عظیم»؟

11 – چرا فرموده «ما یکذبک» و نفرموده «من یکذبک»؟

12 – چرا بجای «لقد» نفرموده «اِنّا»؟

13 – بین دو آیه 6 و 7 موضوع کدام کلید تفسیری وقوع یافته؟

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای بحث) طرح شده است !

جواب این است که شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است . و با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

در زمان نزول این سوره غذاهایی مانند زیتون و انجیر و نیز مفهوم کوه طور برای مردم مکه شناخته شده بوده (آیه های 1 تا 3) و همچنین در این زمان لازم بوده که ذهن آنحضرت برای تکذیب های قریب الوقوع آماده شود (آیه 7)

ضمنا در اینجا ، که همان روزهای اولیه نزول وحی است ، مقام بالای انسانیت را ، به آنحضرت و پیروانش از آن روزها تا اکنون و از اکنون تا آخر تاریخ بشری ، می شناساند، و ظرفیتِ بینهانتِ این موجود را در هر دوجهتِ خیر و شر ، معرفی میفرماید (آیه های 4 و 5 ) و ضمنا ذهن آنحضرت را آماده میکند برای مشکلاتی که در آینده خواهد داشت و اینکه بزودی تکذیب ها خواهد دید و برایش روشن میکند که علت اصلی همه تکذیب هایی که خواهد دید بی توجهی نسبت به موقعیت «حکمت»یِ خداوندی است .

4 زاویه با تفاسیر رایج

1- در تفاسیر ارجمند­ محور اصلی سخن سوره را این­طور می­­بینند :

«مسأله­ بعث و جزا را یاد آور شده ، مطلب را از راه خلقت انسان در بهترین تقویم ، و سپس اختلاف افراد انسان در بقا بر فطرت اولی و خارج شدن از آن پی میگیرد...» در حالی­که آنچه ما به عنوان «خلاصه تفسیر» عرض کردیم  مستقیما از خود سوره استخراج کرده ایم و لذا صحیح­تر است و دیدیم که محور سخن خود «انسان» است نه آخرت .

2- در مورد محل سوره در لیست ترتیب نزول نیز فرموده اند : «این سوره مکی است. هر چند که می­تواند مدنی هم باشد . مؤید مکی بودنش سوگند به هذا البلد الامین است هر چند که این احتمال هم هست که سوگند به شهر مکه پس از هجرت آن حضرت و مراجعتش به مکه نازل شده باشد»

3- منظور از تین و زیتون در تفاسیر ، دمشق و بیت المقدس قلمداد شده که این دو میوه در زمان نزول این آیات در آنجاها ، و فراوان­تر ، بوده­اند و ما با توجه به «خلاصه تفسیر» آن­را به همان معنی طبیعی­اش گرفته­ایم که مشروحش را ذیلا می بینید .

4- دیگر همان موضوع «مِن» (= چه کسی) و «ما» (= چه چیزی) است که در آیه ما قبل آخر (فما یکذبک بعد بالدین) به عرض خواهد رسید .

5- بحثی که درباره قسم­ها ملاحظه فرمودید از جمله مطالبِ مرتبط با این تیتر است که اگر مراجعه کنید خواهید دید که تفاسیر عمدتا به روایات و نقل قول مفسران سلف استناد کرده اند وما به عصاره این سوره و ترجیح روش ما واضح است.

5 کلید های تفسیری

ترتیب نزول : این سوره به علت صد در صد «اعلامیه­ای» بودن، و عدد 4/4 برای «شاخص طول آیه» (نسبت کل کلمات سوره به تعداد آیات آن) و  شروع یک «مطلب» که بعداً در طــول چندین سال آینده نزول وحی تدریجاً مورد تفسیرات وحی قرار خواهد گرفت، و نیز کم بودن حجــم و پر محتــوا بودن مطلب ، از اولین سوره­های نازله می­باشد.  

به زبان مخاطب اولیه : در آیه 7 از باب استفهام انکاری پرسیده می­شود «پس دیگر چه چیزی تو را درباره دین تکذیب می­کند؟» و واضح است که تکذیب یک فعل است و فاعل آن بعضی از انسان­ها هستند و لذا به نظر می­آید باید گفته می­شد «چه کسی تکذیبت ... می­کند؟» اما چون هر کسی که تکذیب می­کند بواسطه دلایلی این عمل را انجام می­دهد لذا جمله کامل آن می­باید چنین چیزی بوده باشد «پس دیگر چه کسی بواسطه چه دلیلی تکذیبت می­کند» و برای کوتاه کردن جمله بدون اینکه نقصی به منظور وارد شود عبارت «چه کسی» اسقاط شده و این عادی است و ما نیز در محاورات خود از این اقتصارها می­کنیم و قرآن نیز مانند روش محاورات مخاطبان خویش اقتصار کرده است .

6 - آیات برجسته این سوره

 آیات این سوره از لحاظ اینکه مورد توجه هنرمندان قرار گیرند و به صورت تابلوهای خوشنویسی یا کارهای تجسمی از نوع کاشیکاری و معرق و منبت و امثال آن درآیند ، مانند سوره­های قبلی پرطرفدار نیستند اما از لحاظ عمق معنی و به فکر فرو بردن آدمی ، آیه­های 4 و 5 در کل قرآن کم نظیر است ومورد استفاده و نقل قول خطبای فاخر و نویسنگانی که مطالب ارزشمند می نویسند قرار گرفته و میگیرد .

7 پیشگوئی های تحقق یافته

معجزات قرآنی : این سوره در این حجم کمِ حدود سه سطری خویش ، حاوی معانی متنوع بلند مرتبه ای است . اینکه انسان استعداد این را دارد که در دو حوزه منفی و مثبت بی­نهایت جلو برود ، و اینکه آدمی برای در بهترین ساختار بودن نیاز به عامل­های خوراک خوب برای جسم ، و خوراک خوب برای روح ، و حالت ثبات و امنیت اجتماعی و محیط سالم دارد ، و خوراک او هم باید از لحاظ پایه­های قندی و چربی و پروتئین غنی باشد و اینکه آدمی آزاد و مختار است ( وگرنه اجر مؤمنین برای چیست) و چه و چه و چه که اگر بخواهد حق مطلب ادا شود ، صفحات بسیار زیادی می­­طلبد (اینهمه مطلب ، دراین حجم کم ، همه­اش هم مهم) بار اعجازی دارد.

8 - مخاطبان اولیه از این پاراگراف چه تلقیی  میداشتند؟

از آن تقریبا همان فهمیده میشود که امروز . زیرا معنی کلمات این سوره در این چهارده قرن تغییری نیافته است .

9 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این پاراگراف هست؟

انسان و استعداد شگرفش ، که هم در جهت مثبت و هم در جهت منفی میتواند رکورد گذار باشد  و به مرز های جدیدتری از تعالی (یا تنازل) برسد و اینکه برای طرفِ تعالی اش نیاز به آن پیشنیاز ها دارد (غذای مناسب ، آموزه های وحی ، و امنیت) و اینکه اگر به تعالی برسد و خودش را در همانجا نگهدارد پاداشی خواهد داشت که حق اوست .

شرح مختصر

قسم­های قرآنی

در سوره عصر و سوره ضحی مطالب مختصری درباره قسم­های قرآنی عرض کردیم ، و در ادامه آنها عرض کردیم که اولاً در قسم­های قرآنی کلماتی به­کار رفته که جنبه سمبلیک دارند و نباید به معنی ظاهری آنها چندان مقید بود و بلکه باید به معنی بالاتری که  افاده می­کنند نظر داشت و ثانیاً همچنین باید با توجه به «خلاصه تفسیر»  بین آنها و جمله­ای که به عنوان «جواب قسم» ذکر شده رابطه صحیح را برقرار کرد .

در این سوره به عنوان جواب قسم «آفرینش انسان در بهترین ساختار» را داریم و در «خلاصه تفسیر» سوره نیز استعداد شگرف انسان مطرح است و در آیات 3 گانه اول عوامل مقدماتیِ ایجادِ بهترین استعداد ساختاری انسان مطرح است و لذا با توجه به قسم­های سه­گانه می­توانیم این نتیجه را بگیریم که انسان برای رسیدن به بهترین ساختار نیاز به :

 1- غذای مطلوب (دو قَسَم آیه اول)

2- وحی (آیه دوم)

 3- شرایط ایمن (آیه سوم) دارد .

ملاحظه فرمودید؟ موضوعی که به این روشنی و معقولی و مستقیماً از خود قرآن استفاده شده را مقایسه کنید با مطالبی که در تفاسیر در ذیل همین آیاتِ قسم ارائه شده است .

بهترین ساختار

«بهترین ساختار» مورد بحث در چه حوزه­ای است؟ آیا در حوزه جسم انسان است یا در حوزه معنویت و روح او مطرح است؟

با توجه به آیه 5 ، ظهور بهترین ساختار در حوزه روحیات انسانهاست زیرا اگر فقط به حوزه جسم مربوط بود در آنصورت آیه 5 با واقعیت تطبیق نخواهد داشت زیرا می­بینیم متوسط انسانها متولد می­شوند ، طفولیت می­کنند ، جوان می­شوند ، بالنده می­شوند ، میانسال می­شوند ، پیر می­شوند ، و می­میرند ، و اگر گفته شود منظور آیه 5 همان پیری است ، در آنصورت در آیه 6 مشکل پیدا می­کنیم زیرا لازم می­آید مؤمنان خوش عمل پیر نشوند که می­دانیم این درست نیست . لذا چاره­ای نمی­ماند جز اینکه حوزه «بهترین ساختار» را حوزه معنوی آدمی یعنی حوزه «روح» و «روان» و «من» و «خود» او بدانیم که در اینصورت هر سه آیه بخوبی مفهوم می­گردند .

همچنین اینک که فهمیدیم «بهترین ساختار» در حوزه روان افراد انسان معنی دارد، فهم «پست­ترین پستیها» چندان مشکل نیست و حوزه آن نیز روح و روان و شخصیت است و اگر بخواهیم نمونه ذکر کنیم ، می­توانیم خیلی زیاد ذکر کنیم و تاریخ بشر پر از آنهاست .

خواست خداوند قانونمند است

در قرآن بسیار اشاره به چیزهائی هست که ما آنها را «عادی» و «طبیعی» و «قانونمند» می­دانیم ، مانند بارش باران ، جایگزینی شب و روز ، تولد و مرگ آدمها و سایر موجودات و غیره و غیره که می­بینیم خداوند اینها­ را که ما عادی و طبیعی قلمدادشان می­کنیم به خویش نسبت می­دهد .

 اگر خداوند (مثلا باران را) به خویش نسبت ندهد به چه کسی نسبت بدهد؟

آب را خداوند خلق کرده ، جاذبه زمین را هم او قرار داده ، مکانیزم تبخیر سطحی دریاها ، متراکم شدن ابرها ، تخلیه الکتریکی بین آنها ، تشکیل باران ، وغیره و غیره، همه اینها را خداوند آفریده و قرار داده و طبیعی است که فرو فرستادن باران را به خویش نسبت دهد .

 در قرآن می­بینیم چیزهائی را که ما آنها را عادی و طبیعی و قانونمند می­دانیم و می­توانیم مکانیزم­های آن­ها را بفهمیم ، خداوند به خویش نسبت می­دهد و می­توانیم بطور معکوس نیز نتیجه بگیریم که چیزهای دیگری را نیز که خداوند انجام آنها را به خویش نسبت می­دهد ، آنها نیز قانونمند بوده و دارای مکانیزم مفهوم و معقولند. ­

 لذا وقتی که در قرآن می­خوانیم خداوند هدایت و گمراهی اشخاص را به خویش نسبت می­دهد باید توجه کنیم که این امر نیز قانونمند است   و «هوسی» و بی­قانون نیست . همچنین وقتی که در قرآن می­خوانیم که خداوند می­فرماید فلان قوم را هلاک کردیم ، معنی آن این است که آن قوم به اعمالی پرداختند که نتیجه  آن هلاکت بود .

در اینجا نیز که خداوند راندن اشخاص را به پست­ترین پستی­ها به خویش نسبت می­دهد با توجه به مطالب فوق، باید این­طور تفسیر کنیم که خداوند قانونی قرار داده که انسان در صورتی که به اعمالی دست بزند که نتیجه آن سقوط به پست­ترین پستی­ها باشد ، این اتفاق خواهد افتاد و عامل آن اعمال به آن شرایط سقوط خواهد کرد ، و چون هم آن قانون و هم آن شرایط و هم آن انسان را خداوند آفریده ، لذا این  موضوع را نیز به خویش نسبت می­دهد و اگر ندهد به چه کسی نسبت دهد؟

بنابراین اگر کسی به پست­ترین پستی­ها سقوط کرد ، نباید کسی غیر از خویش را ملامت کند.

پاداش برای چه؟

در اینجا انسان و آفرینش او مورد بحث است که «در بهترین ساختار» آفریده شده و در صورت احرازِ شروطی در همان بهترین ساختار می­مانَد و در غیر آنصورت از بهترین ساختار به پست­ترین پستیها سقوط می­کند . یعنی استعدادِ بودن در بالاترین و یا پائینرین موقعیت را دارد .

صرف­نظر از آیه 5 مجموع مفهوم آیه­های 4 و 6 بما میگوید آفرینشی صورت گرفته و پاداشی داده خواهد شد .

ظاهراً پاداش باید برای «زحمتِ نگهداشتنِ خود در بهترین ساختار» باشد ، زیرا شرایط و اوضاع و احوال (مطابق آیه 5) چنانست که او را تشویق به سقوط به پست­ترین پستیها می­کند و «مقاومت» در مقابل این تشویق است که «پاداش» دارد .

 بعبارت دیگر آدمی در بهترین ساختار آفریده شده و از او توقع می­رود در مقابل محیط خویش که او را به پستی­ها می­خواند مقاومت نموده و خود را در بهترین ساختار نگهداری کند و در صورت موفقیت در این امر پاداش دریافت خواهد کرد و این پاداش حق او خواهد بود .

خداوند انسان را در بهترین ساختار آفریده است اما بعضی اشخاص کارهائی می­کنند که در اثر آن کارها به پست­ترین پستی­ها برگردانده می­شوند. اما کسانی که ایمان و عمل صالح دارند در همان بهترین ساختار می­مانند.

تاکنون در سوره­های قبلی یک آشنائی اجمالی با موارد مربوط به ایمان و عمل صالح پیدا کردیم (سوره­های عصر، توحید ، حمد ، زلزال و قارعه) و اجمالاً با اعتقاد به وحدانیت خداوند ، وجود جهانِ پس از مرگ ، و یاری خواستن و عبادت انحصاری به پیشگاه خداوند را از روی مطالب آن سوره­ها دریافتیم . البته مقوله ایمان و عمل صالح در سوره­های بعدی بازتر خواهد شد.

کسی که به ایمان و عمل صالح رو می­کند ، طبق آیات فوق ، چیزی که بدست می­آورد ، ماندن در موقعیت بهترین ساختار و سقوط نکردن به پست­ترین پستیهاست . و این خودش بالاترین پاداش است ، اما چون خداوند در قرآن به زبان مخاطـب صحبت میکند و مخاطبِ متوسط انگیزه مادی دارد ، دستاوردهای مادیِ حاصل از قرار داشتن در «بهترین ساختار» را انتظار خواهد داشت ، لذا بر این نکته تأکید فرموده و وعده­اش را داده تا مخاطب­های متوسط به انگیزه پاداش جذب مسیر صحیح بگردند .

بی­منت بودن موضوع نیز به این جهت است که این پاداش حق آن شخص است ، مانند کشاورزی که همه نکات کشاورزی را رعایت می­کند و طبعاً هنگام درو ، کسی منتی بر او ندارد .

احکم الحاکمین

در آیه آخر از پیامبر(ص) سؤال می­شود «مگر خداوند" احکم الحاکمین" نیست؟» روال مطلب چنین است که قاعدتاً می­باید یک «جواب مثبت محذوف به قرینه بلی» در متن مستتر باشد .

طبعاً باید پیامبر(ص) جواب مثبت داده باشد .

سؤال این است که این جواب مثبت از کجا برای پیامبر حاصل شده؟

آیا در همین سوره­هائی که تا کنون بر پیامبر(ص) نازل شده چیزهایی هست که بتوان از آن­ها چنین درک کرد که خداوند احکم الحاکمین است؟

حقیقت این است که جواب مثبت است و از همین سوره­های نازله که تا کنون (به ترتیب نزول) دیده­ایم می­توان استنباط­هایی کرد که احکم الحاکمین بودن خداوند از آن­ها استخراج شود . مثلاً :

  1. در سوره حمد خداوند مالک یوم الدین معرفی شده .
  2. در سوره توحید خداوند صمد معرفی شده .

3- در سوره زلزال خداوند دارای این صفات معرفی شده (1- وحی کننده به زمین که چگونه گزارش خویش را بدهد 2- ترتیب دهنده اینکه هر کس ریزترین اعمال نیک و بد خویش را ببیند)

4- در سوره قارعه خداوند به عنوان ترتیب دهنده سیستم قضاوتیی معرفی شده که ضوابط روشنی دارد .

بدیهی است که از مجموع این­ها مفهوم احکم الحاکمین بودن خداوند در می­آید. به عبارت دیگر ، آن «تصدیقِ محذوف به قرینهء مستترِ"بلیِ"» پیامبر(ص) میتواند مسبوق به این سوابق بوده است .

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به انجير و زيتون (که نمادهای پایه های اصلی غذائی اند) (1) و به كوه سينا (2) (که نماد وحی است) و به اين شهر امین (که نماد محیط مناسب نشو و نما است) (3) كه البته انسان را در بهترين ساختار آفريديم (4) {سپس او را به پست ترين پستي ها برگردانديم (5) مگر آنانکه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند که پاداشي بي منت خواهند داشت}(6) (ای پیامبر !) پس چه چيزي سبب ميشود پس از اين (واقعيات) در دين تکذيبت کنند؟ (7) {آيا خداوند حکيم ترين حاکمان نيست؟}(8)

سوره ليل

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى ﴿1﴾ وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى ﴿2﴾ وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى ﴿3﴾ إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى ﴿4﴾ فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى ﴿5﴾ وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿6﴾ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى ﴿7﴾ وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى ﴿8﴾ وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى ﴿9﴾ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى ﴿10﴾ وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى ﴿11﴾ إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى ﴿12﴾ وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى ﴿13﴾ فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى ﴿14﴾ لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى ﴿15﴾ الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿16﴾ وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى ﴿17﴾ الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى ﴿18﴾ وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى ﴿19﴾ إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى ﴿20﴾ وَلَسَوْفَ يَرْضَى ﴿21﴾

بسم الله الرحمن الرحیم

قسم به شب وقتي که همه چیز را مي پوشاند (1) و به روز وقتيکه همه چیز را ظاهر میکند (2) و قسم  به آن سیستم های مخلوق خداوند که نر و ماده را به وجود می آورد (3) که کوششهاي فکری و رفتاریِ شماها مختلف است (4) پس اگر کسانی اِعطا کردند و تقوا پيشه نمودند (5) و نيکويي را تصديق کردند (6) ما نيز بزودي آساني را برايشان مهيا خواهيم نمود (7) و اما آنانکه بخل ورزيدند و بي نيازي درپيش گرفتند (8) و نيکويي را تکذيب کردند (9)  بزودی سختي را برايشان مهيا مي­کنيم (10) و ثروتشان وقتي که هلاک ميشوند کمکي به آنان نمي کند (11) البته هدايت بر عهده ما است (12) و البته آخرت و این جهانِ نخستین  از آن ما است (13) پس ، از آتشي که زبانه ميکشد هشدارتان میدهم (14) که غير از بدترين ها کسي دچارش نمیشود (15) همانها که تکذيب نموده و به حق پشت میکنند (16) و بزودي پرهيزگارترين ها از آن بر کنار ميمانند (17) همانها که مال را در راه حق - ميدهند که رشد يابند (18) و اين بخاطر نعمتي نيست که کسي به آنها داده باشد (19) فقط بخاطر کسب رضايت پروردگار والایشان است (20) و البته بزودي راضي ميشوند (21)

پیش تفسیر

1 - استخراج عصاره محتوای پاراگراف

 ( جدول1)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعداد

کلمه

1تا3

قسم

 

شب وقتی فرا گيرد- روز وقتی تجلی کند- آفرينش نر و ماده

10

4

حکمت

 

سعی شما ها متفاوت است(در راههای گوناگون است)

3

6و5

مردم

مومنان

توصيف- اعطا- تقوی- تصديق نيکويی

6

7

حکمت

قوانين خدائی

کارشان را رو به آسانی می آوريم

2

9و8

مردم

کافران

توصيف بخيل، استغناء و تکذيب نيکوئيها

6

10

حکمت

قوانين خدايی

کارشان را رو به سختی می آوريم

2

11

مردم

کافران

مالشان بی نيازشان نمی کند.

6

13و12

خداوند

صفات

هدايت بشر و مالکيت دنيا و آخرت

7

14

اخرت

جهنم

هشدار- جهنم

3

15

اخرت

جهنم

خاص اشقياء است.

4

16

مردم

کافران

توصيف- تکذيب و روگردانی

3

17

اخرت

جهنم

اتقياء از ان برکنارند

2

18

مردم

مومنان

توصيف- زکات مال

4

20و19

مردم

مومنان

توصيف- جز رضای خدا نميخواهند.

11

21

اخرت

بهشت

مومنان

2

جمع

71

( جدول2)

رديف

عنوان اصلی

شرح

تعدادکلمه

درصد

1

مردم

 

39

7/52

2

قسم

 

10

5/13

3

اخرت

 

11

9/14

4

خداوند

 

7

5/9

5

حکمت

 

7

5/9

جمع

74

100

(جدول1/3)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

6و5

مردم

مومنان

توصيف- اعطا- تقوی- تصديق نيکويی

6

9و8

مردم

کافران

توصيف- بخل- استغناء- تکذيب نيکوئی ها

6

11

مردم

کافران

مالشان بی نيازشان نمی کند

6

14

مردم

انسان

هشدار- جهنم

3

16

مردم

کافران

توصيف- تکذيب و روگردانی

3

18

مردم

مومنان

توصيف- زکات مال

4

19

مردم

مومنان

توصيف- جز رضای او نميخواهند

11

جمع

39

(جدول1/4)

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

درصد

مردم

مومنان

 

21

8/53

مردم

کافران

 

15

5/38

مردم

انسان

 

3

7/7

جمع

39

100

درج1/4: اعطاء- تقوا- تصديق- زکات- رضای خدا.

( جدول2/3)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

درصد

3- 1

قسم

عناصر طبيعی

شب- روز- افزايش جنس نر و ماده

10

100

جمع

10

100

جدول 2/4 نيز در صورت تشکيل مانند جدول 2/3 خواهد بود. پس، از تکرار آن خودداری می کنيم و به درج 2/4 می رسيم:

درج 2/4: قسم به شب – روز، آفرينش جنس نر و ماده.

( جدول3/3)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

15-14

اخرت

جهنم

خاص اشقياء

7

17

اخرت

جهنم

اتقياء از آن برکنارند

2

 

اخرت

بهشت

مومنان

2

جمع

11

( جدول3/4)

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

درصد

اخرت

جهنم

 

9

8/81

اخرت

بهشت

 

2

2/18

جمع

11

100

درج3/4: جهنم ، کافران.

( جدول4/3)

ايه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

13-12

خداوند

صفات

هدايت بشر و مالکيت دنيا و آخرت

7

جمع

7

جدول 4/4 نيز در صورت تشکيل مانند جدول4/3 خواهد بود لذا از تکرار خودداری می کنيم و به درج 4/4 می رسيم:

درج4/4: هدايت بشر- مالکيت دنيا و آخرت.

 ( جدول 5/3)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعدادکلمه

4

حکمت

قوانين الهی

سعی شماها متفاوت است( در راههای گوناگون)

3

7

حکمت

کافران

کارشان را رو به سختی می آوريم

2

10

حکمت

مومنان

کارشان را رو به آسانی می آوريم

2

جمع

7

جدول 5/4 نيز در صورت تشکيل مانند جدول 5/3 خواهد بود پس، از تکرار خودداری می کنيم و به درج 5/4 می رسيم:

درج5/4: رفتار مساوی بين کافر و مومن.

حال به تشکيل جدول ( درج ها) می پردازيم :

( جدول درج ها)

شماره

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

درصد

1/4

مردم

مومنان

اعطا- تقوا- تصديق- زکات- رضای خدا

55

2/4

قسم

عناصر طبيعی

شب، روز، افرينش جنس نر و ماده

14

3/4

اخرت

جهنم و بهشت

جهنم کافران

11

4/4

خداوند

صفات

هدايت بشر- مالکيت دنيا و اخرت

10

5/4

حکمت

خداوند

رفتار مساوی بين کافرو مومن

10

اکثريت قاطع سوره مربوط به بخش « مردم» و در درون آن بخش ، نزديک به نصف« وزن» ، مربوط به « مومنان» است . لذا خصوصيات مورد نظر بخش مومنان را مجددأ مرور می کنيم:

خصوصيات مومنانه

تعدادکلمه

نخواستن چيزی جز رضای خدا

11

اعطاء مال برای تزکيه

4

اعطاء ، تقوی ، تصديق نيکويی ها

6

جمع

21

طبيعی است که خصوصيات کافرانه ضد اينهاست .

اگر به بخش « قسم» توجه کنيم (آيات1تا3) به پديده های ظاهرأ متضاد قسم ياد کرده (شب و روز و نر و ماده)

همچنين اگر به جدول 3/3نگاه کنيم ، درست است که قسمت جهنم اکثريت را دارد اما در آنجا گفته ميشود اشخاص متقی از آن برکنار ميمانند . بنابراين وزن آن قسمت را ميتوان از عنوان جهنم حذف کرد و لذا تقريبأ وزن جهنم و بهشت مساوی ميشود . در جدول 5/3 نيز ، در بخش حکمت ، قسمت مومن و کافر مساوی است و آنچه هم که مربوط به انسان ها باشد را ميشود بين آنها مساوی گرفت و لذا اين سوره بنحو عجيبی نوعی تساویِ دنیوی بين دو طيف بد و خوب را القاء ميکند.

باين ترتيب « درس»ی که از اين سوره بدست می آوريم اين است:

درس : رفتار  خداوند نسبت به مومن وكافر قانونمند است.

 

استخراج عصاره محتوای پاراگراف از راه دوم

خلاصه تفسیر آیه های 1و2 : یادآوریِ اهمیتِ دو عامل محسوس (شب وقتیکه می پوشاند و روز وقتیکه آشکار میکند)

خلاصه تفسیر آیه 3 : یادآوری اهمیتِ یک رشته از عوامل دیگر(که نسبتا نا محسوس است – عوامل موثر در جنسیت موجودات زنده -)

خلاصه تفسیر آیه 4 : بیان یک قانون (رفتار های شماگوناگون است)

خلاصه تفسیر آیات 5تا7 : ذکر رفتار قانونمند در مقابل اشخاصِ متقیِ اهل بذل و اِعطاء .

خلاصه تفسیر آیات 8تا11 : ذکر رفتار قانونمند در مقابل اشخاصِ بخیلی که خویش را (درمقابل شئون الهی) بی نیاز می پندارند .

خلاصه تفسیر آیه های 12و13 : ذکر دو عرصه از قانونمندی ِ رفتار مساوی نگرانه خداوندی به مومن وکافر.

خلاصه تفسیر آیه 14 : آین آیه به علت «ف» در اولش فرع است بر دو آیه قبلی(و به خصوص آیه 12) وتفسیرش نیز در همان جهت است .

خلاصه تفسیر آیات 15تا21 : این آیات (باتوجه به محتوایش) فرع است بر آیه 14 (که خودآن فرع بود برآیه 12) لذا تفسیرش هم درهمان جهت است .

اینک شما میتوانید با این خلاصه تفسیرها تفسیر مفصل این آیات را خودتان انجام دهید (یعنی اینکه با این سرنخ ها به سراغ تک تک کلمات بروید و روی آنها تمرکز کنید و اگر چنین کنید چنان معانیی بر شما ظاهر خواهد شد که موجب حیرت تان خواهد بود .

2 - سوالات

1- قسم های سه آیه اول توجه مخاطب را به کدام جهت جلب میکند؟

2- چرا تلاشهای انسان متفاوت است؟

3- چرا در تفاوت مذکور «تفاوت تلاشهای اشخاص» برجسته شده ؟ تفاوت مذکور از چه لحاظ است؟ (موضوع؟ نتیجه؟ شیوه عمل؟ یا...؟)

4 – امروزه ، کیفیت «شب» با آنچه از این کلمه در زمان نزول این آیات فهمیده میشد تفاوتی دارد ، آیا این تفاوت سبب تغییرِ کارکردِ شب میشود؟

5 – با توجه به سئوال فوق ، «اذا» (در هر دو آیه 2و3) چه جایگاهِ  کارکردی خواهد داشت؟

6– آیا در این آیات «شب» را مذموم دانسته و «روز» را تحسین نموده است؟ (جواب با ذکر دلیل)

7– کلمه «ما» در آیه 3 به کدام معنی است؟ (چه چیزی؟ چه چیزهائی؟ چیزی که؟ چیزهائی که؟ یا.....؟ - جواب با ذکر دلیل -)

8 – چرا در آیه 3 فرموده «سعیکم» و نفرموده «مساعیکم» ؟

9-چه کسانی زندگی مطلوب خواهند داشت و چه کسانی بر عکس؟

10 – آیه 11 با کدام کلید فوق قابل توجیه است؟

11 – در آیه 5 ، «اعطی» اشاره به بذل و تقدیم چه چیزی دارد؟

12 – در آیه 6 ، کسی که «حسنی» را تصدیق میکند دقیقا چه چیزی را تصدیق میکند؟

13- «من» در این پاراگراف به چه معنی است؟ («کسیکه»؟ «کسانیکه»؟ - جواب با ذکر دلیل -)

14 – کلمات حسنی و یسری و عسری صفت تفضیلی اند یا عالی؟ و چرا؟

15- «ه» ، در کلمه «عنه» (آیه 11) ، با کدام گزینه کدام سئوال مخالف به نظر میرسد؟ و آیا واقعا مخالف هم هست ؟ (جواب با توضیح و مثال)

16 - مخاطبان اولیه از این پاراگراف چه تلقیی  میداشتند؟

17-ازچه لحاظ همگان درمقابل«هدایت» مساوی هستند؟

18 – چرا در آیه 12 کلمه «علینا» (= برعهده ما است) را بکار برده؟

19 – چرا در آیه های 12و13 برای گوینده ضمیر «ما»  ودر آیه 14 – ضمیر «من» را بکاربرده؟

20 – باتوجه به آیه های 15 و 17 ، آتش مذکور «بدترین ها» را شکار می کند و «با تقوا ترین ها» از آن بر کنار می مانند . توضیح دهید وضع «بدها» و «با تقواها» چه میشود؟ (دقت کنید و برای جوابتان دلیل بیاورید)

21 - «ل» اول کلمه للهدی (آیه 12) برای چیست؟

22 - «ل» دوم همان کلمه چه ؟

23 – همین دو سئوال را راجع به آیه 13 جواب دهید .

24 – در این سوره خیلی به بذل مال در راه خدا تاکید شده ، (آیه های 5 و 8 و 11 و 18 ) چرا؟

25- باتوجه به سئوال فوق ، کدام کلید تفسیر قرآن برای یافتن جواب کمک میکند؟

26 – رضایت مطرح در آیه آخر چه وقت حاصل میشود؟ (در آخرت؟ در این جهان؟ امکانا در هردو؟ یا.........؟)

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای بحث) طرح شده است !

جواب این است که :

1 – شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است .

2 – با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

به نظر نمی آید مدلول این پاراگراف در زمان نزول این آیات هنوز شکل گرفته باشد زیرا نزول این سوره هنوز در شش ماهه اولِ شروع به نزول آن شکل گرفته ، بلکه میتوان آیات این پاراگراف را در جهتِ «پیشگوئیِ مشکلات راهِ رسالت» تلقی نمود، یعنی اینکه برای آنحضرت دارد روشن میکند که در آینده مشکلاتی در زمینه رسالتت خواهی داشت و پایگاه مخالفان و معارضانت ثروت و قدرتِ حاصل از آن است .

در روزهای نزول این سوره زندگی مردم در مکه «ابتدائی» بوده ، بطوریکه با استقرار شب ، زندگیِ معمول ، نسبتا تعطیل و با آغاز روز زندگیِ واقعی رخ نشان میداده است (آیه های 1 و 2)

و ما فعلا نمیتوانیم آن نوع زندگی را درک کنیم زیرا با پیشرفت تمدن تقریبا میتوان گفت که امروز شب و روز فرق کمی دارد و تقریبا همه فعالیت های روزانه بشر اعم از تلاش معاش و کسب علم و ارائه هنر و تامین و نگهداریِ خدمات عمومی و و و هم در شب و هم در روز انجام میشود و بلکه برخی از فعالیت های عمومی (از قبیل نگهداریِ خدمات شبکه ای اعم از مخابراتی و اینرنتی و فعالیت های پشتیبانی و وابسته که برای زندگی فعلی حیاتی است)  شب و روز نمی شناسد .

اما ، در آن روزها ، در شب ، زندگی ها نسبتا تعطیل و در روز ، زندگی ها آغاز مجدد میداشته اند .

برای مردم آن روزها جنسیت فرزندان مهم بوده (زیرا به عناصرِ موثر در آن قسم یاد شده) و چون جامعه شان نسبتا ابتدائی بوده ، پسر از دختر مهم تر بوده و این چون واضح است شرحی نمیدهیم .

مردم آن روزهای مکه اجمالا میدانستند که عوامل زیادی بر جنسیت اولاد موثر است (آیه 3) و اینکه نمیتوانند فرزندان خویش را فقط از جنس دلخواه داشته باشند .

نیز ، جامعه آن روزهای مکه ، جامعه ای متکثر بوده (آیه 4) یعنی مردمِ آن روز ها از نوعِ «یک جور فکر کن» و «یک جور رفتارکن» نبوده اند و تفکرات و رفتارهایشان متنوع و مختلف و گاهی متخالف و متضاد بوده است . و با توجه به سه قَسَم قبلی (آیه های 1 و 2 و 3) ، این موضوع (یعنی تکثر در فکر و عمل) مورد تایید الهی است، زیرا ، آن عواملی که مورد سوگند قرار داده از نظر خداوند مهم اند را که  تلویحا مقدمه ای برای جواب قسم (یعنی همان تکثر در افکار و رفتار) دانسته است .

بنا بر مطالبی که قبلا دیدیم ، و نیز این پاراگراف ، ترکیبِ جمعیتیِ مخاطب ها (که فعلا محدود به مکه است) از این قرار است :

1 – مخالفانِ فعال (آیه 15)

2 – مخالفانِ عادی (به قرینه 1)

3 – موافقان فعال (آیه 17)

ممکن است کسی بگوید در این دسته بندی جای «موافقان غیر فعال» خالی است ، به این ایراد اینطور جواب میگوییم  که در زمان نزول این سوره که هنوز شش ماه هم از دعوت آنحضرت نگذشته بود و از طرف دیگر در بساط آنحضرت «شیرینیِ مگس جلب کن» (یعنی قدرت و ثروت) پیدا نمیشد و فقط شیرینیِ معنوی پیدا میشد و تازه علاوه بر فقدان شیرینیِ مگس جلب کن ، تازه چوب و چماق و توهین و تهدید و استهزاء هم در کار بود ، در چنین اوضاع و احوالی که مزه شیرینی معنوی بساط آنحضرت را می پسندیدند و از موانع نیز برای رسیدن به آن نمی هراسیدند ،

 آنها فقط موافق فعال بوده اند .

همچنین از مطالب همین پاراگراف ، میتوان گفت که پیروان آنحضرت (چنانکه معمولا میگویند) صِرفا افرادی تهیدست و فقیر و مسکین و برده نبوده اند زیرا که به آنان توصیه شده برای رشد شخصیتی شان به انفاق مالی بپردازند (آیه 18)

4 - زاویه با تفاسیر رایج

1- معنی کردن قسم­های این سوره به کمک «درس» سوره (که مستقیما از مطالب خودِ سوره استخراج شده) انجام شده و روایات و نقل قول و ظن و گمان دوری شده است.

2- در این سوره «درس» که عصاره مطلب سوره باشد از روی محاسبه­ای استخراج شده ، اما در المیزان ، «غرض سوره» (که همان عصاره مطلب ­باشد) را «تهدید و انذار» ذکر نموده که تفاوتِ دو نتیجه آشکار و رجحان نتیجهء محصول این روش بر آن واضح است.

  1. - در المیزان فرموده این سوره «هم می­تواند مکی باشد و هم مدنی» که خیلی خطااست :

یکی به علت محتوای کاملاً «اعلامیه­ایِ» سوره که نشان می­دهد نه تنها مکی است بلکه مربوط به اوایل دوره مکه است ،

دوم ، محتوای بسیط آن

و سوم ، شاخص طول آیات آن [نسبت تعداد کلمات به تعداد آیات] که در مورد این سوره 4/3 است (که در سوره­های مدنی نوعاً چند برابر این عدد است)

4 - مطلبی که ذیلا ملاحظه میکنید که در آن برای «حُسنی» توضیحی ارائه شده یک مورد از موارد تیتر فوق است .

5 – نوعا مفسران آیه آخر را به آخرت و کلمه «سوف» را به زمانِ لازم تا وقوع قیامت تفسیر میکنند ، در حالیکه بنا به تفسیر ما قبل از وقوع قیامت هم (یکی در واقعه عظیم هجرت و یکی در واقعه عظیم ترِ فتح مکه) رضایتِ ذکر شده در آیه 21 رخ نشان داده است .

6 – بحثی که در مورد سه گروه بودن مخاطب ها کرده و آنها را به فقط سه دسته تقسیم کرده ایم نیز مورد دیگری است که ذکرش در ذیل تیتر فوق مناسبت دارد .

5 - پیشگوئی تحقق یافته

در این پاراگراف دو نوع از افراد و جهت گیریِ آنان در رابطه با موضوعِ رسالتِ آنحضرت را مطرح نموده و دو نتیجه ای که با آن دو نوع جهت گیری برایشان رقم خواهد خورد را پیشگوئی نموده ، و چنانکه واقعیات تاریخی نشان میدهد این پیشگوئی در زمانی کوتاه (حدود دو دهه) به وقوع پیوست .

آیه 21 ، با توجه به اینکه در واقعه عظیم ( هجرت و فتح مکه) رضایت پیروان آنحضرت حاصل شد از وعده های تحقق یافته واضح است .

6 - کلید های تفسیری

از لحاظ «جای»این سوره درلیست ترتیب نزول ، این سوره باید قبل از سوره شمس باشد، زیرا :

در عین مشابهت قسمتی از محتوا ، سوره شمس از این سوره کامل تر است .

ریز کردن پاراگراف تا حد امکان:

1

وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى ﴿1﴾ وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى ﴿2﴾ وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى ﴿3﴾ إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى ﴿4﴾

درس : رفتار  خداوند نسبت به مومن وكافر قانونمند است.  

درب : رفتار شما، علیرغم عواملِ یکسانِ موثر برشما، یکسان نیست.

2

فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى ﴿5﴾ وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿6﴾ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى ﴿7﴾ وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى ﴿8﴾ وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى ﴿9﴾ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى ﴿10﴾ وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى ﴿11﴾

درس : رفتار  خداوند نسبت به مومن وكافر قانونمند است.

درب : (همان، مانند درس فوق)

3

 إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى ﴿12﴾ وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى ﴿13﴾

درس : رفتار  خداوند نسبت به مومن وكافر قانونمند است.

درب: خداوند هدایت را به همه عرضه میکند و هردو جهان مال اوست.

4

فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى ﴿14﴾ لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى ﴿15﴾ الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿16﴾ وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى ﴿17﴾ الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى ﴿18﴾ وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى ﴿19﴾ إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى ﴿20﴾ وَلَسَوْفَ يَرْضَى ﴿21﴾

درس : رفتار  خداوند نسبت به مومن وكافر قانونمند است.

درب: خداوند هشدار را به همه میدهد، ولی واکنش ها متفاوت است،که نتایج نیز مرتبط به نوع واکنش است.

7 - آیات برجسته این پاراگراف

برجستگی این سوره  بیشتر به عمق معانی آن است که اگر به درس و درب­ها توجه کنید بهتر متوجه خواهید شد.

اما این سوره نیز در کاشیکاری­های مساجد و سایر اماکن مذهبی نسبتاً زیـاد دیده می­شود.

8 - در این پاراگراف کدام فقرات فوق ذهنیات مخاطبان اولیه است؟

علم مخاطبان اولیه به موضوع آیه 3 نمیرسید، زیرا کشف قوانین توارث سابقه ای بیش از سه قرن ندارد، گرچه هنوز هم، بشر قرن بیست و یکمی هنوز به آنجا نرسیده که همه پرسش های مربوط به عوامل تعیین کننده جنسیت پاسخ روشن و صحیح بدهد.

9 - مطالب خاص این سوره

تأکید این سوره روی رفتار مساوی­نگر در این جهان بین کافر و مؤمن است و در این جهت بسیار پر رنگ است و از روی همین تأکیدِ پررنگ به نظر می­آید جای این سوره در لیست نزول باید قبل از سوره شمس باشد زیرا سوره شمس راجع به آزادی و اختیار نوع بشر پر رنگ و مؤکد است، یعنی این سوره میگوید «ای بشر! علیرغم رفتارِ مساوی نگر که با شما شده، شما واکنش های متفاوتی بروز داده اید» و همین نکته اخیر در سوره شمس پر رنگ تر مطرح شده است.

10 - مخاطبان اولیه از این پاراگراف چه تلقیی  میداشتند؟

از آنجا که کلمات استفاده شده در این پاراگراف ، در طی این چارده قرن و اندی، تغییر معناییِ چندانی نیافته اند، لذا، تلقیی که مخاطبان اولیه در آن روزها از این پاراگراف میداشته اند ، همان چیزی است که امروز هم از ترجمه تحت اللفظی این پاراگراف بدست می آید.

همانطور که در سوره عصر هم عرض کرده ایم، نزول این سوره در ابتدای دوره رسالت آنحضرت است و هنوز مصادیق دقیق مطالب نازله تعریف و توضیح و تشریح نشده ، و موقعیت این آیات هنوز موقعیتِ ابتدا و شروع است . و همانطور که در سوره عصر عرض کردیم مردمِ مخاطبِ اولیه این آیات ، خالی از هرگونه تصوری از خیر و شر نبوده اند ، و به عبارتی ، تصوری – هرچند غیر دقیق – از حق و باطل و خیر و شر داشته اند .

و «حُسنایِ» ذکر شده در آیه های مذکور به معنیِ «آنچه شما در اذهان خویش به معنیِ حق و خیر میگیرید» میباشد ، اما با این شرط که در مجموعه اعتقادی شما (مخاطب های اولیه) و نزد خودتان بالاترین موقعیتِ ارزشی را داشته باشد .

و «تصدیق» و «تکذیب»ی هم که در آیات فوق آمده به معنی «تصدیق عملی» و «تکذیب عملی» میباشد .

فعلا مخالفان آنحضرت را در نظر نگرفته و فقط به تلقی پیروان آنحضرت می پردازیم:

تلقی پیروان آنحضرت از مطالب این پاراگراف (با توجه به مطالبی که از اول این پاراگراف تا اینجا عرض کرده ایم) اجمالا این میتواند باشد که خداوند بر عهده گرفته که همگان را هدایت بفرماید و این طبیعی است زیرا همگان مخلوق او هستند و باز هم طبیعی است که عده ای به فراخور حال خویش به هدایت او پاسخ مناسب بدهند و عده ای نیز ندهند ، و البته برای دسته اخیر از راه های خاص خویش وارد میشود و مآلا آنها را به منظورِ هدایتی اش میرساند .

11 - در این سوره چه عناصر فرازمانی- فرامکانی هست؟

سعی انسانها ذاتا متنوع و متکثر است و خود این موضوع مورد تایید الهی است .

اینکه صاحبان رفتار های آیه های 5 و 6 (اعطاء و تقوا) به نتیجه مندرج در آیه 7 (هموار شدنِ راه های اعطاء و تقوا) برسند ، و نیز صاحبان رفتار های آیه های 8 و 9 به نتیجه مندرج در آیه 10 برسند ، این خودش یک عنصر فرا زمانی و فرا مکانی است و همیشه درست در می آید و یک قانون «همه وقت-همه جا»ئی است و از دین و نژاد و اعصار و قرونِ عاملین مستقل است ، و شواهد تاریخی نیز تاییدش میکند.

هدایت انسانها موضوع مهمی است که خداوند آن را تعهد فرموده و انجامش را در برنامه سیستم های مستقر در جهان گذاشته است ، و الّا و لابدّ ، روزی خواهد آمد که همگان به هدف های هدایتی خداوند و سیستم هایش برسند .

12 - این سوره حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

درک مطلب فوق و سعی در هماهنگ نمودن همه چیز با آن و احتراز از فشار و اجبار و خشونت برای همسان کردن و یکجور نمودن فکر و عمل آدمیان .

بشر امروز دچار مشکلاتی است که در سوره ها و پاراگراف های قبل اشاراتی به آنها داشته ایم و قصد تکرار آنها را نداریم .

آنچه در اینجا ، با توجه به تیتر فوق میتوانیم بگوئیم این است که اگر یک نهضت عمومیِ اصلاح رفتاری در جهتِ عمل به آیه های 5 و 6 بوجود آید ، راحت و هموار شدن زندگی بشر و کاهش اضطرابات و خروج از رفتارهای سبعانه و خروج از شرکت در مسابقه های تمام نشدنیِ حاصل از چشم همچشمی و ارزش های کاذبِ غیر واقعیِ دائما القاء شونده توسط انواعِ بوق های تبلیغاتی ، که واقعا زندگی بشر را به جاده های سنگلاخِ پر از زحمت و ناهمواری انداخته ، را در پی خواهد داشت .

مطالب این سوره حاوی امید به آینده و نشان دادن راهکار به انسان ها برای رشد شخصیتی خویش است که اهم موارد آن خرج کردن مازاد ثروت در اموری است که به نظر هریک از آنان به رشد شخصیتی سایرین می انجامد ، مثلا در NGO هایی که در امور مختلف برای خدمت رسانی های مختلف (اعم از بهبود وضع معیشتی یا اعطای بورس های تحصیلی یا . . . ) تشکیل میشوند .

شرح مختصر

قسم های این سوره

در خصوص قسم های قرآنی به اندازه کافی عرض کردیم . لطفاً به بخش مربوطه در سوره­های عصر، ضحی، و تین نگاهی بیاندازید .

قسم­های مذکور، عناصرسمبلیکی هستند که دارای بار معنی بالائی می­باشند و «جواب قسم» را توضیح می­دهند.

در این پاراگراف درقسم های اول و دوم  به دوچیز اشاره میکند که  از طرفی تضاد شان و از طرف دیگر همجنس بودنشان آشکار است.

 شب و روز گرچه به نظر متضاد می آیند اما هم همجنس هستند (هردو از جنس زمان هستند) و هم منشاء آنها یکی است (منشاء هردو آنها گردش زمین به دور خورشید است)

در قسم سوم به مجموعه عواملی اشاره میکند که نتیجه کارکرد آنها اختلاف جنسیتیِ موجودات زنده است .

چه ارتباطی است بین اینها و بین جواب قسم که میگوید «کوشش شماها گوناگون است»؟

ارتباطی را که باید بیابیم واضح است.

در دو آیه اول از دو تاثیرگذار متضاد، ودر آیه سوم از عواملی سخن می راند که کارشان ایجاد تفاوت جنسیتی است . به عبارت دیگر دو سری عمل کننده را مطرح نموده :

ا – عوامل متضاد (دو آیه اول)

2 – عواملی که تفاوت را ایجاد میکنند.

با این مقدمات هر کسی میتواند چیزی را که در درب می بینید نتیجه بگیرد.

آنچه :

«ما» (= آنچه) در ابتدای آیه 3 یعنی چه؟

در بخش «شرح مختصرِ» سوره تین بحثی تحت عنوان «خواست خداوند قانونمند است»  عرض کردیم .

اولاً، خواهشمندیم آن بحث را مجدداً از نظر بگذرانید ،

ثانیاً توجه شما را به این نکته جلب می­کنیم که زبان و ادبیات قرآنی اینطور است که اغلب به همان روشِ آن قسمتِ سوره تین سخن می­گوید ، و مطالبی را که ما آنها را قـانـونمند می­دانیم به خداوند نسبت می­دهد و دلیلش را نیز طی همان بحث عرض کردیم .

اما گاهی هم در قرآن به روش متفاوت سخن گفته می­شود و به جای اینکه فلان کار و یا فلان دسته از کارها را به خداوند نسبت دهد ، به عوامل و نظامات و سیستم­هائی نسبت می­دهد که آنها را نیز همو قرار داده است .

هر دوی این طرز بیان­ یکی است اما در هر طرز بیان منظوری نهفته است که تدریجاً در آینده می­بینیم و عرض می­کنیم .

در اینجا نیز «ما» (= آنچه) در آیه 3، به قوانین وراثت و جنسیت و سیستم های زاد و ولد و غیره که مجموعاً تعیین­کننده جنسیت نوزاد می­باشند نظر دارد .

متقارن   متضاد

سه آیه اول این پاراگراف ذکر یک نوع قانونمندی در قبال رفتار یک دسته از کسان است ، و سه آیه دوم  یک نوع  قانونمندی دیگر در قبال رفتار  کسانی ازنوع دیگر می­باشد ، و خیلی جالب است که آیات این پاراگراف دسته به دسته قرینه و متضاد یکدیگر می­باشند .

مثلاً مجموع آیات 5 و 6 و 7 قرینه و متضاد مجموع آیات 8 و 9 و 10 هستند ، و اجزاء آنها نیز همچنین .

مقایسه کلمه به کلمه آیه­های 5 و 8 نشان می­دهد «گرایش به تقوا» در مقابل «گرایش به بی­نیازی» است.

این پاراگراف بطور کلی به پاسخ قانونمند الهی نسبت به رفتارهای متضاد کافرانه و مؤمنانه اشاره دارد و با توجه به پاراگراف قبل مفهوم است .

ذکر مصادیق افاده حصر نمی­کند

گوناگون بودن رفتارها که در آیه آخر پاراگراف قبل مطرح شده در این پاراگراف در آیه­های 5 و 6 برای رفتارهای پسندیده ، و قرینه آنها در آیه­های 8 و 9 برای رفتارهای ناپسند بعنوان نمونه و مثال ذکر شده و قاعدتاً نباید منحصر به آنها باشد . و تازه موضوعِ تفاوت در شدت و ضعف­ها توسط افراد مختلف نیز مطرح هست. (که تعداد موارد را در هر دو طیف به بینهایت می­رساند)

رفتار خداوند قانونمند است

اینکه در آیه های 7 و 10 فرموده برای آنها رسیدن به همواری (آیه 7) و رسیدن به ناهمواری (آیه 10) را هموار میکنیم به این معنی است که در نظام این جهان ، سیستم های موجود طوری طراحی شده که که صاحب آن رفتار را به آنجا و صاحب این رفتار را به اینجا میرساند .

باز هم رفتار « مساوی (در مقابل قانون) نگر»

در این پاراگراف دو عرصه دیگر از رفتار مساوی­نگرِ قانونمندِ خداوند بیان می­شود :

چنانکه می­دانیم خداوند پیامبران را برای همه انسان­ها می­فرستد و آنها از اینکه در معرض ارشادات پیامبران قرار گیرند مساوی هستند (صرف نظر از اینکه گرایش آن­ها چیست) و همچنین خداوند این جهان را برای همه مردم اعم از مؤمن و کافر قرار داده تا از آن استفاده کنند و آخرت را برای همه مردم قرار داده و همگان برای اینکه در آخرت زندگی مطلوبی داشته باشند در شرایط مساوی هستند زیرا همگان می­توانند با گرایش مثبت نسبت به هدایت پیامبران و استفاده مناسب از مواهب دنیوی، شرایط مطلوب اخروی را کسب کنند. (یا برعکس)

هشداری هم که در آیه 14 عنوان می­شود برای همگان است و لذا مؤمن و کافر به طور مساوی آماج این هشدارها هستند و عرصه آن این جهان است (که هر دو گروه در این موضوع – دریافت هشدار – مساوی هستند)

تفاوت­ها در آخرت است

مومن و کافر در دنیا از لحاظ دریافت هشدارها در موقعیت مساوی قرار دارند ، اما آنچه در آیه­های 15و 17 و 21 دیده می­شود اختلاف موقعیت­شان در آخرت است.

یعنی آنها در دنیا از لحاظ دریافت هشدار مساوی بودند اما از آنجا که مطابق آیه 4 «سعی» شان گوناگون بود ، عده­ای مطابق آیه 16 عمل کردند و به نتیجه مندرج در آیه 14 رسیدند و عده­ای هم مطابق آیه­های 18، 19 و 20 عمل کردند و به نتیجه مندرج در آیه 17 رسیدند.

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحیم

قسم به شب وقتي که (همه چیز را) مي پوشاند (1) و به روز وقتيکه (همه چیز را) ظاهر میکند (2) و (قسم)  به آنچه (که سیستم های مخلوق خداوند باشد که) نر و ماده را می آفریند (3) که کوششهاي (فکری و رفتاریِ) شما مختلف است (4) پس اگر کسانی اِعطا کردند و تقوا پيشه نمودند (5){و نيکويي را تصديق کردند}(6) ما نيز بزودي آساني را برايشان مهيا خواهيم نمود (7) و اما آنانکه بخل ورزيدند و بي نيازي درپيش گرفتند (8) {و نيکويي را تکذيب کردند }(9)  بزودی سختي را برايشان مهيا مي­کنيم (10) {و ثروتشان وقتي که هلاک ميشوند کمکي به آنان نمي کند} (11) البته هدايت بر عهده ما است (12) و البته آخرت و (این جهانِ) نخستین  از آن ما است (13) پس ، از آتشي که زبانه ميکشد هشدارتان میدهم (14) که غير از بدترين ها کسي دچارش نمیشود (15) {همانها که تکذيب نموده و به حق پشت میکنند}(16) و بزودي پرهيزگارترين ها از آن بر کنار ميمانند (17) {همانها که مال را – در راه حق - ميدهند که رشد يابند (18) و اين بخاطر نعمتي نيست که کسي به آنها داده باشد (19) فقط بخاطر کسب رضايت پروردگار والایشان است} (20) و البته بزودي راضي ميشوند (21)

سوره شمس

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿1﴾ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿2﴾ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿3﴾ وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا ﴿4﴾ وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا ﴿5﴾ وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿6﴾ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾ قدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿9﴾ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿10﴾ كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا ﴿11﴾ إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا ﴿12﴾ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا ﴿13﴾ فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا ﴿14﴾ وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا ﴿15﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به خورشيد و پخش شدن روشنائيش (1) و به ماه و دنباله روي اش (2) و قسم به روز هنگاميكه درجه انسانیت ها و اختلاف های درجات آنها را آشکار ميکند (3) و قسم به شب هنگاميكه آنها را فرا گيرد (4) و قسم به آسمان و آنچه آن را بنا کرد (5) و به زمين وآنچه آن را گسترد (6) و به نَفْس و آنچه آن را بپرداخت (7) سپس نافرمانيها و تقوايش را به آن الهام کرد (8) البته هر کس که آن را رشد داد پيروز شد (9) و هر کس که آنرا در بي رشدي نگهداشت شکست خورد (10) (قوم) ثمود بسبب طغيانشان فرمان خداوند را که از سوی پیامبرشان به آنها اعلام شده بود  تکذيب کردند (11) هنگامي که بد ترينِ خويش را برگزيدند (12) و پيغمبر خدا به آنان میگفت : شتر خدا و آبشخورش را رعایت کنید (13) تکذيبش کردند و آن را کشتند ، و پروردگارشان بسبب گناهشان همه چیز را بر سرشان خراب کرد و با خاک يکسان نمود (14) و از نتيجه اين عمل نیز نگرانيی ندارد (15)

پیش تفسیر

1 - استخراج عصاره محتوای پاراگراف از راه اول

جدول (1)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

تعداد کلمات

7- 1

قسم

عناصر طبيعی

خورشيد و ماه و شب و روز و آسمان و...

20

10- 8

حکمت

نَفس

الهام فجور و تقوی - شرايط رشد و زيانکاری

11

14- 11

مردم

گذشتگان

تکذيب پيغمبر خويش و کشتن آن شتر

15

15-14

خداوند

فعل

عذاب مکذبين فعال

8

جمع

54

جدول درج ها

شماره

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

درصد

¼

قسم

عناصر طبيعی

تقابل دو عنصری که بنظر ضد يکديگر ميايند اما واقعأ همجنس هستند

37

2/4

مردم

گذشتگان

پيغمبرِ خويش را تکذيب کرده و شتر موردنظر را پی کردند

8/27

¾

حکمت

نفس انسان

خير و شر را ميشناسد هر کس که آنرا رشد دهد پيروز شده و کسی که آنرا رشد نداد ضرر کرد

4/20

4/4

خداوند

فعل

عذاب تکذيب گران فعال

8/14

درس: انسان دارای استعدادهای متضاد است و خودش نیز به آن آگاه بوده و آزاد و مختار هم هست.

استخراج عصاره محتوای پاراگراف از راه دوم

تقطیع : پاراگراف دو قطعه مشخص دارد ، هشت آیه ء قسم و دو آیه جواب قسم .

لبّ مطلب : جمع بندی بین دو قطعه فوق به لبّ مطلب میرساند ، که اگر دقت کنید متوجه خواهید شد که  با «درب» که از راه اول بدست آمده یکی خواهد بود .

اینک که از هردو راه خلاصه تفسیر پاراگراف را داریم،میتوانیم چنین بگوئیم :

خلاصه تفسیر آیات 1تا8 : قسم به عوامل  موثر در تکوین نفس .

خلاصه تفسیر آیه های 9و10 : (جواب قسم های فوق الذکر) ذکر یک قانون درباره رستگاری ویا عدم رستگاری نفس .

2 - سئوالات

1- ازقسم های فوق چه احساسی به تلاوت کننده دست میدهد؟

2- الهام فجور و تقوا چگونه صورت میگیرد؟

3- راه رشد نفس چیست؟

4- اگر در دو قسم آیه های 1و2 دقیق شویم ، و بخواهیم از آن در مورد «رشد دادن نفس» ایده بگیریم ، چه مثالی باید بزنیم؟

5 موضوع سئوال فوق را درباره آیه های 3و4 جواب دهید .

6 همچنین در مورد آیه های 5و6

7– درمورد آسمان کلمه «بنا کرد» را بکار برده واین کلمه نزد ما «سازه ساخت» و «ساختمان ساخت» را القاء میکند ، اگر روی این مفهوم زوم کنید در جمله ترکیبیِ «آسمان را بنا کرد و زمین را گسترد» چه به ذهن شما می آید ؟

8- چراوقتیکه یکنفرآن شترراکشت همگی معذب شدند؟

9- از موضوع فوق چه نتیجه ای راجع به جوامع بشری میگیریم؟

10 – در آیه 13 با استفاده از کدام کلید تفسیر قرآن میتوان متن را بهتر فهمید؟

11 – منظور از کلمه «طغوی» در آیه 11 چیست؟

16 – در همان آیه رابطه بین همان کلمه را با تکذیب بیان کنید .

17- در آیه های 11و12 قوم ثمود به صورت مفرد درنظر گرفته شده (چرا؟ - توضیح دهید -) اما در آیه 13 پیامبرشان آنها را بصورت جمع می بیند (چرا؟ - توضیح دهید -)

18- از طرز بیانِ آیه 13 شرح دهید پیامبرشان چه حالتی در سخن ودر رفتار داشته است .

19 – در آیه 15 کلمه «عقبی» به معنی لغوی بکار رفته است یا  اصطلاحی؟ (با ذکر دلیل)

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

ظاهرا در زمانی که این سوره داشت نازل میشد ، می باید برخی از بزرگان مخالفان آنحضرت چنین به ذهنشان رسیده باشد که «بد نیست یک طوری کلک این محمد را بکنیم و قال این قضیه را ریشه ای حلش کنیم» یا ممکن است در ذهن برخی از پیروان آنحضرت چنین گذشته باشد که «ما با این عده کمی که داریم و مخالفانمان با این قدرت و ثروتی که دارند خیلی راحت میتوانند کلک مارا بکنند» و شاید هم در هر دو اردوگاه بطور همزمان این نگرانی ها در اذهان هر دو طرف خطور کرده بود ، که در هردو صورت نزول این پاراگراف در گروه اول ازاله فکر توطئه و در گروه دوم رفع نگرانی را به دنبال داشت .

4 - زاویه با تفاسیر رایج

معنیی که ما برای قسم های این پاراگراف ارائه کرده ایم منحصرا متکی به «درس» سوره است که آنهم متکی به متن سوره قرآنی است ، و یعنی اینکه ما چیزی را از خارج قرآن نگفته ایم .

اما ببینید در تفاسیر چه اقوال عجیب و غریب در قالب روایات و نقل اقوال مفسران سلف و سخنان نپذیرفتنی گفته اند که . . .

5 - پیشگوئی های تحقق یافته

1 - اگر به  معنی ریشه کلمه عربی «تلیها» در آیه2 (یعنی کلمه تلاوت)  توجه کنیم هم معنی با کلمه فارسیِ «خواندن» است و در دنباله رویِ بمعنی خواندن ، از لحاظ رابطه­ای که ماه با خورشید دارد ، این مفهوم نهفته است که ماه نور را از خورشید می­گیرد و این یکی از وجوه اعجازی بیان قرآنی است که در بیش از 1400 سال قبل ، با این نحو بیان حقیقتی را بیان نموده که تا حدود هزار سال بعد نیز کشف نگردید .

2 - داستان قوم ثمود در این پاراگراف بطور تلویحی پیشگوئی شکست مخالفان جدیِ آنحضرت را میدهد و چنانکه میدانیم به تحقق هم پیوست .

3- واقعاً چه مطالب سنگین و محکم و پیچیده و بزرگی در چه قالب ساده کوچکی و در چه پوششی از زیباییِ وزن و قافیه و آهنگ قرار گرفته که جداً برای اثبات معجزه بودن قرآن ، فقط همین یک سوره بس است .

ارائه مطالب عمیق فلسفی ، اشاره به مکانیزمهای آفرینش ، و رشد و سازندگیِ زیباترین گل باغچه جهان ، یعنی شخصیت انسانی ، ذکر قوانین مربوط به فلاح و خسران و چه و چه در چنین سوره کم حجمی .

6 - کلید های تفسیری

 به زبان مخاطب اولیه :

آیه 15 به زبان مخاطب بیان شده زیرا خداوند متعال که قدرتی فوق هر قدرتی است و اساساً همه قدرت­ها از اوست ، هرگز در موضعی نیست که از چیزی نگرانی داشته باشد .

ریز کردن پاراگراف تا حد امکان:

1

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿1﴾ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿2﴾ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿3﴾ وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا ﴿4﴾ وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا ﴿5﴾ وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿6﴾ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾ قدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿9﴾ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿10﴾

درس: انسان دارای استعدادهای متضاد است و خودش نیز به آن آگاه بوده و آزاد و مختار هم هست.

درب:  (همان گزاره فوق)

2

 كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا ﴿11﴾ إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا ﴿12﴾ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا ﴿13﴾ فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا ﴿14﴾ وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا ﴿15﴾

درس: انسان دارای استعدادهای متضاد است و خودش نیز به آن آگاه بوده و آزاد و مختار هم هست.

درب : (یک داستان، که از آن چنین فهمیده میشود میشود که گزاره فوق که برای افراد انسانی درست است، برای مجتمع های انسانی نیز درست است)

7 - آیات برجسته این پاراگراف

علاوه بر این موضوع که کل این سوره مورد استفاده هنرمندان قرار گرفته ، دو آیه 9 و 10 از لحاظ وعاظ و نویسندگان و اخلاقیون بسیار مورد توجه قرار دارد و در خطابه­ها و سخنوری­ها و مقالات و کتب بسیار نقل شده است.

8 - آیات مشکل

کل آیات فوق از این لحاظ که مفسران مختلف در تفسیر آنها سخنان مختلف و بلکه متناقضی (که اغلب هم مبتنی بر روایات و یا اقوال این و آن است) گفته اند، تحت عنوان فوق قرار میگیرند.

9 - در این پاراگراف کدام فقرات فوق ذهنیات مخاطبان اولیه است؟

آیه 2 از این لحاظ که علم مخاطبان اولیه هنوز خیلی مانده بود که به این حقیقت برسد که نور ماه فرع بر نور خورشید است، فوق ذهنیات مخاطبان اولیه است.

همچنین است آیه های 7 و 8 از این لحاظ که هنوز  مکانیزم های قوامگیریِ نفس انسانی از عوامل ذکر شده در آیه های قبلی شناخته نشده، فوق ذهنیات حتی بشر قرن بیست و یکمی است، چه رسد به مخاطبان اولیه.

10 -  سابقه مطالب سوره در سوره­های قبلی

در سوره­های عصر و تین و لیل مطالبی هست که می­توان آن­ها را به عنوان «سابقه» بعضی مطالب این سوره محسوب کرد .

آزادی و اختیار انسان ، استعداد آدمی برای اینکه بتواند خود را به بالاترین نقطه معنویت برساند ، یا اینکه آن­قدر سقوط کند که در پایین­ترین نقطه قرار گیرد ، از عمیق­ترین و ارجمندترین مطالب است و قبل از این سوره سابقه ای برای آن نمی یابیم جز اینکه در سوره تین به صورت اشاره مطرح شده است .

11 - مخاطبان اولیه از این پاراگراف چه تلقیی  میداشتند؟

مخاطب های اولیه تا شش آیه اول را مثل مخاطب های عادی امروز می فهمیدند و گرچه گمان میکردند خورشید به دور زمین میگردد ، اما ، این در فهم شان فرق زیادی نسبت به امروزی ها ایجاد نمیکرد .

اما ، در باره دو آیه 7و8 گرچه گمان میکردند فهمیده اند ، زیرا اگر چنین نبود آنقدر آنحضرت را سوال پیچ میکردند که . . ولی سوال پیچی در کار نبود زیرا اگر بود خبری از آن به ما میرسید، پس، آنها فکر میکردند آن دو آیه را نیز مانند شش آیه اول فهمیده اند، اما، مانند مخاطب های عادی امروز خطا میکردند، زیرا امروزیان هم فکر میکنند که دو آیه مذکور را می فهمند اما خطا میکنند ، زیرا علم روانشناسی سابقه ای بیش از 150 سال ندارد و هنوز به نظریه های ثابت و بی تردیدی نرسیده است . علمی است جوان ودائما در حال دگردیسی.

در باره دو آیه 9و10 نیز همچنین.

12 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این پاراگراف هست؟

در این پاراگراف به اهمیت روح و روان و من و منش و شخصیت انسانی هرکس با کلمات و عبارات و جملاتی در نهایت فصاحت و بلاغت پرداخته ، که ای انسان ، روح و روان و من و منش و شخصیت تو مهم ترین چیزی است که مورد عنایت و توجه صاحب و مالک این جهان است ، پس قدر خویش بشناس و آنطور باش که باید و شاید . و این یک عنصر کاملا فرا زمانی و فرا مکانی است .

به عکس سوال قبلی ، جواب این سوال بجای اینکه «عصاره محتوای پاراگراف» باشد، «عصاره محتوای سوره» است (دلیلش را خودتان با کمی دقت میتوانید بدست آورید)

شرح مختصر

اولین چیزی که نظر را جلب می­کند

 آیه­های 1 و 2 راجع به دو چیز خیلی حجیم صحبت می­کند و آیه­های 3 و 4 راجع به دو پدیده فراگیر است و آیه­های 5 و 6 باز هم راجع به دو چیز خیلی حجیم صحبت می­کند که البته با دو چیز حجیم قبلی تفاوت­های اساسی دارد ، اما آیه­های 7 و 8 هر چه باشد موضوعشان راجع به نفس انسانی است و با تمام 6 آیه قبلی فرق دارد .

از دو آیه 1 و 2 مفهوم تاثیرپذیری و بهره­گیری جرم کوچک از جرم بزرگ فهمیده می­شود ، از دو آیه 3 و 4 مفهوم­های متضاد نور و ظلمت فهمیده می­شود .

از دو آیه 5 و 6 مفهوم­های رفعت و پستی، محیط و محاط، علت و معلول ، و این نوع مفاهیم فهمیده می­شود .

از دو آیه 7 و 8 استعداد «شدن» در دو جهت متضاد ، کامل بودن ، و مورد توجه خداوند بودن فهمیده می­شود .

بنابراین از مجموع اینها چنین فهمیده می­شود که نفس انسانی دارای استعدادهای بسیار متضادی است (آیه 8) و کامل نیز هست (آیه 7) و این کمال او در اثر تاثیر عوامل محیطیِ بسیار مختلف و متفاوت بر او است (یعنی چیزهائی که از آیات 1 تا 6 فهمیده می­شود)

شرح قسم­ها

با اشاره به آنچه تحت عنوان «قسم» در سوره­های عصر و ضحی و تین عرض کردیم (و خواهش داریم مجدداً ملاحظه فرمایید) به طور خلاصه عرض می­کنیم که قسم­های قرآنی نوعی بیان بسیار فشرده است که با به­کارگیری زبان استعاره و سمبلیک معانی بسیار زیاد و متعالی را مانند آنچه در ذیل مشاهده می­فرمایید در خود دارد .

ماه و خورشید : از خواندن مجموع دو آیه با  هم ، چه احساسی به آدمی دست می­دهد؟ نور کامل در روز و نور کم و ضعیف در شب ، شدت و ضعف. از قوت زیاد تدریجاً به نهایت ضعف رسیدن ، تضاد در عین همنوعی ، حرکت و شور زندگی ، و سکوت و سکون و آرامی .

علاوه بر اینها در عبارت «دنباله­روی­اش» که در مورد ماه در رابطه­اش با خورشید ذکر شده دو نکته به ذهن می­آید ، یکی اینکه ما عملاً می­بینیم ماه «دنبال خورشید» ظاهر می­شود ، دیگر اینکه امروز که فیزیک سماوی نسبت به آن روزها بسیار جلوتر آمده و میدانیم که این نوع بیان کاملا «امروزی» (یعنی قرن بیست و یکمی) است یک پیشگوئی تحقق یافته موجود است ، در هر حال بنظر می­آید نکته اصلی در این دو آیه همان تضاد و تقابل در عین همنوعی (مثلاً در مورد نور) باشد.

شب و روز : منظور از کلمه «آن» که در هر دو آیه 3 و 4 هست ، چیست؟ بسیاری «زمین» را منظور از آن ذکر کرده و گفته اند یعنی اینکه روز زمین را ظاهر می­کند و شب آن را فرا می­گیرد ، اما ، انسان­ها ، انسانیتها ، درجه انسانیت­ها ، فرق­ها و تفاوتهای انسانی آنها – که اگر دقت کنیم – بیشتر از زمین مورد نظر است ، در روزها آشکار می­شود و اگر به دو آیه قبل هم توجه کنیم ، در آنجا نیز تقابل و تضاد را در عین همنوعی دیدیم . در این دو آیه هم همین دیده می­شود . روز و شب در عین تضاد همنوع ، و هر دو از جنس زمان هستند .

اگر باز هم دقت کنیم نکته دیگری هم می­فهمیم .

خورشید و ماه ، دور از زندگی ما هستند و شب و روز داخل زندگی ما و نزدیک هستند .

اگر باز هم دقت کنیم این نکته را در می­یابیم که این تضاد و تقابل نزدیک (یعنی شب و روز) معلول آن تضاد و تقابل دور (یعنی خورشید و ماه) است. ساخته شدن «روح» ، «روان» ، «من» ، «شخصیت» ، و هرچه که نام آن را بگذاریم تحت تأثیر آن تضاد و تقابلِ همنوعِ دور، و این تضاد و تقابلِ همنوعِ نزدیک شکل می­گیرد .

آسمان و زمین: در اینجا هم همان «تضاد و تقابل همنوع» را می­بینیم. آسمان بنظر ما در «بالا» و زمین در «پایین» است و این تضاد و تقابل «بالا و پائین» ، یکی از وجوهی است که فوراً به ذهن می­آید . طبعاً این تضاد و تقابل نیز «همنوع» است . اولاً که آسمان ، از عناصری ساخته شده که زمین هم از همان عناصر ساخته شده ، و ثانیاً خود مفهوم بالا و پایین هم (با در نظر گرفتن نِسبی بودن مفاهیم) همنوع هستند .

کار: نکته دیگر قابل توجه ، «بنا کرد» و «گسترد» است . در هر دو این مفاهیم نقش «کار» ظاهر می­شود .

از مفاهیم خورشید و ماه و شب و روز ، تقابل (ولو همنوع) فهمیده می­شود اما احساسی از «کار» به ذهن نمی­آید . اما در مفهوم «بناکرد» و «گسترد»، کسی یا چیزی که فاعل فعل «بنا کردن» و «گستراندن» باشد به ذهن می­آید . لذا در این دو آیه علاوه بر  مفاهیم چهار آیه گذشته ، مفهوم جدیدی اضافه شده که آنهم «فعل آن فاعل» و «عمل آن عامل» می­باشد .

نَفْس: «نَفْس»که همان «روح» یا «جان» یا «روان» یا «شخصیت» یا «من» باشد همان چیزی است که حقیقتِ هر کس است .

 حقیقت هر شخص بدنش نیست . زیرا ممکن است عضوی از بدنش را از دست بدهد اما هنوز بگوید «من» و منظورش از این کلمه همان چیزی باشد که قبل از فقدان آن عضو بود . هرچه هست ، « نَفْس» حقیقتی است غیر از اعضاء بدن . چیزی است که به آنها هویت می­بخشد . مثلاً گفته می­شود «دست حسن»

پرداختن: به این «نَفْس» قسم خورده شده و به آنچه که آن را «پرداخت» . کلمه «پرداختن» مرحله آخریِ هر ایجاد است . مثلاً یک محصول تولید می­شود اما در انتها ، وقتی که عیب و ایرادهای جزئی آن گرفته می­شود، به آن مرحله ، «مرحله پرداخت» گفته می­شود . در عبارات روزانه هم ، می­گوییم «ساخته و پرداخته»

 بنابراین ، این مفهوم به ذهن می­آید که در این تعبیر، مرحله «تکمیل و اتمام» موردنظراست . نکته­ای که در اینجا به ذهن می­آید این است که در این آیه اشاره به آن «تضاد و تقابل همنوع» نیست. اما اشاره به «فعل فاعل» و «عمل عامل» هست. از این نحو بیان فوراً به ذهن می­آید که :

1- آن «تضاد و تقابل همنوع» در تکوین یافتن نفس تأثیر و دخالت داشته .

2- «عمل عامل و فعل فاعل» نیز در کمال یافتن آن تأثیر و دخالت دارد .

نتیجه­ای که از این دو مورد گرفته می­شود این است که عمل عامل و فعل فاعل و نیز تضاد و تقابلِ همنوع ، هر دو با هم در تکوین و نیز کمال نفس تأثیر داشته­اند .

 خلاصه اینکه در این پاراگراف ، اهمیت «نفس» را برای مخاطب بیان می­کند،  اولا از طریق مهم شمردن عوامل مؤثر در تکوین و کمال نفس او (که از طریق قسم یاد نمودن به آنها صورت پذیرفته) و ثانیا از طریق مهم شمردن مستقیم خود او (که جداگانه به خود او نیز قسم یاد شده)

همچنین اشاره به استعدادهای مختلف نفس دارد که تحت تأثیر عوامل بیرونی و تأثیری که از آن عوامل می­پذیرد پیدا می­کند .

الهام: البته اینکه خیر و شر نیز یک جوری همنوع هستند ، یک بحث فلسفی دارد که جایش اینجا نیست .

اما تقابل خیر و شر واضح است .   همــان تقـابلی که در مــاه و خورشید ، شب و روز ، پایین و بالا ، قبلاً دیده بودیم اینجا دوباره پیدا شده و معلوم شده که نفس نیز ملغمه­ای است از این تقابل و تضاد همنوع .

 معلوم است که تقوا در مقابل فجور است و بدیِ فجور هم که معلوم است . لذا از آنجا مفهوم تقوا هم معلوم می­شود .

اما اینکه فرموده «الهام کرد تقوا و فجورش را» ایــن «الهام کرد» یعنی چه؟

نیاز به بحثهای فلسفی پیچیده­ای ندارد . اگر به خود روال آیات توجه کنیم معلوم می­شود که آن فاعل ، همانطور که آسمان را «بنا» کرد ، و «زمین را گسترده» کرد ، همان فاعل نیز به نفس ، خیر و شرش را الهام کرد .

 یعنی هر کس به خیر و شر ، و بدی و خوبی ، بطور غریزی آگاهی دارد و این آگاهی نیز چیزی است که توسط فعل آن فاعل و عمل آن عامل در آن تعبیه شده است .

بحث تکمیلی در باره «تضاد و تقابل» فوق الذکر

امروز باوجود اینکه همه میدانیم خورشید ثابت و زمین سیاره است بازهم میگوئیم «خورشید درآمد»

مخاطبهای 14 و اندی قرن قبل ، واقعا بین موارد فوق تضاد و تقابل میدیدند و به اینکه آن تضاد و تقابل واقعی نیست ، و «ظاهری» است ، علم نداشتند ، ولی مخاطب امروزی این علم را دارد اما این تفاوت کیفیتِ دو مخاطب در نتیجه بحث تغییری نمیدهد .

رشد دادن و در بی­رشدی نگهداشتن

در اینجا هم آن تضاد و تقابل آشکار است . اما فاعل آن معلوم است و آنهم «هر کس» است .

 از اینجا معلوم می­شود این «هر کس» می­تواند خود را به پیروزی برساند و همو هـم می­تواند خود را به شکست خوردگی برساند . و از اینجا معلوم می­شود این «هر کس» دارای قدرت انتخاب و اختیار است و بعبارت دیگر، به این مفهوم می­رسیم که «نفس» دارای «اختیار» است و «محکوم» و «مجبور» نیست .

 نیز این را در می­یابیم که« تزکیه» عملی است در جهت رسیدن به پیروزی و کسب مطلوب ، و «تدسیه» عملی است در جهت رسیدن به ورشکستگی شخصیتی .

اگر بخواهیم ترجمه مناسبی برای آنها پیشنهاد کنیم برای تزکیه باید «رشد دادن» ، و برای تدسیه باید جمله «انجام کارهائی که جلوی رشد را می­گیرد» بگذاریم .

 خلاصه اینکه : نفس به خیر و شرِّ خویش آگاه است ، نفس قدرت اختیار و انتخاب دارد ، نفس می­تواند راههائی را برود که خود را به مطلوب برساند ، نفس می­تواند راههائی را برود که خود را از مطلوب دور کند ، نفس می­تواند در هر یک از دو راه ، خط عوض کرده و مسیر مخالف را برود و به نتیجه دیگری غیر از نتیجه آن راهی که می­پیموده برسد . نفس در شرایط تضاد و تقابل همنوع بوجود آمده ، و وجودش نیز ملغمه­ای است از تأثیرات این شرایط ، اما با وجود این ، بالاتر از آن اوضاع و شرایط است و بر آن آگاهی دارد و می­تواند مسیر خویش را انتخاب کند .

داستان های قرآنی

در قرآن بسیار زیاد پاراگراف هایی را می بینیم که حالت داستانی دارند .

این داستانها چند ویژگی دارند :

1 – داستانها به آن اوضاع و احوالی که سوره مربوطه دارد نازل میشود مربوط اند .

2 – داستانهای قرآنی مربوط به کسانی است که برای مخاطب های نزول سوره ها شناخته شده بوده اند .

مثلا ابراهیم و اسماعیل جد بزرگ اعرابِ آن روزها بوده اند ،

و دو قوم عاد و ثمود که پیامبرانشان هود و صالح بوده باشند از اقوام سابق عرب بوده اند و هم اکنون نیز بقایای تمدن های آنها در سرزمین عربستان کشف شده است .

داستانهای موسی که بیش از هر داستانی در قرآن آمده ، نیز برای مخاطبان آن روزها که با یهودیان ارتباط تجاری و همسایگی نزدیکی داشته اند ، اجمالا و نه دقیقا، و بطور مخلوط با گزافه و کم و زیاد ، از یهودیان به اعراب منتقل میشده ،

داستانهای سایر پیامبران یهود مانند داود و سلیمان و یوسف و سایر انبیاء بنی اسرائیل نیز از طریق یهودیان ، باز هم با کم و زیاد و گزافه ، به فرهنگ اعراب رخنه داشته ،

داستانهای حضرت عیسی و مادر محترمه اش نیز از طریق سفر های منظم سالانه دو بار ، که آنان را با برخی قبایل مسیحی در شامات و یمن مربوط مینمود ، به فرهنگ اعراب منتقل میگشت .

خلاصه اینکه موضوع داستانهای قرآنی قصه هایی بود که برای مردم آن روزهای مکه نا آشنا و غریب نبوده است .

3 – داستانهای قرآنی از موضوعاتی که برای مخاطبان اولیه کاملا غریب و نا آشنا بوده باشد کاملا خالی است ، مثلا در قرآن هیچ داستانی راجع به پیامبرانی که در ایران و چین و هند و ژاپن و سایر تمدن هایی که برای مخاطب های آن روزها نا آشنا بوده باشد نیامده است .

4 – داستان های قرآنی حقیقت دارد .در چند جای قرآن با قید «بالحق» بر حقیقت داشتنِ آنان تاکید فرموده ،  و مطلب اینطور قابل فهم است که همان داستانهایی که برای مردم نسبتا آشنا بوده ، را ، پالایش نموده و آن قسمتِ «بالحق»ش را که مناسب و متناسب با نیاز های هدایتی مخاطبان اولیه بوده ، را ، بازگوئی فرموده است .

5 – داستانهای قرآنی اصلا به جزئیات غیر ضروری که به هدفِ بازگوئیِ آنها (هدایت و موعظه) کمکی نمیکند ، نپرداخته ، مثلا اسم برادران یوسف را نبرده و اسم اصحاب کهف را ذکر نکرده ، و نام آنکسی که موسی چند روز نزدش شاگردی کرده را ذکر ننموده ، و نگفته ذی القرنین چه کسی بوده و زمان و تاریخ ها را اصلا متعرض نشده ، اما ، تحلیل (یعنی ذکر چرائیِ حوادث و نتایج آنها) را بطور کافی و کامل نموده است .

اصل قضیه قوم ثمود چه بود؟

اگر به ترتیب نزول به قرآن نگاه کنیم ، این سوره اولین سوره ای است که حاوی یک قصه قرآنی است .

از این قصه ، تا آنجا که از متن تجاور نکنیم این چیزها فهمیده میشود :

1 – قوم ثمود قومی بود که اجمالا برای مخاطب های آن روزها آشنا بود .

2 – قوم ثمود (لابد اکثریت شان) راه طغیانگری را درپیش گرفتند (آیه11)

3 - در این مسیر طغیانگری خویش پیامبرشان را مورد تکذیب دستجمعی قرار دادند.

4 – و برای کاری ، بدکار ترین شخص را از میان خود مامور نمودند (و طبعا همگی آن اکثریت او را پشتیبانی کردند)

5 – پیامبرشان از قصدشان مطلع میشود و با حالتی شتابزده به سراغشان میرود و به نهی آنها می پردازد .

6 - موضوع نهی آزار احتمالیِ شتر ماده ای بوده که در نزد آن قوم مقدس بوده (هم ناقه بوده که شتر ماده است و هم ناقه الله بوده که موجودی مقدس است) (آیه 13)

7 – اما ، قوم که تصمیم خویش را گرفته بودند به نهی رسولشان وقعی نمیگذارند و کاری را که راجع به آن مصمم شده بودند انجام میدهند و آن موجود مقدس را می کشند .

8 – خداوند هم به سبب این طغیان و تکذیب آشکار و هتک حرمت عظیم آنها به هلاکت جمعی کیفر میدهد .

شتر خدا

شتر مورد بحث را «شتر خدا» ذکر کرده ، بدیهی است که خدا احتیاج به شتر ندارد. اما چون آن شتر یک نوع ویژگیی داشته ، خدا آنرا به خود منسوب نموده مانند اینکه به مساجد می­گویند «خانه خدا» . خدا بر همه چیز محیط است و نمی­تواند محاط باشد و لذا نمی­توان خانه­ای برای او تصور کرد اما ضمناً عبارت «خانه خدا» نیز رایج است . چون مساجد منسوب به خدا هستند ، «خانه خدا» لقب گرفته­اند ، همینطور است لقب حضرت عیسی(ع) که «روح خدا» است یعنی روح منسوب به خدا . این شتر هم مطابق ویژگی که داشته منسوب به خدا بوده و نوعی عزت و احترام داشته و از آیات دیگر در سوره­های بعدی فهمیده می­شود آبشخور خاصی هم داشته است .

چه ربطی دارد؟

چرا دنبال آن آیات که راجع به «نفس» بود ، بلافاصله شرح حال یک «جامعه» را آورد؟ 

همین بلافاصله بودن ذکر حال آن قوم پس از بیان بلیغ راجع به «نفس» ، بیانگر این حقیقت است که در مورد قوانین حاکم بر نفس ، آنچه راجع به یکنفر می­تواند صحیح باشد چه بسا راجع به یک جامعه هم می­تواند صحیح باشد .

در آن جامعه موردِ مثال چه اتفاقی افتاد؟

اولاً یک پیغمبر وجود داشت . در نفس هم الهام خیر و شر وجود دارد. در جامعه ، وجود پیغمبر ، همان موقعیت الهام و اعلام خیر و شر را در نفس دارد .

ثانیاً پیغمبرشان راجع به یک کاری آنها را نهی کرد . آنها اختیار داشتند . می­توانستند صرف­نظر کنند (تزکیه کنند) اما به عکس آن عمل کردند (تدسیه کردند) و به ورشکستگی (نابودی در دنیا و عذاب در آخرت) رسیدند.

فرد یا جامعه؟

البته مزاحمت (و قتل) شتر خدا توسط یک فرد انجام گرفته اما ظاهراً جامعه عمل او را تأیید می­کرده زیرا فرموده «وقتی که آن قوم شقی­ترین را برگزید» یعنی آنها نه تنها با عمل او موافق بوده­اند بلکه او را تشویق کرده و مأمور هم نموده­اند ، لذا در عمل او شریک بوده­اند . یعنی جامعه ، در حالیکه پیغمبر هم در کنارشان بود ، و هشدار می­داد «شتر خدا و آبشخور او» را رعایت کنید عامداً مخالفت کرده و با هم در قتل آن شتر شریک شدند . «رب» آنها هم در چارچوب قوانین نظام خلقت ، آنها را به چیزی که نتیجه قانونی آن عملشان بود رساند و طبعاً عقل نیز همین حکم را می­کند و لذا از این جهت است که فرموده «نگرانیی ندارد»

خواست خداوند قانونمند است

اگر به جمله «پروردگارشان به سبب گناهشان بر سرشان خراب کرد» در آیه 14 توجه نمائید ، در حاشیه آن باید عرض کنیم که در اینجا نیز جای درج یادداشتی شبیه به یادداشتی که در سوره تین تحت عنوان فوق (یعنی تحت عنوان «خواست خداوند قانونمند است») عرض کردیم وجود دارد . لذا خواهشمند است به سوره قبلی و یادداشت مذکور مراجعه فرمائید.

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به خورشيد و پخش شدن روشنائيش (1) و به ماه و دنباله روي اش (2) و قسم به روز هنگاميكه (درجه انسانیت ها و اختلاف های درجات آن را) آشکار ميکند (3) و به شب هنگاميكه آنها را فرا گيرد (4) و قسم به آسمان و آنچه آن را بنا کرد (5) و به زمين وآنچه آن را گسترد (6) و به نَفْس و آنچه آن را بپرداخت (7) سپس نافرمانيها و تقوايش را به آن الهام کرد (8) البته هر کس که آن را رشد داد پيروز شد (9) و هر کس که آنرا در بي رشدي نگهداشت شکست خورد (10) (قوم) ثمود بسبب طغيانشان (فرمان خداوند را که از سوی پیامبرشان به آنها اعلام شده بود)  تکذيب کردند (11) هنگامي که بد ترينِ خويش را برگزيدند (12) و پيغمبر خدا به آنان میگفت : شتر خدا و آبشخورش (را رعایت کنید) (13) پس او را تکذيب کردند و آن را کشتند ، و پروردگارشان بسبب گناهشان (همه چیز را) بر سرشان خراب کرد و (با خاک) يکسان نمود (14) {و از نتيجه (اين عمل) نگرانيی ندارد }(15)

سوره طارق

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ ﴿1﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ ﴿2﴾ النَّجْمُ الثَّاقِبُ ﴿3﴾ إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ ﴿4﴾ فَلْيَنْظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿5﴾ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿6﴾ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿7﴾ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ ﴿8﴾ يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ ﴿9﴾ فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ ﴿10﴾ وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ ﴿11﴾ وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ ﴿12﴾ إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ﴿13﴾ وَ مَا هُوَ بِالْهَزْلِ ﴿14﴾ إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا ﴿15﴾ وَأَكِيدُ كَيْدًا ﴿16﴾ فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا ﴿17﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به آسمان و قسم به طارق (1) و چه چیز تورا ، ای پیامبر آگاه نمود که طارق چيست (2) طارق آن ستاره پرتو افکن است (3)  هيچکس نيست مگر اينکه بر او نگهباني گماشته شده است (4) پس آدمي بنگرد که از چه آفريده شده (5) از آبي جهنده آفريده شده (6) که از بين سخت و نرم بيرون مي آيد (7) البته خداوند بر بازگرداندنش تواناست (8) در روزي که پنهاني ها آشکار شود (9)  كه او در آن روز نه نيرويي و نه ياوري خواهد داشت (10) قسم به آسمانِ داراي بازگشت (11) و زمينِ قابل شکافتن (12) که البته آن گفتمانِ مربوط به قیامت گفتاري نهائي است (13) و اصلأ شوخي نيست (14) البته آن کافران نيرنگي مي زنند (15) و من نيز ضد نيرنگي مي زنم (16) پس، تو ای پیامبر! آنان را چندان جدی نگیر و به آنان اندک مهلتي ده (17)

پیش تفسیر

1 استخراج عصاره محتوای پاراگراف

( جدول 1)

آيه

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

تعداد کلمه

1

قسم

آسمان و طارق

 

2

2

پيامبر

سئوال

چه چيز تو را دانا کرد که طارق چيست؟

4

3

پيامبر

تعليم

تعريف طارق

2

4

مردم

انسان

هيچ کس نيست مگراينکه « حافظ» ی دارد

6

5

مردم

انسان

ارشاد – امر- نگاه کند که از چه آفريده شده

4

7و6

مردم

انسان

آفرينش انسان از آبی جهنده بوده که از بين صلب و ترائب خارج ميشود

2

8

خداوند

صفات

قدرت برای رجع انسان

4

9

آخرت

قيامت

مشخصات- روزی که پنهانها آشکار شود

3

10

آخرت

قيامت

انسان- قوتی ندارد در آنروز و نه کمک کننده ای 

6

11و12

قسم

اسمان و زمين

اسمان دارای بازگشت و زمين صاحب شکاف

6

13و14

قرآن

توصيف

قول فصل- غير هزل

6

15

مردم

کافران

آنها کيدی می کنند

3

16

پيامبر

دلداری

من هم کيدی می کنم

2

17

پيامبر

ارشاد

مهلتی به آنها ده

4

جمع

61

( جدول درج ها)

رديف

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح مختصر

درصد

1

مردم

انسان

انسان تحت حفاظت است + آفرينش انسان از آبی جهنده که از بين صلب و ترائب خارج ميشود نشان از ظريف کاری و اهميت اوست

1/36

2

پيامبر

ارشاد

طارق چنين است – مهلتی به آنها بده

7/19

3

آخرت

قيامت

پنهانها آشکار ميشود انسان قوتی و کمکی در آنروز ندارد

8/14

4

قسم

عناصر طبيعی

آسمان و طارق و آسمان صاحب بازگشت و زمين صاحب شکافها

1/13

5

قرآن

صفات

حجيت و اهميت قران

8/9

6

خداوند

قدرت

برای بازگرداندن انسان

6/6

درس: انسان باید به اهمیت خویش فکر کند و لذا رفتار صحیح را در پیش گیرد.

خلاصه تفسیر آیات 1تا3 : اشاره به سیستم نگهبانیِ مستقر در آسمان ،

خلاصه تفسیر آیه 4 : همگیِ آدمیان تحت نگهبانی هستند .

خلاصه تفسیر آیات 5تا7 : آدمی باید به منشاء تولدش نظر کند .

خلاصه تفسیر آیه 8 : خداوند میتواند آدمی را برگردانَد .

خلاصه تفسیر آیه های 9و10 : این دو آیه فرع بر آیه 8 است ولذا تفسیر آنها درجهت تفسیر همان آیه است .

2 - سوالات

1- توجه به آیه 4  چه تاثیری در رفتارآدمی خواهدداشت؟

2- کدام گزینه معنیِ «ما ادریک» (آیه 2) را بهتر میرساند ؟ (1 - در مجموعه امکاناتِ دور و برت چیزی نیست که به دانشت درباره آن  کمک کند .  2 – نمیتوانی معنی واقعیِ آن را درک کنی . 3-......)

3 - «اِن» (ابتدای آیه 4) چه نقش گرامری دارد؟

4 - «لمّا» (در آیه4) یعنی چه ؟ (مگراینکه ؟ تا اینکه ؟ یا.......؟)

5- آیه 1 ، حاوی یک قسم است یا دوتا؟

6- آیا مفهوم آیه 4 منحصر در چیزی است که در سه آیه قبلی ذکر شده؟ (جواب با ذکر دلیل)

7- منظور از «حافظ» در آیه 4 چیست؟ (حافظ اعمال برای رسیدگی در قیامت ؟ حافظ از خطرات و تهدیدات ممکن تا فرارسیدن اجل؟ یا.........؟)

8- بنظر شما کدام گزینه درمورد حفاظت مورد نظر آیه 4 بهتر است ؟ 1- حفاظت فردی 2 – حفاظت سیستمی 3 - .........(جواب با ذکر دلیل)

9 – اگر بخواهیم راحع به قسمتی از پاراگراف فوق بگوئیم «ذکر مصادیق افاده حصر نمیکند» ، کدام قسمت پاراگراف را منظور کرده ایم؟

10 -  الف و لامِ روی کلمه طارق الف ولام جنس است یا عهد (جواب باذکردلیل)

11 - کلماتِ غالب این پاراگراف به «چه زبان»ی است؟ (عادی؟ مَثَل؟ یا....)

12 - کلمه « فلینظر» به معنی لغوی آمده یا اصطلاحی؟

13 - مطلب آیه های 6 و 7  به چه زبانی است؟ (کنایه؟ استعاره؟ مَثَل؟ یا ....؟)

14 - منظور از آیه های 13 و 14 چیست؟

15 - کلمه های رجع و صدع چه نوع از کلام است؟(استعاره؟ کنایه؟ یا....؟)

16 – مهلت «اندک»ی که پیامبر(ص) می باید میداد ، تقریبا چندسال بود؟

17 – چرا آیه 17 فرع بر آیه 16 است ؟

18 – مهلت دادن را در آیه 17 دو جور فرموده . تفاوتشان را و شرحی راجع به هرنوع آن بنویسید .

19 – چرا به آنحضرت توصیه شده به آنان «مهلتی» بدهد؟ مثلا اگر قرار بود مهلت ندهد ممکن بود چه کند ؟

20 – تنوینِ انتهایِ «کیدا» (آیه 15) از باب تحقیر است یا تعظیم ؟ (جواب با دلیل)

21 – تنوینِ انتهای آیه 17 از باب تحقیر است یا تعظیم؟

ممکن است کسی بگوید چرا اینقدر سئوال طرح کرده ای؟ جوابش این است که خواننده این نوع مطالب از سِنخ خوانندگان رمان ها و فوتو- استریپ ها نیست وبه مطالب قرآنی هم آشنا است و اگر بخواهیم از طرح این سئوال ها خودداری کنیم می باید خودمان توضیحاتی بدهیم که سبب طولانی و خسته کننده شدن این بحث میشود ، از طرف دیگر ، خود طرح این سئوال ها سبب تحریک ذهن خواننده می گردد که اگر احیانا به موضوع بی توجه بود توجه پیدا کند .

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

مردمِ معمولیِ آن روزها به آن مقدار از نجوم و ستاره شناسی که مورد نیازشان بود آگاهی داشتند (آیه3) مثلا برای آن مسافرت های ثابتِ سالی دوبار خویش که در سوره قریش ذکر شده آشنائی ابتدائی به ستارگانی که در آسمان ثابت به نظر میرسند ضروری بود .

اطلاعات عمومی به میگوید مردم آن روزهای مکه در باره آسمانها و آنچه در آن است اطلاعاتی بیش از این نداشتند .

یکی از خواص اصلیِ «آسمان» ، از نظر مخاطب های اولیه این سوره ، پدیدآوریِ شب و روز و ماه ها و سالها بوده ، که آنها علت آن را در «برگشتن همه چیز سر جای اول آن» قلمداد میکرده اند (آیه 11) و در باره زمین نیز چنین علم ساده ای داشته و به شکافداربودنِ آن که برای خارج شدن گیاهان از بطنش و نیز پیدایش دره ها نمود دارد بیشتر از دیگر خواص زمین آشنائی داشته اند (آیه 12)

بعید است که در زمان نزول این سوره که هنوز ششماه هم از ابتدای نزول آن نگذشته ، هنوز « کافر»ی وجود پیدا کرده باشد (مخالف چرا ، اما کافر – که در بطن کلمه اش عنصری از خوداگاهی و عمد و اصرار وجود دارد – نه) و لذا آیه های 15 و 16 و 17 را باید در جهت آگاه نمودن آنحضرت از «مشکلاتِ آینده او در پیمایش راه رسالتش» ارزیابی کرد .

4 - زاویه با تفاسیر رایج

1 – در مورد معنیِ قسم ها ،

2 – در مورد معنی کلمه کافران ،

3 – درمورد سررسید مهلتی که در آیه 17 مطرح شده (که تفاسیر آن را به روز قیامت و ما به روز فتح مکه – که تقریبا 22 سال پس از نزول این سوره باشد – تطبیق میکنیم) نظر ما با نظر تفاسیر رایج زاویه دارد .

نظر ما بر اساس درس و درب و لبّ مطلب شکل گرفته که به خودِ محتوای سوره متکی است و نظر تفاسیر بر روایات و نقل قول مفسران سابق و اسبق متکی است، و ترجیح این بر آنها واضح است .

5 - پیشگوئی های تحقق یافته

آیه های 15 تا 17 تلویحا پیشگوئی موفقیت آنحضرت را در پیشبرد ماموریتش دارد که واقعیات تاریخی نیز بعدا در کمتر از 23 سال تاییدش کرد .

عصاره محتوای پاراگراف ها : برای استخراج عصاره محتوای پاراگراف ها باید بر آیند «درس» سوره و متن پاراگراف را استخراج کنیم ، که در هر پاراگراف در جای خویش دیده ایم .

1 - معجزه علمی : آیه 7 با توجه به علوم پزشکی روز و روشن شدن دقیق چگونگی مکانیزم و منشاء منی و با توجه به اینکه این آیات در میان کسانی نازل شد که کوچک­ترین علمی (به معنی امروز) نداشتند ، و نیز متمدن­ترین مردم آن زمان ، که در شرق امپراطوری ساسانی ، و در غرب امپراطوری رم بود ، و نیز می­دانیم که علوم پزشکی آن روز در حوزه تمدنی آن دو اَبَر قدرتِ نیمه دوم قرن هفتم میلادی ، ملغمه­ای از مقدار ناچیزی از تجربیات و مشاهدات بقراطی و حجم عظیمی از خرافات رایج جاهلانه بود، و هرگز ممکن نیست از آن فرهنگ ، و آن مقدار از آن به اصطلاح علوم ، نکته­ای که این­قدر مورد تأیید علمِ قطعیِ تجربیِ امروز باشد ، در بیاید ،  لذا این آیه در عدادِ آیاتِ معجزه­ایِ علمیِ قرآنی قرار می­گیرد.

2 تاریخی : آیات آخر سوره مجموعاً دال بر پیشگویی موفقیت رسالت پیامبر (ص) است که چنانکه می­دانیم تحقق یافته و لذا در عداد آیات اعجازی قرآنی است .

6 کلید های تفسیری

به زبان مخاطب : در آیه 5 کلمه «بنگرد» به این معنی نیست که آدمی موظف باشد به «منی» نگاه کند ، بلکه منظور این است که به «نگاه حکمت» در کل فرآیند تولید مثل بیاندیشد که خداوند چه مکانیزم پیچیده­ای قرار داده و آدمی را با این مشخصات عالی (و به عبارت سوره تین «در بهترین ساختار») از چه منشائی که به نظر حقیر و ناچیز می­آید آفریده است .

به زبان مخاطب : مطالب آیه 16 از نوع گفتارِ مطابقِ فرهنگِ مخاطب است .

گوئی خداوند خودش را پائین و پائین و پائین آورده و در حد مقابله شخصی با آن نیرنگ­کنندگان قرار داده ، در حالیکه می­دانیم خداوند این جهان را آفریده و در آن مکانیزم هائی قرار داده که قوانین الهی از طریق آن مکانیزم­ها جهان را اداره می­کنند و خداوند هرگز آن­قدر کوچک نیست که در حد دشمنان پیامبر (ص) باشد و مستقیماً بیاید و با آنها درگیر شود و نیرنگ آنها­ را باطل کند .

 این نوع سخن گفتن علاوه بر اینکه به زبان مخاطب است صمیمیّتی در آن هست که باعث دلگرمی پیامبر (ص) و پیروان آن حضرت می­گردید .

کلمات و عبارات : رجع: بازگشتن   صدع: شکافتن  سـمــاء ذات الرجع: آسمانِ بازگشت­دار  ارضِ ذات الصدع : زمین شکاف­دار

«قسم به آسمان بازگشت­دار» یعنی اینکه اهمیت مطلب راجع به آسمان برای تحقق قیامت ، موضوع «بازگشت­دار» بودن آن است .

چنانکه می­دانیم مفهوم آسمان برای مخاطب های اولیه اینقدر بود که سرشان را رو به بالا میگرفتند و هرچه میدیدند همان آسمانشان بود .

 آنها هرچه از آسمان میدیدند برایشان مفهوم زمان شب و روز را پر رنگتر از چیزهای دیگر تداعی میگرد و شب و روز هم معنیِ بازگشت را در خویش مستتر دارد ، امروز صبح است دیروز هم صبح داشت فردا هم خواهد داشت و صبح چیز ثابتی است که هر روز بما باز میگردد و این چیزی است که آنها از مفهوم بازگشت درک میکردند یعنی گذر زمان را .

و به عبارت دیگر این مفهوم بازگشت که در قیامت (که جواب قسم است) بسیار مهم است ، به ما این را می­فهماند که قیامت در اثر مرور زمان و گذشت ایام و «بازگشت­های» آسمانی حاصل می­شود .

ارض ذات الصدع: یعنی زمین قابل شکاف یعنی چه؟ و به عبارت دیگر در ارتباط و با وقوع قیامت یعنی چه؟

از کلمه «صدع» ، «صداع» را داریم که به معنی سردرد است مثل اینکه سر از شدت درد می­خواهد بترکد . در رابطه با قوع قیامت نیز به این معنی که مناسب اینجاست باید توجه شود .

 مجموع دو عبارت «آسمان بازگشت دار» و «زمین قابلیتِ شکاف داشتن» یعنی زمینی که استعداد شکافته شدن (به مفهومی که در آیه 2 سوره زلزال قبلا دیده ایم) برای قیامت را دارد ، آیه را – آنطور که مخاطبان اولیه می فهمیده اند – برایمان تصویر میکند .

ریز کردن پاراگراف تا حد امکان:

1

وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ ﴿1﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ ﴿2﴾ النَّجْمُ الثَّاقِبُ ﴿3﴾ إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ ﴿4﴾

درس: انسان باید به اهمیت خویش فکر کند و لذا رفتار صحیح را در پیش گیرد.

درب : انسان تحت نظارت است.

2

  فَلْيَنْظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿5﴾ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿6﴾ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿7﴾ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ ﴿8﴾ يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ ﴿9﴾ فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ ﴿10﴾

درس: انسان باید به اهمیت خویش فکر کند و لذا رفتار صحیح را در پیش گیرد.

درب: شایسته است انسان به منشاء خویش و مقصد خویش بیاندیشد.

3

وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ ﴿11﴾ وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ ﴿12﴾ إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ﴿13﴾ وَ مَا هُوَ بِالْهَزْلِ ﴿14﴾

درس: انسان باید به اهمیت خویش فکر کند و لذا رفتار صحیح را در پیش گیرد.

درب : وقوع قیامت حتمی است.

4

إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا ﴿15﴾ وَأَكِيدُ كَيْدًا ﴿16﴾ فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا ﴿17﴾

درس: انسان باید به اهمیت خویش فکر کند و لذا رفتار صحیح را در پیش گیرد.

درب: ای پیامبر! مشکل تکذیبگران را بزرگ مبین!

7 - آیات مشکل

آیات 5 تا 7 از این لحاظ که در این 1400 سال از سوی مفسران به مصادیق متفاوتی تطبیق داده شده، از نوع آیات مشکل قرآنی دانسته شده است.

8 - در این پاراگراف کدام فقرات فوق ذهنیات مخاطبان اولیه است؟

آیات 1 تا 4 (بخصوص آیه 4) از این لحاظ که هنوز حتی بشر قرن بیست و یکم نیز نمیتواند مکانیزم نحوه نظارتِ (یا حراستِ) اعمال شونده مذکور را تشریح کند، فوق ذهنیات بشر امروزی است، چه رسد به مخاطبان اولیه 1400 سال قبل.

همچنین است موقعیت آیه های 6 و 7.

9 - آیات برجسته این سوره

کل آیات این سوره نیز جزء آیات برجسته است وعلاوه بر معانی بلندشان ، مورد توجه هنرمندان تجسمی نیز قرار گرفته اند ، اما آیه­های 4 و 11 و 12 از لحاظ معنا برجستگی خاصی دارند.

10 - سابقه مطالب در سوره­های قبل

شرحی که در سابقه آیه 9 در سوره زلزال و نیز سابقه آیه 10 در سوره قارعه در قسمت «شرح مختصر» پاراگراف دوم عرض شد از این نمونه­هاست .

11 - مخاطبان اولیه از این پاراگراف چه تلقیی  میداشتند؟

نجوم بطلمیوسی که نجومِ مردم متمدن زمان نزول این سوره بود هنوز بیش از دویست سال وقت لازم بود تا به آن خطه برسد ، و گرچه نجوم بطلمیوسی بکلی باطل بود اما مردم آن روزهای مکه حتی از همان مقدار اطلاعات علمیِ باطل نیز خالی بودند .

بنا براین تلقی آنها از این آیات همینقدر بود که آسمان و ستاره فروزان (که می باید ستاره صبح باشد) خیلی مهم هستند (زیرا به آنها قسم خورده) و احاطه هم که دارند، پس می باید براساس این پاراگراف که میگوید همگان مورد نوعی از حفاظت هستند ، در آسمان و یاشاید در درون ستاره فروزان مرکزیتی یا ستادی یا چیزهایی و یا کسانی مستقر باشند که در روی زمین از آدم ها حفاظت کنند .

با توجه به آیه 3 تلقیی که مخاطب های اولیه از توالد و تناسل داشته اند «مردانه» بوده زیرا صلب در زمان آن روزها به معنی جهازات تناسلی مردانه بوده و ترائب را نیز (چنانکه از برخی تفاسیر بر می آید) به قسمت هایی از نیمه بالائی بدن مربوط میکرده اند ، که در هر حال عامل اصلی را در مایع مردانه می دیده اند و برای نقشِ بزرگترِ زن چیزی قائل نبوده اند .

ظاهر مطلب هم همین را میگوید و طبعا مردم آن روزها – با آن مقدار علمشان ، که چیزی در حدود هیچ بود – ظاهر را میدیدند و تنها آن را موثر میدانستند و از نیمه بزرگتر و پیچیده ترِ مطلب اطلاعی نداشتند ، و خداوند هم قرآن را برای هدایت فرستاده ، نه برای تدریس فیزیولوژی و علوم مرتبط و وابسته ، لذا در این مورد بیش از این متعرض نشده ، و به همان نکته هدایتی بسنده کرده که «خدائی که انسان را از چنان ابتدائی به چنین منزلتی میرساند قدرت زنده کردنِ پس از مرگ را هم دارد»

12 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این پاراگراف هست؟

صرف نظر از موضوع حفاظت و درجه آن و حد و حدود آن ، خود اینکه آدمی مورد نوعی یا انواعی از حفاظت است یک امر فرازمانی و فرامکانی است .

آیه 8 جواب تیتر فوق است .

نزدیک کردنِ امکانِ بازگشت به زندگیِ پس از مرگ به ذهن است که آن را از طریق قدرت خداوند امکان پذیر دانسته و به عنوان یکی از نشانه های چنین قدرتی توجه را به دگردیسی انسان از آن حالتِ بظاهر ناچیز (آیات 5 تا 7) تا وضعِ به ظاهر کاملی که همگان احساسش میکنیم جلب نموده است .

اینکه قرآن «قول فصل» (یعنی حرف آخر و سخنِ مطلقا حق)  است و نیز اینکه «با سخن حق نباید معارضه کرد» ، عنصر فرازمانی و فرا مکانی این پاراگراف  دانست .

13 - این پاراگراف حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

مشکل اساسی بشر امروز اضطراباتی است که به علل گوناگون دچارش میباشد .

علت این اضطرابات متنوع و متعدد است .

عمده منشاء اضطرابات آدمی ترس است که خود آن چند موضوع دارد :

ترس از اینکه مبادا از همگنانم عقب بیفتم ،

ترس از اینکه به پائین تر از وضع فعلی ام سقوط کنم ،

ترس از اینکه مورد حمله و هجوم قرار بگیرم و نتوانم از خویش و متعلقاتم دفاع کنم،

اگر بخواهیم ترس های نوع بشر را فقط درحد شمارش عناوین ذکر کنیم چنان لیست طولانی خواهیم داشت که حتی خواندن آن عناوین نیز حوصله بر خواهد بود. اما لزومی به این کار نیست زیرا همگان تصوری از ترس ها و اضطرابات ناشی از آنها دارند .

رهنمودی که این پاراگراف به همه انسانها در همه زمانهای همه جاها میدهد این است که آرامش تان را حفظ کنید و مضطرب نباشد زیرا شما حافظ دارید .

از طرف دیگر چون آدمی عقل هم دارد ، اینقدر را می فهمد که قسمتی از مواردِ ترس هایش را خودش میتواند چاره کند ، لذا ، راجع به بقیه ترس هایش میتواند روی این نکته حساب کند و اگر هم قسمتِ خودش را انجام داد ولی بازهم اتفاقی که از آن ترس داشت به سراغش آمد خواهد دانست که آن مورد جزء تقدیراتش بوده و لذا در پیِ چاره تبعاتش خواهد بود .

در هر حال این پاراگراف پیام «آرامش خود را حفظ کنید» برای همگان دارد .

البته قرآن در سوره های آینده این موضوع را با توضیحی درخور شرح خواهد داد.

هر دو مطلب فوق رهنمود قرآن برای بشر قرن بیست و یکمی است .

با این تعدد تریبون هایی که امروز دیده میشود (در فضاهای الکترونیک و نیز انبوه نظرات اشخاص مختلف در باره امور مختلف که علاوه بر فضاهای مجازی الکترنیک در فضاهای انواع متعدد و متنوع رسانه ای منعکس میشود و هر کس در باره یک موضوع میتواند از طریق جستجو در گوگل و امثال آن به انبوه غیر قابل احصائی از آنها دست بیابد ، و دچار حیرت و سرگردانی میشود ، این نکته که کدامیک از این سخنان حق و کدام باطل است و معیار تشخیص چیست ، یک سوال اساسی میباشد. که در این آیه به صاحبِ این نوع سوال کمک میکند .

شرح مختصر

قسم

تاکنون قسم­ های مختلف و متنوعی را در سوره­های عصر، قارعه ، ضحی ، تین ، شمس و لیل دیده­ایم ، و در قسمت شرح مختصرِ بعضی از این سوره­ها بحث­های جانبی نیز عرض کرده­ایم ، در اینجا آن بحث­ها را تکرار نمی­کنیم اما از شما خواننده گرامی می­خواهیم که به عنوان تمرین به آن بحث­ها مراجعه کرده و یک «جمع­بندی» تهیه نمائید .

چه ربطی است بین این قسم ها و جواب قسم؟

به عبارت دیگر ، بین آسمان و طارق و «حافظ»داشتنِ آدمیان چه ربطی است؟

هر آمیزاده را که در نظر آوریم ، آسمان و بخصوص آن ستاره فروزان را در «بالا»ی سر خویش می بیند ، و توجه به همین مفهوم بالا و پائین ذهن او را برای پذیرش موضوعی که در آیه 4 ذکر شده آماده میکند . زیرا مفهوم حافظ (صرف نظر از اینکه از چه چیزی حفاظت میشود و اینکه تا چه حدودی و چگونه انجام میشود) می باید با مفهوم احاطه پشتیبانی شود ، که مفهوم احاطه در دو کلمه آسمان و ستاره فروزان مستتر است .

رجعت

در آیه 8 ، به جای کلمه «بعثت» (برانگیخته شدن) و یا احیاء (زنده کردن) ، کلمه «رجع» (بازگرداندن) را بکار برده ، البته در قرآن هر دو این تعابیر بکار رفته ، اما اینکه در اینجا از کلمه «برگرداندن» استفاده نموده شاید به این علت باشد که خود وجود را اصل گرفته ، به این معنی که این شخص در این جهان هست ، و مرگ او را نیست نمیکند (بلکه مانند خواب و کُما و فریز و سایر اشکالی که در آنها وجود هست اما در حالتی دیگر) ، و در جریان «رجع» به حالتی شبیه قبل (که در آن درک و فهم و حرکت و سایر عناصر زندگی مانند قبل موجود باشد) برگردد .

آشکار شدن پنهانی­ها

در سوره زلزال داشتیم که که آدمی خیر و شر اعمال خویش را (حتی اگر بسیار کوچک هم باشد) می­بیند. نه اینکه تصویر یا فیلم آن را ببیند بلکه خود آن را می­بیند . موضوع آیه 9، به نوعی، بازگو کننده همان مطلب به زبانی دیگر است . البته «پنهانی­ها»ی مذکور، هم می­تواند مثبت و هم منفی باشد ، و هم می­تواند خُرد (یعنی ناظر به اعمال) و هم می­تواند کلان (یعنی ناظر به شخصیت) باشد .

تنهای بی­قدرت

در آیه 4 سوره قارعه داشتیم که مقارن وقوع قیامت ، آدمیان به صورت انبوهی متفرقِ پراکنده («فراش مبثوث» ملخ­های پراکنده) برانگیخته می­شوند در اینجا نیز با ذکر اینکه نه نیرویی و نه یاوری دارند ، همان موضوع را با زبانی متفاوت ذکر نموده است .

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به آسمان و قسم به طارق (1) {و چه ميداني که طارق چيست (2) آن ستاره پرتو افکن} (3)  هيچکس نيست مگر اينکه بر او نگهباني است (4) پس آدمي بنگرد که از چه آفريده شده (5) {از آبي جهنده آفريده شده (6) که از بين سخت و نرم بيرون مي آيد} (7) البته خداوند بر بازگرداندنش تواناست (8) (در) {روزي که پنهاني ها آشکار شود (9)  كه او نه نيرويي و نه ياوري خواهد داشت} (10) قسم به آسمانِ داراي بازگشت (11) و زمينِ قابل شکافتن (12) که البته آن (گفتمانِ مربوط به قیامت) گفتاري نهائي است (13) { و اصلأ شوخي نيست } (14) البته آنها نيرنگي مي کنند (15) {و من نيز (ضد) نيرنگي مي كنم} (16) پس کافران را اندک مهلتي ده (17)

سوره قدر

﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿1﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿2﴾ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿3﴾ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ﴿4﴾ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿5﴾

بسم الله الرحمن الرحيم

ما البته آن قرآن را در شب قدر نازل کرديم (1) و چه داني شب قدر  چيست؟ (2) شب قدر از هزار ماه بهتر است(3) ملائکه و روح به فرمان پروردگارشان دائما در آن شب براي هر امری نازل ميشوند (4) آن شب تا هنگام صبح امنيت و سلامت دارد (5)

پیش تفسیر

1 استخراج  عصاره محتوای پاراگراف  از راه اول

( جدول 1 )

تعداد کلمه

شرح

عنوان فرعی

عنوان اصلی

آیه

5

انزال « آن » در شب قدر

نعمات

خداوند

1

5

چه چیزی آگاهت کرد که شب قدر چیست ؟

سوال

پیامبر

2

20

درباره شب قدر

 

حکمت

5و4و3

30

جمع

( جدول 2 )

درصد

تعداد کلمه

شرح

عنوان اصلی

ردیف

7/66

2

شب قدر

حکمت

1

7/16

5

 

پیامبر

2

7/16

5

 

خداوند

3

100

30

جمع

( جدول 1/3 )

تعداد کلمه

شرح

عنوان فرعی

عنوان اصلی

آیه

6

بهتر از هزار ماه

شب قدر

حکمت

3

9

ملائکه و روح در این شب درباره همه چیز فرود میایند

شب قدر

حکمت

4

5

امنیت آن تا صبح

شب قدر

حکمت

5

20

جمع

(جدول 2/3)

تعداد کلمه

شرح

عنوان فرعی

عنوان اصلی

آیه

5

فرو فرستادن قرآن در شب قدر

نعمات

خداوند

1

5

جمع

 

( جدول 3/3 )

تعداد کلمه

شرح

عنوان فرعی

عنوان اصلی

آیه

5

چه چیزی آگاهت کرد که شب قدر چیست ؟

سوال

پیامبر

2

5

جمع

اگر بخواهیم جدول های 4 را هم تشکیل بدهیم عین همین جدول های 3 خواهد شد لذا قدم بعدی را بر میداریم :

(جدول درج ها)

جدول

عنوان اصلی

عنوان فرعی

شرح

درصد

1/ 3

حکمت

شب قدر

بهتر از هزار ماه – ملائکه و روح درباره همه چیز فرو می آیند

7/66

2/ 3

خداوند

نعمت ها

فرو فرستادن قرآن در شب قدر

7/16

3/ 3

پیامبر

سئوال

چه چیزی آگاهت کرد که شب قدر چیست ؟

7/ 16

درس : توجه دادن مخاطب به اهمیت شب قدر است.

استخراج  عصاره محتو ای پاراگراف  از راه دوم

اصلی و فرعی : چیزی که واضح است  این است که آیه 2 فرع بر آیه 1 و در جهت تأکید و جلب توجه پیامبر(ص) به اهمیت موضوع  است .

همچنین آیه 3 فرع بر دو آیه 1 و 2 است وآیه­ های 4 و 5  در جهت توضیح آیه 3 ، یعنی یک آیه اصلی داریم و یک آیه فرعی ، و دو آیه فرعی تر.

 لذا در یک نظر دقیق ترِ دیگر می­توانیم بگوییم که آیه 1 اصلی است و بقیه آیات فرع بر آن هستند .

لبّ مطلب : لذا لبّ مطلب را باید از محتوای آیه 1 تلقی کنیم ، که میشود :

خلاصه تفسیر  : توجه دادن به اهميت شب قدر .

2 - سوالات

1 – آیا شب قدر بخاطر قرآن «شب قدر» شده؟ یا قبل از قرآن نیز چنین مفهومی دربین مردم شایع بوده؟

2 - فرق ملائکه و روح چیست؟

3 - نزول ملائکه و روح چه تاثیری در زندگی انسان دارد؟

4 - «روح» چیست؟

5 - حالت کلی این سوره  چگونه است؟ (امید بخش؟ شادی افزا؟ یا...؟)

6 - در این سوره کدام آیه ها فرعی و کدام اصلی است؟

7 - کلمه « الف» به معنی لغوی آمده یا اصطلاحی؟

8 - چرا از میان صفات الهی «ربهم» ترجیح داده شده؟

9 - مطلب آیه 4 به چه زبانی است؟ (کنایه؟ استعاره؟ مَثَل؟ یا ....؟)

10 - «ال» در «القدر» از چه نوع است ؟

ممکن است بعضی از خوانندگان محترم این سوال را پیدا کنند که چرا اینهمه سوال (آنهم در ابتدای شرح مختصر) طرح شده است !

جواب این است که :

1 – شما خواننده محترم این کتاب از نوعِ خوانندگان عادیِ  رمان ها و امثال آن نیستید و اصطلاحا «تفسیر خوان» میباشید ، لذا ،  طرحِ این نوع سوالات ذهن شریف شما را در حین پاسخ دادن تحریک میکند و از این طریق بسیاری از نکات تفسیری لازم را مستقیما درک میکنید و این از خواندن موثر تر است .

2 – با توجه به فرایند مذکور  لازم نیست ما شرح زیادی بدهیم ، و این به احتراز از اطاله کلام کمک میکند .

3 - حدسیاتی از اوضاع و احوال آن روزها

مخاطب های اولیه تصوری که از ملائکه داشته اند موجوداتی شبیه دختران زیبا روئی بوده که دو بال بر کتف خویش داشته اند ، و این یک تصور یهودی است که تا کنون نیز کِش آمده است (کارت های دعوت عروسی و فیلم های تاریخی و نقاشی های مینیاتوری با موضوع عرفانی و مجسمه های نصب شده در کلیساها و صدها مثال دیگر موید این است) اما در باره روح چیززیادی نمیدانسته اند چنانکه امروز هم – تقریبا – کسی چیز زیادی نمیداند و حتی برخی از علماء ما در تفاسیر و ترجمه هایشان روح را به روح انسانی که همان چیزی باشد که قرآن «نفس» نامیده تقلیل داده اند .

بطور کلی مفاهیمی مانند شب قدر و روح و «امر» مفاهیم جدیدی بوده که همراه این سوره وارد فرهنگ دینی مسلمانان شده است و قبل از آن به سابقه ای مسبوق نیست .

4 - زاویه با تفاسیر رایج

 1 المیزان میگوید این سوره هم میتواند مکی باشد و هم مدنی .

نمیتوان این نظر را پذیرفت زیرا :

 اولاً در این سوره هیچ عنصر «آنلاین»ی نیست و همه مطالب آن «اعلامیه­ای» است.

ثانیاً شاخص طول آیات آن (تعداد کلمات تقسیم بر تعداد آیات) 6 است ، در حالی­که این شاخص در سوره­های مدنی ، معمولا، چندین برابر آن است .

 ثالثاً در سوره­های مدنی جائی را پیدا نمی­کنیم که اگر این سوره را در آنجا قرار دهیم با قبل و بعد خویش هماهنگی داشته باشد زیرا ترتیب سوره­های مدنی با توجه به بشدت آنلاین بودن آنها تقریباً معیّن است .

 رابعاً بسیط بودن سوره نیزدلیل  دیگری  است .

 خامساً حاوی بودن مطالب خالصِ پایه­ایِ اعتقادی نیزدلیل دیگری است .

 همه اینها نه تنها فریاد مکی بودن را می­زند بلکه فریاد نزول در اوائل وحی را هــم می­زند .

2 - : (المیزان) : ضمير در" انزلناه" به قرآن برمى‏گردد، و ظاهرش اين است كه: مى‏خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده، نه بعضى از آيات آن را، مؤيدش هم اين است كه تعبير به انزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگى است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجى است.

و در معناى آيه مورد بحث آيه زير است كه مى‏فرمايد:" وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ"  كه صريحا فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخست سوگند به همه كتاب خورده، بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.

پس مدلول آيات اين مى‏شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكى يكپارچه در يك شب معين، و يكى هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه" وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا"  نزول تدريجى آن را بيان مى‏كند، و همچنين آيه زير كه مى‏ فرمايد:" وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا" «3»

اگر به «المعجم» رجوع کنید خواهید دید که مشتقات کلمه «اِنزال» ، هم در باره قرآن کریم بکار رفته و هم در باره باران و ارزاق .

در باره باران و ارزاق واضح است که نزول آنها تدریجی است ، پس ، کلمه «انزال» در مورد آیات قرآن نیز میتواند با تدریج مخالفتی نداشته باشد ، و این بحث که در المیزان بسیار تکرار شده ، بکلی ، - با توجه به سند فوق و نتایج حاصله از آن - ناموجه است .

3 - البته در اینجا به یک نتیجه گیری ناصواب نیز پرداخته و آنهم این است که در استشهادی که به آیه های 2 و 3 دخان نموده ، «انا انزلناه فی لیله مبارکه» را با «کتاب المبین» یکی گرفته که البته چنین نیست .

بلکه واقعیت این است که به چیزی قسم خورده شده ، (به الکتاب المبین) و سپس مانند سایر قسم ها مطلبی را بیان کرده است و چرا باید بین ایندو رابطه این-همان ی باشد؟ (در سایر قسم ها که نیست)

5 - آیات برجسته این سوره

تمام آیات این سوره برجستگی دارند بطوریکه بسیاری از نمازگزاران در نمازهای یومیه پس از حمد این سوره را تلاوت می­کنند و هنرمندان اعم از خوشنویس یا معرق­کار و منبت­کار و کاشی کار و غیره از این سوره بسیار استفاده کرده­اند. برجستگی سوره از لحاظ محتوا هم که مشخص است .

6 - در این پاراگراف کدام فقرات فوق ذهنیات مخاطبان اولیه است؟

(این قسمت جواب سروش و شبستری است که گفته اند قرآن فوق ذهنیات مخاطبان اولیه ندارد)

از این لحاظ که در این سوره کوتاه به مخلوقاتی اشاره کرده که حتی ما بشر قرن بیست و یکم نیز به آنها دسترسی نیافته و ذهنیتی از آنها نداریم، بالاتر از ذهنیات ما میباشد، چه رسدبه معاصران نزول این سوره، که عرب 1400 سال پیش باشد.

7 -  مطالب خاص این سوره

تمام مطالب این سوره برای اولین بار است که دیده می­شود و در سوره­ های قبلی نشانی از آنها نیست.

8 - مخاطبان اولیه از این پاراگراف چه تلقیی  میداشتند؟

 مخاطب های اولیه دو دسته بودند :

1 - اکثریت قریب به اتفاق مکه ای ها که با چشم تردید و حتی برخی از آنان با چشم خشم به آنحضرت نظر میکردند و طبعا نه به پیامش اهمیتی میدادند و نه دقتی در آن میکردند .

2 -اقلیت مومنِ انگشت شمار که ذره ذره آیات نازله را با ولع می نوشیدند و لذتی وصف ناشدنی از آن می بردند .

بدیهی است تلقی دسته اول مورد نظرمان نیست و لذا آنچه را که از تلقی دسته دوم میتوانیم حدس بزنیم عرض میکنیم .

تلقی آنان محصول اطلاعاتی بوده است که از خود سوره در می یافتند ، زیرا قبل از نزول این سوره ، این اطلاعات در بین آن مردم موجود نبود (و این سوره به تنهائی ناقض سخن کسانی است که میگویند در قرآن مطلبی نیست که خارج از ذهنیات مردم آن روزها باشد و این سوره نه تنها چنین است بلکه (به استناد آیه 2) حتی خارج از ذهنیات آنحضرت نیز بوده است .

اطلاعاتی که سوره قدر میدهد همان است که از ترجمه اش فهمیده میشود . و چون کلمات استفاده شده در این سوره در طول این چهارده قرن تغییر معنا نیافته ، آنها نیز از ظاهر این سوره همان چیزی را می فهمیدند که امروز ما می فهمیم .

9 - چه عناصر فرا زمانی و فرا مکانی در این پاراگراف هست؟

«آسمان» با «زمین» ارتباط مستقیم دارد و «گاهی» نیروهای «اجرائی و پشتیبانی» (ملائکه) و «نیروهای رشد دهنده ذهنیات» (روح) به زمین می آیند و اموری را برنامه ریزی میکنند .

10 - این پاراگراف حاوی چه رهنمودهایی برای بشر قرن حاضر است؟

مطلب فوق ، هم درک آن و هم تعمیق درک آن ، نسخه شفابخشی برای آلام فراگیر مردم قرن حاضر است.

در کتاب کم حجم خویش به نام «اشاره ای به برخی رهنمودهای قرآن برای بشر قرن حاضر» اشاره ای به «آلام فراگیر» مذکور کرده ایم که ذیلا شمه از آن را در شرح مختصر عرض میکنیم.

شرح مختصر

ملائکه و روح

اینکه ملائکه و روح را جداگانه ذکر نموده به این علت است که «ملائکه» غیر از «روح» است .

چنانکه بعدا از سوره فاطر و جا های دیگرخواهیــم دانست ،

1- «ملائکه» نمــاد کارگـــزاری  امور«سخت افزاری» جهان ، از قبیل کارگزاری نپاشیدن جــــهان (یا امور مرتبط  با جاذبه ) ، کارگزاری بارش باران ، کارگزاری کنترل امورمرتبــط به «حیات» ،  باران ، و ده ها مورد «مادی» دیگر میباشند .

2 – اما ، در باره «روح» ، تصور عمـومـی خیـلی خطـاست ، و چنین تصور میشود که منظور از روح همان چیزی است که از عبارت «روح انسانی» فهمیده میشود و این اشتباه است زیرا کلـمه قرآنی مفهوم اخیرکلمه «نفس» است که درسوره شمس شناختیم .

بعدا در سوره های نجم و تکویر و اسراء و شعراء و بسیار جاهای دیگر خواهیم دید که  منظـور قرآن از «روح» ، کارگزاران امور «معنوی» ، از قبیـل کـارگزاران وحی و الهامات و سایرعناوین مربوط به امور «معنوی» میباشند . خلاصه اینکه آنچه بطور وضوح از آیه 4 که قلب این سوره است،فهمیده میشود این است که درآن شب ارتباط آسمان و زمین ( از طرف آسمان ) بیشتر از همیشه است . و با توجه به نام آن شب ، این ارتباط در جهت تصمیم گیری و برنامه ریزی امور مختلف است . و نیز از این آیه مذکور معلوم میشود که این برنامه ریزی شامل « همه چیز » میشود .

برخی رهنمودهای قرآنی برای امروز در زمینه رفع اضطرابات بشر

مهم ترین درد بشرِ امروز اضطرابات متنوع و مهمی است که به آنها دچار شده  است .

باندهای پرقدرت همه نوع جنایات ، جانوران غول شده ژنتیکی ، مهاجمان احتمالیِ تازنده از کرات دیگر ، تحقیقات مخفی سازمان های پرقدرت نظامی و امنیتی که منجر به تولیداتی میشود که کل حیات را در روی این کره زمین تهدید میکند ، گسترش فساد سازمان یافته در ارکان سیستم های حکومتی بطوریکه همه دزد شده اند و هرکس بالاتر است دزد تر است ، وجود سلاح های منهدم کننده ء دارای اثر عمیق و وسیع ، ازدیاد بی کنترل جمعیت ، آلوده شدن روز افزون محیط زیست ، کم شدن و بلکه تقریبا از بین رفتن عواطف انسانی بخصوص داخل خانواده ها و حتی از بین رفتن و فروپاشی نظام خانواده و نگرانی هرکس که وقتی پیر شوم عاقبتم چه خواهد شد ، سرعت عجیب پیشرفت تکنولژی و فورا عقب ماندنِ عده زیادی از آن ، زیاد شدن تنوع تخصص ها و در نتیجه بیچارگی بشر عادی که در بین اینهمه گرفتاری گیر میکند که رفع هریک از یک متخصص بر می آید که برای آن مطالبه کلان دارد ، خطراتی که هر لحظه در کمین هر کسی است و صفحه حوادث روزنامه ها گوشه ای از تنوع و کثرت آنها را باز میگوید ، سیل ها و طوفان ها و اپیدمی ها و امثال آنها، مسابقه دیوانه واری که همگی در آن شرکت دارند که خود را و زندگی خود را مانند کسانی کنند که به خیالشان از آنها «بالا تر» اند و تحمل هزینه سنگینِ دائما مد عوض کردن که نتیجه اش این است که به محض اینکه چیزی را تهیه کردند فورا باید یک مدل جدیدتر را که به بازار آمده جایگزین آن کنند ، گسترش جرم و جنایت های هولناک ، و . . .

نتیجه همه اینها احساس تنهائی و بی پناهی و بی دلخوشی و اضطراب و باز هم اضطراب بشر است که بزرگترین درد امروز است و «افسردگی» آنقدر شایع است که بیماری قرن لقب گرفته است .

بشر به خیال خویش برای تسکین روح افسرده خود  به مخدرها و الکل و سرگرمی ها و خرافات و جادو جنبل و عرفان های کاذب و خلاصه هر کسی که آدرسی برای رهائی از این گرداب ها میدهد پناه میبرد که البته اکثر آنها هم دروغ و خرافه و اباطیل تحویل میدهند .

امروزه سیستم ها و سازمان هائی وجود دارند ، و دائما ، هم به تعداد و هم به دامنه فعالیت شان، افزوده میشود ، که خروجی فعالیت شان چیزی جز پمپاژ پر حجم اضطرابات در روح و روان بشر و تزریق خرافات و اباطیل در ذهن او نیست .

چیزی که این سوره به ذهن مخاطب وارد میکند در جهت شفای آلام مذکور است ، زیرا این نکته را القا میکند که ای بشر تو تنها و رهاشده نیستی ، بلکه سیستم پرقدرت ملائکه-روح ، بسترهای مورد نیاز رشدت را دائما فراهم و به روز میکنند .

جمع بندی و تفسیر

بسم الله الرحمن الرحيم

ما البته آن (قرآن) را در شب قدر نازل کرديم (1) {و چه داني شب قدر  چيست؟ (2) شب قدر از هزار ماه بهتر است}(3) {{ملائکه و روح به فرمان پروردگارشان دائما در آن شب براي هر امری نازل ميشوند }} (4){{{ (آن شب) تا هنگام صبح امنيت و سلامت دارد}}} (5)

دی ان ان